
عباس حاجينجاري: با گذشت كمتر از دو ماه از برگزاري اولين مرحله از انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي كه رهبر انقلاب اسلامي آن را رسانهاي صادق قلمداد كردند، به آساني ميتوان دستاوردها و پيامدهاي ارزشمند آن را در عرصه سياسي داخلي و خارجي مشاهده كرد.
اگر تمكين نظام سلطه به حق مشروع ايران در دسترسي به فناوري صلحآميز هستهاي را در اولين مرحله اجلاس ۱+۵ (حتي در حد يك تاكتيك) يكي از دستاوردهاي روشن اين حضور مردمي بدانيم، به طور ويژه تأثير آن در فعالان داخلي و بيروني جريان موسوم به اصلاحطلب و فتنه سبز و شكست حباب توهم پايگاه اجتماعي اين جريان را شايد بتوان يكي از مهمترين پيامدهاي اين حضور تلقي كرد.
فعالان اين جريان كه در آستانه انتخابات مبتني بر يك توهم، سناريوهاي مشاركت مشروط، عدم مشاركت و تحريم را مطرح كرده بودند، اكنون و پس از مشاهده حضور مردم در عرصه و بياعتنا به ادعاهاي گذشته، حركت پرشتابي را در داخل و خارج براي سازماندهي مجدد و بازگشت به صحنه سياسي كشور آغاز كردهاند.
در داخل پس از انتشار اخباري مبني بر استقبال برخي ار مديران و وزراي دولت اصلاحات از حضور خاتمي در پاي صندوقهاي رأي، در روزهاي اخير و پس از انعكاس مصاحبه عبدالله نوري، وزير كشور دوران اصلاحات، رسانههاي اين جريان از سلام اصلاحطلبان به انتخابات سخن به ميان آورده و با طرح اسامي برخي از چهرههاي مطرح اين جريان، براي انتخابات آينده رياست جمهوري اعلام حضور ميكنند.
روزنامه اعتماد در تاريخ ۳۰ فروردين با توجه به مصاحبه عبدالله نوري و انتساب برخي مواضع نظير پرهيز از افراط و تفريط و همچنين تأكيد بر مخالفت با هرگونه تهديد عليه امنيت ملي و موضعگيري روشن عليه مداخله و حمله خارجي و... به وي اينگونه سؤال ميكند كه پيام مهم سخنان نوري براي اصلاحطلبان اين است كه به سردرگمي خود پايان دهند و مشخص كنند كه چه ميخواهند.
روزنامه ديگري از اين جريان (روزنامه آرمان روابط عمومي) با اشاره به اين تحركات مينويسد: «اكنون اصلاحطلبان از هر فرصتي بهره ميگيرند تا اعلام كنند بار ديگر به عرصه سياسي كشور باز خواهند گشت و در اين ميان به نظر ميرسد محور قرار گرفتن عارف يا عبدالله نوري داراي چندان اهميتي در برابر سلام دوباره آنها به سياست نيست.
اما در خارج از كشور عناصر محوري اين جريان به دليل دوري از واقعيات درون جامعه ايران، وضعيت اسفبارتري دارند كه شايد مصداق بارز آن را بتوان نشستهاي استكهلم و واشنگتن دانست كه به رغم سرمايهگذاري دشمنان نظام اسلامي براي سازماندهي و ايجاد هماهنگي ميان آنها نتيجهاي جز تشتت و پراكندگي بيشتر نداشت.
در اين زمينه شايد بتوان نوشته علي افشاري را در سايت راديو فردا در تاريخ ۲۶/۱/۹۱ ترسيم روشني از وضعيت فتنه سبز قلمداد كرد، آنگاه كه مينويسد: «فقدان رهبري مؤثر كماكان يكي از نقاط ضعف اصلي جنبش دموكراسي خواهي ايران است. جنبش سبز را اگر مصداقي خاص از جنبش عام دموكراسيخواهي در نظر بگيريم، در طول حيات خود از نبود رهبري توانا رنج زياد برد و در نهايت نيز اين عامل نقش مهمي در به گل نشستن كشتي جنبش ايفا كرد.
اكنون كه غروب اين جنبش در افق سياسي ايران پديدار شده است، ترديدها نسبت به شايستگي شوراي هماهنگي راه سبز اميد براي مديريت جنبش سبز نيز رو به افزايش است. برخي از كوشندگان سياسي برون مرزي نيز در تدارك ايجاد رهبري جديد و جايگزين هستند...»
مروري بر آنچه كه اين روزها از سوي فعالان اين جريان، چه در داخل و چه در خارج، مطرح ميشود اگرچه اذعان به شكست سناريوهاي سالهاي اخير آنها براي بازگشت و حفظ موقعيت سياسي گذشته است، اما از آنجايي كه در تقابل نظام سلطه با انقلاب اسلامي، طيفهايي از اين جريان به عنوان نقطه اصلي اميد دشمنان مطرح و مورد حمايت و پشتيباني قرار دارند، نسبت به تحركات آنها بايد هوشيار بود. دشمنان به رغم همه ظرفيتهاي اقتصادي و نظامي، بدون سرپلهاي داخلي قادر به نفوذ و اثرگذاري بر روند انقلاب اسلامي نيستند.