
خار چشم بني صدر، ستوان انقلابي
شهيد صياد شيرازي نظامي رسته توپخانه بود. ستواني انقلابي كه در كسوت يك ارتشي مسلمان مبارزات خود عليه رژيم طاغوت را در اصفهان آغاز كرد و با جمعي از همكارانش عليه اين رژيم فعاليت ميكردند. او از همان زمان ارتباط خوبي با روحانيت و انقلابيون داشت و پس از پيروزي انقلاب و شروع ناآراميهاي كردستان در زمره اولين گروهها به اين خطه اعزام شد. با شايستگيهايي كه شهيد صياد شيرازي در مبارزه با اشرار از خود نشان داد خيلي زود به فرماندهي نيروهاي ارتش در منطقه غرب برگزيده شد ليكن چندي بعد به دليل اختلافاتي كه بني صدر با ايشان داشت، شهيد از سمتش بركنار ميشود. اما خلأ وجود ايشان چيزي نبود كه به سادگي قابل جبران باشد و به همين خاطر چندي بعد كه بنيصدر عزل ميشود دوباره از وجود ايشان در كسوت يك فرماندهدر جبههها استفاده ميشود.
خلوص يك فرمانده
تقريبا مقارن با انتساب شهيد صياد شيرازي در مهرماه ۱۳۶۰ به فرماندهي نيروي زميني ارتش، من نيز فرمانده تيپ سوم لشكر ۲۱ حمزه شدم. در همان اولين بازديدي كه ايشان به مقر تيپ ما در منطقه كوت كاپن داشتند، صفا و معنويتشان به عينه مشخص بود. عادتي داشتند كه هميشه قبل و بعد از نمازها دعا ميكردند و دعا براي سلامتي و فرج امام زمان(عج) از بارزترين اين ادعيه بود. همان روز پشت سر ايشان نماز خوانديم. از خلوصي كه هنگام دعا داشتند بسيار لذت بردم. ساير نيروها نيز همين حس را تجربه كرده بودند. به طور كلي شهيد صياد شيرازي فرماندهي بود با خصوصيات والا كه خلوص نيت و آرامش در برخورد با نيروها از بارزترين آنها به شمار ميروند. فرماندهي در جنگ يك هنر است كه به نظر من شهيد صياد شيرازي به خوبي از آن برخوردار بود. هرگاه با ايشان ملاقات كردم، حتي در شرايط سخت، هرگز نديدم كه عصباني شوند يا رفتار تندي با كسي داشته باشند. آرامش و متانت اين امير شهيد مثال زدني بود.
وحدت مقدس
به جرئت ميتوان گفت وحدت مقدسي كه در شرايط سخت جنگ بين سپاه و ارتش برقرار شد، نتيجه تلاشهاي افرادي چون صياد شيرازي است. ايشان از همان زماني كه در كردستان فعاليت ميكردند به اين وحدت تأكيد داشتند و هميشه به نيروها سفارش ميكردند حتي در اداي نمازهاي جماعت اين رويه را پيش بگيرند. شهيد صياد شيرازي، سربازي ولايت مدار بود و همان طور كه امام(ره) به وحدت كلمه سفارش ميكردند، او نيز اين رويه را با جديت در پيش گرفته بود. با توجه به اينكه آن زمان قانون احتياط اجرا نميشد، با چنين وحدتي، قواي نظامي ما با نيروهاي مردمي و سپاه تقويت شدند و خيلي زود نتيجه آن در عمليات طريق القدس و آزادسازي بستان خود را نشان داد.
حضور در خط مقدم
احساس مسئوليت و دلسوزي شهيد صياد شيرازي در امر جنگ برهمگان مشخص است. او فرماندهي بود كه در مناطق عملياتي حضور مييافت و با حساسيت خاصي امور را پيگيري ميكرد. به طور مثال در عمليات فتح المبين شخصا به خيلي از كارها ميپرداختند. يا در عمليات مرصاد كه ايشان در آن زمان در ستاد كل نيروهاي مسلح خدمت ميكرد، مانند يك نيروي عملياتي خود را به منطقه ميرساند و از نزديك مراحل آن را تحت نظر ميگرفت. از همرزمان بسياري نقل است كه ايشان در طول حضور در مناطق عملياتي، استراحت خود را حين جابهجايي و در وسايل نقليه انجام ميداد و براي اينكه وظيفهاش را به نحو احسنت به انجام برساند دائما بين قرارگاهها در رفت و آمد بود.
راز و نياز در بالگرد درحال سقوط
خاطره زيبايي از شهيد صياد شيرازي به ياد دارم كه مربوط به عمليات قادر ميشود. در اين عمليات موقعيتي پيش آمد كه به همراه ايشان و توسط يك بالگرد به منطقه سيدكان در شمال عراق برويم. در همين حال هواپيماهاي سبك دشمن آمدند و دامنه كوه را بمباران كردند. هرچند آتش آنها مستقيما به بالگرد ما اصابت نكرد، اما تبعاتش باعث شد كه چراغ خطر به نشانه از كار افتادن ملخ بالگرد روشن شود. زير پاي ما جنگلي با درختان انبوه قرار داشت و به اين ترتيب امكان نشستن نيز از بين رفت. در اين حال با وجود آنكه همراهان هراسان شده بودند، ديدم كه شهيد صياد شيرازي با طمأنينه خاصي دستان خود را بلند كرد و مشغول دعا كردن شد. جالب آنكه كمي بعد وضعيت بالگرد عادي شد و خاطره ايمان يك امير در ذهنم جاودانه شد.
مؤسس هيئت معارف جنگ
هيئت معارف جنگ ابتكاري از سپهبد شهيد علي صياد شيرازي است كه براي انتقال تجربيات دوران دفاع مقدس چه از بعد نظامي و چه از بعد معنوي به دانشجويان دورههاي افسري تاسيس شد. خود ايشان نيز به عنوان يكي از رزمندگان دوران دفاع مقدس در كلاسهاي اين هيئت حضور مييافت و حتي هر ساله دانشجويان را براي آشنايي هرچه بيشتر با نحوه عملياتهاي دفاع مقدس و ايجاد ارتباط با اين دوران با شكوه به جنوب ميآورد. من نيز به دعوت ايشان در اين كلاسها حضور يافتم و در اردوها دانشجويان را همراهيميكردم. زماني هم كه امير به شهادت رسيدند، هنگام تشييع جنازه، مقام معظم رهبري از دكتر فيروزآبادي خواستند كه كلاسهاي شهيد تعطيل نشوند. روز بعد نيز من به همراه سرلشكر حسني سعدي به كلاسها رفتيم و اتفاقا كلاس آن روز بيشتر هم طول كشيد تا اين شائبه پيش نيايد كه با شهادت ايشان كلاسهاي آموزشي هيئت معارف تعطيل ميشوند.
غنائم عملياتي و تجهيز واحدهاي سپاه
نگاه مسئولانه شهيد صياد شيرازي به مقوله جنگ و تمامي نيروهايي كه در آن شركت داشتند، باعث شده بود تا در نظر ايشان پيشبرد امر جنگ اولين اولويت باشد. به همين خاطر وقتي كه در عملياتهايي نظير فتح البين، غنائم بسياري به دست نيروهاي خودي افتاد، از جمله كساني كه عنوان ميكردند غنائم را در اختيار برادران سپاه قرار دهيم، شهيدصياد شيرازي بود. به نظر ايشان از آنجا كه ارتش خود سلاح سازماني داشت و از طرفي واحدهاي در حال گسترش سپاه در زمان بنيصدر از امكاناتي چون سلاحهاي سنگين بيبهره بودند، ايشان با درك اين معني ترتيبي دادند تا عمده غنائم جنگي در اختيار برادران سپاهي قرار گيرد. در واقع همان استراتژي وحدت مقدسي كه ايشان تعقيب ميكردند باعث شده بود تا در تمامي زمينههاي جنگ اين مسئله را رعايت كنند و به همه نيروها به يك چشم نگاه كنند.
***
دو خاطره زير از اميرسيد علي مهرابي، فرمانده قرارگاه منطقهاي جنوب غرب ارتش است كه از سال اول جنگ در مناطق عملياتي دفاع مقدس حضور داشته و از اين رهگذر خاطرات ارزشمندي از سپهبد شهيد صيادشيرازي در ياد دارد.
روزي كه اشك در چشمان امير حلقه زد
عمليات طريق القدس بود و بستان به تازگي آزاد شده بود. آن زمان من فرمانده گروهان تانك از گردان ۲۵۶ تيپ ۲ زرهي دزفول بودم. ساعت يك بامداد در كنار رودخانه كرخه مستقر شده بوديم كه فرمانده گردان مرا صدا زد و گفت شهيد صياد شيرازي با ما كار دارد. آن زمان اين شهيد بزرگوار فرمانده نيروي زميني ارتش بود و به محض اينكه فهميدم چنين مقامي شخصا به واحد ما آمده، فهميدم بايد موضوع مهمي اتفاق افتاده باشد. سريع به نزدش رفتيم. ايشان را ديدم كه با حالت برافروختهاي به سمت ما آمد و حتي يك آن ديدم از فرط احساس مسئوليت اشك در چشمانش حلقه زده است. از آنجايي كه آشنايي قبلي با فرمانده گردان داشتند، خيلي خودماني ايشان را با اسم كوچك صدا زدند و گفتند خبر رسيده عراقيها قصد دور زدن نيروهاي فاتح بستان را دارند كه اگر اين كار صورت ميگرفت امكان داشت شهر بار ديگر سقوط كند. شايد اين خبر را يك پيك يا فرد ديگري نيز ميتوانست به ما برساند. اما اين امير شهيد به خاطر همان احساس مسئوليتي كه گفتم، شخصا به گردان ما آمد و با چنان حالتي ما را به مقابله با دشمن فراخواند. گذشته از آنكه سريع ۱۲ تانك گروهانم را براي مقابله با دشمن آماده كردم و شكر خدا و به همت رزمندگان پاتك دشمن ناكام ماند، احساس مسئوليت شهيدصياد شيرازي در آن لحظات واقعا ستودني بود.
گردان شهادت
تشكيل گردان شهادت از جمله ابتكارات ارزنده شهيد صياد شيرازي بود. اين گردان ميبايست از افراد پاي كار و رزمندگان شجاعي تشكيل ميشد كه شهادت را به جان ميخريدند و در عملياتها و روياروييهاي نظامي پيش رو ميشدند. روحيه ايثارگري، ولايتمداري و شهادت طلبي، همان صفاتي بود كه شهيد صياد شيرازي به عنوان يك نظامي معتقد در صدد گسترش آن در جبههها به شكل يك فرهنگ بود. همان فرهنگي كه اكنون پس از گذشت سالها از خاتمه دفاع مقدس، همچنان جذابيتهاي خود را براي نسل جوان حفظ كرده است. چنانكه امروز در قالب كاروانهاي راهيان نور پير و جوان و كوچك و بزرگ با اشتياق در مناطق عملياتي حضور مييابند و شنواي سلوكي از رزمندگان ميشوند كه في نفسه ارزشمند هستند و هرگز غبار كهنگي برآنها نخواهد نشست.
به هرحال هنگام تشكيل اين گردان شهيد صياد شيرازي طبق عادتشان دعاي فرج را خواندند و سپس با ذكر شرايط حضور در چنين واحدي گفتند هركس در اين گردان خدمت كند احتمال شهادتش بسيار است. حضور در اين جمع نيز اجباري نيست و هركس تمايلي براي ماندن ندارد ميتواند برود. سپس همان كاري را كردند كه امامحسين(ع)در كربلا انجام دادند. گفتند چراغها را خاموش كنيد تا كسانيكه ميخواهند بروند و به اين ترتيب يكبار ديگر گوشهاي از حماسه كربلا در آن مقطع از دفاع مقدس تكرار شد. اما اين بار با وجود رزمندگان شجاع ايران اسلامي، به جرئت ميتوان گفت همه افراد ماندند و كسي عرصه را براي استقبال از شهادت خالي نكرد.
***
سپهبد شهيد علي صياد شيرازي با وجود آنكه در بخشي از دوران دفاع مقدس فرمانده نيروي زميني ارتش بود و مشغله زيادي در جبههها داشت، ماهي يكبار در دانشكده افسري حضور مييافت و از نزديك از كم و كيف آموزش دانشجويان مطلع ميشد. هدفشان نيز اين بود كه ارتباط بين جبههها و مراكز آموزشي نيروها را برقرار كنند و همچنين آنچه در جبههها به عنوان يك نياز مطرح بود را به مربيان و دانشجويان منتقل كنند.
تابستان سال ۶۲ بود كه به عنوان دانشجويان دانشكده افسري در اردوهاي مناطق عملياتي حضور يافته بوديم. زمان جنگ رسم بر اين بود كه اردوهاي تابستاني رزمندگان را در مناطق عملياتي برقرار ميكردند تا با شرايط جبههها آشنا شوند. آن سال نيز پس از پايان دوره از منطقه جنوب به غرب رفتيم. يك شب شهيد صياد شيرازي به اتفاق امير آذر فر و سرهنگ صالحي( فرمانده وقت ارتش) به چادر ما آمدند. شام عدس پلو داشتيم و براي صبحانه نيز كمي هندوانه به ما داده بودند. به احترام ميهمانان هندوانه را آورديم تا به عنوان دسر استفاده كنند. اما شهيد صياد شيرازي گفتند ما به همين شام ارتش بسنده ميكنيم و راضي نيستيم جيره صبحانهتان را به ما بدهيد. سادگي ايشان كه آن موقع فرمانده نيروي زميني ارتش بودند براي ما كه دانشجويان افسري بوديم، سرمشقي از سادگي، خلوص و يك رنگي يك امير ارتش اسلام را به شكل عملي نشان داد.
(به نقل از اميرابراهيم شريفي فرمانده تيپ مستقل ۷۴ نيروي زميني ارتش)
***
سه ابتكار شهيد صياد شيرازي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي و وقوع اتفاقاتي مانند ناآراميهاي خطه كردستان، بلافاصله شروع جنگ و خيانتهاي بنيصدر، واحدهاي نيروي زميني ارتش نياز به سازماندهي مجدد داشتند. لذا شهيدصيادشيرازي پس از عهده دار شدن فرماندهي نيروي زميني، اقدام به سازماندهي مجدد اين نيرو كرد و واحدهاي جديدي را تشكيل داد. به عنوان برخي گردانها تبديل به تيپ شدند كه تشكيل تيپ سراب از گردان همين شهر از اين جمله است. از ديگر اقدامات ايشان طراحي عملياتهاي پيوسته كربلا بود. عمليات طريق القدس به عنوان كربلاي يك، فتح المبين به عنوان كربلاي دو و. . . (البته بعدها نيز عملياتهايي بانام كربلاي يك و دو. . . برگزار شدند) كه جملگي اهداف بزرگي را متعاقب هم دنبال ميكردند و موفقيتهاي بسياري نيز كسب كردند. اما از مهترين طرحها و اقدامات اين اميرشهيد، بحث وحدت بين ارتش و سپاه بود كه بني صدر به شدت با آن مخالفت ميكرد و خوشبختانه پس از عزل و فرار او، به همت اشخاصي چون سپهبد شهيد صياد شيرازي به نتيجه رسيد و جبهه خودي را دربرابر دشمن تقويت كرد.
(سرتيپ دوم خلبان ابراهيم محمد زاده)