کد خبر: 464324
تاریخ انتشار: ۳۰ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۴:۵۵
گفتگوي «جوان» با «پندار اكبري» بازيگر نقش وحيد در سريال «دختري به نام آهو»
مسيح خدايي: پندار فرزند اول بازيگر كهنه كار يعني «عبدالرضا اكبري» است كه به رغم آرزويش كه خلبان و يا فوتباليست شدن بود، يكباره سر از كارهاي هنري درآورد، چرا كه او به موازات كار بازيگري دو رشته تدوين و عكاسي را هم دنبال مي‌كند و پدرش او را بيشتر به عنوان يك تدوينگر موفق قبول دارد تا يك بازيگر.

اين بازيگر جوان در ابتدا با بازي در دو سريال «تلاش» و «زمزمه محبت» به كارگرداني پدرش كار بازي را شروع كرد و با سريال‌هاي «پشت صحنه» و «بوي غريب پاييز» ادامه داد و در سريال «فاصله‌ها» به شهرت رسيد. از مهم‌ترين كارهايي كه پندار در آنها به ايفاي نقش پرداخته مي‌توان به «فاصله‌ها»، «پنجمين خورشيد» و «فرات» اشاره كرد. به بهانه بازي در سريال «دختري به نام آهو» با او گفت‌وگويي ترتيب داده‌ايم كه در ادامه مي‌آيد.

در ابتدا از همكاريتان با سريال «دختري به نام آهو» بگوييد؟

راستش من قرار بود براي سريال «پنجره» در خدمت آقاي صلح ميرزايي باشم ولي متأسفانه اين سعادت پيش نيامد. چون من آن زمان درگير بازي در سريال «فرات» بودم تا براي سريال «دختري به‌نام آهو» توسط دستيار ايشان كه پسر خود آقاي صلح ميرزايي هم هستند دعوت شدم و در نهايت كار كرديم.

تنها براي نقش «وحيد» كانديدا بوديد؟

بله. از همان ابتدا من براي نقش وحيد صحبت كردم و چون فيلمنامه نداشتيم و تنها يكي دو قسمت آماده بود، آقاي صلح ميرزايي توضيح جامعي راجع به نقش وحيد دادند و من توجيه شدم و با اطميناني كه به ايشان داشتم نقش را پذيرفتم.

در همان ابتدا من در جريان پيشنهاد دادن اين كار به آقاي صلح ميرزايي و همچنين وقت كم توليد اين كار بودم. با اين وجود زمان محدود روي كميت كار تأثير گذاشت يا خير؟

نه. خدا را شكر ما همه كار را گرفتيم و هر آنچه را كه در متن آمده بود ضبط كرديم، اما سختي كار اين بود كه در سرماي زمستان اخير از صبح تا شب با كل گروه در خيابان كار مي‌كرديم و به خاطر فشردگي كار مجبور بوديم سرما را تحمل كنيم.

اين بزرگ‌ترين سختي كار بود كه خود من در طول كار چند بار سرما خوردم چون همراه آقاي سيروس گرجستاني چند مورد موتورسواري داشتيم، ولي در كل فشردگي كار كميت و كيفيت كار را تحت الشعاع قرار نداد.

از ابتدا كه با آقاي صلح‌ميرزايي حرف زديم، ايشان از توليد يك سريال كميك به ما خبر داد. اما اين اتفاق نيفتاده است. به نظر شما چنين كاري كه اكنون روي آنتن است مي‌تواند در دسته‌بندي سريال‌هاي كميك قرار بگيرد؟

به نظر من بايد در ابتدا ديد كه مفهوم طنز چيست. به نظر من كار ما مي‌تواند يك سريال طنز باشد، هر چند ديالوگ و تيپ‌سازي و كاراكترسازي طنز را ندارد اما در جاهايي شرايط طنز به وجود مي‌آيد ولي به آن مفهومي كه اين كار بخواهد مخاطب را بخنداند و با تكيه كلام‌ها مخاطب را به خنده وادارد نه، فقط مي‌تواند شرايط شادي را براي مخاطب رقم بزند.

از شاخصه‌هاي كاراكتر «وحيد» بگوييد.

وحيد رفته رفته جاي خودش را در قصه باز مي‌كند. او پسر و فرزند كوچك و به قول معروف ته تغاري خانواده است، براي همين برادرانش به او بها نمي‌دهند و هنوز او را كوچك و بي‌دست و پا مي‌دانند اما وحيد اين تلاش را دارد كه خودش را از اين اتهام خلاص كند و به نحوي وارد اجتماع شود و براي اين كار در وهله اول با ازدواجي كه پدرش آقا مرتضي به آن اصرار دارد مخالفت مي‌كند.

تا اينجا اين اتفاق افتاده و از اين به بعد به واسطه كار پدرش وارد اجتماع مي‌شود كه براي اين كار بيشترين بازي را با آقاي سيروس گرجستاني دارد.

منظور از وارد شدن به اجتماع چيست؟ آيا طبق خواسته خود وحيد وارد دانشگاه مي‌شود يا منظورتان ورد به بازار كار است؟

دانشگاه كه نه. منظور وارد شدن به بازار كار است و به اين صورت وارد اجتماع مي‌شود و با آدم‌هاي مختلفي برخورد مي‌كند و در اثر مصاحبت با اين آدم‌ها به نحوي به رشد شخصيت و پختگي مي‌رسد.

از ابتدا وحيد تب تندي براي ادامه تحصيل داشت اما چرا به يكباره از اين كار منصرف مي‌شود؟

بله درست است، اما به هر حال يكسري تغييرات اتفاق مي‌افتد كه نمي‌توانم در اينجا به آن تغييرات اشاره‌اي بكنم، چون با اشاره به اين موضوع قصه لو مي‌رود، اما اتفاقاتي مي‌افتد كه براي اثبات آنها وحيد راه خودش را تغيير مي‌دهد كه حقيقت را ثابت كند.

بحث ادامه تحصيل به تأسي از خانم‌ها براي فرار از ازدواج ناخواسته است يا خير؟

نه، با توجه به شرايطي كه خانواده آقا مرتضي دارند كه در جايي گفته مي‌شود كه يكي از پسرها بايد به دانشگاه برود و از ميان پنج برادر يكي از آنها تصميم مي‌گيرد راه ديگري را انتخاب كند، چرا كه اين برادرها با اينكه نزديك و با هم هستند اما اخلاق و خصوصيت‌شان با هم متفاوت است و وحيد هم يكي از آنهاست براي همين به صورت جدي به بحث ادامه تحصيل مي‌پردازد و اين برايش يك هدف جدي است.

از زماني كه وحيد با لباس سربازي به قصه ورود مي‌كند، مشخصاً معلوم نمي‌شود كه او به مرخصي آمده يا از خدمت ترخيص شده است.

وحيد خدمتش تمام شده كه به خانه بازمي‌گردد. در جايي كه برادرها به استقبال وحيد مي‌آيند من يك ديالوگ داشتم كه مي‌گفتم مرخصي‌هايم را جمع كرده بودم و تشويقي هم به آن خورد و خدمتم زودتر تمام شد. نمي‌دانم اصلاً اين ديالوگ در كار آمده بود يا در آن شلوغي شنيده نشده است. به هر حال حق با شماست، اين موضوع از آن مواردي است كه بايد پرداخت و تأكيد بيشتري مي‌شد.

با همين شناختي كه از كاراكتر وحيد دست مي‌دهد، به نظر مي‌رسد كه او در مقايسه با چهار برادر بزرگ‌ترش، عميق‌تر و جدي‌تر است و به همين واسطه روي روند قصه تأثير مي‌گذارد، نظر شما در اين رابطه چيست؟

در روزهاي اول كار با صحبتي كه من با آقاي صلح ميرزايي داشتم، خود ما هم اين آدم را منطقي‌تر مي‌ديديم، طوري كه نگاهش به برادر بزرگ‌تر يعني مجيد (با بازي شهرام عبدلي) است كه نسبت به برادرهاي ديگر عاقل‌تر و منطقي‌تر است و اين دو برادر به هم نزديك‌ترند، طوري كه با هم مشورت مي‌كنند و به نحوي اصل شخصيت‌شان يكي است، ضمن اينكه وحيد در آن ايام ارتباط بيشتري با پدر و مادرش داشته و همين طور با ساير كاراكترها به نوعي ارتباط دارد. براي همين حرف شما درست است. شخصيت وحيد در قصه اثرگذار است و با صحبت‌هايي كه با آقاي صلح ميرزايي داشتيم ترجيح داديم وحيد را كمي عميق‌تر كار كنيم، البته عميق نه به مفهوم پختگي كامل شخصيت نيست.

شناختي كه مخاطب تا به اينجاي كار از آقا مرتضي (با بازي بهزاد فراهاني) پيدا مي‌كند، يك كلام بودن او است كه به نوعي حرف حرف خودش است و او به واسطه سرباززدن وحيد از ازدواج او به شدت به هم مي‌ريزد، طوري كه اعضاي خانواده به شدت نگران حالش مي‌شوند و مخاطب منتظر اتفاق عجيب و غريبي است اما در پلاني كه آقا مرتضي و همسرش (با بازي مريم اميرجلالي) در آشپزخانه نشسته‌اند، آقا مرتضي به يكباره ۱۸۰ درجه تغيير موضع مي‌دهد و از موافقتش براي ادامه تحصيل وحيد مي‌گويد. اين اتفاق در حالي است كه هيچ درگيري و اصراري بين آنها به وجود نمي‌آيد، كه منجر به اين تغيير شود، چرا؟

تغيير وضعيت آقا مرتضي را من به قسمت‌هاي آينده موكول مي‌كنم، يعني بايد اتفاقاتي پيش بيايد تا بتوانيم قضاوت كنيم كه چرا آقا مرتضي اين رفتار را كرده، اما در واقع برخورد تند وحيد باعث مي‌شود دل پدرش بشكند.

به هر حال وحيد پسر ته تغاري خانواده محسوب مي‌شود، براي همين نمي‌تواند خلاف خواسته پسرش عمل كند، اما با توجه به اينكه آقا مرتضي براي خودش پدرسالاري است، آدمي اصولي و منطقي هم هست كه اهل شعر و ادب است، براي همين مي‌گويد من نمي‌خواهم وحيد را مجبور به ازدواج كنم، گرچه آرزوي قلبي‌ام ازدواج وحيد است، اما وقتي او نمي‌خواهد من نمي‌توانم او را وادار به ازدواج كنم، با اين حال در قسمت‌هاي آينده اين ملاحظه كاري آقا مرتضي و آرامش و متانت ايشان به مخاطب جواب مي‌دهد و معلوم مي‌شود كه چرا يك‌دفعه آقا مرتضي از موضع خودش عقب مي‌كشد و از موافقتش براي ادامه تحصيل وحيد مي‌گويد. بايد منتظر قسمت‌هاي بعدي باشيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار