
شواهد نشان میدهد فعالیت اصلی دیپلماسی عمومی امریکا همانا «تحریف واقعیتها» در چارچوب دیپلماسی عمومی و تبلیغات رسانهای است، چرا که طی سالهای اخیر تاکنون، تمامی گزارشات رسمی امریکا بر ضرورت شفافسازی فعالیت هستهایایران تأکید شده است.
همچنین از سويی دیگر دگرگون جلوهدادن شرایط داخلی نظام اسلامی نیز از دیگر ابعاد تحریف واقعیتها قلمداد میگردد، لذا این امر به مفهوم آن بوده کهایران مبادرت به انجام اقداماتی نموده که با روح و الگوی جامعه بینالملل مغایرت دارد و براین اساس طی سالهای اخیر گزارشات متعدد و قطعنامههای بسیاری علیهایران صادر گردیده که به موجب آنایران را به عبور از قوانین و فرآیندهای بینالمللی متهم ساخته است، بنابراین میتوان گفت، فضای تبلیغاتی و عملیاتی دولتایالات متحده امریکا با یکدیگر نقش تکمیلی داشته که تکمیل استراتژی تحریف واقعیتها را دنبال مینماید.
ازاین رو مقام معظم رهبری نیز با واقع بینی سیاسی خوداین استراتژی دولتایالات متحده را بارها تبیین نموده و دراین خصوص میفرمایند: «امروز دشمن، درست در موضع مقابل اين نقطه اساسى اسلامى كار مىكند. از اوايل انقلاب، يكى از اهداف مهم دشمن، تحريف حقايق و تاريخ بوده است». (بيانات در اجتماع زائران مرقد مطهر امام خمينى(ره)۰۱/۰۳/۱۳۸۰)
در واقع فضای تبلیغاتی امریکا به گونهای سازماندهی میشود که به موجب آن زمینههای لازم برای تحریف افکار عمومی و همچنین معکوسسازی الگوهای رفتاری سایر کشورها را فراهم ساخته و ازاین طریق افکار عمومی بین المللی را تشدید نماید، لذااین الگوی رفتاری با حمایت مؤثر تیمهای رسانهای و فضای مجازی آن کشور همراه میباشد، به نحوی که جهت گیری عمومی رسانهای امریکا براین امر قرار دارد کهایران را به عنوان کشور نامطلوب جهانی معرفی نمایند طبعاً اگر کشوری فراتر از قواعد بینالمللیایفای نقش نماید، به منزله آن است که تهدیدات جدیدی را علیه قواعد و ساختار بین المللایجاد کرده است.
براین اساس امریکاییها تلاش دارند تاایران را به عنوان بازیگر «گریز مرکز در نظام بین الملل» قلمداد کنند واین موضوع دقیقاً موفقیت در اجرای استراتژی «تحریف واقعیتها» ارزیابی میگردد.
برهمین اساس برای اجرایی نمودناین استراتژی طی سالهای اخیر، دولتایالات متحده تلاش زیادی نموده است تا از طریق قواعد و فرآیندهای مربوط به رژیمهای بین المللی،ایران را در محدودیت استراتژیک قرار دهد، البتهاین امر به مفهوم آن است کهایران توانسته در شرایط متحول ودگرگونشونده نظام بین الملل، واقعیت ویژهای را برای خود ایجاد نماید، لذا هرگاه فشار تبلیغاتی، رسانهای و دیپلماتیکی امریکا علیهایران افزایش مییابد، به منزله آن است که نقش، جایگاه و مطلوبیتهای مؤثرتری برای کشورایجاد شده است، به عبارت دیگر فشار و محدودیتهای امریکا را میتوان واکنشی به ساختار مطلوبیتی قدرت درایران دانست، بنابراین اقدامات و رایزنیها در نشست گروه ۱+۵ در استانبول ترکیه را میتوان به عنوان پیروزی برای فعالیتهای عمومیایران در حوزه هستهای دانست چرا که شواهد نشان میدهد نتیجه حاصل ازاین نشست با سیاستهای دفاعی وامنیتی و استراتژیکی امریکا که مبتنی بر متهم سازیایران بوده مغایرت داشته و با همه سیاستهای خصمانه دولتایالات متحده امریکا در تحریف واقعیتها علیهایران همخوانی نداشته است.
از سویی دیگراین حرکت پیشرونده در سیاستهای کلی نظام در حوزه هستهای، همه تلاشهای امریکا در تحریف واقعیتها و بهره برداری از دیپلماسی رسانهای و عمومی را با شکست روبهرو ساخته و بنا به اظهارات مقامات رژیم جعلی صهیونیستی، بزرگترین بازندهاین نشست نیز اسرائیل بوده است.
برهمین اساس از آنجایی که در طول سالهای گذشته سیاست عمومی امریکا را میتوان مقابله از طریق «متهمسازی پایان ناپذیر» دانست، نتیجه نشست گروه ۱+۵ با به رسمیت شناختن حق مسلمایران در بهرهمندی از فناوری صلح آمیز هستهای، پیروزیایران در مناسبات سیاسی در برابر راهبردهای چندگانه امریکا قلمداد میگردد.
بهاین ترتیب میتوان گفت که ازاین به بعد شاهد تغییر رفتار تبلیغاتی، دیپلماسی و استراتژیکی امریکا علیهایران خواهیم بود. تغییر رفتاری متناسب با راهبرد سیاست قدرت هوشمندانه که تهدیدزایی متناسب با روند بازیایران را دنبال مینماید، یعنی اگر در شرایطی بمباران خبری ورسانهای قابلیت اثرگذاری داشته باشد، هجمه رسانهای در اولویت اقدامات قرار خواهد گرفت و در شرایطی دیگر تحریمها و فشارهای بین المللی و در تنگناترین حالت برای دولتایالات متحده امریکا، به رجزخوانی به گزینه نظامی میتوان اشاره نمود.