
كسي كه با آن سبيلهاي آويخته و چپق سادهاي كه هميشه پرشالش بود خلاقيت عجيبي در زمان تيراندازي بين دو جناح از خود نشان داد.
براي همين از زماني كه خبر ساخت ادامه اين سريال با عنوان اوسنه پادشاهي كه شد «پشت كوههاي بلند» به گوش رسيد. همه لحظهشماري ميكردند كه ببينند امرالله احمدجو به عنوان نويسنده و كارگردان اين دو سريال چه كرده است؟ و بسياري از نقشهاي كليدي روزي روزگاري از جمله صفربيك در داستان چه جايگاهي دارند.
عاقبت «پشت كوههاي بلند» روي آنتن رفت. «بهروز مسروري» كه قبلاً در نقش صفربيك ديده شده بود، در كار جديد احمدجو در نقش «كدخداي كوليباد» ظاهر شده. ضمن اينكه در پايان كار هم در نقش صفربيك بازي دارد و از آنجايي كه مسروري مثل هميشه در اين نقش خوش درخشيده است انگيزه گپ و گفتي شد كه در ادامه خواهد آمد.
جناب مسروري، نقطه تلاقي برخورد شما و آقاي احمدجو به عنوان بازيگر و كارگردان در چه زماني و در چه كاري بود؟ ضمن اينكه بفرماييد قبل از سريال «پشت كوههاي بلند» در چه كارهايي با ايشان همكاري كرديد؟
راستش در آن سالها كه من فيلم سينمايي «پرده آخر» را كار كرده بودم و قبل از آن «روزهاي زندگي» را بازي كرده بودم، آقاي احمدجو اين دو كار را از من ديده بودند و گويا از نقش و بازيام خوشش آمده بود براي همين براي سريال «روزي روزگاري» از من دعوت كردند و خوشبختانه از بازي من در اين سريال هم راضي بودند. نه تنها از كار من كه از كار ساير دوستان هم رضايت داشتند. اين بود كه همكاري بعدي ما در سريال «تفنگ سرپر» بود كه در نهايت به سريال «پشت كوهها...» رسيديم.
بعضي مخاطبان در يكي از قسمتهاي سريال كه من رصد نكردهام، دريافته بودند كه نسب شما به هندوستان ميرسد.
خير. كدخداي كوليباد مليت و تابعيت شهر و كشور خاصي را ندارد و متعلق به جغرافياي شناخته شدهاي نيست و خيلي از بازيگران سريال به جز اصفهانيها همينطور هستند.
پس اين برداشت از كجا صورت گرفته است؟
كدخدا در يكي از جملههايش راجع به كشتي حرف ميزند و ميگويد كه قرار بر اين بوده كه از هند براي پادشاه تاج بياورد. به احتمال زياد اين جمله باعث شده است كه توهم هندي بودن كدخدا در ذهن شكل بگيرد.
معمولاً عنوان كدخدا به كسي اطلاق ميشود كه به نوعي صاحب و صاحب اختيار يك روستا و يك منطقه است و از طرفي نحوه گويش و زبان خاص كدخدا به زبان كلاسيك و زبان باستاني نزديك است. به همين علت برداشت من اين بودكه احتمالاً كدخدا نماينده مردم و دوران ايران باستان بايد باشد. حالا نميدانم كه اين برداشت تا چه حد معقول و مقبول است؟
راستش به رغم اينكه به من گفتهاند كه كدخدا متعلق به زمان و مكان خاصي نيست اما خود من او را به نوعي متعلق به همان ايران باستان ميدانم، ضمن اينكه خيلي از خصوصياتش متعلق به امروزه روز است. براي همين من هم بخش قابل توجهي از برداشت شما را قبول دارم و فكر ميكنم به خاطر موقعيت كميك داستان ميتوان او را همه جوره پذيرفت و باور كرد.
يكي از مواردي كه در شخصيتپردازي كدخدا ذهن مخاطب را درگير ميكند، پسوند اسم او يعني «كوليباد»است و به نظر ميرسد كه اين پسوند اشاره به مكان يا موضوع خاصي دارد. آيا اينگونه است؟
نه، اين پسوند هم از تراوشات فكر آقاي احمدجو است و ما در ايران و در هيچ كجاي دنيا قوم و قبيله و مكاني به نام كوليباد نداريم و خود من به عنوان بازيگر اين نقش تا حدودي روي اين موضوع متمركز شدم اما در نهايت فهميدم كه اين پسوند، صرفاً پسوندي ساده است. اتفاقاً زماني كه ابتدا فيلمنامه خوانده شد، مدير شبكه سه به آقاي احمدجو گفتند مبادا دهكده و قوم و قبيلهاي به نام كوليباد در ايران وجود داشته باشد و همين باعث اعتراض مردم اين منطقه و قوم و قبيله قرار گيرد اما آقاي احمدجو گفتند من تمام تاريخ را مرور كردهام و براي اين موضوع تحقيق و پرسوجو نمودهام اما هيچ مكان يا قوميت خاصي با اين نام در ايران وجود ندارد.
بحث زبان و گويش كدخدا هم بايد ساختگي باشد، اينطور نيست؟
درست است. زبان كدخدا مثل ساير موارد از خود آقاي احمدجو است و براي اين گويش كه يكي از مهمترين ويژگيهاي شخصيت كدخداست ايشان زحمت زيادي متقبل شدهاند تا ديالوگهاي كدخدا موزون و با ريتم و آهنگ خاصي به مخاطب منتقل شود. البته تركيب كردن و ادغام كردن واژهها با هم كار ايشان است و خود واژهها مربوط به ادبيات كلاسيك است، ضمن اينكه به طرز هوشمندانهاي برخي از اصطلاحات امروزي هم در اين تركيب ديده و شنيده ميشود.
ثقيل بودن واژهها و جملهبنديهاي پيچيده در زمان اجرا براي شما مشكلساز نبود؟
مشكلساز كه نه، اما اين واژهها و اين نوع گويش براي من به نوعي هم آشنا و هم سخت بود. اما از زماني كه براي بازي در اين سريال دعوت شدم، سه ماه فرصت داشتم و اين سه ماه در خانه نشستم و ۵۰ سكانس فيلمنامه را مدام حفظ و مرور ميكردم. البته نه براي اين كار بلكه براي كارهاي ديگر هم عادت دارم كه در كارهايي كه قبول ميكنم مدتها روي نقش كار كنم و با حفظ كردن ديالوگها آماده سر صحنه بروم. نه اينكه سرصحنه يا شب تصويربرداري ديالوگهايم را حفظ كنم.
معمولاً در زمان تصويربرداري و برداشت خيلي پيش ميآيد كه كلمه يا جملهاي به خاطر ثقيل بودن و روان نبودن تغيير يا حذف و اضافه شود، در اين صورت چگونه برخورد ميكنيد؟
به طور كلي در اينگونه مواقع تا يك فرصت ۱۵- ۱۰ دقيقهاي پيدا ميكنم شروع به حفظ كردن ديالوگ جديد ميكنم و اين قضيه در سريال «پشت كوههاي بلند» هم اتفاق ميافتاد اما در چنين مواقعي و در مقايسه با كارهاي ديگر حفظ ديالوگهاي جديد اين سريال خيلي مشكل بود و اگر يك زير و زبر در يك كلمه جابهجا ميشد بايد دوباره از نو آن پلان برداشت ميشد.
گويا شما به جز نقش كدخدا ايفاگر نقش «صفربيك» سريال روزي روزگاري هم هستيد. اگر اين قضيه صحت دارد آيا ميتوان نسبت خوني و تداوم نسل بين صفربيك و كدخدا قائل شد يا خير؟
راستش زماني كه بازي من در نقش كدخدا تمام ميشد خود آقاي احمدجو گفتند: بهروز ميخواهم در اينجا نقش صفربيك را بازي كني. تعجب كردم و گفتم صفربيك براي چه؟ و ايشان گفتند من در مونتاژ پايان كار ميخواهم شخصيتها را به هم ربط دهم. براي همين من فقط ميدانم نقش صفربيك حالا شروع نميشود و اين نقش در اواخر كار قرار دارد اما از چگونگي ارتباط و تدوين اين دو نقش با هم چيزي نميدانم. همينطور از ارتباط يا تداوم نسل بين نقش صفربيك و كدخدا بياطلاعم.
گاهي در ارتباط پيوسته چند ساله و چند ماهه با يك نقش آن هم اگر نقش خوب ايفا شود، جدا شدن از آن نقش در پايان كار براي بازيگر خيلي مشكل است و همانطور كه مصداقهايش را در اطراف خودمان ميبينيم، بعضي اوقات بازيگر براي هميشه در آن نقش و در آن قالب ميماند. با اين اوصاف آيا براي شما چنين موقعيتي پيش آمده و در چنين مواقعي چه تمهيداتي به كار ميگيريد؟
بله قطعاً. معمولاً در نقشهايي كه دوستشان دارم وقتي كار تمام ميشود من تا چند ماه به آن نقش و به آن كار فكر ميكنم و در پايان كار واقعاً برايم سخت است كه از قالب كاري از اين دست بيرون بيايم. ضمن اينكه در چنين مواقعي درگيري زيادي با خودم دارم كه مبادا حس نقشهاي قدرتمند را به كار ديگر ببرم و آن را با يك نقش جديد ناخواسته و ندانسته قاطي كنم.
به نظر شما سريال «پشت كوههاي بلند» در مقايسه با «روزي روزگاري» از چه جايگاهي برخوردار است. آيا اين سريال گيراتر و قويتر است يا روزي روزگاري؟
راستش اگر صادقانه بخواهيد من از بازيم در نقش صفربيك راضي بودم و خود سريال هنوز هم در بين مردم محبوب است اما با اين وجود نميتوانم در مورد كليت اين دو كار اظهارنظر كنم اما براي من به عنوان بازيگري كه در اين دو كار حضور داشته، كدخداي كوليباد جذابتر و قويتر بود و نسبت به صفربيك موقعيت بهتري داشت.