کد خبر: 460470
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۳
 «چشم سر» ندارم اما «چشم دل» که دارم! چشم دلم به من مي‌گوید که بیمار باشی یا سالم، پولدار باشی یا بی پول، جوان باشی یا پیر، زن باشی یا مرد، بینا باشی یا نابینا و هرچه که باشی،حق شهروندی‌ات محفوظ است.
«چشم سر» ندارم اما «چشم دل» که دارم! چشم دلم به من مي‌گوید در هر کشوری که انتخابات برگزار مي‌شود، شرکت در انتخابات حق هر انسانی است که در آن جامعه نفس مي‌کشد و شرایط رأی دادن را دارد. من «مهدی تراب‌زاده» هستم. ۲۹ سال از عمرم سپری شده. هنوز جوانم. قسمتم این نبوده که چشم داشته باشم. تقدیرم این بوده که نبینم! حتماً یا لیاقتش را نداشته‌ام و یا اینکه خدای عزیزم از این کار، مرا برای یک آزمون بزرگ برگزیده است.
من یک جوان نابینای ایرانی هستم و این نخستین باری است که خواستم برای یک روزنامه بنویسم. البته وقتی به دبير گروه جامعه روزنامه جوان گفتم که دلم مي‌خواهد با مردم حرف بزنم و در حد و اندازه خودم از ضرورت حضور مردم در انتخابات سخن بگویم، او مرا تشویق کرد و گفت که کمکم مي‌کند تا حرف‌هایم در روزنامه چاپ شود. ایشان به من گفت: «هر چه دوست داری بگو من برایت و به جایت مي‌نویسم».
من یک جوان نابینای ایرانی هستم و فقط مي‌توانم اخبار را بشنوم؛ نه مي‌توانم چهره آدم‌ها را ببینم و نه هر تصویر دیگری را. البته خوشحالم که نمي‌توانم چهره کسانی مثل «باراک اوباما»، «صدام»، «بن لادن» و سران عربستان سعودی را ببینم. از این نظر، خدا یک لطف بزرگ به من ناچیز کرده است.
من یک جوان نابینای ایرانی هستم و فقط مي‌توانم اخبار را بشنوم، اما وقتی تهدیدهای کشورهای بیگانه علیه مردمم را مي‌شنوم، هم خشمم مي‌گیرد و هم خوشحال مي‌شوم! خشمم مي‌گیرد چون نظام سیاسی حاکم بر جهان را که یک نظام زورگو و پول پرست است در حال قلدری مي‌بینم که تلاش مي‌کند حقوق ملت متمدن ایران را پایمال کند. خوشحال مي‌شوم چون آنقدر ایران قدرتمند شده که این زورگوها را ترسانده و به تهدید وادار کرده است. از این که در کشوری زندگی مي‌کنم که در برابر زور و ستم ابرقدرت‌ها مردانه ایستاده است، غرق غرورم. من یک جوان نابینای ایرانی هستم، اما مي‌دانم که اگر همه ما ايراني‌ها با هم متحد باشیم، دشمن ما هیچ غلطی نمي‌تواند بکند، به خاطر همین هم، روز ۱۲ اسفند با «چشم دل» در انتخابات شرکت مي‌کنم. من وظیفه‌ام را انجام مي‌دهم تا به میهن، وجدان و عقل خودم بدهکار نباشم.
توضيح: با «مهدي تراب‌زاده» در يك آرايشگاه آشنا شديم. آمده بود تا موهايش را اصلاح كند. بحث پيش آمد. دغدغه‌هايش بسيار قابل احترام بود. وقتي فهميد روز‌نامه‌‌اي‌ هستيم ما را مكلف و مديون كرد تا حرف‌هايش را بنويسيم و به گوش مردم برسانيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار