کد خبر: 471144
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۶:۴۳
جايگاه خاطره و خاطره‌نويسي در ادبيات دفاع‌مقدس در گفتگوي «جوان» با سيدقاسم ياحسيني
علي محمديان: «خاطره‌نويسي» يكي از انواع ادبي و شكلي از نوشتار است كه به وسيله آن مي‌توان به نگارش حالات و حوادث و ماجراهايي كه در نتيجه تداعي خاطره و ضمن بيان چگونگي اطلاع صاحب خاطره از آن (ديدن، شنيدن و حضور داشتن) چگونگي و زمان و مكان وقوع آنها بازيابي مي‌شود، پرداخت. 

خاطره‌نويسي در حوزه ادبيات دفاع‌مقدس كه ريشه در حماسه هشت ساله ملت ايران دارد، همواره مورد توجه حوزه‌ها، نهادهاي فرهنگي متولي و نويسندگاني بوده كه براي بيان گوشه‌هايي از اين رويداد مهم اجتماعي و تاريخي در اين عرصه فعاليت كرده‌اند و اين فعاليت‌ها همچنان ادامه دارد. 

يكي از اين نويسندگان آقاي «سيدقاسم يا حسيني» است كه از سال ۱۳۶۷ فعاليت نويسندگي و پژوهشگري خود را به شكل حرفه‌اي آغاز كرده و در حال حاضر در سه حوزه تاريخ معاصر و روشنفكري ايران، خاطره‌نويسي دفاع مقدس و مطالعات بوشهرشناسي مشغول تأليف و پژوهش است. ايشان معتقد است «از مهم‌ترين دغدغه‌هايي كه خاطره و خاطره‌نويسي دفاع مقدس را تهديد مي‌كند، تك‌صدايي شدن و توليد انبوه آن به شكل صنعتي است». با وي در خصوص جايگاه خاطره و خاطره‌نويسي دفاع مقدس و همچنين رابطه آن با ادبيات اين حوزه به گپ و گفت نشستيم.

آقاي ياحسيني! خاطره و خاطره‌نويسي در ايران همواره با دو ديدگاه يا دو مكتب فكري روبه‌رو بوده است. به طوري كه طرفداران ديدگاه اول بر اين باورند كه خاطره و زيرمجموعه‌هاي خاطره‌نويسي بخشي از ادبيات است و در نتيجه يك گونه ادبي محسوب مي‌شود (از لحاظ فرم و زبان) در مقابل طرفداران ديدگاه دوم بر اين باورند كه خاطره‌نويسي زيرمجموعه تاريخ است به جهت اينكه خاطره يكي از منابع اصلي تاريخ‌نگاري مي‌باشد، در نتيجه زيرمجموعه تاريخ به حساب مي‌آيد. نظر شما در اين خصوص چيست؟ 

متأسفانه تا به امروز جمع‌بندي نهايي در اين مورد صورت نگرفته است و هنوز معلوم نيست حق با كدام طرف است. وقتي به سنت ادبيات كلاسيك مراجعه مي‌كنيم، شاهد خواهيم بود كه بسياري از متون ادبي ما هم ادبي هستند و هم تاريخي و نمونه اعلاي اين نوع متن‌ها كتاب بسيار ارزشمند «تاريخ بيهقي» است كه در وهله اول متني ادبي است و مي‌توان نگاهي اديبانه به لحاظ ساختار متن، شرح متن، كاربرد واژه‌ها و مباحث نقد ادبي به آن داشت و در وهله دوم مي‌توان آن را يك منبع خوب تاريخي دست اول به شمار آورد كه درباره حكومت سلطان محمود و سلطان مسعود و ديگر شخصيت‌هاي تاريخي، اطلاعات خوب تاريخي به خواننده مي‌دهد. من شخصاً به اين دليل كه تخصص و رويكردم به مقولات، يك رويكرد تاريخي است و كمتر از منظر ادبيات وارد اين مباحث مي‌شوم، بر اين باورم كه خاطره در ذات خودش زيرمجموعه تاريخ است، اما مي‌تواند به ادبيات هم نزديك شود و از آن بهره‌هاي زيادي ببرد. چون ما خاطره نمي‌نويسيم كه متن ادبي توليد كنيم، خاطره مي‌نويسيم تا واقعه‌اي تاريخي را روايت كنيم و همين موضوع نشان‌دهنده آن است كه خاطره از جنس تاريخ است. با اين توضيح كه روايتي زيبا از تاريخ است كه بعدها مي‌توان در جايگاه يك متن ادبي بدان نگريست. 

‌يكي از گونه‌هاي جديد ادبي كه زيرمجموعه ادبيات محسوب مي‌شود زندگينامه داستاني است كه چند سالي است در حوزه ادبيات دفاع مقدس مطرح است. از سويي ديگر شما در يكي از اظهارنظرهاي خود اشاره داشته‌ايد كه «زندگينامه داستاني سرطان ادبيات معاصر ايران است»، براي دفاع از اين نظريه خود چه دليل يا دلايلي داريد؟ 

بنده با نفس زندگينامه داستاني مخالف نيستم و با نفس ادبيات هم مخالف نيستم اما بر اين باورم در جامعه‌اي كه هنوز خاطره‌نگاري شكل و قوام نگرفته و تاريخ‌نگاري هم آنچنان پيشرفته نيست ظهور يك ژانر تنبل‌پرور و بساز بفروشي به نام زندگينامه داستاني، هم به خاطره ضربه مي‌زند هم به تاريخ ما؛ در حقيقت در حوزه داستان‌نويسي، داستان‌نويس قدر و قوي‌اي نداريم. 

در حوزه جنگ و انقلاب؛ شايد آثار توليد شده در اين زمينه كه با استانداردهاي جهاني مطابقت داشته باشد از تعداد انگشتان يك دست فراتر نمي‌رود به خاطر همين ضعف هم هست كه رُمان انقلاب و رُمان جنگ نه تنها جهاني نشده بلكه ملي هم نشده است. 

ما اگر از تعداد افراد مختلف جامعه بپرسيم دو رمان مشهور جنگ كه ملي باشد به ما معرفي كنند قطعاً توافقي در اين زمينه وجود ندارد و از طرف ديگر ما هنوز انبوهي از اسناد، مدارك و خاطرات مانده از انقلاب و جنگ داريم كه بررسي يا منتشر نشده و بنا بر ملاحظاتي در حال حاضر هم منتشر نمي‌شود، بنابراين ما يك تاريخ خوب هم از جنگ نداريم. من همين الان اگر به شما بگويم كه يك دوره كتاب خوب تاريخ جنگ را به من معرفي كنيد احتمالاً به جز كاري كه آقاي دروديان انجام داده‌اند كار ديگري نمي‌توانيد به من معرفي كنيد. روزشمارهايي هم كه منتشر شده تاريخ نيست؛ اينها منابع تاريخي براي تدوين تاريخ است.
 
يك كتاب مثلاً ۱۰ جلدي يا پنج جلدي كه در باب تاريخ از ابتداي جنگ يعني از آغاز انقلاب و شروع فتنه در كردستان و تركمن صحرا و خوزستان بگير تا پايان جنگ شما نمي‌توانيد به من معرفي كنيد كه براساس شيوه‌هاي علمي و بيطرفانه و آكادميكي نوشته شده باشد و در اين زمينه واقعاً دانشگاه‌هاي ما كم‌كاري كرده‌اند، ارتش كم‌كاري كرده البته سپاه كمي كار كرده ولي راضي‌كننده نيست، نسبت به پيشرفت زمان و منابع، بنا بر اين اگر از من دعوت كنند به يك كشور خارجي بروم و از من بخواهند كه يك دوره كتاب كرونولوژيك (روزشمار) درباره جنگ به كتابخانه ما هديه كنيد من واقعاً دستم خالي است و همچنان ناچارم كه كتاب آقاي دروديان را معرفي كنم كه هم به لحاظ منابع و هم به لحاظ روش و محتوا كاملاً كهنه شده است. خب وقتي ما نه از لحاظ داستان قوي هستيم و نه از لحاظ تاريخ اينجا يك ژانري شكل مي‌گيرد كه تلفيقي از تاريخ و داستان است به نام زندگينامه داستاني. 

در زندگينامه داستاني ما بيوگرافي داريم؛ در اروپا بيوگرافي يعني اينكه براساس علم تاريخ زندگينامه كسي را براساس منابع و اسناد، منابع شفاهي، كتبي و يادداشت‌هاي منتشر شده و نشده و... تدوين مي‌كنند يعني كار پژوهشي مي‌كنند مثلاً آقاي «استون» مي‌آيد داستان يك زندگي را مي‌نويسد كه خيلي هم جذاب است مثل «شور زندگي»، «شور هستي» و... كه مي‌خوانيم و لذت مي‌بريم. اما در مقابل در ايران يك سري ذهن‌هاي تنبل و يك عده مراكزي كه بيشتر دنبال توليد انبوه هستند و سري‌دوزي تا توليد واقعي مي‌آيند يك چيزي را اختراع مي‌كنند به نام زندگينامه داستاني كه نه تاريخ است نه ادبيات نه ارزش ادبي دارد نه ارزش تاريخي و خواننده و مخاطب نه لذت ادبياتي از آن مي‌برند و مورخ هم نمي‌تواند به آن استناد كند. 

بين اين دو معلق است بنابراين نه ارزش ادبي دارد نه ارزش تاريخي و به شكل خيلي سرطان‌وار رشد مي‌كند و تقريباً تمام مراكز توليدي را اشغال مي‌كند به خاطر اينكه خيلي سهل‌الوصول است و نويسنده در توليد اين نوع كارها نياز به تحقيق و پژوهش ندارد و هيچ خوش قلمي و قلم قوي و توانايي هم نياز ندارد. 

يك نويسنده عادي و آماتور و معمولي يك سري مطالب را پشت سر هم رديف مي‌كند و اين مي‌شود زندگينامه داستاني بنابراين وقتي من مي‌گويم مخالفم نه با اين ژانر يا ادبيات بلكه با اين نوع شيوه توليد كه توأم با تنبلي، كندذهني و فرار از تحقيق و پژوهش باشد مخالفم وگرنه اگر يك كار با اساس و زيبا در مورد شخصيت‌ها و شهداي جنگ- مثلاً شهيد چمران- يك كار پژوهشي همه جانبه صورت بگيرد بعد يك قلم قهار و توانا بيايد براساس اين مستندات يك زندگينامه داستاني بنويسد طبيعتاً من لذت مي‌برم و خود من هم براي اين اثر تبليغ مي‌كنم اما وقتي ديده مي‌شود قلم‌ها سست، پژوهش‌هاي تاريخي در حد صفر و بيشتر به يك نوع بسازبفروشي و سري‌دوزي شبيه هستند من مخالف اين هستم. 

به نظر شما علت گرايش به اين نوع آثار چيست؟ 

اجازه بدهيد مشخص‌تر به شما جواب بدهم؛ مراكز دولتي ما عادت دارند آمار بدهند و بايد نسبت به مبلغ بودجه‌اي كه مي‌گيرند آمار بدهند كه توجيه بياورند كه اين پول‌ها كجا هزينه شده است و راحت‌ترين و كم‌هزينه‌ترين و سست‌ترين شيوه همين شيوه زندگينامه داستاني است. 

نتيجه‌بخش است و خيلي راحت مي‌توان رونمايي كرد و خيلي مي‌شود آگرانديسمانش كرد اما مثل يك حباب به تعبير قرآن كريم خيلي زود از بين مي‌رود و هيچ چيز از آن نمي‌نماند و ماندگاري ندارد، هزينه‌ها شده، مديريت‌ها به پست‌ها و اهدافشان رسيدند اما جنگ دستش خالي است، انقلاب دستش خالي است تاريخ اين مملكت دستش خالي و بُعد استنادي هم هنوز خاموش مانده است. 

‌شما به عنوان نويسنده حوزه ادبيات دفاع مقدس تاكنون توانسته‌ايد از مجموع ۸۵ اثر تأليفي و توليدي خود حدوداً ۲۴ عنوان آن را به اين حوزه اختصاص دهيد؛ نظرتان را در مورد آثار توليدي كه به صورت سفارشي در قالب سفارش‌نويسي به مرحله توليد رسيده‌اند يا مي‌رسند، بيان بفرماييد. 

ببينيد اتفاقي كه در ايران افتاده اين است كه تقريباً همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و حدوداً يكي، دو سال بعد از آن يك شيوه‌اي در ايران مرسوم شد كه امروزه ما به آن تاريخ شفاهي مي‌گوييم كه اين مشخصاً در خارج از كشور طي طرحي كه توسط دانشگاه هاروارد براي كارگزاران سلطنت پهلوي تعريف كرده بودند شكل گرفت و متعاقب اين بعضي منابع وارد ايران شد و بعد مراكز ديگري مثل مجله ياد و... شروع به چاپ مقالات تاريخي كردند اما نكته‌اي كه فراموش شد اين است كه تاريخ شفاهي كه خاستگاه آن دهه ۶۰ و ۷۰ در غرب است براي كساني و جاهايي است كه در تاريخ‌هاي رسمي حضور و نمودي ندارند مثلاً سياهان، زن‌ها و افراد پايين جامعه يعني صداي بي‌صداهاست اما در ايران اين موضوع شده است صداي قدرت، صداي نخبگان و اين يك تناقض درون ذاتي براي تاريخ شفاهي است.
 
تاريخ شفاهي در ايران شده براي نخبگان براي چهره‌هاي اصلي سياست در ايران، اينهايي كه خودشان در قدرت حضور دارند و هنوز صدايشان به گوش مي‌رسد من كمتر ديده‌ام كه يك نفر برود از آن دستفروشي كه در ميدان ۱۷ شهريور داشته دستفروشي مي‌كرده (ميدان ژاله) و شاهد كشتار مردم مظلوم به دست رژيم پهلوي بوده يك تاريخ شفاهي بگيرد. 

در صورتي كه اين شيوه، شيوه‌اي است براي فرودستان و محرومان. در واقع اين نقض غرض شده يعني اين ورود يك ورود وارونه است مضاف بر اين دولت و سازمان‌هاي دولتي متولي آن شده‌اند. شما يك مركز خصوصي در باب جنگ و انقلاب كه هيچگونه وابستگي به سازمان دولتي نداشته باشد نمي‌توانيد پيدا كنيد كه كار تاريخ شفاهي توليد كند، اصلاً امكان‌پذير نيست. 

با وضعيت مالي و اقتصادي امروز و ناشران بخش خصوصي هم حداقل تيراژ ۱۰۰۰ جلد چاپ كتاب خود را به دولت مي‌فروشند، بنابراين همه مراحل توليد و وابستگي‌ها به بخش دولتي است از طرف ديگر بخش دولتي طبيعي است كه خط‌مشي‌ها، سياست‌ها و تفكرات خاص خودش را دارد.
 
دولت با سياست‌هاي تشويقي و تنبيهي مدنظر خود يك جاهايي را بارور مي‌كند و يك جاهايي را مسكوت مي‌گذارد و اين خاصيت و رويكرد يا كاركرد دولت‌هاست حالا ادبيات يا خاطره‌اي كه در اين زمينه توليد مي‌شود، خاطره يا ادبيات دولتي است البته اين صحبت من به اين معنا نيست كه دولت نبايد يا نمي‌تواند در اين زمينه كمك كند؛ به نظر من اگر دولت كمك نكند پس چه كسي بايد كمك كند. البته بايد كمك كند اما من مي‌گويم دولت كه كمك مي‌كند قدرت و نظر خودش را هم اعمال مي‌كند و نتيجه اين مي‌شود كه تك صدايي به وجود مي‌آيد و كتاب‌هايي كه در قالب خاطره در ايران توليد مي‌شوند از تك صدايي رنج مي‌برند. در صورتي كه ادبيات به همه تعلق دارد.
 
جنگ تحميلي جنگي بود كه هشت سال طول كشيد، در اين جنگ و دفاع، مردم ايران از عرب و بلوچ، كرد، لر و ترك و از همه اقشار مردم بودند. اما به تعبير يكي از نويسندگان اين عرصه اگرچه اين دفاع هشت ساله مردمي بود اما دولتي تمام شد و الان مي‌بينيم كه متولي خاطرات آن هم فقط ناشرين بخش دولت هستند. 

براي شاهد مثال، شما تا حالا ديده‌ايد كه رزمنده‌اي كه تا ديروز در صف مبارزه و دفاع بوده حاضر شده باشد كه خاطرات خودش را بنويسد و با خرج خودش هم چاپش كند تازه اگر چنانچه بخواهد چنين اقدامي كند بايد آن را به يك ناشر بدهد و ناشر هم اثر او را به ارشاد بدهد و ارشاد هم مميزي خاص خودش را روي اثر او اعمال كند. اين تك‌صدايي ممكن است خوشايند يك سال يا ۱۰ سال ما يا سيستم دولتي باشد اما در درازمدت باز اين تاريخ اين مملكت است كه ضرر مي‌كند. 

جامعه ما جامعه تك‌صدايي نيست جامعه تك قومي نيست من در يك جا بيان كردم كه جنگ ما فقط به لهجه تهراني روايت شده و مي‌شود در حالي كه ما در جنگ و دفاع مقدس كرد، لر، ترك و عرب داشته‌ايم كه همه براي حفظ ايران آمده بودند. اما اين صداهاي متفاوت را كجا در خاطرات مي‌بينيم؟ اين لهجه‌ها و گويش‌هاي مختلف را ما كجا در خاطرات ديده‌ايم؟ 

متأسفانه پايه‌هاي مردمي كار همچنان ضعيف است. ‌يك ناشر خصوصي براي اينكه يك كتاب خاطرات توليد بكند حداقل بايد بين ۵ تا ۶ ميليون تومان هزينه كند و هيچ ناشري حاضر به اين سرمايه‌گذاري نيست چون تنها توليد كتاب نيست بلكه فروش كتاب نيز هست. اما بخش دولتي اين قدرت هزينه‌اي را دارد كه مثلاً ۴۰ ميليون هزينه كند بعد كتاب را به قيمت ۴ ميليون تومان بفروشد كاري كه در بين اكثر ناشرين دولتي اتفاق مي‌افتد. 

آقاي ياحسيني شما با نشر دولتي موافق هستيد يا مخالف؟ راهكار اساسي چيست؟ 

بنده راهكار اساسي نمي‌توانم پيشنهاد بدهم و همچنان رنگ و حضور بخش دولتي را بارز مي‌بينم به طوري كه امروزه خاطرات جنگ براي بعضي‌ها مطامع ديگر را به همراه دارد و به قدري خاطرات غيراستاندارد توليد شده و مي‌شود كه ما با يك ترافيك خاطره روبه رو هستيم كه اكنون خاطره و خاطره‌نويسي به يك «صنعت خاطره» تبديل شده است.
 
يعني مثل صنايع خودروسازي كه خود را موظف مي‌دانند سالي چند هزار دستگاه خودرو توليد كنند. حوزه خاطرات به ويژه خاطرات دفاع مقدس با حضور بخش دولتي دچار اين نگاه و الزام گرديده است و ناشران دولتي ما هم براي خودشان تعهد ايجاد كرده‌اند كه مثلاً سالي ۵۰ يا ۱۰۰ كتاب خاطره توليد كنند كه اين بزرگ‌ترين آسيبي است كه در دراز مدت ايجاد مشكل مي‌كند و از همه خطرناك‌تر عدم اعتماد ايجاد مي‌كند. سرمايه اصلي يك كتاب خوب خاطره، اعتماد خواننده و مخاطب است وقتي ما با كارهاي سطحي و دم‌دستي با مخاطب روبه رو مي‌شويم عدم اعتماد به وجود مي‌آيد. 

‌ به نظر شما اگر چنانچه اين سفارش‌نويسي از بخش دولتي به بخش خصوصي واگذار شود چه نتيجه‌اي خواهد داشت؟ 

در حال حاضر ناشر خصوصي توانايي توليد كتاب را ندارد و باز هم بايد دولت پشتيباني كند. در بحث خاطره چون بخش دولت متولي آن است گروه‌هاي ديگر خودشان را كنار كشيده‌اند البته كتاب خاطرات آزاد خيلي فروش خوبي دارد اما اين اتفاق در مورد خاطرات دفاع مقدس روي مي‌دهد اگر چنانچه ناشران خصوصي وارد عرصه چاپ و انتشار خاطرات دفاع مقدس شوند ممكن است از نظر كميت و تعداد شاهد آمار قابل توجهي نباشيم اما از جهت كيفيت بسيار قابل قبول و تأثيرگذار خواهد بود و ماندگار. 

