کد خبر: 464196
تاریخ انتشار: ۲۹ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
نسبت بینش تاریخی حوزه‌های علمیه با تحولات جاری خاورمیانه درگفت‌وگوی «جوان» باحجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری
 نیم نگاهی به پیشخوان برخی کتابفروشی‌ها، نمایانگر این تلاش گسترده است. به راستی سهم عالمان دین و حوزه‌های علمیه در مواجهه با این فرایند چقدر است؟ این سؤالی است که ما در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج‌شیخ‌مهدی انصاری از پژوهشگران فرهیخته و نام آشنای حوزه علمیه قم در میان گذاشته‌ایم که ماحصل آن در پی می‌آید. با سپاس از ایشان که ساعتی با ما به گفت‌وگو نشستند.

جنابعالی نوه آیت‌الله العظمی حاج میرزاحسین نائینی هستید که در دوران مشروطه نقش برجسته‌ای در سیر تحول تاریخ کشور ما داشتند، لذا غیر از علائق شخصی و به عنوان یک پژوهشگر برجسته تاریخ، همواره با سیاست از بعد تاریخی آن سر و کار داشته‌اید. از منظر جنابعالی، نقش و تأثیر حوزه‌های علمیه در تفسیر تاریخ معاصر تا چه حد مهم و تعیین‌کننده است و آیا این نقش به‌درستی ایفا شده است؟
بسم الله الرحمن الرحیم. به نظر من بنده، اگر ما در حوزه‌های علمیه در موضوع تاریخ و بالاخص تاریخ سیاسی و اجتماعی اسلام و کشورهای اسلامی، به‌ویژه ایران، مانند فقه و اصول و تفسیر کار نکنیم، بزرگ‌ترین جفا را به تاریخ اسلام و ایران و مسلمانان کرده‌ایم.
برخی از علمای بزرگ حوزه‌های علمیه از دیرباز این دغدغه را داشته و آثار ارزشمندی را در زمینه تاریخ اسلام تألیف کرده‌اند، لکن این کار را از روی علاقه شخصی و به دلیل احساس خلأ در این زمینه انجام داده‌اند، و گرنه در این زمینه، برنامه‌ریزی مدونی در حوزه‌های علمیه وجود نداشته است، البته در سده‌های اخیر، این تلاش‌ها ضعیف‌تر شده و دانشمندان کمتری به تحقیق و تحلیل تاریخ سیاسی اسلام و رویدادهای کشورهای اسلامی به‌ویژه ایران پرداخته‌اند و همین امر، عرصه را برای جولان مورخین و پژوهشگران غیردینی باز گذاشته و کفه را به نفع آنان سبک کرده است.
باید عرض کنم تحلیل و پژوهش تاریخی در حوزه‌ها بسیار ضعیف است و همین امر موجب گردیده که حوزه‌های غیردینی، زمینه و فرصت نشر آثار تاریخی متعددی را که مبتنی بر نگاه سکولار است، پیدا و تحریفات گوناگونی را در زمینه رویدادهای تاریخی و به‌ویژه شخصیت‌های اسلامی در ابعاد گسترده پیدا کنند و از این طریق به تحریف تاریخ بپردازند و انصافاً تلاش‌های آنان در این عرصه، پیگیرانه، مستمر و طبیعتاً چشمگیر است و این در حالی است که از سوی دینمداران، کمتر کتاب، مقاله و مطلبی در این زمینه در دسترس هست و دیگران، این خلأ را بر اساس منافع و مطامع خود پر می‌سازند و با تحلیل‌های انحرافی، ناقض و مخالف با اصل و مبدأ دیدگاه و برداشت‌های مذهبی از حوادث اجتماعی، وارد تحلیل‌های سیاسی و تاریخی می‌شوند و ذهنیت‌سازی‌های انحرافی بی‌شماری را پدید می‌آورند و آسیب‌های فراوانی را به تحلیل واقعی تاریخ اسلام و مسلمین می‌زنند.
ما الان در حوزه پژوهش‌های تاریخی، شاهد سیلی از کتاب‌های تاریخی به قلم کسانی هستیم که مدعی تحقیق تاریخی هستند، اما دیدگاه دینی در آثار آنان یا نیست و بسیار کمرنگ و کم‌اهمیت است، از جمله شخصیت شیح فضل‌الله نوری که در تاریخ‌نگاری سکولار، به‌کلی باژگونه تعریف و تبیین شده و اوج این تحریفات تاریخی را نشان می‌دهد.
ضرورت‌هاي بازخواني و بازنويسي تاريخ معاصر با رويكرد اسلامي و بومي كدامند؟
بنده سالیان طولانی، چه قبل و چه بعد از انقلاب، کتابخانه‌های مهم ایران و دنیا، اسناد و وزارت خارجه انگلستان، شوروی، ایتالیا و عراق را جستجو و ۷۰ سال اوراق و نامه‌ها و تلگراف‌های پست و تلگراف ایران و عراق را مرور کرده‌ام تا بتوانم اسراری از تاریخ مشروطه و تاریخ ایران و حوادث ۱۳۲۰، کودتای رضاخان، پیشامد مشروطه، سران مشروطه، قانون اساسی، طلوع خاندان فروغی و کسانی که در نوشتن قانون اساسی ایران دخیل بودند و یا کسانی که قوانین اساسی کشورهای اروپايی را گردآوری و ترجمه کردند و بدون توجه چندانی به احکام و مبانی اسلام، در قالب قانون اساسی مشروطه ایران ریختند را دریابم. برای این نوع مطالعات بسیار مهم‌ باید زمان و حوصله بسیاری را صرف کرد و کار یک تن و دو تن هم نیست و برنامه‌ریزی‌های دقیق، مطالعه شده و هزینه‌های کافی و متولیان آگاه، کارآمد و علاقه‌مندی را طلب می‌کند و حوزه‌های علمیه ما در این زمینه بسیار کوتاهی کرده‌اند.
ضعف تحلیل تاریخی تا چه میزان می‌تواند موجب ناآشنایی شخصیت‌ها و نهادهای فرهنگ‌ساز با تحولات جاری درجهان به ویژه خاورمیانه شود؟
دوره تاریخ وزارت مستعمرات بریتانیای کبیر را که در ده جلد منتشر شده، مطالعه کنید. این اسناد که پس از ۳۰ سال منتشر می‌شوند، به‌خوبی حوادث کشورهای اسلامی، دین‌سازی‌ها، مذهب‌سازی‌ها، مسلک‌سازی‌ها، احداث بهائیت، احداث وهابیت، تفرقه، احداث تصوف، فرقه‌سازی‌های تشیع، تسنن و امثالهم را نشان می‌دهد. بریتانیا در دوران مهمی از امپراتوری خود که به قول خودشان خورشید در آن غروب نمی‌کرد و همین شعار متفرعنانه، گستره نفوذ این استعمار پیر را در هند، ایران، ترکیه، عراق و دیگر کشورهای اسلامی نشان می‌دهد، پس از سرنگونی امپراتوری عثمانی، با شعار تفرقه بینداز و حکومت کن، در کشورهای عربی به مرزسازی‌های جدید پرداخت و تاریخ جدیدی را برای این کشورها رقم زد که همچنان گرفتار آن هستیم.
همه اینها می‌رساند که ما در مورد تحلیل تاریخ اسلام و مسلمین و نشر اسلام و تاریخ کشورهای اسلامی، حکومت‌های عربی با ظاهر و رنگ مذهبی و یا کشورهای مسلمان‌نشین تحلیل نداریم، مطالعه کم داریم و لذا طبیعی است که دشمن با آن سوابق طولانی در استعمار ملل اسلامی و حضور سیاسی و اقتصادی طولانی در این ممالک، از تحلیل و تبیین‌های تاریخی که یکی از بهترین و کارآمدترین ابزارها برای توجیه حضور آنان در این کشورهاست بهره گرفته‌اند و می‌گیرند و با سندسازی‌ها و شخصیت‌سازی‌های کاذب، به مطامع خویش دست می‌یابند و ما در این میان از چنین امر سرنوشت‌سازی غافلیم.
اسناد و مدارک سفارت انگلیس را در تهران مطالعه کنید تا ملاحظه کنید در دوره مشروطه، چقدر شخصیت‌های کاذب و دروغین پشت پرده داریم، عناصری که در سفارت انگلیس به تن عضو سیاسی و سرّی سفارت، شخصی به نام مستر چرچیل- غیر از آن چرچیل نخست‌وزیر است- لباس روحانی پوشاندند و او را به نام آخوند طالقانی به حوزه‌ها فرستادند و او فردی است که شما دستش را در تمام حوادث مشروطه می‌بینید و وقتی ردش را می‌گیرید سر از سفارت انگلیس در‌می‌آورید.
بدیهی است که ما اگر این اسناد و مدارک و سیر تحولات کشورهای اسلامی و به‌ویژه کشور خودمان را با دقت و هوشمندی بالا و با کار پیگیر و عالمانه مطالعه و دنبال نکنیم، نمی‌توانیم تاریخ جدید را بسازیم، نمی‌توانیم ریشه‌های انقلاب اسلامی را تقویت کنیم. اگر بخواهیم جهان اسلام از ما سرمشق بگیرد و حرکت‌های اسلامی در سراسر دنیا با الگوی صحیحی مسیر خود را دقیق‌تر بیابند و دنبال کنند، چاره‌ای جز شناخت دقیق جنبش‌ها، نهضت‌ها و حرکت‌ها و حوادث تاریخی کشورمان و سایر ملل اسلامی نداریم و این امری است که حوزه‌های علمیه چندان اهتمامی بدان نداشته‌اند.
اگر ما نتوانیم جنبش تنباکو را بشناسیم، نخواهیم دانست چگونه قرارداد رژی با ناصرالدین‌شاه بسته شد و اساساً دولت صفویه یا دولت قاجاریه با چه لطایف‌الحیلی از بین رفتند و چه دستی در کار بود تا فرد بی‌سواد پالان‌دوزی را از میان ده قزاقی که برای پادشاهی ایران در نظر گرفته بودند، برگزینند و او از سفارت هلند سر برآورد و برای این کار آموزش ببیند و تربیت شود و تربیت کنند. آیا اگر ما اینها را ندانیم، فریب نمی‌خوریم؟ رضاشاه با ظاهرسازی، لباس مشکی می‌پوشد، گِل به سرش می‌مالد- عکسش هست که در بازار تهران دارد سینه می‌زند- و با این لطایف‌الحیل، در بسیاری از حوزه‌های مردمی، دینی، حوزه‌های علمیه، حتی نجف مورد توجه قرار می‌گیرد و فریبندگی ایجاد می‌کند و به این ترتیب حرکت سلطنت‌سازی از یک قزاق، آن هم با تنظیم سفارت انگلیس و وزارت مستعمرات بریتانیای کبیر در ایران تنظیم می‌شود و نظیر همین اقدامات را هم در عراق، اردن، برخی از کشورهای افریقایی مثل مغرب و مراکش انجام می‌دهند و همه این کشورها را زیر سلطه عناصر خود می‌کشند.
اگر حوزه و عالمان دین، ریشه‌ها و سیر این حوادث تاریخی را ندانند، چگونه می‌توانند فتنه‌هایی را که در کشورهای اسلامی رخ می‌دهد، حرکت‌های مرموز و اسرارآمیز سیاسی را که در دنیای غرب و شرق برای آنها تصمیم‌گیری می‌شوند، تحلیل کنند؟ چگونه می‌توانند دریابند که استعمار به چه شکل، کشورهای اسلامی را به ظاهر در نهضت‌های مردمی، درگیر و وادار به قیام علیه رژیم‌های خود می‌کنند و سپس با ترفندها و لطایف‌الحیلی، زمام حکومت‌ها را به دست می‌گیرد؟
امثال این ناآگاهی‌ها نشان می‌دهد که ما در تحلیل تاریخی اسلام ضعیف عمل کرده‌ایم. من باید با کمال تأسف اعلام کنم که این ضعف در تحلیل تاریخی قرآن نیز مشاهده می‌شود. بنده به کرات این سخنان را در موقعیت‌ها و مجامع گوناگون بیان کرده‌ام، با این امید که اهمیت این امر گوشزد شود و به تعبیری: «دستی از غیب برون آید و کاری بکند» تا شاید بتوانیم یک نهضت، جنبش و حرکت علمی تاریخی را در این مقالات و کتاب‌ها و سخنرانی‌های عالمانه و دقیق ایجاد کنیم. حوزه‌های دینی ما آن قدر که در فقه و اصول و حدیث و درایه و روایت و تفسیر و ادبیات و معانی و بیان کار کرده‌ و عالمان فرهیخته و بزرگ و مراجع سترگی را در این زمینه‌ها‌ به منصه ظهور رسانده‌اند، در زمینه تاریخ کار نکرده‌اند. ما چرا نباید در تاریخ اسلام و مسلمین و کشورهای اسلامی، تحلیلگران عمیق فراوان داشته باشیم؟
مصلحان و اندیشمندان معاصر در جهان اسلام تاچه میزان به پژوهش تاریخی اهمیت می‌دادند؟ این پژوهش‌ها چقدر در توفیق ایشان دخیل بوده است؟
یکی از ارزش‌های بزرگ مرحوم امام این بود که نه تنها در عرصه اندیشه فقهی و اصولی، یک کارشناس عالی‌رتبه فقه اهل بیت بودند، بلکه در تاریخ اسلام، تاریخ مسلمین، تاریخ روشنفکری جهان، تاریخ جدایی دین از سیاست، تعمق در تاریخ قرآن نیز تا بدان پایه از تبحر، هوشمندی و مطالعات عمیق برخوردار بودند که توانستند یکی از بزرگ‌ترین نهضت‌های تاریخ بشری را رقم بزنند. اخیراً از یک پژوهشگر انگلیسی یک تحلیل سیاسی شنیدم که اظهار کرده بود: «ما با تمام مخالفت و مبارزه و دشمنی‌ای که با انقلاب اسلامی ایران داریم، واقعیت این است که هر چه مطالعه می‌کنیم، انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی ایران در تاریخ بشر نمی‌بینیم. »
فقد بینش تاریخی تاچه حد در ایجاد و توسعه جریانات منحط سیاسی دخیل بوده است؟ این مسئله در تاریخ سیاسی معاصر ایران تاچه میزان رصد می‌شود؟
اغلب انقلاب‌ها به وسیله سران سیاسی، احزاب سیاسی، انجام کودتاهای خودساخته، تحریک ملت‌ها توسط عناصر نامطلوب و هزینه کردن پول‌های گزاف به وجود آمده‌اند. مردم را در حوادث مختلف مثل حوادث دوران مصدق و استفاده از شعبان بی‌مخ‌ها به خیابان‌ها می‌کشند و یا حوادثی که علیه آیت‌الله کاشانی ایجاد کردند و مردم را توی خیابان‌ها ریختند و نان و غذا و پول دادند و به این ترتیب نظامی را بردند و نظام دیگری را آوردند. این پژوهشگر ضمن اشاره به سیر این حوادث تاریخی اضافه می‌کند: «اما حالا یک شخصیت یک لاقبا، بدون سلاح، بدون ارتش و سپاه و صرفاً با روشنگری و تحلیل حوادث و مسائل تاریخی، اقتصادی و سیاسی ایران و منطقه و دنیا، مردم را آگاه و بیدار می‌کند و حرکت می‌دهد.»
این نوع نظرات به‌خوبی مبین آنند که اگر ما سیر تاریخ و تحلیل حوادث و وقایع کشورهای اسلامی، مخصوصاً ایران را وارد درس و کتاب و کلاس حوزه‌های دینی کنیم، سبب خواهد شد که نظام ما هیچ‌گاه در برابر سیل حوادث و فتنه‌هایی که پیش می‌آیند، زمین نخورد، مردممان فریب نخورند و حتی موضع‌گیری روحانیت نیز به عنوان کارآمدترین عنصر سیاسی، فرهنگی جامعه ایران، روشن‌تر و قاطعانه‌تر شود.
ما در حوادث قبل و بعد از انقلاب می‌بینیم روحانیت چهره‌های مختلفی دارند. در حادثه مشروطه چهره آخوند خراسانی و علمای نجف غیر از مرحوم آسید محمدکاظم یزدی بوده. جبهه آسید محمدکاظم یزدی بعد از شهادت آخوند خراسانی عوض می‌شود. در قصه تحریم مشروطه، هزار تن از علما پای اعلامیه شیخ فضل‌الله نوری را مُهر می‌کنند و مشروطه را حرام می‌دانند. حتی علمای سنی هم این بیانیه را مهر و امضا کردند، حتی مردوخ امضا کرد! آن گاه به دلیل فقدان فهم و تحلیل درست و دقیق تاریخ، در خود تهران دستجات مختلفی در تقابل با شیخ فضل‌الله به راه می‌افتند و بهبهانی و طباطبایی از خط شیخ فضل‌الله دور می‌شوند. بعداً وقتی بهبهانی به شهادت می‌رسد، طباطبایی اظهار می‌کند ما سرکه ریخته بودیم، متأسفانه با ناآگاهی‌مان شراب سر برآورد. چنین اظهارنظرهايی علی‌القاعده از شخصیت‌هايی مثل طباطبایی و بهبهانی بعید است. چرا شیخ فضل‌الله نوری چنین نکرد؟
از علما و مجاهدين اعصار گذشته كداميك توجه به تاريخ و عبرت‌اندوزي از آن را گوشزد نموده‌اند؟
در بین جملات و کلمات بسیار عمیق و نورانی و ارزشمند و پخته و تحلیلی شیخ فضل‌الله این جمله هست که: «عالم امروز نباید از مسائل سیاسی پیرامون خود و نیز کشورهای اسلامی، بی‌خبر باشد.» ما نظیر این جمله را از چند نفر از علمای بزرگ شنیده‌ایم؟ میرزای شیرازی از جهان اسلام تحلیل سیاسی داشت تا میرزای شیرازی شد. حوادث زندگی آیت‌الله بروجردی را بخوانید. آیت‌الله بروجردی در حوادث ایران، در رو در رویی با رضاخان، در حوادث نجات آذربایجان از قصه پیشه‌وری چه مواضعی را اتخاذ می‌کنند. در قضیه آذربایجان، قوام‌السلطنه با ایشان مشورت می‌كند و در قضیه دادن نفت شمال به روس‌ها به آقای بروجردی می‌گوید: «آقا! من بنای بر این مطلب دارم. قولش را می‌دهم، بعداً شما دستور بدهید از کار برکنار بشوم». آقای بروجردی می‌پذیرند و پس از راندن روس‌ها از ایران می‌نویسند که قوام باید از کار برکنار بشود و در نتیجه دادن نفت شمال به روسیه منتفی می‌شود. تمام اینها با تحلیل‌هایی بود که پشت پرده سیاسی ایران صورت گرفت و کسی هم خبر نداشت که آقای بروجردی این همه بر اوضاع مسلط است. ساده‌اندیشان تصور می‌کردند سید پیری در قم نشسته و صرفاً فقه و اصول حوزه را دنبال می‌کند، اما اگر زندگی مرحوم آیت‌الله بروجردی را بخوانید و حوادث تاريخی آن دوران و موضع‌گیری‌های دقیق و هوشمندانه ایشان را تحلیل کنید، خواهید دید که این انسان والامقام چقدر حواسش جمع مسائل ایران و جهان اسلام هست و چگونه در بزنگاه‌های مهمی چون روشن کردن آتشکده یزد به دست شاه و یا ظهور و بروز بهاییت، قوی و قاطع عمل می‌کند. آیا چنین هوشمندی و درایتی بدون تسلط همه جانبه بر سیر حوادث تاریخی ممکن است؟ این نشان می‌دهد که ما باید در سطحی عالی، به تحلیل تاریخ و مسائل سیاسی و اجتماعی بپردازیم و روی آنها مطالعه کارشناسي کنیم.
خودآگاهی تاریخی تاچه میزان در فرایند جنگ نرم مؤثر است و اساساً‌ این نوع ازجنگ تاچه میزان به تاریخ نظر دارد؟
جنگ‌های امروز دنیا، جنگ ماهواره‌‌ها و سایت‌ و سی. دی‌ها و جنگ فیلم‌های‌هالیوودی است. امریکا و غرب امروز دیگر کمتر جنگ‌های نظامی به پا می‌کنند و همّ خود را مصروف تسلط بر رسانه‌ها کرده‌اند. اخیراً برای یک کار کارشناسی به عراق رفته بودم و مشاهده کردم در روستایی که آب ندارند، ماهواره دارند، برق ندارند، اما ماهواره دارند! چرا؟ چون امریکا در جنگ ایران و عراق به اهداف خود نرسید و اینک به‌خوبی بر این امر آگاه است که با حکومت متمایل به تشیع و با کثرت شیعیان حدود ۸۰درصد در عراق مشکلات فراوانی پیدا خواهد کرد. امریکایی‌ها در عراق نتوانستند شیعه را نابود و علمای شیعه، حوزه، آیت‌الله‌العظمی سیستانی را سر به نیست کنند. هر چه خواستند مردم را آلوده کنند، درایت این مرد بزرگ در نجف بر سر راهشان مانع ایجاد و حوادث خونین عراق را آرام کرد. اینها چقدر از علمای شیعه را کشتند، چقدر را سر بریدند. تاکنون ده‌ها هزار دانشمند شیعی عراقی، دانشمندان هسته‌ای، دانشمندان حوزوی، دانشمندان دانشگاهی، دانشمندان علمی عراق را سر به نیست کرده‌اند تا بتوانند جلوی رشد نهضت شیعی را در عراق بگیرند، چون معتقدند اگر در عراق حکومت شیعی برپا شود، بی‌تردید حدود ۳۰ میلیون علوی در ترکیه هم سر بر خواهند داشت و اگر شیعیان ترکیه سر بردارند، آذربایجان شوروی با کثرت شیعه‌ای که دارد و سپس سوری‌ها و همچنین اردن در اختیار شیعیان قرار خواهد گرفت. الان یکی از مباحثی که درباره سوریه مطرح است، این است که دولت سوریه به شیعه احترام می‌گذارد و برای آن رسمیت قائل است. نگرانی عربستان، قطر، انگلستان و امریکا این است که مبادا در آنجا یک حکومت شیعی قوی برقرار و به حزب‌الله متصل شود و لبنان کلاً در اختیار حزب‌الله و تشیع قرار بگیرد.
به جای خوبی ازبحث رسیدیم. امروزه به دلیل توفیق شیعه در بسط نفوذ خود، شاهد توطئه‌های سازمان یافته علیه این مذهب هستیم. وضعیت شیعیان خاورمیانه را از نظر تهدیدها و فرصت‌ها چگونه می‌بینید؟
چند سال قبل عبدالله اردنی اعلام کرد من از خطر هلال شیعی در کشورهای اسلامی می‌ترسم. الان امریکا، عربستان و کشورهای خلیج‌فارس تلاش می‌کنند تا در مقابل ایران یک سد موشکی بسازند. اگر تحلیل درستی از وقایع تاریخی داشته باشیم، متوجه می‌شویم که اگر شیعیان کشورهای امیرنشین خلیج‌فارس سر بردارند، از حکومت‌هایشان چیزی باقی نمی‌ماند، لذا اخیراً تصمیم گرفته‌اند از کشورهای همسایه از قبیل عربستان، عناصر غیرشیعه را وارد کنند و به آنها شناسنامه بدهند تا بتوانند در مقابل شیعیان از جمعیت بیشتری برخوردار باشند. آیا ما نباید این تحلیل را بدانیم؟
الان در پاکستان فعالیت بر این است که رقم شیعیان را پایین نشان بدهند. اگر ما نتوانیم شیعیان پاکستان را با تحلیل تاریخی و سیاسی و اجتماعی به وضعیت موجودش آگاه کنیم، آرام‌آرام از بین خواهند رفت. اخیراً دیداری از کشمیر داشتم. عربستان و شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس، در کشمیر سرمایه‌گذاری‌های کلان می‌کنند تا بتوانند در قالب مدارس و دانشسراها و دانشگاه‌ها تشیع را ضعیف کنند و به وهابیت در مقابل تشیع کثرت ببخشند. آنها تا توانسته‌اند، دانشمند و دکتر و مهندس به کشمیر و هندوستان فرستاده‌اند تا مجانی برای آنها خدمت کنند. این نشان می‌دهد که ما در کل داریم آرام‌آرام ضربات فقدان تحلیل تاریخی‌مان را می‌خوریم. ما اگر در مورد افغانستان قبلاً کار کرده بودیم، نه گرفتار شوروی شده بودیم، نه گرفتار طالبان و نه گرفتار حوادثی که الان دارند پیش می‌آیند. آسیای میانه از دست شوروی و کمونیست‌ها نجات پیدا کرد، اما آیا خبر دارید با عدم ارتباط اجتماعی با آنها و ندادن آگاهی و تحلیل تاریخی و سیاسی و اجتماعی به آنها، تمامشان دارند به سمت ادیان و مذاهب منحرف دعوت می‌شوند؟ خبر دارید اسرائیل چقدر دارد در آسیای میانه سرمایه‌گذاری و کار می‌کند؟ واقعاً حوزه‌های دینی ما از این مسائل، مطلعند.
ما در تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان شیعه داریم، اما حوزه‌های شیعی به‌قدری ضعیف و در خود فرورفته‌اند که با رفتن نسل گذشته‌، نسل جدید آنها واقعیت حوادث اسلام را نمی‌دانند و اصلاً دیگر مسلمان نیستند. در سفری که به این کشورها رفته بودم، مشاهده کردم که وزیر مسلمان سر سفره‌اش شراب گذاشته و مردم به جای آب، شراب می‌خورند. می‌گفتند کسی به ما نگفته شراب حرام است! هیچ‌کس نماز نمی‌خواند و فقط پیرمردها نماز می‌خواندند. ما این تحلیل تاریخی را پس کجا ببریم؟
در تونس هر کس قبل از ۴۰ سالگی نماز می‌خواند، او را می‌گرفتند. از علل سقوط بن‌علی یکی این بود که جلوی حجاب و قرآن را گرفت. قرآن در مدارس ممنوع بود. زبان دوم مردم به‌ جای عربی، فرانسه بود. آنها یک زبان محلی افریقایی دارند و یک زبان فرانسه. کانال دوم تلویزیون مراکش، تونس، مغرب و الجزایر فرانسوی است. این فاجعه نیست؟ مسلمان‌ها فرانسه و اسپانیا را فتح کردند، اما مسلمانان با نداشتن تحلیل تاریخی و اجتماعی و نشناختن سیاست دنیا و حکومت‌های کشورهای عربی و اسلامی، به‌تدریج تحلیل و تشخیص خود را از دست ‌دادند.
کارکرد جریانات موسوم به روشنفکری را در دور ساختن جوامع انقلابی ازحکومت برمدار احکام را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ عده و عده این جریان چقدراست؟
ما اگر در ایران خط نفاق و خط به ظاهر روشنفکری، اما در حقیقت وابستگی به غرب را داریم، خطی از نهضت آزادی را داریم که نامه به تونس می‌نویسد که مبادا شما فریب انقلاب ما را بخورید. شما می‌توانید مسلمان باشید، ولی دنبال فقه اسلام نباشید، فقط دنبال ظاهر و اسم اسلامی باشید و همین کفایت می‌کند، هیچ از خود پرسیده‌ایم که این خط از کجا دارد آبیاری و تقویت می‌شود؟ وقتی تحلیل نداشته باشیم، جمعیت انبوهی به طرف این فکر خواهند رفت، یعنی تفکر جدايی سیاست از دیانت. همان اندیشه‌ای که سیدحسن مدرس را به شهادت رساند. آن مرد بزرگ در آن تاریخ دریافته بود که چه دستی دارد مردم را از سیاست و حکومت سیاسی دینی جدا و رضاخان را تقویت می‌کند، اما وقتی آن مرد خدا را به کاشمر تبعید کردند، چند نفر از علمای حوزه‌های دینی قیام یا اعتراض کردند؟ چرا سید‌حسن مدرس باید آن همه سال در یک کاروانسرا یا در یک خانه مخروبه و در تبعید، اسیر و زندانی باشد و حوزه‌های دینی دنبال فقه و اصولشان باشند و هیچ‌کس حرف نزند؟ اگر حوزه‌های مشهد، قم، تهران، تبریز و اصفهان قیام می‌کردند، رضاخان غلط می‌کرد سید‌حسن مدرس را تبعید کند. این نیست مگر آن‌ که دیدگاه‌های تحلیل تاریخی و تحلیل سیاسی در حوزه‌های دینی ما بسیار ضعیف است و به همین دلیل بسیاری از حوزویان، نگاه انعطافی و مهربان به امام و یا به حرکت سیاسی ایشان نداشتند. فراموش نمی‌کنم وقتی امام وارد نجف شد مرحوم پدرم در کنار علما و مراجع بزرگ از امام چنان استقبالی كرد که در تاریخ نجف، بعد از ورود شیخ طوسی و تأسیس حوزه علمیه، از هیچ مرجعی چنان استقبالی نشده بود، اما در همان زمان هم افرادی بودند که ایشان را درک نمی‌کردند، در عوالم دیگری سیر می‌کردند و اصلاً خبر از اقتصاد جهان، نفت کشورهای اسلامی و یا سیاست‌هایی که در انگلستان و امریکا طراحی می‌شدند می‌شود، اطلاع نداشتند و وقتی انسان اطلاع نداشته باشد، چگونه فریب نخورد و وقتی تحلیل نداشته باشد، چگونه تصمیم درست بگیرد؟
در چند سال اخیر برای شناخت تاریخ و احیای نحله‌های سیاسی که در ادوار مختلف در ایران سر بر آورده‌اند، حرکت‌هایی در حوزه شده است. این حرکت‌ها را در قیاس با آنچه که باید انجام شود، چگونه ارزیابی می‌کنید و اعتقاد دارید روی چه بخش‌هایی باید بیشتر تأکید کرد؟
این پشت کردن و عقب‌گرایی در مسائل سبب شد در طول چند دهه گذشته، به موضوع تاریخ اهمیت بدهند و تحلیل تاریخی داشته باشند که من کوچک‌ترینشان هستم و آقای ابوالحسنی از افراد شاخص این خط و از محللین بسیار عمیق و دقیق این خط تاریخی است. البته اخیراً به عنوان بحث تاریخ، تحقیق در تاریخ اسلام، تاریخ مسلمانان و کشورهای اسلامی حرکت‌های خوبی در حوزه‌های قم و مشهد پیدا شده و افراد خوبی هم در این میان کم‌کم به ارزش‌های بلندی رسیده‌اند. به نظرم می‌آید که اگر بخواهیم مسائل سیاسی و تاریخی مهم را فهرست کنیم، اول باید در مورد تاریخ گذشته ایران و حوادثی را که بعد از اسلام پیش آمدند و حوزه‌های دینی را رشد دادند و یا مانع رشد آن شدند، مطالعه و تحقیق کرد. همچنین باید تحلیل‌های دقیقی در باره کشورهای اسلامی مثل عراق و عربستان داشته باشیم و بدانیم هر قدر از کشورهای اسلامی دوری کنیم، بی‌تردید آنها را از دست می‌دهیم و در نتیجه در اختیار دشمن قرار خواهند گرفت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار