
به گزارش خبرنگار «جوان»، عطار نماينده دادستان تهران ديروز مقابل هيئت قضايي شعبه ۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران ايستاد و در توضيح كيفرخواست گفت: متهم ۲۳ ساله پرونده كه رضا نام دارد ۱۶ آبان ماه سال گذشته دوست صميمي خود به نام بابك- ۲۵ ساله – را به قتل رسانده است. رضا بعد از دستگيري بارها در جريان بررسيهاي پليسي به قتل اقرار كرده و انگيزه خود از قتل را اختلاف بر سر دختري به نام الميرا عنوان كرده است. نماينده دادستان متهم را گناهكار دانست و برايش درخواست مجازات كرد.
بعد از اينكه اولياي دم درخواست خود را قصاص عنوان كردند، قاضي محمدسلطان همت يار، متهم را به جايگاه دعوت كرد. رضا گفت من اتهام قتل عمد را قبول ندارم چراكه در جريان حادثه اصلاً متوجه برخورد ضربه چاقو به بابك نشدم. او در توضيح ماجرا گفت: بابك دوست صميمي من بود. مدتي بود با دختري به نام الميرا دوست شده بود. بعد از اينكه الميرا را ديدم، بدون اينكه بابك متوجه شود به او پيشنهاد دوستي دادم. روز حادثه الميرا را به خانهمان دعوت كردم. از آن جا كه هر دو ميدانستيم بابك با ما تماس ميگيرد، هر دو گوشي تلفنهايمان را خاموش كرديم. چند ساعت بعد الميرا گوشي تلفن همراهش را روشن كرد. بلافاصله بابك با او تماس گرفت. وقتي الميرا با او حرف زد به شدت دچار ترس شده بود. بابك فهميد كه الميرا پيش من است. من صداي فحاشيهاي او را از پشت تلفن ميشنيدم كه الميرا گوشي را قطع كرد و از من خواست او را به خانهشان برسانم. من هم با عجله الميرا را تا نزديكي خانهشان بردم. در طول مسير بابك بارها تماس گرفت و مرا تهديد كرد و از من خواست به پاركي در نزديكي خيابان انديشه بروم تا با هم دعوا كنيم. من به ناچار به سوي پارك حركت كردم و از مغازهاي در همان نزديكي يك چاقوي كوچك خريدم تا از خودم دفاع كنم. بعد از خريدن چاقو از رفتن به محل قرار پشيمان شدم. در راه بازگشت به خانه بودم كه بابك بار ديگر با من تماس گرفت و به من فحش ناموسي داد. من عصباني شدم، اما دلم نميخواست با او درگير شوم. براي اينكه كارمان به دعوا نكشد با چاقو به سر خودم ضربهاي زدم تا شايد بابك با ديدن خون از دعوا كردن منصرف شود. خون زيادي از سرم فوران كرد. وقتي به پارك رسيدم، دوستان بابك در آلاچيقها نشسته بودند. داشتم سراغ بابك را از آنها ميگرفتم كه ناگهان بابك از پشت سر به من حمله كرد و با مشت ضربهاي به گيجگاهم زدم. من لحظهاي چشمهايم سياهي رفت و با چاقو ضربهاي به طرفش پرتاب كردم، اما اصلاً متوجه نشدم كه ضربهاي به او وارد كرده باشم. دوستان من و بابك در حالي كه چاقو در دست داشتند بلافاصله ما را از هم جدا كردند. بعد از دعوا، بابك با دو دختر از پارك خارج شد. من بعداً از دوستانم شنيدم كه او بعد از دعوا به قهوه خانه رفته و قليان كشيده است كه همان جا دچار خونريزي شده و با كمك دوستانش به بيمارستان منتقل ميشود. من بعد از دعوا براي درمان زخم سرم راهي درمانگاه شدم كه يكي از دوستانم با من تماس گرفت و از جريان مرگ بابك با خبر شدم.
بعد از اظهارات متهم يكي از شاهدان در جايگاه حاضر شد و درباره مشاهدات خود به دادگاه گفت: من به همراه دوستانم در آلاچيق نشسته بوديم كه رضا با سر و صورت خوني به سمت بابك رفت. آنها شروع به دعوا كردند، اما من دست هيچ كدام از آنها چاقو نديدم. ما هم بلافاصله آنها را از هم جدا كرديم. كل جريان دعوا بيش از چند ثانيه طول نكشيد. بعد از آن بابك به همراه دو دختر از پارك خارج شد و رضا هم فرار كرد. من يك ساعت بعد جلو قهوهخانه محل بودم كه دوستانم گفتند بابك را از قهوهخانه به بيمارستان بردهاند. من به سرعت راهي بيمارستان شدم و در آنجا متوجه شدم بابك به دليل شدت جراحت كشته شده است. در ادامه دادگاه متهم در آخرين دفاع از خود در حالي كه اشك ميريخت، از خانواده بابك عذرخواهي كرد. او گفت خانواده بابك پسر جوان خودشان را از دست دادهاند و حق دارند كه ناراحت باشند. من براي اولين بار و به اشتباه دست به چاقو بردم. به خدا اگر ميدانستم بابك زخم برداشته است، خودم او را به بيمارستان ميبردم تا شايد پزشكان زودتر او را معالجه كنند.