کد خبر: 454539
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۱
نامه يكي از دوستان نوري زاد به وي:
درپي نامه پراكني هاي روزهاي اخير محمد نوري زاد و گفت وگو هاي وي با برخي رسانه هاي ضدانقلاب يكي از دوستان نزديك محمد نوري زاد كه سابقه دوستي اش با وي به سالهايي برمي گردد كه هنوز نوري زاد در پوست بره ماهيت اصلي خود را نشان نداه بود در نامه اي كه يك نسخه از آن در اختيار جوان آنلاين قرار گرفته است انتقاداتي را به وي وارد كرده و افشاگريهايي راجع به نوري زاد انجام داده است. متن كامل اين نامه به شرح زير است:

آقای نوری زاد سلام

من یکی از دوستان سابق شمایم که اینروزها شاهد پرخاشگریهای کودکانه ات هستم ، واقعیّت امر این است که علّت این همه تغییر و تُغیّر را نمی دانم ، حدسهائی می زنم امّا فقط در حدّ گمان است . ولی یک چیز را خوب می دانم و آن اینکه امروز صدای کینه توزان به این ملّت و این انقلاب از حلقوم تو شنیده می شود .

آیا دقّت کرده ای درست زمانی که کنگرۀ آمریکا با عصبانیّت تمام فرمان ترور سرداران سپاه را صادر می کند تو نیز مانند یک سرباز گوش بفرمان ! شخصیّت سرداران را ترور می کنی یعنی دقیقاً همان چیزی که مطلوب سناتورهای خشمگین آمریکا است، من اینروزها شاهدم که تو اندوخته های سابقت را چوب حراج زده ای ، گاهی باور نمی کنم که یک انسان عاقل به این راحتی و شاید بی جیره و مواجیب خود را آلت دست شقی ترین مردمان روی زمین کند، حیوانات انسان نمائی که اگر پایشان به این مرزوبوم برسد به خودت هم رحم نخواهند کرد چه رسد به نزدیکانت.

تو اگر براین گمان باطلی که با این خوش رقصی ها در نزد آن حیوانات منزلتی پیدا می کنی یک نگاهی به اسلاف خویش بیانداز و ببین آنها الآن در چه وضعی قرار دارند آنگاه نظرات عوض خواهد شد.

از حال و روز مسعود رجوی بپرس ، از اشرف نشینان بی شرف ، ازنظافتچیهای رستوران های آمریکا و اروپا و از کارگران پمپ بنزین های جاده های سرد صحرای آریزونا و تگزاس که یک روزی در این کشور بادی به غبغب می انداختند و در حلقه های دوداندود روشنفکری، از دهانشان کیلو کیلو تفاله های کانت ، کُنت ، و بر، پوپرو لاک و پولاک می ریخت و عکسها یشان با فیگور متفکرانه در صدر مقالاتشان نقش می بست .

آقای نوری زاد اگر در رویای جدیدت ایرانی زیرچکمه های تفنگداران آمریکا تصویر می کنی حتماً آدرس دقیق منزلت در فرمانیه را با کروکی برای ایشان پست کن تا مبادا در بحبوحۀ جنگ رویائی ات سربازان زبان نفهم غرب وحشی با لگد درب آن را بشکنند و( قبل از اینکه فرصت کنی تُمبانت را بالا بکشی و با ایماء و اشاره به آنها بفهمانی که بابا من نوری زادم همانی که بفرمان شما درلجن پراکنی علیه این نظام و این ملّت هر چه در چنته داشتم رو کردم ، درست است که کسی محل سگ هم به من نمی گذاشت ولی تقصیر من چیست ، من وظیفه ام را انجام دادم ) همه چیزت را به تاراج ببرند .

آقای نوری زاد خیلی دوست دارم در آن رویایت مرا هم راهی بود و می دیدم که آیا می توانی برسر سگهای وحشی یانکی هم فریاد بزنی ، و گوش کن سرباز ! بگی یا اینکه از ترس ، چشمانت از حدقه بیرون زده و آنگاه بی اختیار سردار کُلت به کمری را آرزو می کنی که تو و زن و بچّه ات را از دست آن وحشیها نجات دهد.

راستی آقای نوری زاد اگر در آن لحظه از تو بخواهند سپاه و بسیج را با قلم شیوایت توصیف کنی چه خواهی نوشت ؟

من شک ندارم که خواهی نوشت ، کجایند آن فرشتگان نجات و سبز پوشان سرو قامت که این سگها را از خانۀ من برانند . کجایند مردان بی ادعائی که هر چه من علیه آنها لجن فشاندم با نگاه عاقل اندر سفیه عبور کردند .

کجایند آنهائی که به درستی نسبت نفاق نوین به من دادند آنهم بعد از لطف بی حد شان به من بخاطر وساطت جهت اخذ عفو رهبری همان چیزی که وقتی به دستم رسید بی اختیار سجدۀ شکر کردم و بعد با خیانت خود لطف ایشان و فرصت دوباره ای که به من داده بودند را پاسخ دادم .

کجایند آن مردان صبور که با وجود جفتکهای من لب فرو بستند و رازهایم را برملا نکردند، همان رازهائی که اگر برملا می شد زندگیم متلاشی می شد و مردم کوچه و بازار غرق در تُف می کردند مرا .

امّا آقای نوری زاد !

به آن معلمان پشت پرده ات بگو زمان بدی را برای استفاده دستمال گونه از تو انتخاب کرده اند . اکنون زمانی است که صدای خُرد شدن استخوانهای کاپیتالیسم آشکارا به گوش می رسد ، همچنانکه پیر و مرادمان در نامه به گورباچف پیش بینی کرده بود.

آقای نوری زاد !

بدان که در تقسیم نقش ها بدترین نقش را به تو داده اند تو الآن در نقش آن بازیگر دست چندمی که در فیلمهای جاسوسی بعنوان طعمه مورد استفاده قرار می گیرد .

نقش تو نقش سیاهی لشکری است که نه در تیتراژ نامی از او دیده می شود و نه در اختتامیه حتّی با یک ساندیس از او تقدیر نمی شود . و چه بسا برای مشاهده فیلم خود نیز به سالن نمایش راحت ندهند .

آقای نوری زاد !

هیچ فکر کرده ای که چرا دیگر کیهان نامی از تو نمی برد چون خوب فهمیده بی محلی به تو بزرگترین شکنجه برای توست ، حسین شریعتمداری تورا خوب شناخته او می داند حال تو حال(بوالة الزمزم) است همان کسی که سودای شهرت او را کَر و کور کرده بود و در حسرت کسب شهرت حاتم طائی می سوخت و چون هر چه کرد نتوانست حاتم طائی شود تصمیم گرفت کاری کند که تا ابد زبانزد عام و خاص شود و در چشمه زمزم ادرار کرد. بووالتة

آقای نوری زاد گفتنی زیاد است که شاید در فرصتهای بعدی مزاحمت شوم و شاید هم به آقای شریعتمداری تأسی نموده و تو را به حال خود رها کردم ، امّا تا آن موقع کمی بیاندیش و سعی کن خود را از این جهل مرکّب برهانی که الرحیل و شیک .
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار