
ماه خدا كه آغاز ميشود، حال و هوايمان خدايي ميشود. در و ديوار شهر هم رنگ خدا ميگيرد و با فرا رسيدن ايام ولادت امير دلها، راهي خانه خدا ميشويم تا همنوا با مولود كعبه سه روز هم كه شده، از خودمان سراغي بگيريم.
۷۵۰ هزار معتكف گردش ماه و خورشيد كه به ماه رجب ميرسد كمكم بايد خودمان را براي حضور در شهر رمضان آماده كنيم. مجوز ورود به اين ماه پربركت و چشيدن از سرچشمههاي فيض الهي اين ماه اما دلي پاك ميخواهد و براي پاك كردن دل از لوث هرگونه ظلمت و تيرگي چه فرصتي بهتر از ايام اعتكاف؛ فرصتي براي اينكه از هياهوي زندگي شلوغ و ماشيني امروز، جرعهاي معنويت بنوشيم.
از همين روست كه همه ساله بر خيل مشتاقان حضور در مراسم معنوي اعتكاف افزوده ميشود و به گفته معاون فرهنگي و تبليغي سازمان تبليغات اسلامي امسال رشد ۹ درصدي تعداد معتكفان را شاهد بوديم، به گونهاي كه ۳۵۰۰مسجد، پذيراي قدوم ۷۵۰ هزار معتكفند؛ معتكفاني كه ۷۰ درصدشان جوانان زير ۳۰ سال هستند.
اختصاص سه روز فقط به خودمان براي مايي كه حتي سه روز براي خودمان وقت نداريم شايد سر زدن به يكي از مساجد برگزاركننده اعتكاف سير كوتاهي در عالم آفاق و انفس باشد. در اين ميان اگر به مساجد دانشگاههاي كشور سري بزنيد، حال و هواي متفاوتي را تجربه ميكنيد. ۳۰ هزار جوان دانشجو امسال نيز در ۹۰ مسجد دانشگاهي در كنار يكديگر جمع شدهاند تا درس بندگي بياموزند و عاشقي را مشق كنند. اين در حالي است كه تعداد زيادي از دانشجويان نيز از توفيق اعتكاف جا ماندهاند و با حسرت به درهاي بسته مسجد دانشگاه خيره مانده و براي استجابت دعاي معتكفان دعا ميكنند. در حياط دانشگاه وقتي سراغ مسجد را از دانشجويان حاضر در آنجا ميگيريم متوجه اين حسرت ميشوم؛ حسرتي كه زهراي جامانده از اعتكاف وقتي ميخواهد آدرس را به من بدهد از آن ميگويد: «مسجد آنجاست ما كه از اعتكاف جا مانديم انگار امسال زودتر از هميشه ظرفيت مسجد پر شد. توفيق نداشتيم ديگر.»
اما فقط مساجد پذيراي معتكفان نيست. حرمهاي خورشيد طوس حضرت امام رضا(ع)، حرم حضرت معصومه(ع)، حرم حضرت عبدالعظيم حسني(ع)، گنبد حضرت شاهچراغ(ع) و بسياري ديگر از امامزادههاي كشورمان صحنههاي ناب حضور در پيشگاه خداوند را به تصوير ميكشند.
دل بريدن از دنياي صفر و يكها وارد مسجد كه ميشويد حس ميكنيد به بهشت وارد شدهايد. سجادههاي دعا پهن است و دستها آسمان را نشانه گرفتهاند. اگر گوشتان را تيز كنيد، صداي بال دلها را ميشنويد كه رو به سوي خدا پر ميكشند. چهرهها اما از تلالؤ اشك ميدرخشد. شكوه ايمان اين دلدادگان قابل انعكاس نيست، هر چند عكاسان و خبرنگاران مهمانان ناخوانده اين بزم باشكوه ميشوند تا گوشهاي از اين خلوت آسماني را به تصوير بكشند، اما مگر دلدادگي در قاب كوچك لنزهاي دوربين يا نجواي قاصر قلم معنا ميشود؟ براي درك اين احساس بايد دل به دريا بزني و خودت معتكف كوي او باشي. اينجا ديگر خبري از دلمشغوليهاي معمول دنيايي نيست. كساني كه مشتاقانه به اعتكاف آمدهاند فرصتي براي بازي با تلفن همراه و پرداختن به پيامكهاي مرسوم ندارند. خيليها ترجيح ميدهند اين سه روزه تلفن همراه را ترك كنند. به سراغ دختر جواني ميروم كه در گوشه مسجد به ستون تكيه داده و رو به قبله چشم به آسمان دارد. دانشجوست، از او ميپرسم شمارش معكوس ايام امتحانات دانشگاه است. نگران درس و مشق نيستي ؟ با لبخندي پاسخ ميدهد: اينجا هم درس و مشق است ديگر. تازه اين درس بيشتر به درد زندگيام ميخورد. با خودم ميگويم من چقدر از اين درس عقب ماندهام، كاش رفوزه نشوم!
كمي آن سوتر اما خانم مسني تسبيح به دست مشغول ذكر گفتن است. صبر ميكنم تا ذكرش تمام شود. قطرههاي اشك بر روي چين و چروكهاي صورتش ميغلتد و دستانش انگار به دامان خدا رسيده است. به سراغش ميروم و ميپرسم چرا اينجاييد؟ نگران خانواده نيستيد؟مي گويد: كجا بروم كه از اينجا بهتر باشد. سعي ميكنم همه ساله سه روز را هم به خودم اختصاص دهم، خانوادهام را به خدا سپردهام.
مريم هم دختر جواني است كه كتابهاي دعا را مرتب ميكند و در قفسه ميچيند. «تلفن همراهش» همراهش نيست به قول خودش ميخواهد سه روز از اين دنيا و تعلقات صفر و يكي آن به طور كامل جدا شود.
ايام البيض؛ سپيد به رنگ خدا در اينجا نابترين تصويرها را ميتوان ديد. همراهي و همدلي كساني كه آسمانيترين گردهمايي دنيا را تجربه ميكنند. يكي براي ديگري كتاب دعا ميآورد و آن يكي براي جفت كردن كفش معتكفان پيشقدم ميشود. اينجا ميتوان صداي بال ملائك را از ميان آواي ذكر و مناجات و دعا شنيد. شايد آنها هم به زمين آمدهاند تا در سپيدترين ايام سال، جلوهاي از خليفه اللهي آدميان را نظاره كنند يا شايد با مژده استجابت دعا آمدهاند؛ استجابتي كه قول خداوند است.