متأسفانه مديريت‌هاي فرهنگي ما توانايي شنيدن آسيب‌شناسي را ندارند در صورتي كه نگاه آسيب‌شناسانه و منتقدانه راهگشا و پيش‌برنده است و گاهي از اين نگاه برداشت منفي و معاندانه هم مي‌شود. اگر ما به نيروهاي خودي اجازه نقد ندهيم نيروهاي معاند خواهند آمد و ما را حذف مي‌كنند. 

در خاطره‌نويسي هميشه راوي نقش اساسي دارد اما گاهي اوقات خاطره يك اتفاق يا يك واقعه تاريخي است (هفتم تير يا هفده شهريور) و در اين حالت موضوعيت از آن واقعه تاريخي است و ديگر راوي نقشي ندارد. نظرتان را در اين خصوص بفرماييد. 

با اين موضوع دو برخورد داريم؛ گاهي اوقات خاطره‌نويس سراغ راوي مي‌رود مثلاً يك رزمنده خاطرات خود را از زماني كه وارد جنگ شده تا پايان جنگ روايت مي‌كند به اين بخش از خاطرات، خاطرات شفاهي مي‌گويند اما گاهي اوقات خاطره‌نويس مي‌خواهد در مورد يك واقعه مثلاً عمليات مرصاد و حمله منافقين به غرب كشور بنويسد كه براي اين كار خاطره‌نويس مي‌رود سراغ مثلاً ۱۰۰ يا ۲۰۰ نفر كه خود آنها در عمليات بوده‌اند يا شاهد اين جنگ بوده‌اند، مصاحبه مي‌كند، منابع و روزنامه‌هاي آن روز را مي‌بيند، اعلاميه‌ها و نشريات منافقين را مي‌بيند و نشريات جمهوري اسلامي ايران را مي‌بيند، كالپ‌هاي عملياتي را مي‌بيند؛ اين كار را تاريخ شفاهي مي‌گويند. متأسفانه بسياري از مراكز دولتي و حتي خصوصي و همچنين افراد و دست‌اندركار بين خاطرات شفاهي و تاريخ شفاهي هيچ تفاوتي قائل نيستند و مطمئناً نمي‌دانند كه خاطرات شفاهي با تاريخ شفاهي كاملاً‌ متفاوت است. 

در صورتي كه تاريخ شفاهي تلاش مورخ شفاهي است براي صورت دادن به يك واقعه ولي در مقابل خاطرات شفاهي روايت يك نفر است از زندگي خودش و اتفاقاتي كه براي خودش افتاده. ممكن است اين فرد اشتباه بكند، دروغ بگويد يا كل خاطرات يادش نباشد و فراموش كرده باشد و يك چيزهايي را كم و زياد كند ولي مورخ شفاهي با شيوه‌هاي تاريخ شفاهي در بازسازي يك واقعه نمي‌تواند دروغ بگويد، نمي‌تواند حذف كند.
 
اينها مواردي است كه به علت ضعف مباني تئوريك در ايران تئوري‌پردازي نشده. من بر اين باورم اولاً خاطرات شفاهي زيرمجموعه تاريخ شفاهي است و تا خاطرات شفاهي نباشد تاريخ شفاهي اتفاق نمي‌افتد. افزون بر اين وقتي در يك حوزه‌اي خاطرات شفاهي به صورت انبوه توليد بشود ما تازه فرصت خواهيم داشت كه تاريخ شفاهي كار كنيم؛ مثلاً‌ به عنوان نمونه وقتي ما مي‌خواهيم يك واقعه‌اي را مثل واقعه ۱۷ شهريور ميدان ژاله را آناليز كنيم مي‌رويم با تعدادي از افراد اعم از مردم، طيف نظامي و صنف كاسبان محل و سربازاني كه تيراندازي به مردم كرده‌اند و ... مصاحبه مي‌كنيم. تك تك اين مصاحبه‌ها مي‌شود خاطرات شفاهي و جمع‌بندي و بازسازي آنها را تاريخ شفاهي مي‌گويند. 

خاطرات به طور كلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند؛ يكي خاطرات كتبي و ديگري خاطرات شفاهي. لطفاً در خصوص هر يك از اين نوع خاطرات و زيرمجموعه‌هاي آنها توضيح بفرماييد. 

به طور كلي ما ايراني‌ها خوب حرف مي‌زنيم اما بلد نيستيم خوب بنويسيم و از طرفي البته تجربه اين را نشان داده كه براي عموم مردم و حتي نخبگان خاطرات شفاهي آسان‌تر توليد مي‌شود تا قلمي و كتبي؛ مثلاً شما از يك رزمنده بخواهيد كه خاطرات خودش را از زمان جنگ بنويسد، زمان زيادي خواهد برد تا ۵۰ صفحه بنويسد ولي از همان رزمنده مي‌توان ظرف يك هفته ۳۰ تا ۴۰ ساعت خاطرات ضبط شده تهيه كرد كه هر نوار به طور متوسط ۱۰ صفحه كتاب يعني ميانگين ۳۰۰ تا ۴۰۰ صفحه كتاب است. نتيجه آن است كه ما يك ملت شفاهي هستيم و كتاب و كتابت و كتابخواني در ما رشد چنداني نكرده و اين موضوع را حتي الان هم مي‌توان از تيراژ كتاب‌هاي توليد شده فهميد يعني ميانگين تيراژ ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نسخه مي‌باشد پس بنابراين در چنين شرايطي خاطرات مكتوب رشد نخواهد كرد بلكه خاطرات شفاهي همچنان حرف اول را مي‌زند.ما بايد نقطه ضعف خودمان را شناسايي كنيم و به نقطه قوت تبديل كنيم و چالش و آسيب را به فرصت مبدل سازيم و اين كار دست نمي‌دهد مگر با همكاري‌ و يك بسيج عمومي و تحول در زير ساخت‌ها كه در اين مسير دانشگاه‌ها بايد فرهنگ‌سازي كنند، روش‌هاي تاريخ شفاهي و خاطرات شفاهي را كار كنند. ما بايد خلأهاي آموزشي و نبود كتب آموزشي و نظري در اين زمينه را پر كنيم.
از آنجايي كه شما به بعد تاريخي خاطرات معتقديد و اينكه خاطره به خودي خود نمي‌تواند ادبيات يا متن ادبي باشد بلكه براي جذابيت خاطره از ادبيات كمك گرفته مي‌شود، آيا مي‌توان از خاطره مكتوب در خلق يا آفرينش يك متن ادبي استفاده كرد يا نه (به نظر شما خود خاطره را نيز مي‌توان در قالب رمان يا داستان آفريد)؟ 

اجازه بدهيد يك تفكيكي در اين بخش من قائل شوم. متأسفانه خيلي‌ها خاطره را زير مجموعه ادبيات تلقي مي‌كنند و اين خطاي محرزي است. خاطره از آن جهت كه روايت يك واقعه است زيرمجموعه تاريخ است اما متني كه توليد مي‌شود مي‌تواند ادبي باشد. براي نمونه كتاب تاريخ بيهقي يك كتاب تاريخ است اما امروزه در دانشكده‌هاي ادبيات نيز به عنوان يك متن ادبي تدريس مي‌شود، سفرنامه ناصرخسرو در واقع روايت يك تاريخ است يعني مشاهدات ايشان در طول سفر اما امروزه به عنوان يك متن ادبي متعلق به قرن خودش مورد اعتنا است. بنابر اين محتواي اثر وقتي روايت مي‌شود متعلق به تاريخ است اما متني كه نوشتار مي‌شود ادبيات است. 

اگر خود راوي نوشته يعني خودنگاشت مي‌تواند به يك متن ادبي هم تبديل شود، اما در تاريخ شفاهي اين مجال پيدا نمي‌شود و به آرايه‌هاي ادبي ورود پيدا نمي‌كنيم چرا كه همان طوري كه راوي صحبت مي‌كند خاطره‌نويس بايد آن را ثبت و ضبط كند. چون فقط بعد استنادي مهم است. هر چقدر كه خاطره صبغه ادبي پيدا كند از كيفيت تاريخي آن كاهش پيدا مي‌كند، اما من بر اين باورم كه تدوينگر مي‌تواند از يك خاطره شفاهي معمولي متني جذاب، پركشش و پرخواننده بيافريند. 

بنده در يكي از آثارم به نام «سال‌هاي ابري» از روش پرسش و پاسخ استفاده كردم كه تاكنون به چاپ دوازدهم رسيده است يعني كتابي كه به روش پرسش و پاسخ محض و تاريخ شفاهي به مفهوم كامل و اين بستگي به توانايي خاطره‌نويس يا تدوينگر دارد كه براي جذابيت خاطره از بهترين روش استفاده كند و در واقع مهندسي كار را بايد انجام دهد كه متأسفانه گاهي اوقات اين توانايي از طرف خاطره‌نويس يا همان تدوينگر ناديده گرفته مي‌شود و مخاطب اين ضعف را به پاي راوي مي‌گذارد. 

آقاي يا‌حسيني راهكار پيشنهادي شما در اين زمينه چيست؟ 

بنده يك پيشنهاد عملي دارم كه هم مي‌تواند در جهت تحقق بخشيدن به منويات مقام معظم رهبري باشد و هم تأمين دغدغه‌هاي معظم‌له و هم رسيدن به اهداف اصلي توليد آثار فاخر و آن اين است كه تمامي توليدكنندگان (نويسندگان) خاطره در حوزه دفاع مقدس كه تعداد آنها به ۱۰۰ نفر مي‌رسد، البته كمتر از اين عدد مي‌باشند، دولت براي همين تعداد يك اتحاديه نويسندگان جنگ تشكيل بدهد و براي هر كدام از اين نويسندگان عضو اتحاديه مبلغ قابل توجهي كه بيشتر دغدغه‌هاي او را پوشش دهد تعيين كند و اختصاص بدهد و در مقابل تعهد بگيرد كه آقاي نويسنده من از تو هر دو سال يك اثر فاخر مي‌خواهم.
 
بياييد اين روش را آزمايش كنيم، اين همه وقت و هزينه را هدر داديم، اين راه را هم بيازماييم. ما بايد كاري كنيم كه نويسنده دغدغه روزمرگي را نداشته باشد و منابع را در اختيار او قرار دهيم. براي او امكاناتي فراهم كنيم كه در شرايط و مكان واقعه قرار بگيرد. 

به عنوان آخرين سؤال به نظر شما آيا نسل اول و دوم خاطره‌نويسان حوزه دفاع مقدس، دين خود را به اين حوزه ادا كرده‌اند؟ (از نظر كمي و كيفي آثار) 

اولاً نسل اول و دوم گذشته از دين تا حدودي تنبلي هم كردند. ما از سال‌هاي اول جنگ تا دهه هفتاد تعدادكمي كتاب خاطرات توليد كرديم و اصلاً تعداد كمي در حوزه جنگ كتاب توليد شده است. در طول هشت سال جنگ تحميلي حدود دو ميليون نفر رزمنده به جبهه‌ها اعزام شده‌اند. در سراسر ايران اگر ما فقط ۱۰ درصد اين افراد را پوشش بدهيم مي‌شود دويست هزار نفر و اگر سالي هزار كتاب توليد كنيم دويست سال طول مي‌كشد كه اين ۱۰ درصدي كه گفتيم بتوانيم خاطراتشان را كار كنيم در صورتي كه نه رزمنده‌ها دويست سال عمر مي‌كنند، نه ما سالي هزار جلد كتاب توليد مي‌كنيم. الان كه حالت رقابتي دارد سالي ۵۰۰ تا ۶۰۰ جلد كتاب توليد مي‌شود.
 
پس عملاً مي‌بينيم دين‌هاي ادا نشده در چه وسعت و بعدي است و ما شاهديم كه هر لحظه يك سردار جنگمان و يك جانباز شيميايي يا غير شيميايي ما از دست ما مي‌رود بدون اينكه توانسته باشيم خاطرات او را ضبط كرده باشيم در صورتي كه هر كدام از اين رزمندگان برگ‌هايي از تاريخ هستند كه پس از شهادت خود بخشي از تاريخ نيز با آنها خاموش و در تاريخ گم مي‌شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار