کد خبر: 460040
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۸:۰۷
بیداری و خیزش مردمی در جهان اسلام بی‌تردید مهم‌ترین رخداد قرن اخیر است که وقوع آن در ژئوپلتیک‌ترین، ژئواستراتژیک‌ترین و ژئواکونومیک‌ترین منطقه دنیا، جغرافیای سیاسی نظام بین‌الملل را دگرگون کرده و قطب‌بندي‌هاي حاكم را تغيير داده است. بیداری اسلامی در شرایط کنونی معادلات حاکم بر نظام بین‌الملل را با چالشي جدي مواجه كرده و نظم جهانی نوینی خلق کرده است که با نظم نوین جهانی بوش پدر، فاصله‌ای از زمین تا آسمان دارد. دایره این تغییرات کاملاً مخالف منافع غرب و ایالات متحده بوده و با منافع گروه‌ها و کشورهای حامی مقاومت همپوشانی کامل دارد. تاکنون درباره علل وقوع خیزش‌های اسلامي اخير، دلایل مختلفی نقل شده‌است اما بی‌تردید یکی از مهم‌ترین علل خلق بیداری اسلامی، خواست مسلمانان جهان برای بازگشت به اسلام ناب و برائت جستن از اسلام امریکایی بوده است.
تا پیش از این، اسلام امريكايي و سرمايه‌داري از جانب دیکتاتورهای عربی بر کشورهای متبوعشان حاکم بود كه صورتي اسلامي و سيرتي كاپيتاليستي داشت. حكام حاكم بر اين كشورها بيش از آنكه به منافع ملي بينديشند و آراي مردم و ايدئولوژي‌هاي مورد قبول آنها را در شئون سياسي خود دخالت دهند، عملاً كارگزار غرب و ايالات متحده تلقي مي‌شدند كه منافع اين كشورها را نمايندگي مي‌كردند و بالطبع گفتمان حاكم بر نظام سرمايه‌داري به گفتمان غالب در فضاي سياسي اين كشورها تبديل شده بود. افزون بر اين ديكتاتورهاي حاكم بر اين كشورها نه تنها اعتقادي به پيوند ديانت و سياست نداشتند كه حداقل در عمل، همه تلاش خود را براي غالب كردن گفتمان سكولاريسم در جامعه به كار مي‌بستند. حال آنكه ملت‌هاي مسلمان بر خلاف ديكتاتورهاي حاكم، در عمل و نظر مخالف عرفي شدن دين بوده و هستند. با اين اوصاف بايد خواست امت اسلامي را براي متجلي شدن اسلام در همه شئون زندگي مهم‌ترين دليل خروش و خيزش اسلامي‌ای دانست كه به بيداري اسلامي منتهي شده است. به واقع آنها خواهان به كار گرفته شدن الگويي بودند كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در ۱۹۷۹ توسط جمهوري اسلامي ارائه شد؛ مدلي كه اسلام را در همه اركان زندگي شخصي و اجتماعي متجلي مي‌كرد.
تقريباً همه مطالبات ديگر انقلابيون هم ذيل موضوع اسلام‌خواهي تعريف مي‌شود. تقابل با غرب، ايالات متحده و به ویژه رژيم صهيونيستي يكي ديگر از دلايلي بود كه اين انقلاب‌ها را سبب شد. انفعال حكام كشورهاي ميزبان بيداري اسلامي در مقابل رژيم صهيونيستي از عللي بود كه خشم مقدس مسلمانان را در جهان اسلام به دنبال داشت. مردم اين كشورها دوستي مخفيانه پادشاهان كشورهاي اسلامي با رژيم صهيونيستي را برنمي‌تابيدند و به دنبال قيام و مبارزه با رژيم غاصب بودند؛ قيامي كه نه بر اساس برانگيختگي‌هاي ناسيوناليستي كه با محوريت اسلام آغاز شود و استمرار يابد. هر چند پيش از اين هم و به ویژه قبل از امضاي معاهده اول كمپ ديويد ميان مناخيم بگين و انور سادات، تقابل آشکاری بين اعراب و رژیم صهیونیستی وجود داشت اما اين تقابل نه بر اساس آموزه‌هاي اسلام و گفتمان ديني كه از رهگذر ایدئولوژی‌های ناسیونالیستی و پان‌عربيستي شکل گرفته بود، در حالی که تقابل فعلی میان انقلابيون در کشورهای میزبان بیداری اسلامی و رژیم صهیونیستی از جنس دیگری است و از آموزه‌هاي اسلامي نشأت مي‌گيرد. برخورد انقلابيون در كشورهاي ميزبان بيداري اسلامي با ایالات متحده و غرب نیز از همين جنس بوده و بر اساس قاعده نفي سبيل شكل گرفته است. به واقع انقلابیون به درستی دريافته‌اند که فضای حاکم بر نظام بین‌الملل فضایی دو قطبی است که یک قطب آن را مستکبرین به رهبری ایالات متحده و صهیونیسم بین‌الملل و قطب دیگر آن را مستضعفین به رهبری جنبش‌‌های اسلامگرایانه تشکیل می‌دهند. بی‌تردید دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها هم از آنجا که کارگزاران ایالات متحده محسوب می‌شوند، در دایره مستکبرین می‌گنجند و در قالب این تفکر تقابل میان مستضعفین و مستکبرین در کشورهای میزبان بیداری اسلامی شکل گرفته است.
جمهوری اسلامی را به دلایل مختلف باید مبدأ و مبدع بیداری اسلامی در جهان دانست. در واقع انقلاب اسلامی ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نخستین حلقه از دومینوی بیداری اسلامی در جهان محسوب می‌شود که انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ مصر و خیزش ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ بحرین، استمرار آن محسوب می‌شوند.
فارغ از این موضوع جمهوری اسلامی به انحای مختلف در بیداری اسلامی و روند آن تأثیرگذار بوده است. اساساً جمهوری اسلامی از بدو پیدایش مهم‌ترین رسالت خود را نشر و بسط انقلاب اسلامی در سراسر جهان فارغ از مرزبندي‌هاي تعریف شده جغرافیایی قرار داد. در همین راستا یکی از مهم‌ترین وظایف دستگاه دیپلماسی تلاش برای صدور انقلاب به خارج از مرزهای کشور تعریف شد، لذا اهدافی که سیاست خارجی در این سال‌ها دنبال می‌کرد، عبارت بودند از طرح ایده صدور انقلاب اسلامی و تلاش برای اجرایی کردن آن، طرح موضوع استکبارستیزی و بیداری ملل مستضعف و بیداری ملل مسلمان جهان به ويژه بیداری ملل حاشیه خلیج‌فارس که به خاطر اشتراکات فرهنگی، مذهبی و حتی تاریخی به شدت بر آن تأکید می‌شد.
با این نگاه بیداری اسلامی‌اي که جهان را غافلگیر کرده و در شوک فرو برده است، ثمره صدور انقلاب اسلامي ایران است. افزون بر این دکترین ام‌القرا هم که در سال‌های پس از جنگ تحمیلی طرح شد، به نوعی دیگر بر موضوع صدور انقلاب اسلامی تأکید می‌ورزید. مطابق دکترین ام‌القرا انقلاب اسلامی نباید صرفاً به داخل مرزها محدود شود. بر اساس اين دكترين جمهوری اسلامی بدون گسترش انقلاب اسلامی به خارج از مرزهایش قادر به ادامه حیات نیست. گفتمان ام‌القرا، جمهوری اسلامی را ام‌القرای جهان اسلام می‌داند و بر این باور است که حیات جهان اسلام به حیات ام‌القرا وابسته است و حفظ ام‌القرا از اوجب واجبات است. مطابق این نظریه صلاحیت ام‌القرا بر کل بلاد اسلامی آشکار شده و امت اسلامی رهبری ام‌القرا را پذیرفته است، البته بر خلاف آنچه حکام عرب و دیکتاتورهای حاکم بر کشورهای حاشیه خلیج‌فارس تصور كرده و می‌کنند، دکترین ام‌القرا به معنی کوشش برای تصرف سرزمین‌های دیگر نیست، بلکه ناظر به تلاش برای بسط سلطه فرهنگی ام‌القرا در جهان اسلام و تأکید بر این نکته است که موقعیت جمهوری اسلامی با مرزهای جغرافیایی تعریف نمی‌شود.
همين غالب بودن گفتمان‌هايي نظير صدور انقلاب و دكترين ام‌القرا در سياست خارجي جمهوري اسلامي، هراس ديكتاتورهاي حاكم بر كشورهاي عربي را برانگیخت. به ویژه كه موج بيداري اسلامي كه از ايران شروع شده بود، خيلي زود به اين كشورها سرايت كرد و برخي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس نظير عربستان و بحرين شاهد تحركات زودهنگام گروه‌هاي اسلامگرا بر ضد ديكتاتورهاي حاكم بودند، هرچند تحركات و اعتراض‌هاي اين گروه‌ها خيلي زود توسط هيئت حاكمه سركوب و منكوب شد اما موج اعتراض‌هاي مردمي به مثابه آتشي در زير خاكستر ماند؛ آتشي كه در سال ۱۳۸۹ مجدداً زبانه كشيد و به خرمن ديكتاتورهاي عرب افتاد.
تقابل رژيم‌هاي ديكتاتوري عرب حاشيه خليج فارس با جمهوري اسلامي از همين جا شروع شد. به واقع ايران اسلامي به دنبال ترويج و نشر ايدئولوژي انقلابي خود، با محوريت اسلام ناب در كشورهاي ديگر بود. اسلام نابي كه از جانب جمهوري اسلامي به امت اسلامي عرضه مي‌شد، با اسلام ديكتاتورهاي عرب اختلافاتي بنيادين داشت.
اسلام ناب برخلاف اسلام امريكايي به هيچ وجه انفعال را برنمي‌تابيد و در مقابل ظلم استكبار و جور امپرياليسم و فسق ديكتاتورهاي عرب نه سكوت كه قيام مي‌كرد. از همين رو بود كه ديكتاتورهاي عرب سياست خارجي خود را تقابل صد درصدي با جمهوري اسلامي تعريف كردند و در جريان حيات ۳۳ ساله ايران اسلامي از هيچ اقدامي براي اضمحلال جمهوري اسلامي و به تبع آن، گفتمان اسلام ناب مضايقه نكردند.
اما اساساً تقابل نظام‌هاي پاتريمونيال عرب با جمهوري اسلامي نوعي تقابل با افكار عمومي ملت‌هاي حاكم بر كشورهاي حاشيه خليج‌فارس محسوب مي‌شد، چرا كه ملت‌هاي اين كشورها ايران را به عنوان ام‌القراي جهان اسلامي پذيرفته بودند كه به نمايندگي از امت اسلامي در مقابل صهيونيسم و امپرياليسم بين‌الملل ايستاده و حتي ضربات سنگيني بر پيكره آنها وارد كرده است، لذا تقابل اعراب با ايران تقابل با افكار عمومي اين كشورها محسوب مي‌شد و خشم مردم را عليه دولت‌هاي حاكم برانگيخت، ضمن آنكه مواجهه ديكتاتورهاي عرب با ايران فضا را براي مردم اين كشورها بيش از هر زمان ديگري شفاف كرد و به آنها نشان داد ديكتاتورهاي عرب در جهان دو قطبي، حضور در قطب مستكبرين را برگزيده‌اند، لذا اساساً يكي از دلايل اصلي بيداري اسلامي كه يكسال از عمر آن سپري مي‌شود را بايد در همين مقابله و توطئه‌چيني حكام عرب عليه جمهوري اسلامي دانست.
در اين ميان تقابل كشورهايي نظير مصر، ليبي، عربستان، بحرين، يمن و اردن با جمهوري اسلامي در خيزش مردمي اين كشورها تأثيري غيرقابل انكار داشته است. 
۱- مصر و تقابل با جمهوري اسلامي ايران
روابط دو كشور تاريخ‌ساز ايران و مصر كه هر دو از پيشينه تمدني عظيمي برخوردارند و كهن‌ترين تمدن‌هاي خاورميانه محسوب مي‌شوند، يكي از پرفراز و فرودترين روابط در ميان بازيگران صحنه سياست بين‌الملل در قرن بيستم و آغاز قرن جديد بوده است. بررسي تاريخ معاصر روابط ايران با مصر در دوران پهلوي هم، از تقابلي نسبي حکایت دارد كه در مقاطع مختلف از شدت آن كاسته يا بر آن افزوده شده است.
در دوران پهلوي از آنجا كه جمال عبدالناصر در اردوگاه شرق و خاندان پهلوي در بلوك غرب قرار داشتند، روابط ميان اين دو كشور بسيار پرتنش دنبال مي‌شد. در همين دوران اوج‌گيري منازعات اعراب و اسرائيل و افزايش ناگهاني صادرات نفت ايران به اسرائيل در ۱۳۳۹، جمال عبدالناصر را به عنوان پرچمدار ناسيوناليسم عربي و پيشگام مبارزه با اسرائيل بر آن داشت كه به اقداماتي عليه شاه ايران دست زند.
وي طي سخناني شديد‌اللحن با اعلام همدستي شاه ايران با اشغالگران صهيونيست، دستور قطع روابط سياسي با تهران را صادر كرد؛ اقدامي كه نقطه عطفي در روابط سياسي ايران و مصر در دوران طاغوت محسوب مي‌شد.
اما پيروزي انقلاب اسلامي ايران هم يخ روابط دو تمدن بزرگ خاورميانه را آب نكرد. با پيروزي انقلاب اسلامي، ديگر نه جمال عبدالناصر بر مسند قدرت بود و نه محمد رضا پهلوي، اما اگر تا پيش از انقلاب، مصر در صف رهبري مبارزات ضدصهيونيستي و ايران در خط مقدم سازشكاران بود، با پيروزي انقلاب اسلامي عملا اين دو جاي خود را به يكديگر دادند و مصر بارها عليه جمهوري اسلامي و رويكردهاي ضدصهيونيستي ايران در عمل و نظر موضع گرفت؛ اقداماتي كه از چشم مردم مصر وانديشمندان اين كشور دور نماند و در نهايت هم همين مواضع ضدايراني و اسلامي دولتمردان مصر، به يكي از علل بيداري اسلامي در اين كشور بدل شد و خشم مقدس مردم مصر را برانگيخت. اقدامات ضد ايراني سران مصر، با پذيرفتن شاه مخلوع ايران كه در آن مقطع مظهر ديكتاتوري و سازشكاري با امپرياليسم و صهيونيسم بود، کلید خورد.
۱-۱- استقبال سادات از شاه مخلوع ايران
استقبال انوار سادات، رئيس‌جمهور وقت مصر از شاه مخلوع ايران در سال ۱۹۷۹، روابط نه چندان گرم اما حداقلي ايران و مصر را با چالشی جديدي مواجه كرد. استقبال از محمدرضا پهلوي در شرايطي كه مردم ايران به كمتر از اعدام وي رضا نبودند، احساسات ضد‌دولت مصر را در داخل كشور به شدت برانگيخت و سادات را به يكي از منفورترين شخصيت‌هاي تاريخ معاصر ايران بدل كرد. به ویژه كه وي در ميزباني خاندان پهلوي سنگ تمام گذاشت و براي خوشامد آنها و ايالات متحده از هيچ اقدامي دريغ نكرد، حتي پس از هلاكت محمدرضا پهلوي، سادات وصيت وي و اسرار همسرش را ناديده گرفت و براي شاه مخلوع ايران تشييع جنازه‌اي رسمي برگزار كرد، در حالي كه خاندان پهلوي خواهان مراسمي خانوادگي و محدود بودند. با اين حال پافشاري سادات منحصر به برگزاري مراسم رسمي در داخل مصر هم نبود و وي اصرار داشت مقامات بين‌المللي در مراسم تشييع حضور داشته باشند اما به‌رغم دعوت گسترده وي از مقامات بين‌المللي تنها معدودي از سران و رؤساي جمهوري سابق در قاهره حاضر شدند. همه اين اقدامات عليه جمهوري اسلامي و له بزرگ‌ترين دشمن ملت ايران (خاندان پهلوي) خشم مردم ايران را به دنبال داشت. ‌مصری‌ها هم همه اين رخدادها را به دقت رصد مي‌كردند.
۲-۱- كمپ ديويد
دومين عرصه اقدام دولت مصر عليه جمهوري اسلامي ايران، صلح با اسرائيل بود؛ موضوعي كه با توجه به مشي صهيونيسم‌ستيزانه انقلاب اسلامي، واكنش شديد ايران را به دنبال داشت. پس از انقلاب، جمهوري اسلامي خود را با دولت انور سادات مواجه مي‌ديد كه برخلاف جمال عبدالناصر به دنبال سازش تمام عيار با رژيم صهيونيستي بود. دو ‌ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دستور امام خميني (ره)، ايران روابط خود را با قاهره به دنبال اقدام ننگين و سازشكارانه سادات قطع كرد. متن كوتاه دستور امام براي قطع رابطه با مصر چنين بود: «با در نظر گرفتن پيمان خائنانه مصر و اسرائيل و اطاعت بي‌چون و چراي دولت مصر از امريكا‌‌ ‌و صهيونيسم، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران، روابط ديپلماتيك خود را با مصر قطع بنمايد.»
اساساً دست دوستي انور سادات با مناخيم بگين، نخست‌وزير وقت رژيم‌صهيونيستي، دهن كجي آشكاري به جمهوري اسلامي محسوب مي‌شد كه از همان ابتدا موضعي كاملاً خصمانه عليه رژيم صهيونيستي اتخاذ کرده بود. افزون بر اين امضاي كمپ ديويد اول كه با ميانجيگري كارتر انجام شد، با توجه به جايگاه تاريخي مصر در مبارزه عليه اسرائيل، اردوگاه كشورهاي ضدصهيونيستي را در منطقه تا حد بسياري تضعيف كرد و ایران را که امید داشت بتواند از حمایت کشورهای عربی در مقابله با اسرائیل سود ببرد، دست تنها گذاشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار