
روزگاري مقرر شد فروش بنزین به ایران متوقف شود تا با تنگ تر کردن دایره ، پل اقتصاد – نظام به تلنباری از خاک تبدیل شود؛ خیالواره هايي جولان يافت كه این اتفاق به زودی به خروجی خبرگزاری ها خواهد رسید اما با ابتکار ایرانیان؛جشني به پاشد چرا كه بنزین، ديگر وطنی شده بود.
غرب در رسیدن به هدف، شکستي ديگر را تجربه کرد.اما تو گويي بودند كساني كه اميدهايي را به خصم مي دادند.سكني گزيدگان "بهشت" كه گويا به غرب قول داده بودند که خودکفایی با ما؛ به زیرش می آوریم.
آري سخن از خودكفايي است .واژه پربسامد اين روزها.واژه اي كه ديگر در ساحت هاي مختلف رنگ «قول» نداشته و «عمل» را سخت ديكته كرده است.
دشمنان اين واژه اما كم نيستند،خصم برون خودكفايي را همچون دشنه در قلب خودمي بيند،حس مي كند و رنج مي كشد.تكليف اين خصم روشن است.اما بايد از «گفته ها»،«كينه ها»،«حقنه ها»ي كساني نوشت كه خصم نيستند اما دشمن درونند.
اينان چنان پاي در سياست دارند كه براي خود و دستگاهشان حقيقت را به ذبح مي برند.بايد از آنان نوشت كه چهره در سياهي مي كنند و بنزين وطني را به پاي سياست بند زده و در پيشگاه خصم برون شادماني شان را طلب مي كنند كه اي بيگانگان حقايق را باور نداشته باشيد كه جملگي آن نزد ماست.
كدام خود كفايي بيائيد تا دشنه را از قلبتان برون كنيم.كدام موفقيت بيائيد تا زخمي كه جوانانمان زده اند را مرهم بگذاريم.
آري بايد زآناني گفت و نوشت كه عرق هاي جبين را نمي بينند،زآناني كه در راه خودكفايي مانده بوند،زآناني كه حقايق را مي دانستند و نگفتند،ز آناني كه نيست را هست كردند؛ ز آناني كه هست را نيست كردند؛ ز آناني كه شب را، روز ساختند؛ ز آناني که روز را، شب ساختند؛ ز آناني كه هيچ را، چيز كردند؛ ز آناني كه چيزها را، هيچ كردند.
آري برادر،اينان مسائل را «اصلي» و «فرعي» كرده و مسايل اصلي را در قالب چالشهاي غير قاعدهمند تعريف مي كنند. كماكان در دنياي مجازي و خيالي خود زيست كرده و اگر دنيا را آب برد، آنان را خواب مي برد.اينان همچنان ترجيح مي دهند كه در تعطيلات تاريخي بسر برده و چشم و گوش رابر حوادث اتفاقيه بندند.
گرچه آن ها به زعم خود مدعی سیاست مداری با طعم مردم داری هستند اما دست كم باید گفت اين رسم سياست ورزي خردمندانه نيست. اگر بازيگران جناحي ـ سياسي جامعه امروز ما، صرفاً به بقا و منافع خود نيز ميانديشند و (لاغير) ترديد نداشته باشند كه «اين ره كه ميروند به تركستان است.» تا زماني كه نياموختهاند كه مسايل جامعهي خود را آن گونه كه در گذران هستند درك و تحليل كنند روز به روز ميبايد شاهد عقب ماندگي روز به روز آنان باشيم چه درعقلانيت چه در مدنيت . تا زماني كه از هر حشيشي(به زعم خود) براي «حالگيري سياسي» رقيب خود بهره ميبريم، نيامد انتظار داشته باشيم كه گوش به زنگ پيام وحدت و وفاق ما باشد. و تا وقتي كه «تدبير»هاي ما مصروف خنثي كردن هم ديگري ميشود نبايد بر اين باور باشيم كه ميتوانيم جلوتر از «تغييرات «جامعه خود حركت كرده و حاملان و طراحان تحولات آتي تعريف شويم.
شايد فربه انگاشتن «خيال وارههاي سياسي» و غفلت از «واقعيت اجتماعي» خود خيالي بيش نباشد. تاختن به موفقيت و خودكفايي بي گمان كمك به همان خصم برون است.خصمي كه براي رسيدن به مطلوبش از هر انعكاسي بهره مي برد و قرباني خويش را حتي از غير، سخت طلب مي كند.تاختن به خودكفايي اين گونه نيست؟. من نميدانم، تو ميداني بگو...