
بازديد از مناطق عملياتي جنوب همراه با روايتگري امير پيشکسوت ارتش و حضور در کاروان اصحاب رسانه که ميرفتند زوايايي از حماسه آفريني رزمندگان در دوران دفاع مقدس را به تصوير بکشند، چکيده سفر اخيرمان به مناطق عملياتي دفاع مقدس را شامل ميشود. سفري که به همت نيروي زميني ارتش فراهم شد تا زوايايي از ايثارگريهاي رزمندگان در دوران دفاع مقدس را به مدد قلم و تصوير اصحاب رسانه ترسيم کند. حضور امير سعيد پورداراب در كاروان ما که با سابقه ماهها حضور در جبههها، اطلاعات ارزشمندي در اختيارمان ميگذاشت برغناي اين سفر افزوده بود تا مطلب زير مروري باشد بر جانفشاني رزمندگان در عملياتهاي فتح المبين، الي بيت المقدس، والفجر هشت و. . . هرآنچه در ديباچه هشت سال دفاع مقدس، چون گوهري در دفتر تاريخ اين مرز و بوم ميدرخشد.
• غرب كرخه، روزهاي آغازين جنگ
«پل نادري» كه اكنون تنها نشانههايي از يك پل با پايههاي فلزي در حال تخريب را دارد، اولين بخش از مراحل بازديدمان را تشکيل ميداد. ساحل غربي اين رود، جايي كه ۲۰ كيلومتر تا دزفول فاصله دارد، مكاني بود كه در اولين روزهاي هجوم ارتش عراق، با حضور تيپ دوم از لشکر ۹۲ زرهي اهواز، در مقابل ۳۰۰ تانک عراقي شاهد خلق حماسهاي ماندگار ميشود. نبردي نابرابر که در صورت شکست نيروهاي ايراني، به سقوط دزفول و انديمشک در کمتر از ۲۴ ساعت ميانجاميد.
اما به گفته امير پورداراب، افسر پيشکسوت ارتش که همچنان در کسوت يک راوي ارتباط خود با گذشتهاش را حفظ کرده است، بخشي از اين نبرد در«عين خوش» ۵۰ کيلومتر دورتر از پل نادري و به سمت مرز رقم ميخورد. جايي که ۳۵ دستگاه تانک تحت امر سرهنگ مظاهري در برابر ۳۰۰ تانک عراقي ۷ شبانه روز مقاومت ميکنند تا پس از زخمي شدن مظاهري، سرهنگ امرالله شهبازي ادامه نبرد را در ساحل غربي کرخه ادامه دهد. افسري که اينگونه تقابل نابرابر نيروهاي خودي با دشمن را طي گزارشي به مسئولان ردههاي بالاتر اعلام ميکند:« ۱۵ تانک برايم باقي مانده با ۱۵۰ خدمه، در مقابلم ۲۰۰ تانک عراقي وجود دارد که از امکانات پيشرفته تري برخوردار هستند. عبورشان از کرخه يعني سقوط دزفول».
مقاومت تيپ دوم لشکر۹۲ زرهي اهواز در مقابل لشکر ۱۰ زرهي دشمن، تا زمان آمدن نيروهاي کمکي لشکر ۲۱ حمزه از تهران، ادامه مييابد. از موسيان به عين خوش و از آنجا تا ساحل غربي کرخه، هر نقطهاش شاهد سوختن تن شهداي از خدمه تانکهاي ايراني بود که درون انبوهي از فولاد و آهن در حال ذوب شدن به شهادت ميرسند تا ماحصل اين ايستادگي حفظ کرخه و ايستادگي دزفول و انديمشک باشد.
• قدم به قدم با فتح المبين
مسير سفر طوري تنظيم شده بود تا در مناطقي که عمليات فتح المبين صورت پذيرفته است حرکت کنيم. پل نادري و غرب کرخه در شمال خوزستان قرار دارند که در ادامه روند عمليات از بخشي از جنوب استان ايلام نيز بازديد کرديم. امير پورداراب که به عنوان فرمانده تيپ سوم از لشکر ۲۱ حمزه، در اين عمليات حضور داشته است، از واقعهاي صحبت ميکرد که خود به عينه تجربه کرده است.
طبق گفته پورداراب، لشکر ۲۱ حمزه بعد از استقرار در سواحل کرخه، به تدريج بلنديهاي مشرف به منطقه همانند ارتفاعات سپتون را آزاد ميسازد تا با قرار گرفتن تانکهاي عراقي در دشت باز، دشمن عقب نشيني کند و به تدريج تپه چشمه علي نيز به دست نيروهاي خودي بيفتد. آزادسازي اين مناطق مبنايي بر عمليات فتحالمبين قرار ميگيرد که ماحصل آن آزادسازي ۲۵۰۰ کيلومتر مربع از خاک کشورمان ميشود.
«عين خوش» مقصد بعدي کاروان ما بود که با نام تيپ ۱۴ امام حسين(ع) سپاه و لشکر ۸۴ ارتش گره خورده است. محلي که هنوز در خود آثاري از سنگرهاي مستحکم عراقي را به يادگار دارد. تنههاي لخت تيرآهنهاي زنگ زده اين سنگرها، يادآور روزهايي بودند که با رسوخ نيروهاي ايراني از ارتفاعات ممله و هجوم به عين خوش به عنوان عقبه نيروهاي عراق، دشمن غافلگير شده و به محاصره ميافتد.
عين خوش در هنگام حضور ما لحظات آرامي را سپري ميکرد و روايتگري امير پورداراب حکم جان بخشيدن به سنگرهاي فرسوده منطقه را ميداد. ۵۰ کيلومتر راه از پل نادري براي آمدن به اينجا طي کرديم که روزگاري نه چندان دور براي آزادسازي هر وجب از آن، خونهاي بسياري فدا شده بود. اما صداي شنيهاي تانکهاي T۷۲ عراقي از جانب بلنديهاي تينه به گوش ميرسد. دشمن سقوط عين خوش را بر نميتابد و با ارسال تانکهاي خود قصد رسوخ به دشت عباس و در نهايت ضربه زدن به نيروهاي فاتح عين خوش را دارد. نبرد تانکهاي تيپ ۳۷ زرهي شيراز که به مصاف تانکهاي مهاجم عراقي در دشت عباس رفتهاند، سرنوشت مرحله دوم عمليات را رقم خواهد زد. نبردي نابرابر که با رشادت نيروهاي شيرازي منجر به عقب نشيني دشمن شده و فتح در عين خوش تثبيت ميشود.
• جنگي که هنوز ادامه دارد پس از بازديد از مناطق غرب کرخه، عين خوش و ابوقريب، براي لحظاتي ميهمان يکي از مقرهاي تيپ ۷۲ مستقل نيروي زميني ارتش شديم. واحدي که از شمال بستان تا ميمه را مراقبت ميکند و با توجه به عبور و مرور قاچاقچيان و نيروهاي معاند با نظام اسلامي، کمينهاي شبانه را به طور مستمر برقرار ميسازد. به تعبير امير شفيعي، فرمانده اين تيپ، هنوز جنگ براي سربازان و افسران تيپ ۷۲ در کنار ساير نيروهاي مرزي به اتمام نرسيده و هرلحظه امکان درگيري با اشرار و ضد انقلاب، شرايط نيمه جنگي را برايشان حاکم ساخته است. چنانچه نمايشگاهي از اسلحههاي کشف شده از قاچاقچيان، ماحصل اين هوشياري است و براي دقايقي همکاران خبرنگار را سرگرم ميسازد. نمايشگاهي پرجاذبه که خبر از شب بيداريها و مراقبتهاي شبانه روزي بچههاي تيپ مستقل ۷۲ ميدهد که در سختترين شرايط وظيفه خود را به خوبي به انجام ميرسانند.
• مزرعهاي بر روي ميدان مين
«کوت کاپن» نام منطقهاي چهار ضلعي در پنج کيلومتري غرب کرخه است که تپههاي موجود در آن هنوز آثار سنگر تانکهاي تيپ ۱۲ زرهي ابن وليد عراق را در خود دارند. صرفنظر از شرح امير پورداراب از چگونگي راندن اين نيروها در عمليات فتح المبين، ديدن مزرعهاي سرسبز در پايين اين تپهها تضادي از آباداني و ويرانگري هجوم متجاوزين را به اذهان تداعي ميکرد. کما اينکه به گفته پورداراب اين مزرعه در هنگام حضور دشمن مملو از ميادين مين بود که اکنون به جاي بذر مرگ، سبزي و خرمي را به مردم مرزنشين اين منطقه هديه ميدهد.
«در کوت کاپن هيچ کس نبود جز خدا» کلامي از راوي گروه، امير پورداراب بود که هنگام حضور در اين منطقه با يادآوري نحوه تسخير دژ دشمن در اين مکان ناخودآگاه به زبان جاري ساخت. نبردي که گويي سختي فتح در آن هنوز در ياد اين سرباز پا به سن گذاشته وطن آثاري از خود برجاي گذاشته بود که اين چنين از رويارويي با تانکهاي دشمن در کوت کاپن سخن ميگفت.
هرچند دژ کوت کاپن با رشادت رزمندگان ايراني فرو ميريزد، ابوصليبي خات، منطقهاي در چند کيلومتري جنوب کوت کاپن محلي است که با سماجت لشکر يک مکانيزه عراق، به شدت مقاومت ميکرد. لشکري که در مدت حضور در اين منطقه، شهرهايي چون دزفول و شوش و انديمشک را تحت آتش خود داشت، در حين عمليات فتح المبين با هجوم لشكر ۷۷ مشهد از ارتش و ۳ تيپ سپاه به طور مشترک به اين منطقه روبه رو ميشود، اما ادوات لشکر يک عراق به آن اندازه قوي است که در برابر اين يورش تاب آورد، شهرهاي ايراني هنوز با شليک توپخانههاي اين لشکر به خود ميلرزند.
• روزهاي به ياد ماندني ۷/۱/۶۱ زماني است که با حمله نيروهاي قرارگاههاي نصر يک و سوم از مرحله سوم فتح المبين، عاقبت دژ ابوصليبي خات نيز فرو ميريزد تا کمر ارتش عراق در منطقه عملياتي فتح المبين بشکند. امواج انساني نيروهاي دشمن دسته دسته خود را تسليم ميکنند و غنائم بسياري به دست ميآيد. از آنجايي که در برنامه سفر حضور در مناطق عملياتي در کنار روايتگري امير پورداراب گنجانده شده بود، ابوصليبي خات محل بعدي بود که در آن حضور يافتيم. منطقهاي با بلنديهاي متعدد و آواي خاطراتي که از زبان اين امير بازنشسته ميشنيديم، روزهاي به يادماندني فروردين ۶۱ را برايمان تداعي ميکرد. شيريني تار و مار کردن دشمن در اين منطقه، حسي بود که هنوز از پس سالها احساس ميکرديم و فرياد «دخيل الخميني» اسراي عراقي از هر سو به گوش ميرسيد.
فتح المبين در مرحله چهارم و در ابوقريب به اتمام ميرسد. ۲۵۰۰ کيلومتر از خاک کشورمان در جبهه شمالي خوزستان آزاد ميشود. ۱۵۵۰۰ نفر از نيروهاي دشمن به اسارت درآمده و ۲۵ هزار تن نيز کشته و مجروح ميشوند. اما فرماندهان نيروهاي خودي به محض اتمام عمليات از سوي شهيد صياد شيرازي فراخوانده ميشوند تا براي عمليات آتي توجيه شوند.«الي بيت المقدس» و«آزادسازي خرمشهر» در راه است.
• شلمچه
براي مان جالب بود همسفر کسي هستيم که براي اولين بار پس از شروع دفاع مقدس و اشغال نقاط مختلف کشورمان، مرز شلمچه را از لوث وجود دشمن پاک کرده است. امير سعيد پورداراب، کهنه رزمندهاي که با وجود ۷۱ سال سن در جمع جوان اصحاب رسانه حضور يافته بود، فاتح شلمچه در مرحله چهارم عمليات فتح المبين به شمار ميآيد که براي باز پسگيري اين نقطه از کشورمان سه فرمانده گروهان و يک فرمانده گردان از تيپ خود (تيپ سوم از لشکر ۹۲ زرهي) را از دست داده است.
اين بار نيز همانند شرح عمليات فتح المبين همپاي اين کهنه رزمنده و البته رزمندگان حاضر در الي بيتالمقدس، همان مسيرهايي را طي کرديم که نيروهاي اسلام براي بيرون راندن دشمن متجاوز زير پا گذاشته بودند. از منطقه عمومي دارخوين و پيچ سلمانيه، پنج پل را در سواحل کارون احداث کرديم و با عبور شش لشکر خودي، دشمن را در موازات جاده اهواز به خرمشهر غافلگير کرديم. دشمني که به هيچ وجه تصور نميکرد رزمندگان ايراني اين استعداد از نيروهاي خود را از کارون عبور دهند، به واقع در مرحله اول عمليات غافلگير شد و ۴۰ کيلومتر از اين جاده را از دست داد. اکنون نيروهاي ما در ۱۸ کيلومتري خرمشهر هستند و اجتماع سربازان دشمن در داخل شهر بيداد ميکند.
صرف نظر از مراحل دوم و سوم الي بيت المقدس که به جاي رفتن به سمت خرمشهر ما را به مناطق مرزي و شمال شلمچه ميرساند، نبرد در خود شلمچه که در صورت فتح، نيروهاي دشمن در داخل شهر محاصره خواهند شد، به شدت ادامه دارد. چنانچه در ۲۱ ارديبهشت سال ۶۱ به علت مقاومت دشمن در اين منطقه، عمليات تا حدودي متوقف ميشود. عراق منطقه را در وسعت بسياري مينگذاري ميکند، ليکن با الحاق سه تيپ از نيروهاي ايراني که هنوز در منطقه عملياتي فتح المبين حضور داشتند، نيروهاي خودي در شمال شلمچه تقويت شده و براي يورش به منطقه مهيا ميشوند.
از ۱/۳/۶۱ نبرد شديدي در شلمچه روي ميدهد. دشمن حتي بر روي اروند پلي احداث کرده و از آنجا نيروهاي زرهي خود را براي کمک به سربازان اين سوي شط، عبور ميدهد. پل توسط جنگندههاي خودي بمباران ميشود و ايثار و رشادت رزمندگان ايراني که در طول دفاع مقدس عامل برتري جبهه خودي است، اين بار نيز ادوات مادي دشمن را از کار مياندازد و عاقبت با فتح شلمچه و رسيدن ساير نيروها به پل نو، خرمشهر کاملا محاصره ميشود. ۱۳ هزار سرباز هراسان عراقي که فوج فوج تسليم ميشوند، به ۶ هزار اسير مراحل مختلف اين عمليات ميپيوندند تا همنوايي غريوي در سراسر کشورمان به گوش برسد:« خرمشهر آزاد شد».
• ميش داغ؛ رزمايشي با هزاران معني اکنون پادگان ميش داغ، محل استقرار گروهان ۲۶۰ مستقل شناسايي از تيپ ۴۵ تکاور نيروي زميني ارتش، نام آشنايي براي تمامي مسافران کاروانهاي راهيان نور به شمار ميرود. پادگاني که در طول دفاع مقدس بارها محل استقرار امير شهيد صياد شيرازي بود، لحظاتي ميزبان کاروان ما در کنار ساير کاروانهاي راهيان نور قرار ميگيرد که بيصبرانه در انتظار رزمايش نيروهاي موجود در اين پادگان لحظه شماري ميکردند. رزمايشي که حکايت از توان رزمي نيروهاي ايراني ميدهد و معاني بسياري را براي دوست و دشمن به ارمغان ميآورد. امنيت خاطر براي دوستان و پريشاني احوال براي دشمناني که اکنون به خوبي درک کردهاند فرزندان ارتشي، سپاهي و بسيجيشان در هر لحظه و زماني هوشيارند و انجام چنين رزمايشهاي نشاني واضح بر اين مدعاست.
حضور در پادگان ميش داغ به ميزباني امير يوسف زاده فرمانده تيپ مستقل تکاور نيروي زميني ارتش، براي ما نيز همانند ساير کاروانيان راهيان نور هديهاي از خاطره شيرين رزمايش ارتش را به همراه داشت که چون سوغاتي با خود به يادگار ميبرديم.
•
سرزمين سوخته، ايراني آباد سرزمين سوخته، بخشي از راهي را شامل ميشد که براي ديدن محل احداث پل بعثت در جريان فتح فاو طي کرديم. نخل هايي بيسر که در وسعت بسياري به چشم ميخوردند و چون راهنمايي ما را به سمت محل مورد نظر هدايت ميکردند. پروژه ساخت پل بعث که پس از فتح فاو در عمليات والفجر هشت بر روي اروند احداث شد، از ۲۷ /۱/۶۵ تا ۲۷/۷/۶۵ به طول انجاميد که با اتصال پنج هزار لوله فلزي ۱۲ متري به يکديگر، شاهکاري از مهندسي جنگ نيروهاي ايراني را به نمايش گذاشت.
عمليات والفجر هشت که از آن به عنوان شاهکار نظامي عصر حاضر ياد ميشود، ابتکاري از نيروهاي ايراني بود که با عبور رزمندگان از عرض ۶۰۰ الي ۸۰۰ متري اروند، شهر فاو عراق تا کارخانه نمک در شبه جزيره فاو را آزاد ميسازند که چگوني تدارک رساني به نيروهاي عملکننده و پشتيباني از آنها، هنوز نيز از اعجاب انگيزترين حرکتهاي نظامي جهان براي کارشناسان نظامي به شمار ميرود. در اين عمليات که با پشتيباني وسيع ارتش همراه بود، اختصاص ۲۵ گردان توپخانه، ۱۳۰ دستگاه تانک و نفربر ارتش در کنار ساير امور پشتيباني نظير هليبرد نيروها و پدافند هوايي و غيره، نشان از همکاري تنگاتنگ ارتش و سپاه در طول دوران دفاع مقدس ميدهد، که پيروزي در برابر دشمني با عقبهاي از ابرقدرتهاي وقت جهان، تنها بخشي از تبعات آن است.
اگر سرزمين سوخته نشاني بر هجوم ناجوانمردانه دشمنان بر تن مجروح ايران اسلامي بود، اين مرز و بوم زنده به جانفشاني رزمندگاني است که سرخي خون خود را فداي سبزي و آباداني ايران اسلامي کردند که اکنون آباد و سرافراز الگويي بر بيداري مسلمانان سراسر جهان قرار گرفته است.