
پس ما هم دوباره مينويسيم و ميگوييم تا اين بار شايد وزير محترم «وزارت ورزش و جوانان» صداي حدود ۲۵ ميليون جوان كشور را از لا به لاي واژههاي اين نقد بشنود و به ياد بياورد كه اين وزارتخانه مختص ورزش و ورزشكاران نيست و رسالت ديگري نيز دارد؛ پرداختن به جواناني كه هنوز هم آمارشان صدرنشين جدول جمعيتي كشور است و دغدغههايشان هنوز محترم شمرده نشده است. بيكاري، افزايش آمار اعتياد، بالارفتن سن ازدواج، تحصيلات تكميلي، مباحث فرهنگي و هويتي و چالشهاي جديد شكل گرفته در فضاي مجازي، گاهي جوانان كشورمان را در برهوت حيراني سرگردان ميكند اما بدنه دولت و وزارتخانهاي كه نام جوانان را با خود به يدك ميكشد انگار نه انگار !
«وزارت ورزش و جوانان» نوپاترين وزارتخانهاي است كه در ماههاي پاياني سال ۸۹ با پيشنهاد دولت و تصويب نمايندگان مجلس شوراي اسلامي متولد شد. قدم گذاشتن وزارتخانهاي به نام ورزش و جوانان ميتوانست براي ايراني كه به جوان بودن تركيب جمعيتياش مشهور است، به منزله يك گام بلند در راستاي ساماندهي امور اين نيروي انساني ارزشمند و پر انرژي باشد. به خصوص آنكه سازمان ملي جوانان، منتقدان بسيار داشت و عملكردش در حوزههاي فرهنگي _ اجتماعي و سياستگذاري در حوزههاي مرتبط با جوانان، هرگز نتوانست نظر صاحبنظران اين حوزه را با خود همراه سازد. به ديگر بيان اكثريت قريب به اتفاق جوانان اساساً از وجود سازماني به نام خودشان خبر نداشتند. همچنانكه در حال حاضر نيز پس از گذشت بيش از يك سال از آغاز به كار وزارت ورزش و جوانان اين وزارتخانه براي جوانان چندان آشنا نيست. اين درحالي است كه سازمان ملي جوانان فقط اختيار سياستگذاري داشت و با ارتقاي آن به وزارتخانه و تعلق گرفتن اختيارات اجرايي در كنار رصد و سياستگذاري امور، انتظار ميرفت، كارهاي بيشتري در حوزه جوانان صورت بگيرد. مسئولان اين وزارتخانه اما چه شخص وزير و چه معاون جوانان حتي به صورت شعاري و در مقام سخن نيز به جوانان و امور مرتبط با آنها نميپردازند. در واقع اگر سازمان ملي جوانان «جشنواره ملي جوان ايراني» و «صدور گواهينامه براي ازدواج» را در كارنامه دارد، كارنامه اقدامات وزارت ورزش و جوانان براي اين قشر عظيم و تأثيرگذار جامعه ايراني پر است از هيچ ! اگرچه كارنامه عمل وزارت ورزش و جوانان در حوزه ورزش نيز به باور كارشناسان ورزشي چندان چنگي به دل نميزند اما شايد بهتر باشد اين وزارتخانه به «وزارت ورزش» تغيير نام بدهد چراكه در اين وزارتخانه جوانان و دغدغههايشان هيچ جايگاهي ندارند و ظاهراً رديف بودجههاي منظور شده در اين نهاد نيز به نام جوانان، به كام ورزش فرو ميرود. با تمام اين تفاسير، آيا ميتوان به آينده جوانترين وزارتخانه كشور دل بست؟ اين سؤالي است كه پاسخش در گرو مطالبهگري نهادهاي نظارتي است و به نظر ميرسد در برابر سكوت و انفعال نهادهاي نظارتي نميتوان به آينده وزارت ورزش و جوانان چندان اميدوار بود. اين در حالي است كه تحقق مطالبات مقام معظم رهبري در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني با حميت جوانان اين مرز و بوم امكانپذير است اما اين مهم مستلزم ساماندهي و فرصتسازي براي اين قشر عظيم است.