
به دليل مسئوليتم در سپاه و ارتباطي كه با ستاد كل داشتم در دوران مسئوليت صياد شيرازي، شهيد صياد جزو فرماندهان جامع جنگ بودند كه در همه ابعاد حرف براي گفتن داشت. از نظر عبادي يك فرمانده به تمام معنا معنوي بود، جزو كساني بود كه در كوران جنگ و در حين عمليات نمازش ترك نميشد. عبادتهاي فردي او در هر شرايطي كم نميشد، هر روز قرآن ميخواند، بسيار متواضع بود.
در بهداري دوران دفاع مقدس او با تخصصهاي مختلف آشنا و مرتبط بود. سر ميزد، تعامل برقرار ميكرد و راهنمايي ميكرد.
چه عاملي باعث شد شهيد صياد از شهداي شاخص مطرح شود؟
شهيد صياد بين مجموعه نيروهاي نظامي هويت ويژهاي داشت. ارتشيها او را يك نظامي شايسته و كارآمد ميشناختند. برادران سپاه ايشان را يك پاسدار ميدانستند. آن چيزي كه باعث ماندگاري شهيد صياد شد و شاخص شهداي دفاع شد، اخلاص و ارتباط او با خدا بود. او ارتباطش را با خدا درست كرده بود و خداوند هم ارتباطش را با ديگر بندهها درست كرد.
شهيد صياد فقط براي خدا كار ميكرد، تلاش ميكرد رضايت خدا را كسب كند و اين موجب ماندگارياش شد.
نحوه آشنايي شما و ارتباط با شهيد صيادشيرازي چگونه بود؟
در كردستان كه ستاد مشترك سپاه و ارتش با محوريت شهيد صياد و سردار رحيمصفوي براي مقابله با ضدانقلاب شكل گرفته بود من عضو آن ستاد بودم ودر بخش اداري- رزمي بودم.
از همان موقع او در تمام وجودمان جا گرفت، با اينكه او يك افسر ارتشي بود. منش، رفتار، كردار، گفتار، ارتباطات او با اطرافيان جذاب بود. جمعي از بچههاي سپاه را جذب كرده بود.
پاسداراني كه با او بودند همگي خاطرات خوبي از ايشان دارند. با ايشان ما زندگي كرديم، با هم غذا خورديم، با هم خوابيديم، با هم بيدار شديم، نه يك روز، دو روز بلكه ساليان سال در جبهههاي مختلف.
همه آن لحظات و روز و شبها داراي پيام است و الان كه مرور ميكنيم، ميبينيم كه شهيد صياد خودساخته بود.
به رغم اينكه در ارتش بود ولي خودش را خوب ساخته بود. براي خودش برنامه داشت. بين فرماندهان همه داراي برنامه بودند اما شهيد صياد از ديسيپلين و نظم قوي در برنامههايش برخوردار بود. عبادت، ورزش، وقت جلسه و تصميمگيري همه سر جاي خودش بود. ساعت ۲، ساعت ۲ و ۲ دقيقه نميشد.
ايشان در آزادي شهرهاي كردستان عملكرد خوبي داشت. در طراحي و همچنين در عمليات نقش مستقيم داشت. در طراحي پاكسازيها همراه با سردار صفوي و ديگر دوستان كه در بخش عمليات بودند نقش برجستهاي داشت اينكه چگونه طراحي كنند كه هم كمترين تلفات را داشته باشيم هم بيشترين پيشروي را داشته باشيم. خودش در صحنه عمليات حضور مييافت يعني فرمانده ميداني بود. يك فرمانده ستادي و اتاقي نبود. با ستاد كامل آشنا بود اما هميشه در صحنه نبرد حاضر ميشد.
به ياد دارم در عمليات والفجر۴، پشت ارتفاعات «لري» براي جابهجايي مجروحان به شهيد صيادشيرازي گفتم بالگردها قرار بوده بيايند ولي نيامدند. خود صياد بلند شد و گفت ميداني محل مجروحان كجاست؟ گفتم: بله. با اينكه خطر جدي ما را تهديد ميكرد با يك بالگرد با هم به منطقه رفتيم. بعد دستور داد كه شنوكها هم بيايند. همانجا ايستاد تا همه مجروحان را منتقل كردند. يك فرمانده در سطح بالاي ارتش در اين موقعيت با خطر بالا بايستد و كار انجام دهد. جالب است بدانيد كه هم در مسير رفت، هم در مسير برگشت مورد حمله ضدانقلاب قرار گرفت حتي ميگهاي دشمن بالگرد را تعقيب كردند و به سمتش راكت پرتاب كردند. بالگرد به سمت پايين ميآيد و راكت منفجر ميشود اما تركشهاي آن به بالگرد اصابت كرد به طوري كه وقتي فرود آمد ديگر بلند نشد.
به همين دليل شهيد صياد خيلي محبوب بود. براي نيروها وقت ميگذاشت، در بخش مهندسي، مخابرات، بهداري، زرهي و...