
به گزارش خبرنگار «جوان» پنجم آبان مأموران كلانتري ۱۳۱ شهرري در جريان آتشسوزي يك خودروي پرايد در خيابان فدائيان اسلام قرار گرفتند.
بعد از اينكه با كمك مأموران آتشنشاني شعلههاي آتش فروكش كرد، مأموران در بررسي خودروي سوخته با بقاياي جسد يك مرد در صندلي عقب مواجه شدند و از آنجا كه احتمال دادند حادثه با سناريوي مرگباري گره خورده باشد، بلافاصله كارآگاهان اداره دهم و قاضي كشيك دادسراي جنايي شهرري را از ماجرا با خبر كردند.
بعد از حضور تيم جنايي در محل حادثه و انتقال جسد به پزشكي قانوني، تحقيقات براي شناسايي هويت مقتول و شناسايي قاتل در دستور كار تيم جنايي قرار گرفت.
در نخستين گام از تحقيقات كارآگاهان مالك پرايد ـ غفار ۴۰ ساله – را شناسايي كردند. زماني كه مأموران به خانهاش در شهر ري مراجعه كردند، اعضاي خانواده او به مأموران گفتند، غفار پنجم شهريور با مردي به نام «غلامرضا» قرار ملاقات داشت و از آن روز ديگر از او خبري ندارند. اعضاي خانواده غلامرضا بعد از حضور در پزشكي قانوني هويت او را شناسايي كردند.
در شاخه ديگري از تحقيقات تيم جنايي
غلامرضا ـ ۲۸ ساله دستگير شد. او به كارآگاهان گفت: من يك كارگاه توليدي روكش صندلي در كيانشهر دارم. بعدازظهر پنجم آبان غفار به كارگاه آمد و با پرداخت ۲۰۰ هزار تومان و سه فقره چك براي هزينه خريد روكش صندلي از كارگاه خارج شد و ديگر از او هيچ اطلاعي ندارم. از آنجا كه كارآگاهان آثار سوختگي روي دست راست غلامرضا مشاهده كرده بودند، به تحقيقات خود ادامه دادند اما در بازجويي با اظهارات ضد و نقيض غلامرضا مواجه شدند و او را بازداشت كردند.
اعتراف به قتل
در شرايطي كه غلامرضا همچنان اصرار بر بيگناهي خود داشت، كارآگاهان موفق به شناسايي شخصي شدند كه او را در تاريكي شب پنجشنبه پنجم آبان در حال انتقال يك كيسه به صندلي عقب پرايد قرمز رنگ مقتول مشاهده كرده بود. غلامرضا كه چارهاي جز اعتراف نداشت پس از گذشت ۱۷ روز به قتل و آتش زدن جسد غفار در خودروي متعلق به مقتول اعتراف كرد. متهم به افسر پرونده گفت: من و غفار مدتها بود كه با هم آشنا بوديم او حدود يك ماه پيش مبلغ ۲ ميليون و ۳۰۰ هزار تومان لوازم داخل خودرو از من خريد اما پولي پرداخت نكرد و مدام امروز و فردا ميكرد تا اينكه پنجم آبان به كارگاهم آمد و گفت اين مبلغ را به همراه ۶۰۰ هزار تومان ديگري كه به من بدهكار بود بعد از ظهر همان روز تسويه ميكند، بعد هم رفت اما دوباره عصر همان روز به كارگاه برگشت و وقتي طلبم را خواستم ناگهان شروع به ناسزا گفتن كرد و به خاطر همين با هم درگير شديم و من در يك لحظه ضربهاي را به سينهاش زدم و او هم كنترلش را از دست داد و از پشت سر به ميز چرخ خياطي خورد و روي زمين افتاد. متهم ادامه داد: من كه خيلي ترسيده بودم بياختيار از كارگاه خارج شدم و پس از يك ساعت به اميد اينكه غفار به هوش آمده به كارگاه برگشتم اما او روي زمين افتاده بود و هيچ حركتي نميكرد. تصميم گرفتم تا به هر شكل ممكن خودم را از دست جنازه غفار نجات دهم، آن شب هوا باراني بود، من جنازه را به داخل پرايد غفار بردم و در يكي از كوچههاي خاكي و تاريك حوالي خيابان فدائيان اسلام ماشين را به همراه جنازه كه در صندلي عقب بود به آتش كشيدم و به سرعت از محل دور شدم اما به علت پاشيده شدن بنزين مچ و انگشتان دست راستم سوخت و چون فكر ميكردم غفار در رابطه با قرار ملاقات با من به كسي چيزي نگفته، خيالم راحت شد اما فرداي آن روز كه دستگير شدم، فهميدم او قبل از آمدن به كارگاه موضوع را با برادرش در ميان گذاشته است. سرهنگ كارآگاه آريا حاجيزاده معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران بزرگ گفت: با توجه به اعترافات صريح متهم، وي با قرار بازداشت موقت جهت تكميل تحقيقات در اختيار اداره دهم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفته است.