
به گزارش جوان، پرویز شیخ طادی که برای فیلم «روزهای زندگی» توانست سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را نیز از آن خود کند، از اینکه بودجه این فیلم مشمول اجحاف شد دلگیر است. «روزهای زندگی» شیخ طادی برای اولین بار زندگی پزشکان و پرستاران جبهههای جنگ را روایت کرد که در نمونههای پیشین در محاق بودند و کمتر کسی توجه آنچنانی به آنها میکرد. واقعگرایی فیلم گویای این است که خود شیخ طادی از نزدیک جنگ را لمس کرده و شاید این عامل یکی از دلایلی بود که باعث شد فیلم جدید او به عنوان یک فیلم جنگی پس از سالها توانست بیشترین سیمرغهای بلورین جشنواره را از آن خود کند. در همین راستا پای صحبت پرویز شیخ طادی نشستهایم تا چند و چون تولید «روزهای زندگی»، سوابق قبلی و برنامهها آتیاش را جویا شویم.
آقای شیخ طادی! چه شد که پس از فیلمهای سینمایی مانند «پشت پرده مه» و «شکارچی شنبه» به روزهای زندگی و ژانر جنگ رسیدید؟
هر کجا که سوژه خوب پیدا شود، من هم آنجا ظاهر میشوم. ژانرش برای من فرقی نمیکند.
فیلم «پشت پرده مه» شما هم فيلم خیلی خوبی بود. یک فیلم ناتورالیستی با تهمایههاي معناگرایانه. خودتان کدام کارتان را بیشتر دوست دارید؟
هر سوژهای که خوب باشد و به درد جامعه بخورد، جذبم میکند.
خودتان بیشتر با کدام ژانر توانستهاید ارتباط نزدیکتری پیدا کنید؟
برای من کودکان مهمتر هستند و نسبت به ژانر کودک احساس وظیفه بیشتری میکنم.
بازمی گردیم به «روزهای زندگی»؛ چه شد که پروژه «روزهای زندگی» که ابتدا قرار بود در قالب یک تله فیلم تولید شود، تبدیل به یک فیلم سینمایي شد و آنقدر موفق ظاهر شد که توانست جایزه بهترین فیلم جشنواره فجر را هم از آن خود کند.
از ابتدا هم فیلمنامه به قصد تلویزیون نگارش نشد. ظرفیت قاب تلویزیون به دلیل ساختار و نوع سوژه، گنجایش این فیلم را نداشت. به همین خاطر با سیما فیلم صحبت کردیم و آنها هم پذیرفتند که این کار سینمایي شود.
فیلمبرداری کار اول به صورت دیجیتال بود، بعد برای اکران سینمایی تبدیل به نگاتیو شد؟
الان دیگر اکثر دوربینهای سینما دیجیتال شده است برای اینکه لابراتوارش سادهتر است. در واقع دوربین دیجیتال یک تکنولوژی است که به کمک سینما آمده است. ضمن اینکه در این کار ضرورت کار با تعدد دوربین وجود داشت و به همین دلیل فرمت دیجیتال را برای فیلمبرداري انتخاب کردیم.
از نظر خودتان نقاط قوت کار چیست؟
نقاط قوت کار، استانداردی است که قرار شد در رشتههاي مختلف رعایت بشود. در حوزه بازیگری، بازیگران سعی کردند که استاندارد قابل قبولی داشته باشند و تقریباً موفق هم شدند. در حوزه طراحی صحنه هم طراح صحنه سعی کرد به استاندارد قابل قبولی برسد. در گریم هم آقای صالحی تلاش بسیاری کرد که سطح بالاتری از کار را ارائه دهد. مجموعه استانداردها، تخصص و هنر استاندارد در کنار هم جمع شدند با فکر و اندیشه و این فیلم حاصل تمام این مجموعههاست.
این فیلم، شاید از نظر من سکانسهای رنج آور و تکان دهنده بسیاری داشت و اینکه بارقه امید به جز پایانبندی در طول فیلم اصلاً مشاهده نمیشد. به نظرتان فیلم خیلی تلخ نبود؟
اگر از این زاویه بخواهیم نگاه کنیم برخی از فیلمها تلخ هستند، برخی از فیلمها چرک هستند یعنی هم تلخ هستند و هم چرک و چیزی جز بدی و پلیدی تراوش نمیکنند. برخی از فیلمها هم هستند که در تراژدیها و ساختهای مختلف یک فضای امید دارند که مخاطب را دل چرکین و خسته نمیکند و آزار دهنده نیست، در عین حال که موضوع فیلم در ظاهر و پوسته آزاردهنده است. روزهای زندگی به دلیل نوع سوژه جامعه پزشکان و بیمارستان طبیعی بود که باید با مجروح و بیمار سر و کار پیدا میکرد. نمیشد به حوزه پزشکی و بیمارستانهای صحرایی جنگ بپردازیم و از جراحت و مجروحین و مشکلات اینچنینی پرهیز کنیم، اما بازخوردهای کمی داشتیم که مخاطبان از دیدن این لحظات پس زده شده باشند. مردم بیشتر درگیر سایه عشق زن و شوهر پزشک فیلم شده بودند و این عشق نمیگذاشت که فیلم چرک و ملالآور باشد.
خودتان تجربه حضور در جنگ را داشتید؟
بله.
چون فیلم شما نشان دهنده این است که خودتان از نزدیک این لحظات را تجربه کردهاید. در جنگ سر وکارتان به بیمارستانهای صحرایی افتاده بود؟
بله. سر و کارم افتاده بود و بیمارستانهای خط مقدم و عقبه را هم دیده بودم. در مقطع قطعنامه هم در جبهه بودم. اما اینها لازمه ساخت یک فیلم خوب نیست. ممکن است این مسائل به ساخت یک فیلم خوب کمک کند، اما شرط کافی نیست.
در خصوص منابعی که قبل از نگارش فیلمنامه مطالعه کردید بگویيد. منابعی که در خصوص مقطع قطعنامه ۵۹۸ داشتید؟
منابع مکتوب در خصوص مقطع قطعنامه زیاد بود اما در حوزه پزشکی مکتوبات بسیار اندک و بیشتر نزد خود افراد باقی مانده بود. خیلی از تحقیقات ما حضوری بود با پزشکان، پرستاران و امدادگران که در بیمارستانهای خط مقدم و عقبه حضور داشتند و اطلاعات گسترده از آنها گرفتیم.
رویکردی که فیلم شما نسبت به جنگ دارد، زاویهای است که تا به حال نبوده است. معمولاً در فیلمهای ژانر جنگ بیشتر به خود رزمندهها پرداخته میشود، اما شما بابی نو در این زمینه باز کردید و به پزشکان و پرستاران میادین جنگ ایران و عراق پرداختید. چه شد که به اینجا رسیدید و به این زاویه؟
یک ملت درگیر جنگ بودند، از اقشار مختلف و در موقعیتهای متفاوت. یک موقعيتش جوانانی بودند که به خطوط مقدم میرفتند و حتی خانمهایي که در نبردهای شهری مستقیماً حضور داشتند. قشر دیگری در پشتیبانی حضور داشتند و برخی در بیمارستانها، برخی دیگر در زرهی و کسانی که در پشت جبهه و خانهها از فرزندان این جامعه نگهداری میکردند و مادراني که در انتظار فرزندان بودند و روحیه رزمندگان را حفظ میکردند. دلیل نمیشود که رزمندگان خطوط مقدم همواره سوژههای اصلی باشند و جنگ را تنها در این حوزه تعریف کنم. این بیانصافي نسبت به تاریخ یک ملت است. من وقتی در حوزههای مختلف تحقیق میکردم دیدم خیلی از مسائل است که جا افتاده است و فیلمهایي که در این باره هم ساخته شده بسیار کم بوده است و گنجینهای که روبهروي ماست بسیار گستردهتر و عمیقتر از فیلمهایی است که ما میسازیم.
آقای شیخ طادی! با توجه به اینکه خودتان در جبهههای جنگ و بیمارستانهای صحرایی حضور داشتید، آیا معادل شخصیتهای اصلی فیلم را دیده بودید؟
ما در برخی از بیمارستانهای صحرایی پرستار و پزشک خانم هم داشتیم، اما حضورشان گسترده نبود. اما در بیمارستانهای عقبه و شهرهای نزدیک به خط مقدم خانمها حضور گستردهای داشتند. زوجهایي بودند که با هم کار میکردند یکی پزشک و دیگری پرستار بودند و این شخصیتها ما به ازای عینی داشت.
فیلم شما به خصوص قسمتی که به زندگی مجروحان در پناهگاه میپردازد چقدر متأثر از فیلم «زیر زمین» امیر کاستاریکاست؟
من این فیلم را ندیدهام. اما در تمام جنگها، این موقعیتها مشابه است و مناسبات انسانی و روابط ممکن است متفاوت باشد و آن هم بسیار کم. انسانها به دلیل اشتراک در فطرت و خلقت دارای ویژگیهای مشترک در موقعیتهاي مشابه هستند. اما من برای ساخت این فیلم به نمونههای مشابه ژانر جنگ مراجعه نکردم، آنقدر مستندات عینی در جنگ ما زیاد بود که اجازه نداد من به دنبال تخیلات دیگران بروم.
یعنی شما برای ساخت این فيلم نگاهی به معادلهای بینالمللی نداشتید؟
نه. چون وقتی وارد این دریا شدم فرصتی پیدا نکردم که به ساحل دیگری نگاه کنم. این فضا، شخصیتها و داستانهایشان کامل مرا با خود بردند و احساس نیاز به مراجعه به تخیلات دیگران نداشتم.
معادلهای ایرانی چطور؟
نه. آنقدر مواد کافی داشتم که احساس نیاز به تجربه دیگران نمیکردم.
نگاهی که از فیلم شما به مخاطب القا میشود، رویکردی ضد جنگ است. نظر خودتان در این خصوص چيست؟
فیلم از ابتدا تا انتها بحث دفاع و مقاومت است. دفاع و مقاومت یکی از حوزههای جنگ است. وقتی جنگ صورت میگیرد یک بخش دفاع است یک بخش حمله. در حوزه دفاع و مقاومت این فیلم حرف خودش را زده و ضد دفاع نیست. اما فیلم ضد جنگ طلبی است. اصلاً سیاست کشور ما ضد جنگ است همینطور که ما به هیچ کشوری تجاوز نداشتیم. آموزههای دینی ما هم به هیچ عنوان جنگ طلبی را مطرح نکرده و بیشتر بر پایه گفتمان و دعوت به دوستی است. درباره کسانی که میگویند فیلم ضد جنگ بوده، بله درست است فیلم ضد جنگ است، اما ضد دفاع نیست و موضوع دفاع جانانه است، در یک موقعیت کربلایی که تمام قهرمانان فیلم شهید و جانباز میشوند اما باز هم با جان و دل میایستند و عدم ایستادگی در آنها نیست.
یکی از تأثیرگذارترین سکانسهای فیلم لحظه اعلام پذیرش قطعنامه از ایران از رادیو و عکسالعملهای متفاوت در مقابل آن است. در خصوص این سکانس بگویید.
همه کسانی که در هشت سال دفاع مقدس حضور داشتند واقعاً احساس میکردند که یک تجاوزی به آنها صورت گرفته است و نتوانستهاند پاسخ درخور به آن بدهند. این یک نگرانی عمومی بود برای همه به این دلیل که نتوانستهاند پاسخ مناسبی به متجاوزین بدهند و نتوانستهاند منبع فتنه و شرارت را خاموش کنند و این اتمسفر حاکم بر تمام جامعه بود به خصوص آنهایی که مستقیماً با جنگ سر و کار داشتند و عزیزنشان را از دست داده بودند و سالها مورد تجاوز و تحریم اقتصادی و نظامی شدید قرار گفته بودند و این احساسی طبیعی بود که مردم از پذیرش قطعنامه ناراحت باشند. اما مصلحت کلی جامعه مقرر شد که این قطعنامه را بپذیرند و جنگ یک جایی متوقف شود.
برخی میگویند که شخصیت سامان (پزشک فراری از جنگ) معرف قشر روشنفکری است؟
نه اینطور نیست. او هم یک بعد دیگر از انسان و ترسها و نگرانیها و تربیتهاست. روشنفکری در حال حاضر معنای مصطلح خود را از دست داده و این روزها استفادههای نامناسبی از این کلمه میشود. سامان کسی است که از جنگ ترسیده است و برخوردش با جنگ و مرگ و خون متفاوت است.
در مورد نقش سامان و نارضایتی او از حضور در جبهه جنگ بگوييد، مگر پزشکان به صورت داوطلبانه به میادین جنگ نمیرفتند؟
برخی از تخصصها در دوره جنگ موظفی داشتند. از رانندگان و صنایع حمل و نقل بگیرید تا پزشکان؛ تخصصهایی که مورد نیاز جبهه بود موظف بودند در امنیتی که فرزندان این مملکت در خطوط مقدم برقرار کردهاند، سهمی داشته باشند و به گونهای جبران کنند. به همین دلیل این موظفی تعریف شد و سالی ۴۵ روز موظف بودند که در جبههها حضور پیدا کند.
بازگردیم به همان ماجرای پذیرش قطعنامه، چرا پس از قبول قطعنامه ۵۹۸ و برقراری صلح، باز هم حملات عراقیها ادامه پیدا کرد؟
زماني که قطعنامه پذیرفته شد، حضرت امام (ره) در بیانیهای هشدارهای بسیار جدی دادند و پذیرش قطعنامه را با آتش بس مترادف نکردند و توصیههايی در خصوص مراقبت و دیدهبانی کردن دشمن دادند که در بخشهایی از فیلم هم هست که مراقب شرارتهای دشمن باشید و دشمن هنوز وجود دارد. اما در دیپلماسی نظامی ما معنای قطعنامه مترادف با صلح و آتش بس شده بود و به دلیل کوتاهیهایی که در بخشی از خطوط انجام شد عراق از موقعیت سوءاستفاده کرد و حمله گستردهای انجام داد. البته نه برای ماندن. عراقیها حمله کردند با چند انگیزه، امتحان شانس دوباره در آخرین لحظات و گرفتن اسیر برای تبادلات آینده.
آقای شیخ طادی؛ به نظر شما فیلم جای داشتن گرههای بیشتر و عمیقتری نداشت؟
عمیقتر از انسانشناسی و مطرح کردن بحث جبر و اختیار چه چیزی میتواند باشد؟
اینکه گرههای درام بیشتر میشد...
من زیاد به دنبال ایجاد موقعیت جذاب پوستهای نبودم چون از شخصیتهایم دور میشدم و فیلم شخصیتمحور بود. مهم برای من، بررسی ابعاد مختلف انسان در موقعیتهای متفاوت و شرایط بود. اینکه در شرایط سخت هم میتوانند عاشق بمانند. زندگی کنند، آیا زندگی ادامه پیدا میکند یا دچار جبر میشوند. لحظهسازیها پوستهای داشت و بیش از این فرصت فیلم اجازه نمیداد.
یکی از شاخصههای روزهای زندگی این است که دراین فیلم نگاه به زنان به عنوان یک موجود زیبا برای فروش بیشتر در گیشه نیست و در عین حال فیلم جذابيتهای خودش را هم داشته، نظرتان در این خصوص چیست؟
من اصلاً به دنبال اینکه زیباییهای ظاهری را مبنا قرار بدهم و حوزه اندیشه را متأثر از این مسائل نفسانی و احساسی کنم، نیستم. از نظر من تعقل و اندیشه، همیشه بايد حاکم باشد. خانمهایی که در مناطق جنگی بودند بیش از جذابیتهای ظاهری، جذابیتهای اخلاقی و عقلانی داشتند و از لحاظ اخلاقی هم فرصتی ایجاد نمیکردند که جنس مخالف به جای توجه به شعور آنها به جذابیتهای ظاهری شان توجه کنند.
جایگاه «روزهاي زندگی» را در سینمای دینی چگونه ارزیابی میکنید؟ چون این فیلم در عین اینکه در ژانر جنگ قرار دارد، سرشار از مفاهیم دینی است.
مفاهیم دینی اگر به معنای روش زندگی و عشق و اخلاق باشد، درست است اما این بدین معنا نیست که من با هدف ساخت فیلم دینی جلو رفتم، این مفاهیم در تمام ابعاد زندگی وجود دارد و طبیعتاً در فیلم هم نمود پیدا کرده است.
فیلم این توانایی را دارد که تا لحظه آخر مخاطب را با خود همراه کند تا در آن پایانبندی فوقالعاده، فیلم در اوج تمام شود. انگار تمام فیلم در انتظار رسیدن به این پایان است، لحظهای که نیروهای ایرانی به همراه نوری سپید از راه میرسند. چه شد که این پایان بندی را برای فیلم انتخاب کردید؟
نور و سپیدی همیشه نشانه امید است، نشانه کمال و تنها یک دریچه برای رهایی نیست بلکه دريچهای است برای کمال و انسان را از زمین جدا میکند و به بالا میرساند. این نشانهشناسی در کتب دینی ما هم هست. در واقع ما خدا را از جنس نور میدانیم و به باور ما تمام ارزشها و زیبايیها از جنس نور است. انتخاب نور برای پایانبندی فیلم هم فطری و کاملاً خودآگاهانه بود. به لحاظ شعور و عقلانیت هم کاملاً سازگاری دارد.
کاراکتر کیانوش در فیلم شخصیتی بود که برای امدادگری به میدان جنگ آمده بود اما از خون میترسید. این موضوع به نظر باور ناپذیر نمیآید.
این شخصیت کاملاً واقعی بود و من در جنگ هم با چنین فردی روبهرو بودم، کسی که از خون میترسید و دلش نمیخواست اسلحه در دست بگیرد.
پس برای چه به میدان جنگ آمده بود؟
چنین افرادی به دنبال گمشدههای خودشان میگردند و یک چیزی در درونشان آنها را برای جبران ترسها به جبهه میکشاند. به نقطهای میآیند که کمک بکنند اما ترس اجازه نمیدهد که نقاط حساس را انتخاب کنند و حوزهای انتخاب میکنند که خطرش کمتر باشد. کیانوش در معرض خونریزی قرار میگیرد و بیهوش میشود اما زمانی هم که به سازگاری و همگرای با جمع میرسد، آنقدر تاکتیک بلد نیست که اینجا میدان جنگ است و تا آخرین لحظه شلیک نمیکند. این موضوع هم در کیانوش است و هم در همان عراقی کم سن و سال، نسبت به یکدیگر صبر و توقف دارند.
به نکته خوبي اشاره کردید. یکی از سکانسهای فیلم که توجه مرا به خود جلب کرد، مربوط به صحنه برخورد انساندوستانه ایرانیها با اسیر عراقی بود.
واقعیت این بود که عراق قرار بود یک اتفاق را در مدت زمان کوتاهی به سرانجام برساند تا تبادل فرهنگی در اين میان صورت نگیرد و همه توطئهها و پشتپردهها بر ملا نشود. زمانی که جنگ طولانی شد همه چیز بالعکس شد. نیروهای پایه و برخی از افسران ارتش عراق به این نتیجه رسیده بودند که جنگ بیهودهای است و حتی جنگی است که آنها را راهی جهنم میکند. ما برخی خلبانان عراقی را داشتیم که وقتی برای بمباران مناطق ایران میآمدند بمبهایشان را در مناطق بیابانی و بدون سکنه پرتاب میکردند و برخی بمبهایشان ماسوره نداشت و عمل نمیکرد. برخی از این خلبانان بعدها دستگیر شدند، سال اول وقتی عراق چنین اتفاقاتی را دید در کنار خط مقدم یک جوخه اعدام ساخت که هرکس فرار میکرد بدون محاکمه و به صورت صحرایی اعدام میشد، در حالی که ما هرگز در کشورمان چنین چیزی نداشتیم. سالهای بعد عراق جوخه دوم اعدام را هم تأسیس كرد برای کسانی که از جوخه اول فرار کرده بودند. معلوم بود که اتفاق بزرگی در ارتش عراق در حال رخداد بود و دیگر حاضر نبودند با ایرانیهایی که نماز میخوانند و قرآن در سنگرهایشان پیدا میشود، بجنگند. این تبادل فرهنگی باعث شد که عراق دست به خودزنیهای گستردهاي هم بزند تا جایی که حلبچه را هم بمباران شیمیایي میکند.
به نظر من یکی از فوقالعادهترین سکانسهای فیلم، صحنهای بود که ناهید در مقابل عراقیها قرار میگیرد و میگوید که من هم مانند شما مسلمان هستم و چرا ما باید همدیگر را بکشیم؟
زمانی که ناهید هیچ کاري از دستش برنمیآید به خدا پناه میآورد و فریاد میکشد که ما همه مسلمان هستیم، هم ما و هم شما و این موضوع حجت را در فضایی عاشورایی تمام میکند و اینجا است كه یکی از عراقیها تحتتأثیر قرار میگیرد و به دیگر عراقي که قصد تیراندازی به ناهید دارد، شلیک میکند. اتفاقی که ما بارها در جبهه داشتیم. کسانی که فرار میکردند و بعد هم اعدام میشدند.
یکی از شاخصههای اساسی فیلم این است که با بودجهای متوسط پروژه عظیمی ساخته شده است. بسیاری از فیلمها با بودجههای چند برابری موفق به ساختن فیلمی در سطح فیلم شما نشدهاند. چه شد که شما با این هزینه کم توانستید چنین پروژه عظیمی را بسازید؟
معتقدم که هزینه هر فیلم باید برای پرورش دادن مفید و متناسب باشد. اینکه ما بگوییم ما با بودجه کم میتوانیم فیلم بسازیم و به این افتخار کنیم اشتباه محض است. ما با هزینه استاندارد و معقول بايد فیلم بسازیم. به این فیلم از لحاظ بودجه اجحاف شد. به این فیلم باید یک و نیم برابر بودجهای که دادند، پرداخت میکردند، اما این اتفاق نیفتاد، خیلی از سکانسها جاماند و اتفاقهای خوبی نیفتاد. اگر این اتفاقها برای این فیلم میافتاد شاید نظر دوستان عوض میشد و میدانستند که هزینه باید با ساختار فیلم متناسب باشد. این نباید چوب شود بالای سر فیلمسازان که ما یک فیلم خوب داريم که با این رقم ساخته شده است. این درست نیست که یک گروه یک سال دور هم جمع شوند تا فیلمی را تهیه کنند، آن وقت به دلیل کمبود بودجه فیلم حقوقشان را نگیرند، به بهانه اینکه ما میخواهیم فیلم ارزان بسازیم. ما در این پروژه هزینههای معمول و طبیعی که باید نیازهای ابتدایی گروه را تأمین کند را هم نداشتیم. این اصلاً هنر نیست و به نظر من باعث خجالت است که ما سرمایههای اندکی را در اختیار فیلمهایی قرار میدهیم که میدانیم قرار است یک فیلم باارزش دربیاید. اینها هنر نیست و نباید به آن افتخار کنند. بودجه کم برای فیلمهای خوب افتخار نیست. این اتفاقها در پس پرده هزار آسیب باقی گذاشته از جمله اینکه اگر من دوباره بخواهم تیمی را برای فیلم جنگی جمع کنم، نمیتوانم چون آنها خاطرات خوبی به لحاظ معاش و درآمدشان ندارند.
آقای شیخ طادی! با توجه به اینکه ما فیلمهای بسیاری در ژانر جنگ داشتیم مانند آثار حاتمیکیا و ملاقلی پور و پروژههای عظیمی مانند دوئل، به نظرتان «روزهای زندگی» توانسته دستاورد جدیدی به سینمای جنگ ما اضافه کند؟
روزهای زندگی به شعارها و ارزشها عمل میکند و هیچ کدام را فریاد نمیکند و این مهمترین ویژگیاش است.
سالها بود که فیلمهای ژانر جنگ آن طور که باید در جشنواره فیلم فجر مطرح نشده بود. پس از سالها روزهای زندگی در جشنواره فجر توانست جوایز بسیاری را از آن خود کند. شما این موضوع را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نوعی فرصتی بود برای ثابت کردن این موضوع که اگر یک اسکن خوب از یک اثر در ذهنمان داشته باشیم و به تحقیقات و کسانی که در این زمینه تلاش کردهاند احترام بگذاریم، از شعارها پرهیز کنیم و سلیقه فردی را به مردم دیکته نکنیم و استاندارهای واقعی را رعایت کنیم تا از لحاظ ساختار هم قابل قبول باشد، مردم استقبال میکنند. اگر هم اتفاق بدی برای چنین پروژههایی بیفتد حجت تمام است و معلوم میشود که کوتاهی از سمت دیگر است و دیگر نمیشود گفت که ما فیلم ارزشی و خوشساخت نداشتیم.
به نظر شما نابینا شدن کاراکتر امیرعلی در فیلم در تلختر شدن فیلم تأثیر زیادی نگذاشت و اگر این اتفاق برای امیرعلی نمیافتاد، بهتر نبود؟
وقتي انسانی تصمیم میگیرد در یک شرايط سخت به زندگی خود ادامه دهد اگر شرایط سختتر هم بشود باز میتواند به زندگیاش ادامه دهد. وقتی که امیرعلی نابینا شد، تواناییها و ابعاد دیگرش نمود پیدا كرد و این بررسی ابعاد مختلف انسانها در شرایط متفاوت است.
یکی از مؤلفههاي فیلم شما ساخت شخصیتهای همذات پندارانه بود و این باعث ارتباط برقرار کردن مردم با کاراکترهای روزهای زندگی است. چطور به چنین شخصیتپردازیهایی رسیدید؟
وقتی شخصیتها کاملاً مردمی هستند، زمانی که ما شخصیتهایمان را تبدیل به افسانه نکنيم، قهرمانانمان در دسترس و قابل باور باشند، مردم با آنها همذاتپنداری میکنند، چون خودشان را در آنها پیدا میکنند و میتوانند با آنها همراه شوند. غیر از این نمیشود، زیرا درگیر قهرمانهایی میشویم که ویژگیهای جسمی و اخلاقی و روحیشان کاملاً غیر قابل باورند و تبدیل به یک افسانه و یا یک ربات میشوند. یکی از عواملی که میتواند ما را از این مسئله دور نگه دارد، تحقیقی در مابه ازاهای عینی در تاریخ کشور ما یا در سایر کشورها است.
دقیقاً به یکی دیگر از پرسشهای من اشاره کردید. شما از جنبه قدسی بخشیدن به رزمندگان جبههها اجتناب کردید. به عنوان مثال در سکانسی که رزمندهای بینایی یکی از چشمانش را از دست داده بود و برای این مسئله بیتابی میکرد. نمیخواستید از رزمندگان تصویر پیامبرگونه و ورای انسانی بسازید.
بله. ابعاد مختلف انسان همینگونه است. ترس دارد اما شجاعت میتواند بیاید و در اولویت انتخاب قرار بگیرد. رزمندگانی هم داشتیم که به یک معرفت و شهودی دست پیدا میکردند اما این شهود را فریاد نمیزدند. باید از شعارها پرهیز کنیم و اگر شعار بهحق و درست است در عمل نشان بدهیم. اگر شهادت و مقام شهود است نباید مستقیماً در پرده به تصویر بکشیم چون تنها جنبه شعاریاش باقی میماند. مثلاً فریاد جانبازی، فریادها جواب نمیدهد و هر آنچه که به عمل بازمیگردد به دل مینشیند و قابل باور است و اینها را هم از طريق پیدا کردن مصداقهای عینی میتوان بهدست آورد.
در پایان میخواستم بپرسم که برنامه جدیدتان چيست؟
فعلاً مطالعه میکنم.
در حال حاضر فیلمي را در دست توليد ندارید؟
نه
دوست دارید اثر بعدیتان در کدام ژانر باشد؟
من به محدود شدن هنرمند در ژانر معتقد نیستم، میان قصههایی که الان در دستم است به دنبال این هستم که کدامیک به پختگی میرسند و برای کدام یک امکان ساخت فراهم میشود. به نظر من اگر کسی به ابزار و تکنیک مسلط باشد و گروه خوب و متخصصی جمع کند، میتواند از پس هر کاری بر بیاید.