کد خبر: 453554
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۱
سريال هاي تلويزيوني و تأثيرپذيري از روايت رشادت شهيدان در گفت‌وگوي «جوان» با كوروش تهامي
نگار حسيني
 اولين بازي وي در فيلم سينماي «سينما، سينماست» به كارگرداني ضياءالدين دري بود. او كار در سينما و تلويزيون و تئاتر را همواره به موازات هم پيش مي‌برد و معتقد است اين رسانه‌ها نيستند كه براي او تعيين‌كننده‌اند بلكه نقش خوب و چالش‌برانگيز است كه او را براي حضور در اثري مجاب مي‌كند.وي اين روزها در سريال «شوق پرواز» به كارگرداني يدالله صمدي در نقش «مسعود» ظاهر شده است.‌

اين روز‌ها سريال «شوق پرواز» با بازي شما در حال پخش است شما در اين اثرايفاگر نقش مسعود هستيد، کاراکتري که پيگير تحقيقاتي پيرامون زندگي شهيد بابايي است. چه شد که اين نقش را پذيرفتيد؟
وقتي فيلمنامه اين کار به دستم رسيد وديدم قرار است دراين اثر نقش فردي را بازي کنم که بعد از سوءتفاهماتي که با همسرش رخ مي‌دهد تصميم مي‌گيرد کار تحقيقاتي نيمه تمام او را پيرامون شهيد بابايي به نوعي خودش دنبال کند، حسابي خوشم آمد. چون مدت‌ها بود که دوست داشتم در اثري با اين مضمون کار کنم اما تاکيد من همواره اين بود که اگر در کاري با اين موضوع بازي مي‌کنم، بتواند حجم مخاطب زيادي را به خود اختصاص دهد و خب حس کردم که اين فيلمنامه چنين پتانسيلي را در خود دارد. از طرفي کارگرداني اين کار بر عهده فردي بود که دوربين را به خوبي مي‌شناخت و قادر بود از يک قصه متوسط کار قوي بسازد. يدالله صمدي تجربه بالايي در سينما دارد و قادر است از يک قصه متوسط يک کار قوي و اثر گذار بسازد چه برسد به اين قصه که به خودي خودش از سوژه جذابي برخوردار بود.
بازي کردن درآثار اينچنيني معمولا شرايط خاص خودش را به دنبال دارد، چرا که اگر پرداخت به زندگي نامه فردي خوب از کار در نيايد، ممکن است کليت کار به نوعي زير سؤال ببرد شما قبل از بازي در اين سريال نسبت به اين مسائل آگاهي داشتيد؟
حرف شما تا حدي زيادي درست است اما اين تحليل در زماني صدق مي‌کند که شما نسبت به کليت کار به نوعي مطمئن نباشيد. وقتي فيلمنامه کار را خواندم متوجه شدم که آنها تحليل درستي نسبت به زندگي شهيد بابايي داشته‌اند و با توجه به تيمي که قرار بود کليت کار را رهبري کند، مطمئن بودم زندگي اين شهيد بزرگوار به قدري عبرت آموز و زيبا مي‌شود که پيش‌بيني مي‌شد حجم مخاطبان زيادي را به دنبال داشته باشد.
در اين سريال دو قصه به موازات هم پيش مي‌روندقصه اي که روايتگر زندگي يک زوج جوان است که زندگي شان دچار مشکلاتي مي‌شود و قصه زندگي خود شهيد بابايي، به نظرتان تلفيق زندگي اين دو فرد به جذاب شدن قصه کمک کرد يا اصلا بهتر بود قصه شهيد بابايي به تنهايي روايت شود؟
من حس مي‌کنم اضافه کردن يک قصه ديگر به زندگي شهيد بابايي کار زيرکانه اي بود چرا که ما با اين کار به نوعي نسل معاصر را با آن دوران گره زديم و جنس زندگي آنها را با هم قياس کرديم و با نشان دادن زندگي اين زوج جوان مقدمه چيني را براي تعريف زندگينامه اصلي مان داشتيم رابطه مسعود و ليلي و چرايي هايي که براي آنها به وجود مي‌آيد شايد ابهاماتي باشد که در ذهن برخي از جوان‌هاي نسل امروز باشد. آنها به نوعي سؤالاتشان را در قالب اين دو زوج مي‌پرسند و خب وقتي در طول قصه به طرز نامحسوسي به سؤالاتشان در باره دوران جنگ و رشادت‌هاي مردان آن روزگار پاسخ داده مي‌شود خودشان به نوعي سور پرايز مي‌شوند.
پس به نظر شما اختلاف ديدگاه و سليقه اي که بين ليلي ومسعود و شهيد بابايي وجود داشت به خودي خودش باعث رمز گشايي از بسياري از سؤالات مي‌شود ؟
بله، اگر قرار بود ما زوجي را نشان دهيم که همه تفکرات آن دوران را باور داشته و افرادي و طن پرست بوده باشند که به ارزش هاي ايراني اسلامي ما معتقد باشند قطعا نمي‌توانستيم با نشان دادن اين اوج تفاهم‌ها آن ميزان اثر گذاري را که به دنبالش بوديم به دست آوريم.
اصلا شما با حضور راوي در قصه هايي اينچنيني موافق هستيد ؟
بله، چون باعث جذابيت بيشتري در طول کار مي‌شود شما اگر به نمونه‌هاي خارجي آثاري مشابه هم نگاه کنيد متوجه خواهيد شد که اکثر آنها از وجود راوي براي اثر گذاري بيشتر بهره مي‌برند.
مسعود به طور ناخواسته وارد جريان تحقيق زندگي شهيد بابايي مي‌شود و در ادامه با يک سري نشانه‌ها مواجه مي‌شود که او را براي ادامه تحقيق علاقه مند تر مي‌کند.به نظر شما بهتر نبود که اين تحقيق‌ها توسط همان ليلي ادامه پيدا مي‌کرد؟
نه من در اين مورد با شما موافق نيستم. ليلي در طول قصه فردي نشان داده شده بود که دچار ترديد‌هاي فراواني است. او ميل داشت که تحقيقاتش را ادامه بدهد تا بتواند براي سؤال هايي که در ذهن دارد، پاسخ مناسبي را پيدا کند اما او در ادامه تصادف مي‌کند. به کما مي‌رود و دفتر چه اي که از او باقي مي‌ماند باعث بروز يک سري سؤال‌ها براي شوهرش مي شود. طوري که تصميم مي‌گيرد براي پايان دادن به شک و ترديد هايش، خودش راه همسرش را دنبال کند. ما هم شاهد هستيم که مسعود از ابتدا قصد ندارد که پيگير تحقيقات شود اما جرياناتي که رخ مي‌دهد او را مجاب مي‌کند که قدم در اين راه بگذارد.
مسعود، فردي تحصيلکرده است و در طول کار هم روشنفکر نشان داده مي‌شود و با توجه به اينکه از خارج کشور آمده است به نظرتان نشان دادن اين همه حس بدبيني وتعصب در او منطقي مي‌آيد ؟
بله چرا که مسعود با اينکه تحصيلکرده فرنگ است اما فردي است که نسبت به مسائل زندگي‌اش بسيار حساس است. اوعاشق همسرش است و همين عشق باعث مي‌شود که او نسبت به ليلي غيرتي باشد. از طرفي اگر اتفاقاتي که در طول مدت بازگشت او از خارج از کشور رخ داده است را کنار هم بگذاريد متوجه خواهيد شد که او تا حدي حق دارد که دچار ترديد شود چرا که او مدت‌ها از همسرش دور بوده است و در خارج از کشور زندگي مي‌کرده است و خب معمو لا دوري‌ها به خود ي خودشان موجب بروز حساسيت‌هاي مي‌شوند، از طرفي او وقتي به ايران مي‌آيد همسرش را در کما مي بيند و بعد اطرافيان هم او را تحريک مي‌کنند و اطلاعات نادرستي را پيرامون همسرش در اختيار ش قرار مي‌دهند که باعث بروز اين سو ء تفاهمات مي‌شود و خب در ادامه هم مي‌بينيم که چطور ابهامات ذهني او بر طرف مي‌شود.
قبل از اينکه در اين سريال بازي کنيد اطلاعاتي را راجع به زندگي شهيد بابايي داشتيد يا بعد از حضور در اين اثر بر اطلاعاتتان افزوده شد؟
اطلاعاتي را که من قبل از حضورم در اين سريال پيرامون ايشا ن داشتم بسيار کلي بود و حاصل از مطالعات کلي ام در نشريات بود اما وقتي فيلمنامه کار را خواندم و از نزديک با خانواده و دوستان وآشنايان شهيد بابايي صحبت کردم تازه فهميدم که اطلا عاتي که راجع به ايشان دارم تا چه حد محدود است. او فردي بسيار وطن پرست و خدا دوست بود‌ و جهان‌بيني‌اش با افرادي که تا کنون ديده‌ام زمين تا آسمان متفاوت است. او با خدا وارد معامله شده بود و د ر نهايت وقتي وظايفش را نسبت به خداوند ادا کرد و با کارت دعوتي از سوي او مواجه شد درنگ نکرد و دعوت او را لبيک گفت. اين روز‌ها واقعا جاي افرادي مانند او که اينچنين متعهد بودند، خالي است.
کاراکتر مسعود به لحاظ فرم اجرايي به گونه اي بود که به دليل سادگي که در ذات اين شخصيت وجود داشت، کار بازيگر را سخت تر مي‌کرد چرا که او بايد جذابيت هايي را به لحاظ رفتاري شخصا به آن نقش اضافه و به جذابيت آن نقش کمک مي‌کرد؟
به نکته بسيار خوب و کليدي اشاره کرديدچرا که بعضي‌ها احساس مي‌کنند وقتي يک بازيگر با يک نقش ساده رو به رو است راحت‌تر مي‌تواند آن را اجرا کند چرا که از پيچيدگي خاصي برخوردار نيست، در حالي که اين نظر اصلا درست نيست. يک بازيگر وقتي با يک نقشي روبه رو مي‌شود که ذاتا جذاب است، کارش به لحاظ فرم اجرايي راحت‌تر است چرا که اگر اندكي از خودش خلاقيت به خرج دهد مي‌تواند آن را به يک نقش ماندگار تبديل کند اما شما وقتي با نقشي مانند مسعود مواجه مي‌شويد که به لحاظ رفتاري از پيچيدگي خاصي برخوردار نيست بايد تلاشي مضاعف انجام دهيد که بتوانيد مخاطب را با خود همراه کنيد. اميدوارم در نهايت مخاطبان از نحوه بازي من در اين نقش راضي باشند.
هر بازيگري با روش خاصي خودش را به يک نقشي رساند شما معمولا براي نزديک شدن به چنين نقش هايي چه‌کاري را انجام مي‌دهيد؟
من وقتي فيلمنامه کاري را مي‌خوانم يک سري برداشت هايي را با توجه به فضاي کلي قصه از نقشم دارم منتها براي اينکه خودم را به ريزه کاري‌هاي آن نقش نزديک کنم ترجيح مي‌دهم که آن را به خلوتم ببرم و خب در آنجا روي خصوصيات اخلاقي او ريز شوم وبه خودم بگويم که اگر من در چنين موقعيتي قرار داشتم چه رفتا‌ري را از خودم نشان مي‌دادم و خب بعد از آن نظرم را با ساير عوامل در ميان مي‌گذاشتم.
در مورد مسعود، چقدر او به آن شخصيتي که در ابتدا به اتفاق کارگردان طراحي کرديد، نزديک بود و بعد دستخوش چه تغييراتي شد؟
به لحاظ کلي که مسعود شبيه همان چيزي بود که برايش در نظر گرفته بوديم اما خب رفته رفته حين تمرين و پيش توليد و حتي کار به يک بلوغي رسيد. من وقتي روي اين نقش در خلوتم کار مي‌کردم هر جا که حس مي‌کردم جاي کار بيشتري دارد يا بايد به گونه ديگري رفتار کند يا حتي ابهاماتي برايم وجود داشت با آقاي صمدي و نويسنده‌هاي کار در ميان مي‌گذاشتم و خب معمولاً به جواب‌هاي خوبي هم دست پيدا مي‌کردم چون يا آنها من را متقاعد مي‌کردند يا من آنها را، در نهايت کارهاي تيمي‌اي نظير اينکه همه عوامل با هم يک دل ويک صدا هستند به ارتقاي سطح کار کمک شاياني مي‌کند.
شما از ابتدا با يک فيلمنامه آماده مواجه بوديد يا رفته رفته که کار جلو مي‌رفت در هر قسمت فيلمنامه قسمت بعدي به دستتان مي‌رسيد؟
نه خوشبختانه اين کار جزو معدود کارهايي به شمار مي‌رفت که از ابتدا ما در آن با يک فيلمنامه کامل مواجه بوديم اين طور نبود که فيلم‌نامه به تدريج به دستمان برسد متأسفانه در سال‌هاي اخير به دليل شتابزدگي که در توليد كار وجود دارد اکثر کارها بدون آنکه فيلمنامه کاملي داشته باشند کليد مي‌خورند وخب همين مسئله باعث مي‌شود که بازيگر‌ها آن تمرکزي را که بايد پيرامون نقششان نداشته باشند اما در شوق پرواز همه اتفاقات حساب شده رخ داد و ما فرصت تحليل و به چالش کشيدن نقشمان را داشتيم و اينكه بتوانيم نظراتمان را براي بالا بردن سطح کيفي نقش هايمان بيان کنيم.
حين ساخت اين سريال خانواده وآشنايان شهيد بابايي نقش پر رنگي را ايفا مي‌کردند و در خبر‌ها آمده بود که در بيشتر مراحل کار فيلمبرداري تيم را همراهي مي‌کردند به نظر شما حضور آن‌ها به بالا بردن سطح کار به لحاظ نزديک شدن به واقعيت کمک کرد ؟
صد در صد، حضور آنها براي ما نوعي دلگرمي محسوب مي‌شد. آنها وقتي در کنار اعضاي تيم قرار مي‌گرفتند بچه‌ها دلشان براي ادامه کار قرص‌تر مي‌شد چرا که احساس مي‌کردند اگر آنها در انتخاب مفاهيم يا احساسات دچار مشکل شوند خانواده شهيد همان موقع اين اشتباهات را به آنها گوشزد مي‌کنند و کار يک جورايي در زمان ضبطش روتوش مي‌شد و همين موضوع باعث مي‌شد که ما دلواپسي بابت اين نداشته باشيم که ممکن است کار بعد از ضبط و هنگام پخش اشتباهات جبران ناپذيري را داشته باشد و موجب بروز انتقاد‌ها و اعتراضاتي شود. در هر حال من فکر مي‌کنم حضور وهمکاري آنها با تيم يک اتفاق فرخنده به شمار مي‌رفت.
اينطور که شنيدم شما حتي در بعضي از سکانس‌ها با پسر شهيد بابايي هم بازي داشتيد.از تجربه بازي با ايشان بگوييد؟
بله من با حسين پسر شهيد بابايي که در اين سريال در نقش خودش ظاهر شد چند سکانس مشترک را بازي كردم که اتفاقا براي من تجربه بسيار شيريني بود چرا که منجر به شناخت بيشتر من از شهيد بابايي شد. حسين، فردي بسيار خونگرم مهربان و باتعهد است و از اينکه در چند سکانس با هم بازي داشتيم بسيار خوشحالم.
به نظرتان ساخت سريال هايي از اين دست مي‌تواند منجر به اين شود که جوان‌ها با ارزش‌هاي دفاع مقدس بيشتر آشنا شوند و افرادي را که در راه آرمان‌هاي خودشان تا پاي جان ايستادند، بهتر بشناسند؟
صدر صد، منتها تصور من اين است که چون در سال‌هاي گذشته پيرامون اين موضوع بسيار کار ساخته شده است بايد تمام توجه را به اين نقطه معطوف کرد که اگر قرار است که در اين زمينه کاري ساخته شود آن کار بايد از خلاقيت لازم برخوردار باشد تا بتواندآن ميزان اثر گذاري که ما به دنبالش هستيم را داشته باشد وخب فکر مي‌کنم سريال شوق پرواز اين امکان را داشت که بتواند ضمن جذاب بودن به لحاظ تصويري مردم را با مردي آشنا کند که قيد زندگي مادي را زد و عاشقانه تا آخرين قطره خونش براي مملکت و اعتقاداتش جنگيد. او با اينکه فرمانده بود اما آنقدر خاکي و با گذشت بود که بسياري از سربازانش را به شگفتي وا مي‌داشت تدابيري که او در جنگ‌هاي هوايي داشت کم نظير بودند و ارتش هوايي عراق را به زانو در مي‌آورد. او براي اينکه بتواند خودش شخصا با هليکوپتر بجنگد گاهي از سمت فرماندهي کناره‌گيري مي‌کرد تا بتواند مانند يک سرباز عادي مبارزه کند. روحيه چنين افرادي واقعا مثال زدني است و بايد آنطور که در شأنشان هست به مردم معرفي شوند واميدوارم در اين اثر توانسته باشيم به آن چيزي که مد نظرمان است دست پيدا کنيم.
به نظرتان انتخاب شهاب حسيني براي بازي در نقش شهيد بابايي مناسب بود؟
بله و واقعا نمي‌توانم جايگزيني را براي ايشان پيدا کنم. شهاب حسيني به لحاظ توانايي بازيگري يک فرد کم نظير است و از شباهت نسبي هم با اين بزرگوار برخوردار است و از طرفي او شيفته نقشي بود که بازي مي‌کرد. در نقش هايي از اين دست خيلي مهم است که بازيگر بتواند با همه و جودش با نقشي که به او مي‌سپارند ارتباط برقرار کند.
اين روزها برخي از شرايط حاکمه درتلويزيون و سينماي ايران گله مند هستند و معتقدند جنس کارهايي که در اين رسانه‌ها توليد مي‌شود به جاي آنکه باعث ارتقاي آن شود موجب مي‌شود که اين سينما عقب نگه داشته شود؟
من با آن عده موافق هستم. متأسفانه برخي از آثاري که به اسم فيلم‌هاي تجاري توليد مي‌شود آن قدر به لحاظ کيفي در سطح پاييني برخوردار است که باعث عقب نگه داشتن سطح هنري ما مي‌شود گاهي احساس مي‌شود سينما از آن مسير والايي که براي آن ترسيم شده دور شده است و در يک مسير اشتباهي قرار گرفته است چنين مسير‌هاي اشتباهي باعث مي‌شود که هنر از آن مسير اصلي که در آن قرار گرفته است فاصله بگيرد. به نظر من براي ارتقاي سطح کيفي آثار سينمايي و تلويزيوني همه بايد دست به دست هم دهند منتقدان،اصحاب رسانه و سازندگان آثار هنري و مسئولان بايد کنار هم قرار بگيرندو راهکاري براي رهايي از اين شرايط بينديشند مطمئنا همکاري آنها موجب بروز اتفاقات بسيار خوبي در اين عرصه مي‌شود
شما هميشه در مصاحبه هايي که داشتيد از وضعيت اکران گله مند بوديد و معتقد بوديد نا عادلانه بودن شرايط اکران به بسياري از فيلم‌ها ضربه مي‌زند؟
هنوز هم روي حرف خودم هستم گاهي بعضي از فيلم‌ها بدون هيچ علتي آنقدر پشت در‌هاي اکران باقي مي‌مانند که از زمان و موضوعيت ساختشان دور مي‌شوند اين بي‌مهري‌ها که معمولا بدون هيچ تو جيه خاصي انجام مي‌شود به بدنه سينما به ويژه سينماي فاخر ضربه مي‌زند و موجب دلسردي عوامل و بازيگران آن اثر مي‌شود. من همواره نسبت به شرايط اکران فيلم‌ها گله مند بودم و اعتقادم بر اين بود که با يک باز بيني عادلانه وکارشناسي شده شايد جايگاه بسياري از فيلم‌ها نسبت به اکران و در نهايت فروش تغيير مي‌کرد. من خودم قرباني اين اکران‌ها شدم و بعضي از فيلم‌هايم بعد از سال‌ها خاک خوردن بالاخره رنگ پرده را ديدند.
که البته فکر مي‌کنم يکي از مهمترين اين آثار فيلم سينمايي «به رنگ ارغوان» بود که شما به واسطه آن حسابي مورد توجه منتقدان قرار گرفتيد؟
بله، راجع به آن فيلم و شرايط اکرانش و بازي من درآن زمان که روي پرده بود به تفصيل صحبت کرده‌ام اما واقعيت آن است که فيلم هايي مشابه آن که از بار ارزشي بالايي برخوردار هستند و نظيرشان هم معمولا در سينماي ايران چندان توليد نمي‌شود نبايد مورد بي‌مهري قرار بگيرند چرا که حضور اين آثار باعث بالا رفتن سطح سليقه مخاطب مي‌شود.
شما در فيلم سينمايي «به رنگ ارغوان» ايفا گر نقش محسن بوديد. بسياري معتقدند که کار کردن با حاتمي کيا به دليل سختگيري هايي که وي ‌‌حين کار دارد، بسيار دشوار است ؟
به نظر من کار کردن با حاتمي کيا نه تنها دشوار نيست بلکه شيريني‌هاي خاص خودش را هم دارد. شايد حاتمي کيا آدم سختگيري باشد اما اين سختگيري در جهت بهتر شدن کار است. او برعکس اکثر کارگردان‌هاي ايراني که به تمرين قبل از فيلمبرداري چندان اعتقاد ندارند، روي اين موضوع تاکيد زيادي دارد و معتقد است هر چقدر تمرين‌ها با دقت و جديت بيشتري انجام شود، با زيگر با نقش بيشتر اخت مي‌شود و در ضبط راحت‌تر مي‌تواند آن چيزي را که در ذهن دارد به نمايش بگذارد و اين نوع کار کردن براي من بسيار شيرين و جذاب بود و تجربه‌هاي زيادي را از اين همکاري به دست آوردم که مهمترينش اين بود كه براي کاري که انجام مي‌دهم ارزش قائل باشم چرا که ايشان تحت هيچ شرايطي از کار کم نمي‌گذاشتند.
او دست بازيگران را در اجراي کار باز مي‌گذاشت يا ترجيح مي‌داد که همه چيز حساب شده و طبق برنامه‌ريزي جلو برود؟
به نظر من چون کار هايي که ايشان انجام مي‌دهند همگي روي يک سري برنامه‌هاي از پيش تعيين شده است يک بازيگر کمتر اين نياز را احساس مي‌کند که چيزي را به کار اضافه کند چرا که روي جزء به جزء کار مدت‌ها فکر و بحث شده است. ولي خب اگر بجا و بحق اين نياز احساس شود و با آقاي حاتمي کيا در ميان گذاشته شود ايشان حتماً روي اين نظر فکر مي‌کنند و اگر جا داشته باشد از آن استفاده مي‌کنند.
شما هم تجربه بازيگري در تلويزيون و هم سينما را داشتيد معمولا بازي‌گرها به‌ بازي در يکي از مديوم‌ها علاقه‌مند‌تر هستند شما اساسا خودتان را به کدام رسانه نزديک تر مي‌بينيد و ترجيح مي‌دهيد در آن کار کنيد؟
راستش را بخواهيد من اصلا اهل محدود کردن خودم نيستم و اينکه بگويم من با حضور در فلان مديا راحت‌تر هستم و بهتر مي‌توانم خودم را در آن به نمايش بگذارم. اگر به اين دسته بندي تئاتر را هم اضافه کنيم باز هم براي من آن چيزي که در انتخاب مهم است فيلم نامه خوب و تيمي که قرار است با آن کار کنم هست چرا که شما اگر در يک اثر خوب ظاهر شويد مهم نيست که از چه رسانه اي پخش مي‌شود، چرا که دير يا زود مخاطب خودش را پيدا مي‌کند.
با اين اوصاف بلندي يا کوتاهي يک نقش هم نبايد تاثير زيادي در انتخابتان داشته باشد؟
همينطور است چرا که شما ممکن است يک نقش بلندي را بازي کنيد اما آن « آني »را که بايدآن نقش ندارد و در نتيجه نمي‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. يک نقش هر چقد ر که چالش برانگيز ترباشد و از فراز و فرود‌هاي بيشتري برخوردار باشد مي‌تواند مخاطبان بيشتري را به دنبال داشته باشد و به نظر من ايفا کردن نقش‌هاي اينچنيني يک امتياز محسوب مي‌شود.
وقتي به کارنامه هنري شما نگاه مي‌کنيم نقش‌هاي مثبت از پررنگي و وضوح بيشتري نسبت به ساير کاراکتر هايي که تا کنون ايفا کرده‌ايد برخوردارند. فکر نمي‌کنيد اگر همچنان در چنين نقش‌هايي ظاهر شويد به مرز کليشه شدن مي‌رسيد؟
من چندان با اين سؤال شما موافق نيستم. شايد دسته اي از نقش هايي که بازي کرده‌ام گرايشات يک فرد مثبت را داشته باشند اما اين موضوع باعث نمي‌شود که اين نقش‌ها شبيه هم باشند بالاخره ما در دسته بندي نقش‌هايمان با کاراکتر‌هاي عجيب و غريبي مواجه نيستيم و اکثر نقش‌هايي را که بازي مي‌کنيم در حالت کلي شبيه به هم هستند اما اين شباهت‌ها کاملا کلي هستند مثلاً من و قتي نقش يک ورز شکار را بازي مي‌کنم يا يک معلم و دانشجو يا حتي فرشته و فردي که در دل تاريخ زندگي کرده است، نمي‌توانم بگويم که اين افراد شبيه هم هستند و به اين دليل از بازي کردن در آن‌ها سر باز بزنم. اگر بحث شباهتي آشکار در کار بود مطمئن باشيد که من هيچگاه در آن‌ها حضور پيدا نمي‌کردم. در بعضي از نقش هايم مانند زير تيغ يا مشق عشق من تنها در چند قسمت اول سريال به طور مطلق مثبت بودم اما رفته رفته که کار جلو مي‌رفت ابعاد ديگر اين شخصيت ها با توجه به مشکلاتي که با آن ها مواجه مي‌شدند، آشکارتر مي‌گرديد و از آن حالت تک بعدي سفيد مطلق بيرون مي‌آمد.
شما در تلويزيون تجربه کار کردن با کارگردان صاحب سبکي مانند سيروس الوند را در سريال «خسته دلان» داشتيد هر چند که اين سريال آنچنان که بايد گل نکرد و نقشي که شما آن را بازي کرديد يعني دکتر چندان طولاني نبود اما فکر مي‌کنم اين سريال نقطه عطفي در کارنامه هنري شما محسوب مي‌شود؟
متأسفانه به دليل گسترش شبکه‌هاي ماهواره اي فارسي زبان ما شاهد ريزش مخاطب در تلويزيون شد ه‌ايم که اميدوارم هر چه زودتر تلويزيون بتواند با جذاب کردن برنامه هايش دو باره مخاطبان خودش را با ز پس بگيرد و من فکر مي‌کنم که خسته دلان هم قرباني چنين شرايطي شد. وگرنه اين اثر هم در نوع خودش بسيار جذاب و مخاطب پسند بود چرا که از هر جهت در سطح قابل قبولي قرار داشت. آقاي الوند نسبت به کاري که انجام مي‌دهند، بسيار زيرک هستند و مي‌دانند که از فيلمنامه و بازيگرشان دقيقا چه چيزي را مي‌خواهند، از طرفي مجموعه اي از بازيگران در اين اثر جلوي دوربين رفتند که همگي از بهترين بازيگران محسوب مي‌شدند وحضور و بازي در کنار آنها براي من افتخار آميز بود آقاي الوند در کارشان از دقت نظر بالا يي برخوردار هستند و از کنار هيچ پلاني به سادگي عبور نمي‌کردند شايد سختگيري هايي که ايشان نسبت به کليت کار داشتند باعث مي‌شد که بچه‌ها سختي بيشتر ي را متحمل شوند اما وقتي نتيجه کار را مي‌ديدند خستگي شان در مي‌رفت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار