نگارنده ديماه سال ۸۸ در يادداشتي تحت عنوان «اصلاحات بيسر، جنبش بيهويت » براساس شواهد و قرائن آشكار با ارائه سياههاي از مواضع متناقض فعالان اصلاحطلب در بسياري از حوزههاي فكري، فرهنگي و ايدئولوژيك كه بسياري از آنها در تضاد آشكار با مباني ديني و اسلامي بود، از فقدان رهبري، برتريجويي و قيموميت برخي احزاب سياسي و مهمتر از آن عدم ارائه تعريف روشني از اصلاحطلبي به عنوان پارادوكسهاي اصلاحات ياد كرده بود كه آنها با علم به اين همه تشتت و تعارض چارهاي جز اين نيافتند كه در انتخابات دهم رياست جمهوري با علم به اينكه مورد اقبال مردم قرار نخواهند گرفت، به جنبشي به اصطلاح سبز توسل جويند كه شاكله اصلي آن همان افراطيون دومخردادي بودند. با اين تفاوت كه در اين جنبش براي نخستينبار ائتلاف متشكل از كساني بود كه دست كم تا آن زمان به صورت آشكار سنخيتي با هم نداشتند (طيفي از انقلابيون، اصلاحطلبان، بهائيان، سلطنتطلبان، منافقين، ليبرالها، همجنسبازان و برخي قدرتهاي خارجي مدافع جنبش).
نتيجه آن يادداشت اين بود كه اگر اصلاحات به تعبير يكي از تئوريسينهاي دوم خردادي «سر» نداشت و آنها نتوانسته بودندپس از هشت سال حاكميت بر سرنوشت مردم، تعريف روشني از مرام و انديشگي خود ارائه نمايند، اكنون جنبش موسوي بود كه با توصيفي كه از آن شد، «هويت» ندارد. بنابراين بديهي است براي موجود بيهويت نميتوان سري هم قائل شد.
در آن يادداشت تأكيد شده بود، جنبش موسوي آميزهاي از تضادهاست. او از سويي با شعار «احياي ارزشهاي امام و انقلاب» به ميدان رقابتهاي انتخاباتي پا گذارد و ستاد ايثارگران و بسيجيان تشكيل ميداد و از سويي ديگر بهاييها را به رسميت ميشناخت و به حمايت سلطنتطلبان، لائيكها و منافقين لبخند ميزد. به بهانه احياي قانون و اصول بر زمين مانده قانون اساسي (به زعم او) عزم رئيسجمهور شدن كرد و پس از آنكه شكست خورد، تندترين رفتارهاي خلاف قانون را مرتكب شد.
اكنون كه دو سال از انتخابات رياست جمهوري سال ۸۸ گذشته و تحركات فتنه انگيزان هنوز از حافظه تاريخي مردم پاك نشده است، گويي جريانات اصلاحات باز هم عزم ورود به انتخابات كرده و براي نظام از ماهها قبل خط و نشان ميكشند. يكي براي نظام شرط و شروط تعيين ميكند كه اگر چنين و چنان نشود، حضور پيدا نميكنيم، ديگري به نمايندگي از طيفهاي افراطيتر كه اكنون در سايه دشمنترين دشمنان ملت آرميدهاند، انتخابات را تحريم ميكند، ديگري ميگويد احزاب و گروههاي اصلاحطلب از هم پاشيده و تنها اسمي از آن باقي مانده است، بنابراين نبايد وارد رقابت انتخابات شويم. البته او تأكيد ميكند بايد زماني اعلام حضور كنيم كه امكان پيروزي ما قطعي باشد! بنابراين بايد اعلام كنيم شركت نميكنيم و زماني كه مشاركت پايين آمد، بگوييم به خاطر عدم حضور ما در انتخابات، در حد پاييني شركت نمودهاند.
اگرچه نبايد از نظر دور داشت كه برخي از طيفهاي معتدل اصلاحطلب، رويكردي معقول از خود ارائه داده و ضمن مرزبندي با فتنهگران و اعلام برائت از رفتار آنان، بر مشاركت حداكثري در انتخابات تأكيد كرده و هرگونه سخن گفتن از تحريم و عدم شركت در انتخابات را بازي در ميدان دشمنان نظام تعبير و تفسير ميكنند.
در اين يادداشت روي سخن نگارنده با آن دسته از اقليت به اصطلاح اصلاحطلبي است كه مدافع تحريم و شرط و شروط با نظام هستند.
جريان افراطي اصلاحات چنان كه ديده شد، تمام نهادها و فصلالخطابهاي قانوني كشور را مورد تهاجم قرار داد و از نظام و قانون اساسي عبور كرد؛ حال ميتوان اين جريان قانونشكن را وارد روند انتخابات كرد؟ آيا اين جريان كه به جمهوريت و رأي مردم تمكين نكرده است، ميتواند دوباره در فرآيند انتخابات حضور يابد؟
آنان به نيكي ميدانند كه پس از خسارات فراواني كه در سال ۸۸ بر كشور و ملت تحميل كردند، جايگاهي نزد ملت ندارند، بنابراين با اتخاذ استراتژي فرار به جلو تلاش دارند حذف مدني خود را به پاي نظام بنويسند. اكنون كه استراتژي آنها لو رفته است، ما به آنها پيشنهاد ميكنيم اگر به پايگاه مردمي مورد ادعاي خود اعتقاد داريد، چنان كه احزاب و گروهكهاي ورشكسته ديگر مانند نهضت آزادي در ساليان گذشته كردند، شما هم بياييد رسماً انتخابات مجلس را تحريم كنيد تا عيار شما هم نزد مردم محك بخورد.
نكته پاياني اينكه، اكنون جريان اصلاحطلبي معتدل بايد تكليف خود را با اپوزيسيون خارج ازكشور كه آنها هم اتفاقاً خود را اصلاحطلب مينامند، روشن كنند. آنها بايد صريح به ملت بگويند حاضر به مشاركت در انتخابات با تابلوي اصلاحطلبي هستند يا خير؟ چرا كه شترسواري دولا دولا نميشود، مگر نه اينكه آنها مدعياند اصلاحات جرياني سيال و قابل حذف نيست، بنابراين اگر هويتي براي خود قائلند، دليلي براي فرار از اين هويت وجود ندارد.