
در فاصله ميان پخش برنامههاي مختلف اين شبكه، كليپهايي پخش ميشود كه در هر يك از آنها، يكي از نقاط ديدني ايران همچون غار عليصدر، حافظيه، ساحل شمالي ايران و... به تصوير كشيده ميشود. در همه اين مكانها، لوگوي اين شبكه ديده ميشود.
معني و مفهوم اين تصاوير اين است كه اين شبكه براي تمام مردم ايران برنامه توليد و پخش ميكند و برنامههايش مخاطبي عمومي دارد كه اين مخاطب در تمامي نقاط ايران از شهرهاي بزرگ گرفته تا روستاهاي دور از مركز و شهرهاي كوچك پراكنده هستند. بر اساس اين تعريف، عاقلانه نيست كه اين شبكه برنامهاي توليد و عرضه كند كه صرفاً مخاطب محدودي دارد.
منطقي هم نيست كه بودجه ميلياردي اين شبكه كه ميتواند صرف ساخت سريالي پُر بيننده شود، در اختيار فيلمسازان جوان و كم تجربهاي قرار گيرد كه رسانه مؤثر و تأثيرگذاري مانند تلويزيون را در حد و اندازه يك سالن كم مخاطب «سينماتِك» كه محل تماشاي فيلمهاي تجربي است، تقليل دهند و پس از ساخت اثري ضعيف و بيمايه، براي توجيه تجربه شكست خورده خود در رسانههاي مختلف حاضر شده و به آسمان ـ ريسمان بافتن بپردازند و ضمن مقايسه خود با كارگردانهاي ديگر تلويزيون و تأكيد بر برتري خود، رابطه كارگردانهاي ديگر با تلويزيون را به رابطه آدمها با «عابر بانك» تشبيه و در نكوهش مخاطبي كه قادر به درك اثر والا و عظيم آنها نيست، اعلام كنند كه « تماشاچي عام بهتر است برود آبگوشت و قرمهسبزياش را بخورد و سريالهاي آبكي شبكههاي ديگر را ببيند!»
طرح چنين سخناني از سوي عواملي كه خود را حرفهايهاي سينما و تلويزيون ميدانند، ناشيانه و خندهدار است و نشان ميدهد اين هنرمندان گرامي! به جاي ساخت يك اثر خوب و ديدني در قالب رسانهاي كه به «رسانه جمعي» شهرت دارد، در حال تبديل اين تعريف به «رسانه فردي» و ساخت فيلم و سريال هايي هستند كه صرفاً چند نفر از دوستان و آشنايان خود در كنار جمع محدودي از آدمهاي «پيتزاخور»! مخاطب آن هستند و ظاهراً براي اين شبههنرمندان روشنفكرنما هم اهميتي ندارد كه مخاطب عام از پاي رسانهاي كه بايد براي او برنامه توليد كند، نااميد برخيزد.
فرم نامناسب براي محتوايي عادي در هر يك از رشتههاي هنري «فرم و محتوا» ارتباطي متقابل با هم دارند و لازم و ملزوم يكديگر هستند و بر همين اساس نميتوان براي روايت داستاني ساده و خطي ساختاري پيچيده را انتخاب كرد. «حيراني» داستان مردي را روايت ميكند كه پس از سالها زندگي در خارج از كشور براي همراهي مادربزرگ بيمارش، به ايران بازميگردد و در اين مسير دچار مشكلات و مسائل گوناگوني ميشود.
چنين قصهاي در سينما و تلويزيون نمونههاي مشابه و فراواني دارد و از نظر درونمايه آنقدر خاص و
عجيب نيست كه نياز به چنين
كله ـ معلق زدنهاي تكنيكي دوربين داشته باشد. اين قصه در دست هر كارگردان كار آشنايي ميتوانست به سريالي ديدني تبديل شود اما اين تيم فيلمسازي جوان و پُرمدعا چنان بلايي بر سر اين سوژه آوردهاند كه تماشاگر عامي كه پول ساخت اين سريال از محل ماليات وي پرداخت شده، از دنبال كردن داستان ناتوان ميماند. در تلويزيون هميشه «رساندن حس صحنه به مخاطب» اهميتي اساسي دارد حال آنكه در اين كار حس فداي تكنيك شده و قصهاي كه ميتوانست بخش عمدهاي از مخاطبان را با خود همراه كند، به اثري «مخاطب گريز» تبديل شده كه تماشاچي را به بيرون پرت ميكند و مدام به او يادآوري ميكند كه در حال تماشاي يك فيلم است و به همين دليل مخاطب نميتواند زندگي جاري در اثر را باور كند.
حيراني با ضعفهاي فراواني از اين دست سوار بر موج برخي رسانهها در حال پيشروي است و متأسفانه رسانهها نيز به جاي آنكه معيارهايي عمومي را مبناي توجه به چنين آثاري قرار دهند، چنان مجذوب حركتهاي تكنيكي و مثلاً دوربين روي دست اين سريال شدهاند كه فراموش كردهاند مخاطب هر اثر تلويزيوني در درجه اول مردم هستند نه «رسانه ها» و به همين دليل منطقي نيست كه ذائقه رسانهها مبناي بزرگنمايي يك اثر قرار گيرد. البته در گذشته نيز درخصوص سريالهاي پُربينندهاي مانند يوسف و ستايش چنين اتفاقي رخ داد و رسانهها به دليل جذب مخاطب بالا توسط اين سريالها رفتاري غيردوستانه با آنها داشتند.
سكوت مدير شبكه يك در همه جاي دنيا تلويزيون با «مخاطب عام» تعريف ميشود و اگر هم شبكهاي تلويزيوني بخواهد ساختاري تجربي ـ دانشجويي از جنس حيراني را تجربه كند تا به استعدادها مجال بروز و ظهور بدهد، اين عرصه در يك فيلم تلويزيوني به فيلمسازان داده ميشود كه در شرايط فعلي حداكثر هزينه توليد آن ۱۲۰ ميليون تومان است، نه در قالب سريالي ۳۰ قسمتي كه با هزينهاي حدود ۲ ميليارد تومان توليد شده است.
نكته جالب توجه اينكه سريالي مانند حيراني در شرايطي توليد شده كه در شبكه يك سيما هميشه ناظران كيفي مراحل مختلف توليد يك اثر را دنبال و در موارد مختلف مدير شبكه نيز با حضور در سر صحنه توليدات از نزديك شاهد روند امور ميشود. اينكه چگونه شبكه يك هزينهاي سنگين بابت كار تجربي دو جوان تازه از راه رسيده - كه در سينما هم ساختههايشان با استقبال مواجه نشده - را پرداخته؛ پرسشي مهم است كه منتظر شنيدن پاسخ آن ميمانيم.