
مريم علوي: بارها درباره اين موضوع با عناوين مختلفي مانند خطر تقابل بناهاي مدرن و سنتي سخن به ميان رفته و به كرات در نقدها و تحليلهاي تخصصي و غير تخصصي با تحليل برخي اثرات نامطلوبي كه مدرنيسم روي شهرها و بناها گذاشته و ميگذارد، آن بخش از وجوه اين رويكرد كه براي كيفيت زندگي شهري مخرب بوده تحليل شده است.
به گزارش جوان،در اينكه معماران و شهرسازان، امروزه به نقد رويكردهاي مدرنيسم و معيارهاي زيبايي شناسانه آن روي آورده و سعي كردهاند به رويكردهاي متعادلتر و حتي به رويكردهايي معطوف به گذشته پناه بياورند شكي نيست چراكه بعد از گذشت مدتي كه جنبش پيشرو مدرنيسم تقريباً به تمامي و به سرعت دنيا را فرا گرفت و شعار عملكردگرايي و سرعت آن بر تمامي وجوه زندگي و به تبع آن، بستر كالبدي آن غلبه يافت، چهره كسالت آور، كدر و سيماني، يك شكل و بيرنگ شهرها رخ عيان كرد و آلودگيهاي بصري و ساختمانهاي مكعبي بيروح، مردم را از زندگي در چنين شهرهايي به ملال آورد.
اين موضوع در كنار آثاري كه توسعه بيرويه شهرها در اين دوره به خود ديدند و كيفيت زندگي در شهر را بسيار تحت الشعاع قرار دادند، متخصصان اين حوزه را بر آن داشت تا بارها و بارها اين رويكرد را به چالش كشند.
در همگي اين موارد موضوع از دريچه تأثيرات عملكردي، زيباشناختي، هويت، تاريخ و فرهنگ مورد توجه قرار گرفته است، اما از اينكه تا چه حد اين نمودهاي بصري در قالب عناصر معمارانه در محيط اطراف انسان براي وي ميتواند مناسب و خوشايند باشد، فارغ از سليقه زيباشناختي ملتها و افراد و فرهنگ آنها، سخني به ميان نبوده است؛ موضوعي كه گزارش حاضر سعي دارد از دريچهاي جديد آن را مطرح كند و خلاصه و عصاره سخن آن در اين جمله است كه: برخي بناها و نماهاي مدرن خصوصاً نمونه هايي كه مصاديق بارز تفكرات مدرنيسم را در معيارهاي زيباشناسانه بصري ترسيم ميكنند، با ارگانيسم انسان هماهنگ نيستند.
اثباب اين مدعا تحقيقي است كه اخيراً با عنوان بوم شناسي بصري در روسيه و در ادامه و تكميل آن در واحد شهرسازي دانشگاه تربيت مدرس تهران به صورت پژوهشي دانشجويي صورت گرفت و يكي از نتايج آن حاكي از اين است كه برخي پديدههاي بصري به واسطه ويژگيهاي خود با ساختار فيزيولوژك انسان و به عبارت دقيقتر با مكانيسمهاي بينايي انسان هماهنگي نداشته و نميتواند به طور كامل براي آن خوشايند باشد.
اين موضوع با بررسي روشهاي تشخيص تصاوير توسط چشم انسان به تحليل ويژگيهاي عناصر بصري ميپردازد و آن هايي را كه براي چشم ناهماهنگ و ناخوشايند هستند يا بالعكس با آن هماهنگ هستند شناسايي ميكند.
برخي معيارهاي مذكور به عنوان ويژگيهاي ناهماهنگ يا در تعارض با عملكرد دستگاه بينايي، بسيار منطبق با معيارهايي است كه به عنوان مثال در تعريف نماهاي مدرن به فراواني به كار گرفته ميشود.
به نوعي اين تحقيق حاكي از آن بود كه نارضايتياي كه در پيش به آن اشاره شد، محدود به سليقه انسان خسته از مدرن نيست و اين ملال آوري نميتواند تنها در دلزدگي از نمودهاي مدرنيسم داشته باشد، بلكه ريشه هايي از اين عدم خوشايندي و شكايت ميتواند به فيزيولوژي انساني نيز مربوط شود.
تحقيق مذكور نشان از آن داشت برخي ويژگيهاي بصري ميتواند براي كامل عمل كردن مكانيسمهاي بينايي نقص يا حتي تهديد باشند و مغز را در تحليل اطلاعات بصري ارسالي از محيط اطراف با مشكلاتي مواجه كنند؛ ويژگي هايي كه به وفور در نماهاي مدرن ديده ميشود.
اگر بخواهيم كمترين حد مترتب بر اين فرآيند را در نظر بگيريم و متهم به اغراق در بيان اين مدعا كه نمودهاي تيپيكال مدرنيسم براي انسان مخرب نيز هستند نشويم، تنها توجه به اين نكته كه اين نمودها در جذب چشم انسان ناتوانتر عمل ميكنند، خالي از لطف نيست، خصوصاً در مواردي كه پديدههاي بصري معماري از منظر خوشايندي و زيباشناختي مورد تحليل قرار ميگيرند.
اما نكته قابل توجه اين موضوع از نظر اينجانب در ادامه اين ماجراست؛ جايي كه بوم شناسي بصري ويژگيهاي مطلوب و خوشايند چشم را معرفي ميكند و با نگاه كوتاهي بر آنها قرابت شديد و تنگاتنگ آنها با ويژگيهاي بصري معماري، تاريخي و سنتي عيان ميشود.
تحقيق مذكور نشان ميدهد بسياري از معيارهايي كه در طراحي نماها و بناهاي سنتي و تاريخي وجود داشته است بسيار با طبيعت انسان و نحوه عملكرد بينايي آن هماهنگ بوده و لذا براي آن خوشايندتر است.
اين موضوع در زمينههايي مانند نوع فرمها و حجمهاي به كار رفته در اثر، جزئياتي كه در تعريف نماها و بناها و تزئيناتي كه در آن به كار رفته است و حتي رنگ و نوع مصالح آنها مطرح ميشود.
به ياد دارم جايي خوانده بودم دليل خوشايندي بناهاي تاريخي و نماها و ديوارهاي آجري آن در اين است كه چون ما از خاكيم مصالحي مانند آجر براي ما دوست داشتنيتر است يا به دلايل فرهنگي و تاريخي قرابت نوستالژيك با آن داريم، اما بوم شناسي بصري اين را ثابت كرد- در كنار اينكه تمامي مدعاهاي مذكور ميتواند صحت داشته باشد- بافت ها، جنسها و مصالح طبيعي نسبت به مصنوعي آن از لحاظ فيزيكي براي چشم جذاب ترند! و به عبارتي در جذب چشم موفقتر عمل كرده و چشم انسان مدت طولاني تري قادر به فوكوس روي آنهاست.
اين موضوع زماني قابل توجه ميشود كه دقت كنيم بوم شناسي بصري بدون هيچ پيشداوري معمارانه يا شهرسازانه و بدون در نظر گرفتن هيچ كدام از معيارهاي زيباشناختي در معماري و تنها با توجه به عملكرد فيزيكي و فيزيولوژيكي چشم انسان اين فرضيه را مطرح ميكند و تنها از طريق ارتباط دادن بحث معماري به فيزيولوژي انساني به اين نتايج شگفت ميرسد.
اين موضوع را با شرايطي كه خود را در مقابل هجمه وسيعي از بتن و سيمان در بناهاي امروز ميبينيم و متوجه ميشويم كه تا چه حد به سليقه زيبايي شناسانه مدرنيسم بدون آنكه تأملي عميق در آن داشته باشيم، تن دادهايم، به گونهاي كه گويي ساختمانهاي شيشه اي، فولادي، سيماني و بتي به عنوان تنها نمونه هايي از نماسازي و معماري وجود دارند.
بحث مصالح به كار رفته در نماها يكي از مواردي است كه در بوم شناسي بصري مورد توجه قرار ميگيرد، بسياري از ويژگيهاي معمارانه ديگر نيز بيان ميشود كه با پيدا كردن آنها در بيشتر مصاديق نماهاي مدرن به اين نتيجه ميتوان رسيد كه تقابل بين مدرنيسم و سنت در معماري تنها به جنبههاي فرهنگي و تاريخي و اجتماعي آن بر نميگردد و اين تقابل ميتواند از ديدگاه بومشناسي نيز مورد توجه قرار گيرد.
در حال حاضر تنها كتابي كه در اين زمينه به فارسي وجود دارد، كتاب بوم شناسي بصري در معماري و طراحي شهري، انتشارات آرمانشهر است كه توسط محمدرضا پورجعفر استاد دانشگاه تربيت مدرس و دانشجوي وي تأليف شده است و ميتواند براي دستيابي به اطلاعات بيشتر در اين زمينه مورد استفاده قرار گيرد.