از گذشتههاي دور، خانوادههاي ايراني از روي آوردن فرزندانشان به هنر و ادبيات واهمه داشتند و بيشتر دغدغه آنان عدم پيشرفت اقتصادي شاغلان اين حوزههاست، لذا از همان عهد كودكي، اطفال ايراني يا بنا دارند دكتر شوند يا مهندس و گاه خلبان.
اين اواخر اما دو شغل ديگر هم بر سر زبانها افتادهاند؛ فوتباليست و بازيگر. علت هم راه يافتن رقم قرارداد شاغلان اين دو رشته به رسانههاست؛ ارقام وسوسهانگيزي كه خانوادهها و فرزندانشان را قانع ميكند تا در انتخاب خود تجديد نظر كنند.
معلوم نيست با اين همه مراكز متعدد فرهنگي، چرا پژوهشي در خصوص سهم صنايع فرهنگي در اقتصاد ايران صورت نميگيرد. راههاي بسياري است كه بر اساس آن ميتوان مراكز فرهنگي را از نهادهايي صرفاً مصرفكننده و بودجهخوار! به مراكزي درآمدزا و اقتصادي تبديل كرد. هرگاه پاي چنين سخناني به ميان ميآيد، تصور عام بر آن است كه اين همه با تعهد در مقوله فرهنگ و هنر تضاد دارد، حال آنكه چنين نيست.
اگر شما بتوانيد سليقه جامعه را به نوع توليدات فرهنگي خود نزديك كنيد، آنگاه كالاي فرهنگي شما به سبد خانوار راه مييابد و آنها حاضرند براي آن، نظير ديگر مايحتاج خود، پول پرداخت كنند. عرضه فيلم در شبكه خانگي يكي از اين آزمونهاست كه موفق هم بود. بالاخره بايد كار از جايي آغاز شود. اين مسئله را با تغييرات و تمهيداتي ميتوان به كل توليدات فرهنگي و هنري تعميم داد.
مركز بزرگي چون هاليوود نشان داده است ميتوان ضمن يافتن رگ خواب مردم و هدايت پنهان آنها به سمت اهداف تعيين شده، به درآمدهاي سرشار اقتصادي نيز دست يافت. همه جهان از اهداف آشكار و پنهان هاليوود آگاه است و با اين حال آنها ضمن حقنه كردن خواستههايشان به مخاطبان، جيب آنان را نيز خالي ميكنند.
شايد باور نكنيد، اما سود فيلم جنجالي «۳۰۰» كه با اهداف ويژهاي ساخته شده، برابر با سود يك ساله مركز عظيمي چون كارخانجات ايران خودرو در طول يك سال بوده، اين همان چيزي است كه مديران فرهنگي ما از آن غافلند، اينكه فرهنگ و توليدات فرهنگي ضمن حفظ شأن و تعهد خود، ميتوانند افق تازهاي را در مناسبات اقتصادي و كسب درآمدهاي كلان، ترسيم كنند. در صورت توجه به اين بخش از فعاليتهاي فرهنگي، ديگر اين مراكز نظير حال و گذشته به منزله سرباري براي ديگر بخشهاي درآمدزا به شمار نميآيند. شكي نيست كه ما تا رسيدن به اين مهم فاصله زيادي داريم.
اگر در ديگر مناطق جهان، باشگاههاي بزرگ ورزشي، آنقدر درآمد كسب ميكنند كه با سودشان بنگاههاي توليدي و كارخانجات متعدد تأسيس ميكنند، ما بالعكس از بنگاههاي توليدي و كارخانجات بزرگ نظير ذوب آهن و فولاد نفت و... بخشي از سودشان را ميگيريم تا تيم فوتبال و باشگاه فرهنگي- ورزشي راه بيندازيم. اين رويه بايد معكوس شود تا بتوان به آينده و شكوفايي فعاليتهاي فرهنگي در اين سرزمين اميد بست، اگرنه فرهنگ همواره طفيل عرصهها و مديران اقتصادي باقي مانده و از آن بهرهكشي خواهد شد.