
"قبله عشق" است بر صاحب تمییز
"حضرت" گل "خامنهای" عزیز
در میان موجی از عطر "درود"
حضرت مولا "سخنرانی" نمود
چون به "اوضاع زمان" آگاه شد
خطبه خوان در شهر "کرمانشاه" شد
منزلت از "نکته دانی" گشته است
"منبر"ش "صاحب زمانی" گشته است
فاش گردیده به "حکمت" عزت اش
در "بیانات مهم" حضرت اش
صحبت از "تغییر شیوه" در "نظام"
گشت جان مطلب "والا امام"
"مشورت" خواهی ز "خاص" و عام شد
طرح "تغییر نظام" اعلام شد
طبق احوال زمان افکنده اند
"طرح" نویی در میان افکنده اند
ترک "خط" دوری ز هم کیشی کنند
"نخبگان" باید "هم اندیشی" کنند
چیست بعد از "حفظ اسلام" و "امام"
مملکت را بهترین "نوع نظام"؟
"بیمه" باید کرد "دین" و "انقلاب"
از "شتاب" البته باید "اجتناب"
آن کسان "تمکین مولا" می کنند
"کرسی آزاد" برپا می کنند
"تمشیت" امر است خیلی جازم است
"فکر بکر"ی در "سیاست" لازم است
"مشورت" از ما "ولی امر" خواست
این "وظیفه ملی" و "شرعی" ماست
"رهبر" دین چون به حق پاینده است
با بصیرت "طرح نو" افکنده است
گام در "راه نوین" برداشته ست
تکیه بر "قانون اساسی" داشته ست
با "نصوص" دین ندارد "زاویه"
گشته در قانون اساسی "تعبیه"
"جزم" اندیشی "ولایت" را خلاف
پس پذیرش اصل شد بر "انعطاف"
دوست می دارد به حق "والا امام"
"بازخوانی شاکله های نظام"
"شاکله" هایی که "تشکیلی" شده ست
در "نظام سازی تکمیلی" شده ست
"قدرت" از "جذابیت" چون کاسته ست
"طرح نوسازی حکومت" خواسته ست
چون "نظام" است عطف "تشخیص امام"
"پارلمانی" یا "ریاستی"؟ کدام؟
طبق "اطوار سیاسی" کیان
"باز" و "بسته" هر "حکومت" در جهان
"نوع باز"ش موجب آزادی است
"نوع بسته" عطف استبدادی است
هر "نظام"ی که کیاستی شده ست
"پارلمانی" و "ریاستی" شده ست
در "نظام ما" که تصدیقی بود
نوعی از هر دو ست "تلفیقی" بود
کار "مجریه" به باید- شایدی ست
"بی ثباتی" عطف "ناکارآمدی" ست
باب "تذکار" است سال "شصت و هفت"
"حذف" شد پست و "نخست وزیر" رفت
گر که "لازم" آید و اجرا شود
عیب هرگز نیست گر "احیا" شود
حکم از "قانون اساسی" طبق دین
بر"خلاف عرف" هرگز نیست این
در پی "قدرت" سیاستی شده ست
هر نظامی که "ریاستی" شده ست
شمس را داریم حرف از نور چیست
تا "ولی" باشد "رئیس جمهور" کیست
"نخ نما" گشته ست بس "سوده" شده ست
"بازی القاب" بیهوده شده ست
آنچه "حکم دین" و "ماه نرجس" است
یک "خدا" و یک "ولی" یک "مجلس" است
گر که "تغییر"ی ست باید چست کرد
باید "احیای" درست "پست" کرد
"دولت" و "مجلس" هماهنگی پذیر
در" نخست"¬ین مرتبت باشد "وزیر"
بهره اش بالاترین "کارآیی" است
در "مقام" عالی "اجرایی" است
نوع دیگر هست وصف بهترش
"صدراعظم" گشت نام دیگرش
مجریه- مجلس نه "رو در رو" شود
در عمل "مسئول اصلی" او شود
"ضد امنیت"- مخل کشور است
"انتخابات"ی که "چالش گستر" است
"بازی" طلحه- زیبر و حارثه
"انتخابات"ی که گردد "حادثه"
در بصیرت "صاحب آگاهی" ایم
چون "فقیه" خود "ولی اللهی" ایم
طرح تازه از "تقابل" دوری است
خط بطلان بر "رئیس جمهوری" است
نیست بدعت "سنت" ناب "امام"
"کارآمد" می شود کل "نظام"
نقض "وحدت" ساز کثرت خوانی است
چاره تنها راه "پارلمانی" است
در عمل گردد "سیاست" بی نظیر
گر "نخست" آید به "دولت" یک "وزیر"
"انتخاب" از "مجلس"ی که مردمی ست
"امپراتور" ار کسی خواهد "روم"ی ست
سمت "چالش" را به وحدت سوی داد
"اختلاف" ار در "سلیقه" روی داد
نیک بنمایند هر امری "مرور"
"حضرت رهبر" مسلط بر "امور"
کار ملک و "ملت" و "دولت" درست
"مجلس" است و یک "وزیر"ی در "نخست"
رسم، "خط" ها در فواصل می شود
"امنیت" این گونه "حاصل" می شود
غیر از "مهمل" چه چیزی عاید است
"انتخابات" زیادی زاید است
کل "جریانها" به "خط" وابسته اند
"مردم" از این وضعیت بس "خسته" اند
هر که "دلسوز" و خبیر، آگاه شد
بهترین "خط"- خط "حزب الله" شد
بهترین خط است چون "خط ولی"
بهترین "رهبر" فقط "سید علی"
ما همه جسم ایم "مولا" جان ماست
"خامنه ای" در جهان جانان ماست
"اهل فتنه" خصم "مولا" گشته اند
"ساکتین" در فکر "غوغا" گشته اند
نیست شک هستند اینک "ساکتین"
"مارقین" و "ناکثین" و "قاسطین"
کی کجا "حفظ دیانت" کرده اند
با "سکوت" خود "خیانت" کرده اند
رد شدند از "صحنه" ها دامن کشان
پس چه شد آن "غیرت شیعی" شان؟
این کسان که خوار "خواب"ی بوده اند
روزگاری "انقلابی" بوده اند
روی گردانند از امر "ولی"
"دشمنی" دارند "با" مولا "علی"
تا نیفتد در "صف واحد" شکاف
یک خطر باقی ست آن هم "انحراف"
"رهبر آزاده" حرفش را زده ست
"چاره اندیشی" ژرفش را زده ست
"خیر" و خوبی هست او را در "نیت"
تکیه گاهش "مردم" و "روحانیت"
"پاسداران"ش تمامی شمس و ماه
این "بسیجی" های مخلص در "سپاه"
چشم "غیرت" دارد از احباب خود
پیر ما دلگرم از "اصحاب" خود
"پیرو" آل "علی" و "عترت" است
هر که در "اخلاص" صاحب "غیرت" است
خار در "تخریب" شوم روضه هاست
سعی دشمن "رخنه" در دین- "حوزه" هاست
"عالم دین" است چون "روشن ضمیر "
"نقش روحانیت" شیعی خطیر
گر به "مشهد" قم و یا در مهنه است
شکر حق- "روحانیت" در "صحنه" است
بر "علما"ی به حق شیر "بلاد"
"واجب شرعی" ست امروزه "جهاد"
داند آنکس "شیعه" حق- حیدر است
کرسی دین محمد "منبر" است
فاش باید کرد "شرح لمعه" ها
در "نماز" ناب و جمع "جمعه" ها
چون به "طور"م ترک موزه می کنم
تکیه بر دین- "نقش حوزه" می کنم
حافظ حرز "محمد"- "حیدر" است
"حوزه" ها امروز مثل "سنگر" است
"جنگ نرم" غرب "فرهنگی" شده ست
تحفه بر "طلاب" سرهنگی شده ست
"واجب" است و تا ابد "پاینده" است
"عالم" دین خدا "رزمنده" است
در "جهاد" و جنگ "قرآن" یارشان
"حوزه" ها "سربازگیری" کارشان
"اهل مکتب" می شناسد راه خون
چونکه "رزمنده" ست هر "عالم" کنون
با خط و حرز "امیرالمومنین"
حفظ گرداند خدا "اصحاب دین"
در "شبیخون"، طعمه مرد و زن شدیم
روز و شب مشغول "جنگیدن" شدیم
خار خصم گل به هر گلشن شده ست
"جنگ نرم" است و نهان "دشمن" شده ست
"همصدایی" با "عدو" دیوانگی ست
"دشمن" غافل همیشه "خانگی" ست
"حربه ای کهنه" ست اما "بکر"ی است
این "بلیه های روشنفکری" است
در "صف امت" به امید "شکاف "
"فتنه" سبز و سیاه "انحراف"
غم نه، گر شیطان شرش از سر گرفت
"جنگ" بین "حق" و "باطل" درگرفت
وقت "هجمه" می کند پروردگار
"غرب" را با "شرق" یکجا توخ و تار
"اذ رمیت" و "ما رمیت" و وین عجیب
شد "فروپاشی آمریکا" قریب
"اختیار" خویش از کف داده است
"غرب" با صورت به "خاک" افتاده است
چون به "حق" دنیا "تولی" می کند
"نور" از مشرق "تجلی" می کند
روشن از گل چشم "حزب الله" شد
"حضرت مهدی" طلوع اش ماه شد
نردبانی نیست تا "ربّ" می رویم
با خدا بر "بام" امشب می رویم
روشن از نرگس شود چشم چمن
مثل گل آیی اگر "یابن الحسن"
"مرهم"ی آیی برای "مرتضا"
بهر "زخم قلب" او در "کربلا"
مثل "رستاخیز" با صد ناز و راز
"پرچم" ات در باد دارد "اهتزاز"