علي شيرين | روايت هنرمندانه شرح حال، زندگي و سيره نظري و عملي چهرههاي ماندگار و تاريخساز در قالب داستان و رمان همواره به عنوان يكي از روشهاي آموزش ايدئولوژيك و ناقل مباني انديشهاي و جهانبيني شخصيتها مطرح بوده است، البته سبك، شيوه و قالب روايت اينگونه ادبي با حكايات، اسطوره و رمانهاي تاريخي متفاوت است. در حكايات و رمانهاي تاريخي، حوادث، صحنهها و وقايع پررنگتر و با زمان وقوع رويداد فاصله زماني طولانيتر است و اندرزهاي اخلاقي بروز و ظهوري آشكاري دارند اما در رمانهاي غيرتاريخي شخصمحور، حوادث، رخدادها و تحولات اجتماعي و تاريخي در پيرنگ داستاني و جهان متن، هضم ميشوند و خط داستاني پررنگتر است، همچنين نوع نثر و زبان روايت متفاوت است.
«سه ديدار با مردي كه از فراسوي باور ما ميآمد» اثر مرحوم نادر ابراهيمي چاپ ۱۳۸۸ روايتي داستاني از زندگي امام خميني(ره) بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است.
جلد اول اين اثر كه طي سالهاي ۱۳۷۶- ۱۳۷۵ به رشته تحرير درآمده در سال ۱۳۸۸ توسط سورهمهر به چاپ رسيده است و تاكنون پنج بار به زيور طبع آراسته شده است. نويسنده در پايان جلد اول به نكته مهمي اعتراف كرده است: «در عمر خويش كاري چنين كمرشكن، درهمكوبنده و خوفانگيز انجام ندادهام و نه ديگر خواهم داد»؛ رماني درباره انساني تاريخساز، حال اين پرسش مطرح ميشود كه چرا نويسنده توانمند و صاحب سبكي چون نادر ابراهيمي اينگونه از سختي و صعوبت نگارش چنين اثري داد سخن سر ميدهد؟!
پاسخ به اين پرسش ميتواند سهل و ممتنع باشد يا اصلاً آنقدر سهل باشد كه نيازي به توضيح و تفصيل نداشته باشد.
به طور طبيعي در نگارش رمان و داستان به تعبير امروزي عناصر و عواملي چون طرح، تخيل، تجربه، تزاحم، نقطه عطف، شخصيت، راوي، محيط، زبان و نثر و... دخيلاند و در فرآيند توليد آن نقش ايفا ميكنند. حال نگارش اثري ادبي و داستاني درباره شخصيتي حقيقي، تاريخساز و تحولآفرين كه بزرگترين انقلاب جهان معاصر را رقم زده است و مسير حركت جهان را تغيير داده و چشمها و دلهاي انبوهي از ملل را در سراسر نقاط جهان به سوي خود جلب كرده ميتواند ساده باشد، بيترديد كمرشكن خواهد بود و عرقريزان روح ميخواهد تا سطرهاي آن جان بگيرند و با مخاطب سخن بگويند. ابراهيمي در مقدمه مينويسد: «من داستان مينويسم، تاريخ نمينويسم، تاريخهاي بسياري قبل از من نوشته شده است و همزمان با من و بعد از من نيز نوشته ميشود و خواهد شد اما داستان فقط يك بار نوشته ميشود، فقط يك بار.»
آنها كه واقعيت را ميخواهند نه حقيقت را، طالب واقعيات تاريخي هستند نه حقايق انساني ميتوانند بيدغدغه خاطر به بهترين تاريخها مراجعه كنند.
نثر شگفتآور ابراهيمي
حقيقت نيز همين است كه نادر ابراهيمي حقايق انساني را حول محور شخصيت اصلي اثر به منصه ظهور و بروز رسانده و سيما و چهره منور و تابناك پيرمراد و قبله اهل يقين را با قلمي زيبا و نثري شيوا و تأثيري شگرف در دل خواننده مينشاند. او با قلماش جهانبيني و نگرش مصلح و مقتداي ايران معاصر را به تصوير ميكشد.
نويسنده در اين اثر داستاني، به دنبال افسانهبافي و قصهسرايي نبوده بلكه به جميع معتبرات خويش سوگند خورده كه آنچه گفته به اعتقاد و باورش عين حقيقت است و جز حقيقت هيچ نيست و بخشي از حقيقت كه بتواند بخشهاي ديگر حقيقت را نفي و انكار كند نيز نيست... اين اثر چون رئال است، واقعگراست و هنرمندانه به توصيف و چهرهپردازي شخصيتهاي خود ميپردازد. مخاطب را به خود سنجاق ميكند. نثر خيرهكننده، شگفتآور و رشكبرانگيز نادر ابراهيمي در اين اثر به حد اعلاي خود ميرسد و خواننده را در سراسر جهان متن خويش اسير و حيران ميسازد.
«... يوسفخان صداي خوب مؤذن را كه شنيد، ايستاد، چه شيرين است، در كشمير، بانگ اذاني اينگونه دلنشين را از ارتفاع شنيدن! يوسفخان جذب صدا شده، راهش را كج كرد و جادو شده به جانب صدا گام برداشت. ميرفت، گويي كه تشنه پا به مرگي، چشمه جوشاني يافته است. به مسجدي رسيد محقر و مظلوم كه آن صوت پرصلابت آسماني، شوكتي شگفتانگيز به آن بخشيده بود. يوسفخان رفت، وضو گرفت و به نماز ايستاد. ايستاد تا بعد از نماز، مؤذن را بيابد، او را به چند سكه زر مهمان كند تا مؤذن بداند كه آن صداي گرم به ديوار يخ نميخورد. يوسفخان در حال ديد كه ملاي بسيار جواني از راه آن مناره كمارتفاع فرود آمد. به نماز ايستاد. تمام كرد و آنگاه از پنج پله منبر كهنه چوبين بيتراشي بالا رفت، برنشست و صداي گرمش را به ميان جمع معدود فرستاد، آنگونه كه عطر بهشتي در مجلسي بپاشند، به خداوندي خدا، به زيبايي زمين، به عظمت دل، به روشني اميد، به عطر نان تازه داغ، به حقيقت آفتاب و به عمق شبهاي پرستاره سوگندتان ميدهم كه بمانيد، استوار و سرسخت و دل داده بمانيد، بكوشيد، زندگي كنيد، مهر بورزيد، عاشق شويد، جهاد كنيد، بنوشيد، بخوريد، ببخشيد، خيرهسري كنيد، بخنديد، گريه كنيد، تن به خفت و بيحرمتي به دينتان را ندهيد، شادي كنيد، بازي كنيد و فرزندانتان را- حتي اگر معلول يا نااهل يا متمرد باشند- به قدر چشمانتان و بيش بيش هزار بار صدهزار بار بيش از چشمانتان دوست بداريد... اي در غربت ماندگان! اي از وطن گريختگان و راندگان بدانيد كه خداوند نزديك است؛ نزديكتر از هر چيز كه نزديكترين است به شما. نزديكتر از خون به قلب، تفكر به ذهن، تن به روح...
يوسفخان مغلوب بر جاي ماند. تا پايان آن وعظ كوتاه آفتابي... (ص ۹۸ كتاب)
و در فصل دره گل زرد ميخوانيم:
ياد باد آن روستاي گل زرد
درههاي زرد
غم سرخ، غم سبز، غم زرد
غم رنگين پروبال روح
غم يك دهقان، با آن همه درد
ياد باد آن روستاي گل زرد
قله كوچك زرد
و نسيم مهربان اما سرد
مرد با خود ميگفت:
كاش غزلي مينوشتم روزي
نه به زيبايي حافظ
اما واژههايش همه درد
ياد باد آن روستاي گل زرد
آقا نماز ظهرش را خوانده بود، چاي دوم را خورده بود چند آيه را به تفكري نوشته بود، چند خط از اعلاميه ديگرش را ضد ستمكاران روزگار نوشته بود و... (ص۲۳۱)
تصويري دلنشين از امام(ره)
سطور اين كتاب كوتاه، گويا و مضامين پرمعني و پرمغز و به خوبي محتوا و مضمون را افاده ميكند، خواننده را به اعماق تاريخ ميبرد، آنگونه كه كلمات، تصاوير شفاف و روشني ميشوند از حال و روز آن ايام و تصويرگر سيماي امام خميني(ره) و آنچنان بر دل مينشيند كه تو را ياراي گذاشتن كتاب بر زمين نيست. واژگان خوشبو و طعم سطرهاي سه ديدار دلنشين و دوستداشتني و فضاي زندگي، آنات و لحظات زندگي امام خميني(ره) به گونهاي تصوير و ترسيم شده كه تو هنگام خوانش متن به وجود عظمت شخصيت، سعهصدر، كرامات، آينده روشن، جهانشمولي نگاه و انديشه مقتداي ملت ايران و حركت تاريخسازش پي ميبري.
نويسنده در جلد اول از كودكي امام در خمين آغاز ميكند و صحنهاي جذاب و نفسگير از ايستادگي او در برابر ظلم يك خانزاده به نوجواني مظلوم را روايت ميكند. سيد روحالله در برابر آن ظالم ميايستد و براي هميشه سايه سياه ستم و زورگويي را از سر آن نوجوان مظلوم و محجوب كوتاه ميكند و اين نه با دعوا و ستيز بلكه با زبان برا و قاطعيت در كلام و نگاه نافذ ميسر ميشود و روايت داستان تا همسرگزيني امام(ره) و انتخاب خديجه ثقفي به عنوان زوجه و ديدار با مهدي عراقي ادامه مييابد. كتاب سه ديدار، كتابي سه جلدي است كه تاكنون دو جلد آن توسط سورهمهر به چاپ رسيده است.