کد خبر: 455185
تاریخ انتشار: ۰۵ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۳
حسين قدياني
 سرداری از همان نسل اول فرماندهان سپاه که این روزها در سپاه محمدرسول‌الله(ص) تهران مشغول خدمت است. در چند نکته، آنچه این سردار گفت، می‌آورم؛ یک: خیلی از حرف‌های امام(ره) در مقطع جنگ، ظاهراً شعار بود، اما مثلاً همین جمله که «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، هم واقعیت داشت و هم حقیقت.
شما الان به بهشت زهرای هر شهری که می‌روی، اگر از عملیات الی‌بیت‌المقدس، شهید داشته باشند، می‌بینی که اغلب شهدا مال تاریخ ۱۰ یا ۱۱ اردیبهشت سال ۶۱ است. یعنی دقیقاً شب شروع عملیات فتح خرمشهر، که مطلعش، از شباهنگام ۱۰ اردیبهشت شروع شد و به نیمه شب روز بعد رسید. در همین تهران، قطعه ۲۶ را که نگاه می‌کنی، اغلب شهدای عملیات الی بیت المقدس در این قطعه دفن اند و اغلب تاریخ شهادتشان مال همین دو روز است. ما در محور «اهواز-خرمشهر» و در همان شروع عملیات، آنقدر شهید دادیم که اصلاً باورمان نمی‌شد فرجام این عملیات به فتح خرمشهر منجر شود. فقط متأثر از فتوحات قبلی، مثل عملیات فتح المبین، یک کورسوی امیدی داشتیم. البته بچه‌ها خوب و مردانه جنگیدند، لیکن فتح خرمشهر را فقط و فقط باید به نام خدا نوشت. این همه شهید در همان شب اول عملیات، یعنی اینکه حتی نمی توانیم بگوییم دست خدا از آستین رزمندگان بیرون آمد. دست و آستین و همه چیز، همه چیز و همه چیز، خدا بود و لاغیر. اراده خدا اگر بر آزادی خرمشهر نبود، با محاسبات ما، گیرم محاسبات دقیق و نقشه‌های عمیق ما، خرمشهر، محال ممکن بود آزاد شود. واقعاً یک معجزه بود. یک کار مافوق طبیعت. شما نگاه کنید به چهره فاتحین خرمشهر. کأنه از پس یک معجزه، بیرون آمده بودند، از بس بهت زده بودند. اگر بگویم فرمانده این عملیات، سردار و سرباز و تدارکاتچی و همه کاره این عملیات، کسی جز خدا نبود، آنان که از نزدیک، فتح خرمشهر را دیده‌اند، شک نکن که باور می‌کنند.
سر همین بود، که وقتی معلوم شد خرمشهر آزاد شده، بچه‌ها نماز شکر خواندند و اغلب در نماز، دیده‌های‌شان، بارانی بود. انگار هرگز لطف و مهربانی و یاری خدا را تا این حد از نزدیک ندیده بودند. البته به یک معنی، تمام جنگ و تمام حوادث انقلاب اسلامی تا الان، به همین شکل بوده. اولین و مهم‌ترین پشتیبان این انقلاب، اگر از خمینی یا خامنه‌ای بپرسی، حتماً می‌گویند که خدا بوده. ولی فقیه، رهبری است که از منظری بالاتر، امور ریز و درشت ما را در همه عرصه‌ها فرماندهی می‌کند و به خاطر همین افق بالاتر، می‌بینی که «آقا» در همین فتنه ۸۸ که به روز ۹ دی ختم به خیر شد، خلاصه حرفشان یک چیز است: «ببینید دست قدرت خدا را». در همه کشورها، رهبران و فرماندهان، فتوحات را به خودشان نسبت می‌دهند، اما اینجا یعنی در انقلاب اسلامی ما و در جنگ ۸ ساله و دفاع مقدس ۸ ماهه ما، رد پای خدا انگار پررنگ تر است و رهبران ما، چه خمینی و چه خامنه‌ای، به جای خودشان، ما را دعوت به خدا می‌کنند. به اینکه خدا را ببینیم و شاکر درگاهش باشیم.
دو: من خودم زمان جنگ، سال‌هایی را فرمانده بودم. در ایام جنگ تحمیلی، هم مزه سربازی را چشیدم و هم طعم سرداری را. لباسم، لباس بسیج بود، اما می‌‌خواهم بگویم که رسالت بسیجی امروز، قطعاً و حتماً و بی‌برو برگرد، از رسالت بسیجی فکه و شلمچه و مرصاد، بسیار بالاتر است. وظیفه بسیجی امروز، سنگین‌تر است. ابعاد رسالتش وسیع‌تر و جهانی‌تر است. هرگز نقش خودتان را کمتر از وظیفه شهدا تصور نکنید که توهم کرده اید. چه نسل من، چه نسل شما، هر چقدر هم خودمان را فدایی بدانیم، البته به گرد مزار همت و باکری هم نمی‌رسیم، اما این تنافری با این ندارد که رسالت ما از رسالت بسیجی‌های دیروز، سخت‌تر باشد. چه ارتش و چه سپاه و چه بسیج، امروز رسالتی در ابعاد بیداری اسلامی، روی دوش شان است. اگر دیروز حفظ اروند، مهم بود، امروز ما باید آماده باشیم که با بصیرت، با سربازی، با روحیه عاشورایی و با تفکر بسیجی، پرچم اسلام را به قول «حاج احمد» در انتهای افق بکوبیم. الان دنیا مستعد همراهی با آرمان‌های ماست. خیلی باید هوشیار باشیم.
سه: اینکه به شما بسیجی‌های امروز، طعنه می‌زنند که «بسیجی واقعی، همت بود و باکری»، همین طعنه را باور می‌کنی که به خود همت و باکری هم می‌زدند؟! من خودم شاهدم بعد از ماجرایی که در لبنان برای حاج احمد پیش آمد، خب! همت شد فرمانده لشکر. خیلی‌ها از دوست گرفته تا دشمن، و هر یک به قصد و نیتی، حاج احمد را بر سر همت چماق می‌کردند که ما متوسلیان را قبول داریم، تو را نه!! بسیجی واقعی، او بود!! همت که شهید شد، همین را برداشتند و به عباس کریمی گفتند!! حالا طعنه زنان، همت را قبول داشتند، اما عباس کریمی را نه!! شبیه همین کنایه‌ها را مکرر به مهدی باکری و حمید باکری هم می‌زدند. یا بعد از شهادت شهید بروجردی، که به نوعی استاد متوسلیان و همت بود، خیلی می‌شنیدیم که این سو و آن سو به همت و متوسلیان می‌گفتند: ما شما را قبول نداریم!! این البته مخصوص محافلی بود که همیشه تاریخ انقلاب اسلامی، وظیفه‌ای جز نق زدن و ناله کردن و تضعیف روحیه و ضد حال زدن، برای خودشان متصور نبودند. در جبهه و میان بچه‌های بسیج، اما اصلاً از این حرف‌ها نبود، چرا که برای بچه‌ها سلسله مراتب ولایت پذیری، به خوبی جا افتاده بود.
چهار: «آقا» برای ما هیچ فرقی با «امام» ندارد. دشمن از خمینی بت‌شکن، همان اندازه می‌ترسد که از خامنه ای بت شکن. ما بسیجی‌های زمان جنگ، گاهی در جبهه، نماز شکر می‌خواندیم که رهبرمان خمینی است و خداباور است و به جای دشمن، فقط از خدا حساب می‌برد و فقط خدا را می‌بیند. الان هم، هم ما و هم شما باید به خاطر نعمت ولی فقیه و نعمت مصداق آن، نماز شکر بخوانیم. شما نگاه کنید در جوامعی که به «آقا» امام خامنه‌ای، می‌گویند، اما در داخل کشورشان از نعمت ولایت فقیه و ولی فقیه، مثل ما، برخوردار نیستند. مثلا همین مصر! به نسبت ما چقدر کارشان سخت‌تر است؟! باید اینها را دید.

در همان مسجد قبا، متنی را خواندم که اینگونه شروع شد؛ «محرم، بسیجی‌ترین ماه تاریخ است و عاشورا، بسیجی‌ترین زمان و کربلا، بسیجی‌ترین زمین». بعد از متن، سردار، مرا کنارش نشاند و گفت: دفاع مقدس، مقطعی از قیام سیدالشهدا بود؛ بسیجی‌ترین قیام تاریخ.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار