
امير كوشا: آقايي سپاهان دو جانبه شده است؛ هم در آسيا و هم در ليگ. تيمي كه اول فصل قلعه نويي براي رئيس تازه واردش پيغام فرستاد كه «تو همان بلايي را سر سپاهان ميآوري كه واعظ آشتياني بر سر استقلال آورد... » و بعد با پيغام و پسغامهايش سعي كرد به مديراني كه تمايلي به همكاري با او نداشتند بفهماند كه امسال شانسي براي قهرماني ندارند، حالا بالاي سر تمام تيمهاي كهكشاني فوتبال ايران ايستاده. سپاهان را نگاه كنيد... در تناسب با فصل قبل، نه احسان حاج صفي را دارد (كه بهآغوش قلعه نويي رفت) و نه ابراهيم توره را. نه مهدي رحمتي را دارد و نه هادي عقيلي را. جواد كاظميان و رضا عنايتي هم از اين تيم جدا شدهاند. شمار جدا شدهها از اين هم فراتر ميرود اگر يك به يك بشماريم. اما مهم جايگاهي است كه سپاهان امروز به دست آورده. اين موفقيت كه البته هنوز هم قطعي نشده را بايد به نام چه كسي نوشت؟! بازيكنان يا كرانچار؟ مديريت باشگاه يا مديريت صنعتي؟
افول استقلال و پرسپوليس به دردناكترين شكل ممكن از يك دهه قبل كليد خورد. افولي كه به نظر ميرسد بيش از هر كس و هر چيز، دست دولتيها و سياسيون در آن نقش داشت. وسوسه شهرت و قدرت در اين دو تيم كار را به جايي رساند كه دو قطب فوتبال ايران مبدل به گوشتهاي قرباني در دست رجل سياسي شوند.
براي تصدي پستها، لابي كردند، براي به زير كشيدن مديري كه بر مسند قدرت نشسته كمر همت بستند و در اصل سرخابيها را آواره دولت و مجلس كردند. استقلال و پرسپوليس رنگ مديراني را به خود ديدند كه نه ورزشي بودند و نه فوتبالي.
يكي اولين و آخرين مدير باشگاهي بود كه نميدانست تعداد بازيكنان يك تيم فوتبال چند نفر است. ديگري كه در به دست آوردن دل تمامي وزيران و وكيلان و نمايندگان هر دولت و هر جناحي تخصص خاص دارد و هر روز در يكي از كليديترين پستهاي رياستي دنيا ميچرخد هم يكي از شاهكارهاي مديريتي تاريخ پرسپوليس محسوب ميشد.
نفرسوم براي نشستن روي ميز مديريتي استقلال هيچ پارامتر مثبتي نداشت. درست مانند نفر چهارم، درست همانند نفر پنجم. يك دبير پرورشي دبيرستانهاي تهران را چه به مديريت پرطرفدارترين تيم فوتبال كشور؟
سپاهان چه شباهتي به اين دو داشت؟ ساكت هشت سال رئيس هيئت فوتبال استان اصفهان بود و بعد از اينكه تمامي زير و بم فوتبال را شناخت، وقتي فهميد مديريت در باشگاه ورزشي چيست، سر از سپاهان درآورد. ساكت را به هيئت فوتبال اصفهان بردند تا آماده مديريت در سپاهان شود.
سالها ثبات داشت و كسي را مزاحم خود نميديد. ثبات او بارها جام قهرماني را بالاي سر سپاهان برد. چون سپاهان تيمي نبود كه رجل سياسي به دنبالش باشند. وقتي رفت چهكسي جاي او را گرفت؟ رئيس اسبق تربيت بدني استان اصفهان و البته رئيس فدراسيون هندبال كشور. يكي از موفقترين فدراسيونهاي داخلي كه طي ۱۰ سال اخير پيشرفتي چشمگير داشته. رحيمي راه ساكت را عوض نكرد، همان قدمها را كمي سريعتر در همان مسير برداشت.
حالا به سپاهان نگاه ميكنيم. قهرماني در دسترسش است و حتي اگر قهرمان نشود هم به دو قطب قديمي، جامي نميرسد. آيا اصفهانيها نبايد خود را مديون سياسيوني باشند كه هيچ وقت وسوسه زندگي در هيئت مديره و اتاق مديرعاملي سپاهان را نداشتند؟
هرچند كه در اين بين كارخانه فولاد مباركه سپاهان نيز توانست تا حدود زيادي راه خود را از زيادهخواهيهاي دولتمردان در فوتبال دور نگه دارد، هرچند كه وزارت صنايع با موضعي بالاتر، اجازه دخالت در امور باشگاهياش را نداد، اما چه شك و ترديدي هست كه اگر پرسپوليس و استقلال هم تا همين اندازه از نگاه و دست درازيهاي سياسيون دور ميماندند و مثل همان شعارهاي زيبا اما دستمالي شده، به صاحبان واقعيشان ميرسيدند، امروز جايي به مراتب بالاتر از وضعيت اسفبار امروزي داشتند؟!