کد خبر: 458136
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۹
اين پديده حداقل در سه دهه گذشته مسبوق به سابقه نيست و تمايل مقامات امريكايي براي تبليغاتي كردن اين اقدام، بر گمانه‌زني پيام‌رساني قوت بيشتري مي‌افزايد.
اگرچه امريكايي‌ها با نگاه استكباري و منطق غارت ثروت نفتي منطقه، براي خود منافع در اين زمينه تعريف مي‌كنند ولي محاسبه‌گري آنان براي به خطر نيفتادن همين منافع قابل ترديد نيست. هزاران مركز مطالعاتي و صدها اتاق فكر كه ده‌ها مورد آن مستقيماً براي دستگاه اجرايي و مراكز تصميم‌ساز امريكا كار مي‌كنند، برآوردهاي روزانه از بالانس قدرت و امكان‌پذيري راهبردهاي گوناگون را در سنجش‌هاي خود ارائه مي‌كنند. اگر از مواضع جنجالي و تبليغاتي برخي چهره‌هاي سياسي امريكا به دليل درك انگيزه‌هاي آنها عبور كنيم، تقريباً هيچ يك از اتاق فكرها و مراكز مطالعاتي امريكايي، توصيه به جنگ با ايران را ثبت نمي‌كنند و در واقع با بررسي شرايط جنگي و محاسبه هزينه و فايده، به توصيه‌هاي غير جنگي مي‌رسند. نتايج معكوس يك اقدام جنگي، ناتواني مالي امريكا از راه‌اندازي جنگ جديد و گسترده و مهلك و تجربه ناكامي در دو جنگ در سال گذشته و فقدان منطق كافي براي محيط داخلي و عرصه جهاني كه قادر به تحمل پيامدهاي آن نيست، كمترين دلايل اين اتاق‌هاي فكر و مسئولان امريكايي است. اگر اين تفسير از رفتار امريكا درست باشد، نجات ملوانان ايراني و تبليغاتي كردن آن بايد در مفهومي ديگر كه ارتباطي با اقتدارنمايي امريكا داشته باشد، ‌جست‌وجو شود. البته ممكن است برخي بگويند كه امريكا قصد دارد براي حضور خود يك وجهه انساني تعريف كرده و بروز دهد ولي اين كاركرد براي ناوگان پنجم امريكا و ده‌ها ناو جنگي و ناو هواپيمابر اين كشور چندان توجيه مقبولي نخواهد بود. به ويژه اينكه امروز هيچ ضرورتي براي اين ابزارهاي نظامي كه اهرم هژموني‌ساز امريكا در جهان هستند، در خليج‌فارس ديده نمي‌شود و كشورهاي منطقه قادر به تأمين امنيت هستند، حال چه در قالب يك همكاري دسته جمعي امنيتي يا همكاري غير متمركز امنيتي كه ناشي از ادراك مشترك براي امنيت‌سازي در خليج‌فارس است. اقدام امريكايي‌ها در حالي است كه در رفتاري غيرقانوني و ناشي از تفكر «قانون جنگل» و قلدرمآبانه تحريم خريد نفت ايران در اروپا و تحريم تعامل با بانك مركزي ايران توسط امريكا در دستور كار قرار گرفته و آشكارا براي كسب شرايطي كه ايران را از منابع مالي خود محروم مي‌كند يا آن را تا حدودي تقليل مي‌دهد و يا تا حدودي براي تعاملات مالي – بازرگاني ايران محدوديت مي‌سازد، هدف‌گيري شده است. ايران به خوبي آگاه است يك اراده امريكايي براي جازيگزين كردن صادرات نفتي ايران از طريق برخي كشورهاي مرتجع عرب منطقه در جريان است و به خوبي از اقدامات تروريستي در داخل ايران يا اقدامات تحريمي كه بنيه مالي و ملي ايران را هدف قرار داده، درك راهبرد براندازي در ايران را دارد. حال چرا زماني كه اقتدار و توان ايران براي امكان‌پذيري بستن تنگه هرمز ابراز مي‌شود تا بر محاسبات دشمن اثر بگذارد، ناو و كشتي‌هاي جنگي امريكايي، خود را ناجي ملوانان ايراني معرفي مي‌كنند؟ معني اين اقدام در چنين شرايطي اين است كه امريكا قصد آشتي و مذاكره با ايران را دارد ولي تحت فشار لابي صهيونيستي و رژيم صهيونيستي كه تارهاي عنكبوتي خود را بر جان تصميم‌گيران و نخبگان امريكايي تنيده، گاه رفتار ديگري نشان مي‌دهد يا ناچار است در مسير فشار به ايران گام بردارد. همانگونه كه مسئله هسته‌اي، بهانه مذاكره با ايران است ولي از منطق استكباري به دنبال آن هستند، مسئله نجات ملوانان ايراني كه نه ماهيت جنگي و نه ماهيت انساني دارد،‌به دنبال انتقال يك پيام سياسي است و ديپلماسي نجات ملوانان براي كاهش فضاي تنش و مذاكره با ايران است. نكته مهم و اصلي اين است كه امريكا به دنبال مذاكره در شرايط برابر نيست و همواره يك روح استكباري و قلدرمآبانه بر آن حاكم است و براي خود منافع استعماري در تمام جهان تعريف مي‌‌كند كه اساس هرگونه مذاكره مؤثري را از بين مي‌برد. نجات ملوانان ايراني به اين معناست كه امريكا قادر به تحمل ريسك در تنگه هرمز نيست و نمي‌خواهد حوزه تنش با ايران را در تنگه هرمز تعريف كند و نقطه و موضع‌ ديگري را كه عرصه مانور بيشتري دارد ترجيح مي‌دهد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار