کد خبر: 468389
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۰۶:۲۰
گفتگوي «جوان» با دكتر قاسم پورحسن، استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي؛

فاطمه فرامرزي: در اين راستا انديشمندان كشورهاي اسلامي به ويژه ايران همواره دغدغه تحقق علوم انساني اسلامي را داشته‌اند. دكتر قاسم پورحسن، استاديار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي و از صاحبنظران حوزه علوم انساني در گفت وگويي به تشريح مؤلفه‌هاي علوم انساني اسلامي و راهكارهاي دستيابي به آن پرداخته است كه با هم مي‌خوانيم.

به عقيده شما آنچه امروز از آن به عنوان علوم انساني اسلامي ياد مي‌كنيم، اساساً وجود دارد، اگر چنين است، ريشه آغازينش كجاست و چه مولفه هايي را شامل مي‌شود؟ 

بحث علوم انساني اسلامي مدت‌هاست مطرح شده است، شايد اين ديدگاه كه علوم انساني غرب مناسب با نيازهاي جامعه اسلامي و نه به طور خاص ايران نيست، حرف جديدي نباشد. مهم‌ترين مؤلفه‌اي كه سيد جمال اسدآبادي در بحث انحطاط تمدن اسلامي مطرح و عنوان كرد، احياي علم و دانش بود، يعني بعد از آن بود كه دغدغه مواجهه با غرب شكل گرفت. معتقدم مؤلفه مهم پيشرفت غرب، فقط در صنعت نيست، بلكه عامل را بايد در حوزه‌هاي مختف علوم انساني جست‌وجو كرد. 

در اين ميان انديشمندان غرب با توجه به اهداف خود حوزه هايي را تعريف كردند كه سبب دگرگوني در علوم انساني شده است. غرب تعابير مختلفي از علوم انساني با توجه به سنت‌هاي آلماني، فرانسوي وانگليسي داشته و دارد و گاهي از اين علوم به عنوان علوم روحي، علوم انساني و علوم معنوي ياد مي‌كند. نكته مهم در اين راستا اين است كه علوم انساني اسلامي دردوره جديدتر يعني به مدت دو دهه است كه تبديل به استراتژي، پروژه و هدف اصلي ايران شده است. 

شايد غير از ايران، ديگر كشورهاي اسلامي نيز دغدغه داشتن علوم انساني متناسب با نيازها و فرهنگ شان را دارند اما حقيقت اين است كه دغدغه علوم انساني اسلامي به معنايي كه ما در كشورمان از آن سخن مي‌گوييم را ندارند، پس با اين اوصاف ما داريم از معناي خاصي از علوم انساني اسلامي سخن مي‌گوييم. 

اين معناي خاص كه اشاره كرديد، چيست؟ 

ما علوم انساني را مي‌خواهيم كه خاستگاهش اسلام، براساس نيازهاي جامعه اسلامي و نهايتاً براي مرتفع ساختن يك فرد مسلمان باشد، پس به نظرمي رسد كه مادر كشورمان خواهان چرخش و دگوگوني بنيادي در حوزه علوم انساني هستيم، بنابراين بايد تعريفي درست از آن را ارائه كنيم. 

با اين اوصاف مي‌توان نتيجه‌گيري كرد جمهوري اسلامي ايران، از داعيه داران علوم انساني اسلامي است، اما در اينجا با توجه به اظهارات شما اين پرسش مطرح است كه چه نگرش يا ديدگاه هايي در حوزه كاربردي كردن يا اساساً رسيدن به علوم انساني اسلامي در كشورمان وجود دارد؟ 

چهار نگرش براي علوم انساني اسلامي داريم؛ يك نگرش مي‌گويد ما مي‌توانيم علوم انساني اسلامي را داشته و به آن دست يابيم، اما نگرش دوم كاملاً مخالف با ديدگاه نخست بوده و مي‌گويد علم، علم است، علوم انساني، علوم انساني است و علم برخاسته ازعقل جمعي بشر و منبعث از بشر است و معنايي ندارد كه سخن از علوم انساني جديد يا علوم انساني اسلامي زده شود. 

ديدگاه سوم وصول به علوم انساني اسلامي را ممكن مي‌داند اما به دنبال ضرورت و كاربست‌هاي آن است و نهايتاً نگرش چهارم بر اين مبناست كه ما به علوم انساني اسلامي نياز داريم اما اين مهم، دست يافتني نيست چراكه علوم انساني برخاسته از عقل و تاريخ بشر است و ما نمي‌توانيم علوم انساني را تبديل به يك نگاه خاص يا اسلامي كنيم. 

به نظر من علوم‌انساني اسلامي را بايد با نگاه تلفيق گرايانه ببينيم، به اين معنا كه علوم انساني اسلامي ممكن پذير و محقق شدني است اما نه به بهاي اينكه دستاورد بشري را كنار بگذاريم يا بگوييم تمام آنچه عقل جمعي بشر يا مغرب زمين در حوزه علوم انساني بدان دست يافت را كاملاً از خود دوركنيم. 

با توجه به توضيحاتي كه ارائه كرديد، اين طور برداشت مي‌شود كه دستيابي به علوم انساني اسلامي ممكن است و اساساً مي‌توان گفت با توجه به نسج جامعه اسلامي ما، ضرورت دارد، اما كاربست‌هاي علوم انساني اسلامي در جامعه ما چيست؟ 

حقيقت آن است كه ما هنوز نتوانستيم به مدلي در باب علوم انساني اسلامي دست يابيم، من عنوان كردم غايت. بخشي از اين غايت نسبت با به كار بستن اين علوم انساني اسلامي است. 

معتقدم كمترين دغدغه ما اين خواهد بود كه علوم انساني اسلامي چه فايده‌اي دارد و چطور بايد آن را به كار بريم چراكه جامعه اسلامي طبيعتاً علومي را مي‌خواهد كه متناسب با جامعه‌اش باشد اما اين علوم هم از عقل جامعه اسلامي و هم از خرد انسان‌ها گرفته شده باشد و نهايتاً متناسب با چارچوب آموزه‌هاي اسلامي باشد، لذا در آموزه اسلامي دستاورد بشري تا زماني كه در ناسازگاري تمام با آموزه‌هاي اسلامي نباشد، مورد پذيرش است. پس جامعه بشري از جمله جامعه اسلامي داراي نيازهايي در حوزه علوم انساني، اخلاق، فرهنگ و مناسبات اجتماعي است. 

در حوزه علوم انساني اسلامي ما بايد ابتدا به بررسي چالش‌ها و مشكلات حوزه فرهنگ بپردازيم و بعد متناسب با آن غاياتي را طراحي كنيم و به علمي دست يابيم كه مشكلمان را حل كند. 

به عنوان يك صاحبنظر به مدل بردار بودن علوم انساني اعتقاد داريد؟ 

علوم انساني مدل بردار نيست. نيازهاي بشر حسب موقعيت و جامعه متغير است. در واقع بايد گفت كه ما هنوز نتوانسته ايم افق آينده روشني را ترسيم كنيم. ما نبايد در مورد علوم انساني مثل علوم پايه به دنبال ترسيم مدل باشيم يعني هيچ يك ازسرزمين‌ها در گذشته يا غرب براي علوم انساني مدل فراهم نمي‌كند بلكه بر حسب نيازها برايش پرسش تعيين كرده و به دنبال پرسش‌گري است. به عبارت ديگر به دنبال آن است كه چگونه از پس اين پرسش بايد برآمد. گاهي اوقات ما دچار اشتباه مي‌شويم و گمان مي‌كنيم همانند علوم پايه مي‌توانيم مدل علوم انساني اسلامي داشته باشيم. 

ما نمي‌توانيم در علوم انساني به خاطر تغييرپذيري ماهيت بشر و جامعه به دنبال مدل واحدي باشيم، فرهنگ تكثر گراست، جامعه هم اين گونه است. ما حتي نمي‌توانيم در ايران، علوم انساني واحدي طراحي كنيم كه همه انسان‌ها يك جور فكر كنند، به بيان ديگر مثلاً همه انسان‌ها معناي واحدي از فهم، تفكر يا آزادي داشته باشند. 

پس براي رسيدن به نتيجه مطلوب در حوزه علوم انساني بايد چه كرد؟
 
بايد در اين حوزه پالايش را آغاز كرد، نيازها را سنجيد و خوانشي دوباره از علوم انساني داشته باشيم كه كدام بخش اين علوم مشكلات ما را حل مي‌كند. واخواني از دستاوردهاي بشري نقطه آغاز است. سخن من اين است كه پرسش از علوم انساني و نيازهاي ما مي‌تواند مبدأ و آغاز كارمان در اين حوزه باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار