
عليرضا اميني هم جزو همين دسته از كارگردانهاست و در طول اين چند سال اخير توانسته دو تله فيلم و دو فيلم سينمايي موفق نظير «تلخون، هفت دقيقه تا پاييز، انتهاي خيابان هشتم و ...» را كارگرداني كند كه اتفاقاً با استقبال هم مواجه شده است. سريال «سقوط آزاد» به كارگرداني او در ژانر پليسي از تلويزيون پخش شد و توانست توجه بسياري را به خود جلب كند.
شما سابقه فعاليت در عرصه سينما را داشتيد، چه شد بعد از مدتها تصميم گرفتيد يك سريال آن هم از نوع پليسي را جلوي دوربين ببريد؟
من بر خلاف بعضي كه اين تصور را دارند كه فردي كه در سينما كار كرده است نگاهي از بالا به پايين به تلويزيون دارد و فكر ميكنند فردي كه در سينما كار كرده نبايد وارد تلويزيون شود ، همواره به كاركردن در اين رسانه علاقهمند بودم چرا كه معتقدم مخاطبان آن به مراتب بيشتر از سينما هستند و شما ميتوانيد با اثرتان اثرگذاري بيشتري روي مخاطب داشته باشيد، با اين اوصاف وقتي فيلمنامه «سقوط آزاد» به دستم رسيد احساس كردم كه اين قصه قابليت سريال شدن را دارد ، از طرفي من هنوز ژانر پليسي را تجربه نكرده بودم و از آنجايي كه دوست دارم در كارم تنوع داشته باشم و اين سريال چنين فرصتي را در اختيارم قرار ميداد كه بتوانم ژانر پليسي- جنايي را هم به كارنامهام اضافه كنم.
شما دركارگرداني آثار خوبي را جلوي دوربين بردهايد اما متأسفانه با وجود پتانسيلها ما در زمينه «پليسي- جنايي و اكشن» ضعيف عمل ميكنيم و معمولاً آثارمان نه تنها نميتواند با نمونههاي خارجي رقابت كند بلكه حتي نميتواند مخاطب داخلي را راضي كند، شما براي اينكه به اين نقيصه دچار نشويد چه كار كرديد؟ من هم مانند شما به مشكلات حاكمه اشراف داشتم و ميدانستم كاري كه انجام ميدهم بايد حركت رو به جلو داشته باشد خوشبختانه من علاوه بر كارگرداني در تدوين و جلوههاي ويژه همدستي دارم و همين موضوع باعث ميشود كه احاطه بيشتري را پيرامون اين ژانر داشته باشم و بر اين اساس تيمي را هم كه براي كار در اين سريال انتخاب كردم افرادي با تجربه بودند و با اين ژانر بيگانه نبودند و همين مسئله باعث ميشودكه ما زبان هم را بهتر متوجه شويم و بتوانيم با هم تعامل داشته باشيم.
شايد به همين خاطر هم بوده است كه سعي داشتيد از جلوههاي بصري در كارتان بيشتر بهره ببريد و با تعداد زيادي از بدلكارها در اين سريال همكاري كنيد؟ براساس قصه كار ما در سريال صحنههاي زيادي از پرش ، سقوط، تصادف و انفجار را داشتيم و همين مسئله هم باعث ميشد كه به كمك جلوههاي ويژه بصري احتياج پيدا كنيم و من به خوبي ميدانستم كه اين موضوع براي باورپذير شدن سريالها تا چه حد مهم است و اگر ما نتوانيم صحنه را واقعي از آب در بياوريم مخاطب آن را پس ميزند به همين دليل از دوست خوبم علي تصديقي كه از طراحان خوب جلوههاي بصري است خواهش كردم طراحي اين كار را بر عهده بگيرد . او هم در كارش فرد توانايي است و هم ما به لحاظ فكري با هم اشتراك داشتيم در هر حال او توانست صحنهها و پلانها را به وسيله كامپيوتر به بهترين شكل نشان دهد.
در مورد بدلكاران و نقش آنها در سريالتان توضيح نداديد. حق با شماست فراموش كردم، صحنههاي اكشن ما به گونهاي بود كه احتياج داشتيم چند بدلكار هم ما را همراهي كنند. به همين دليل از ارشاقدسي كه سرپرست تيم «بدلكاران ۱۳» است دعوت كرديم كه به تيم ما ملحق شود و خوشبختانه او هم توانست طراحي خوبي را براساس قصه روي صحنهها داشته باشد و با بازيگران هم به بهترين شكل وارد تعامل شد و توانست آنها را به خوبي با كار اكشن همراه كند.
براي گرفتن صحنههاي اكشن يكي از مهمترين كارها معمولاً تصويربرداري و سپس تدوين است؟ همينطور است و اسماعيل آقاجاني، تصويربردار كار ما فردي بود كه ميتوانستيد به او اعتماد كنيد. آقاجاني و قدسي سرپرست تيم بدلكاري به يك تعامل خوبي دست پيدا كرده بودند و همين تعامل باعث ميشد كه ما بتوانيم از سكانسهاي زيباتري برخوردار باشيم. ما سعي كرديم در اين كار از دوربين در شكلهاي مختلفش كيبل كم (كابل دوربين) موتور مانت (دوربين روي موتور)، بادي مانت (دوربين و بازيگر) و كارمافت (دوربين نصب شده روي ماشين) استفاده كنيم و فكر ميكنم همين مسئله تأثير زيادي روي پردازش كار ما داشت و در تدوين هم اين مسئله را سعي داشتيم كه لحاظ كنيم.
بعضيها معتقدند كه ساخت آثار اكشن در سينماي ايران به دليل محدوديت بودجه امكانپذير نيست و به همين خاطر هم هست كه كارگردانها ترجيح ميدهند كه آثاري نظير «سقوط آزاد» را در تلويزيون بسازند؟
اين نظريه هم تا حدي درست است چرا كه بار اصلي سينماي ايران روي دوش بخش خصوصي است و تقبل چنين هزينه هنگفتي براي آنها با وجود شرايط اكراني كه درسينماي ما وجود دارد چندان منطقي به نظر نميرسد و براي اينكه ريسك كار پايينتر بيايد و از آن طرف كيفيت كار بالا برود ترجيح داده ميشود كه اين آثار در سينما ساخته شود.
ظاهراً ابتدا قرار بود نام «گيوتين» را بر اين مجموعه قرار دهيد و البته تا زمان پخش سريال چند نام ديگر هم مطرح شد و در نهايت به اسم «سقوط آزاد» رسيديد؟
همينطور است، ابتدا قرار بود اسم سريال «گيوتين» باشد اما چون اين اسم فارسي نبود بايد آن را تغيير ميداديم. دراين ميان، اسمهاي زيادي نظير «آخرين روز» و... مطرح شد و اما هيچ كدام از اين اسمها من را راضي نميكرد تا اينكه به اسم «سقوط آزاد» رسيديم و اين اسم را به خاطر هيجاني كه دراين مجموعه وجود داشت انتخاب كرديم و بخشي از آن به فينال كارمان ربط داشت كه در آنجا سقوطي صورت گرفت كه با اين اسم همخواني داشت. در هر حال، سقوط آزاد به سقوط بدون چتر ميگويند كه با دقت و تمركز بالايي صورت ميگيرد و ما با قرار دادن همه اين نكات كنار هم اين اسم را انتخاب كرديم كه اميدوارم در نهايت مورد توجه مخاطبان قرار گيرد.
معمولاً يكي از سختترين كارها در سريالهايي در اين ژانر، جدا از صحنههاي اكشن، شخصيتپردازي پليسي است چرا كه معمولاً جانب تعادل در آنها رعايت نميشود يا آنها خيلي خشك و رسمي ميشوند يا شوخ طبع؟
من هم اين موضوع را به خوبي ميدانستم و روي آن حسابي حساس بودم. ما نميخواستيم در سريالهايمان تصوير يك پليس غيرخودي را نشان دهيم چرا كه پيش ميآيد در بعضي از سريالهاي پليسي كه مخاطب ميبيند كپي كاري از پليس آلمان يا ايتالياست به همين دليل ما ميخواستيم تصوير يك پليس متفاوت و در عين حال واقعي را به بيننده نشان دهيم و به همين خاطر سعي كرديم در درجه اول پليس را يك انسان نشان دهيم يعني فردي كه ميخندد، بغض ميكند و حتي رو دست ميخورد چرا كه او يك روبات يا مغز متفكر نيست بلكه مانند هر انساني ممكن است اشتباه كند و همين قضيه باعث ميشد كه مخاطب با پليس قصه ما بيشتر ارتباط برقرار كند چرا كه كاراكترش را دور از ذهن نميديد از طرفي سعي كرديم روي شخصيت منفي سريال يعني «روناك يونسي» هم حسابي كار كنيم تا پليس و مجرم را به لحاظ هوش در سطح برابري قرار دهيم زيرا معمولاً تماشاي چالش دو فرد باهوش و قدرتمند براي مردم جذابتر است.
شما «روناك يونسي» را براي نقش منفي قصهتان يعني «مانا»انتخاب كرديد؛ كاراكتري كه به عقيده برخي تكرار «ناتاشا در سريال خواب و بيدار» بود؟ واقعاً جاي تعجب است كه تا در تلويزيون ما زني اسلحه دست ميگيرد او را با ناتاشا مقايسه ميكنند شايد بخشي از آن به اين خاطر باشد كه ناتاشا اولين زني بود كه در تلويزيون ما نقشي اينچنيني را تجربه ميكرد ولي آن چيزي كه الان ما بايد راجع به آن صحبت كنيم اين است كه در شخصيتپردازي «مانا» ما به تنها چيزي كه فكر نميكرديم تكرار «ناتاشا» بود چرا كه اساساً اين دو شخصيت با هم متفاوت هستند و جنس كارهايشان هم با يكديگر متفاوت است و از طرفي شيوه بازي خانم يونسي با خانم نونهالي آنقدر متفاوت است كه جاي شك و شبهه چنداني را باقي نميگذارد اما بعضيها دوست دارند كه زود همه چيز را با هم مقايسه كنند و دنبال يك نمونه عيني براي آن مي گردند.
اينطور كه شنيده بودم شما از ابتدا براي نقش «سرگرد صابري» حامد بهداد را در نظر گرفته بوديد و حتي نقش را براساس كاراكتر او نوشتيد؟ همينطور است من از وقتي كه فيلمنامه كار را خواندم براي اين نقش حامد به ذهنم آمد و وقتي با او هم صحبت كردم او براي بازي در اين نقش ابراز تمايل كرد و گفت:دوست دارم يك كار اكشن را تجربه كنم و ما اين مسئله را به نويسنده كار هم منتقل كرديم. در طول نگارش و فيلمبرداري كار سعي ميكرديم، من، حامد و نويسنده كار يعني زامياد سعدونديان با يكديگر در تعامل باشيم تا شخصيتپردازي سرگرد صابري از عمق بيشتري برخوردار باشد.
اينطور كه شنيدم فيلمنامه كار از ابتدا آماده نبود و شما ابتدا طرح كار را خوانديد و بعد قسمت به قسمت جلو رفتيد؟
همينطور است، ابتدا طرح و فيلمنامه اوليه كار به دستم رسيد كه حس كردم از پتانسيل خوبي برخوردار است ، منتها احتياج به پرداخت بيشتري دارد به همين خاطر از دوست عزيزم زامياد سعدونديان خواستم كه كنار ما قرار بگيرد و او هم از قصه خوشش آمد و تصميم گرفت با حفظ چارچوب اصلي قصه تغييراتي را در آن به وجود آورد كه قصه را به كار تصويري نزديكتر كند و با وجود فشردگي كه در نگارش و ضبط كار به وجود آمد انصافاً او از پس مسئوليتي كه به او سپرديم با وجود آنكه تجربهاي در كار اكشن نداشت به خوبي برآمد.
چقدر از نظر ساير عوامل و بازيگران در طول كار استفاده ميكرديد؟ من به تعامل و مشورت در طول كار معتقد هستم و هميشه سعي ميكنم همه نظرات را بشنوم و از بين آنها به يك جمعبندي برسم . در طول اين كار هم سعي ميكردم اين تعامل را داشته باشيم گاهي پيش ميآمد متني كه داريم با امكانات فيلمبرداري ما هماهنگي نداشته باشد و تا امكان وجود آن صحنه برايمان فراهم شود، تغييراتي را در كار اعمال ميكردم كه فكر ميكنم واقعاً تأثيرگذار بود.
فكر ميكنم بخشي از اين تعامل به اين خاطر بود كه فيلمنامه كار در هر قسمت به دست شما و بازيگران ميرسيد و شما تنها با داشتن سه قسمت كار را استارت زديد؟ شايد بخشي به خاطر همين موضوعي است كه اشاره ميكنيد . وقتي بچهها سر كار آمدند تنها سه قسمت سريال آماده بود و ما نياز داشتيم براي آنكه استرس را از آنها دور كنيم با آنها پيرامون نقششان و اتفاقاتي كه قرار است رخ بدهد صحبت كنيم . من از زامياد نويسنده كار هم ميخواستم كه با بازيگران در ارتباط باشد به آنها راجع به اتفاقاتي كه قرار است در قسمتهاي بعدي رخ بدهد صحبت كند و با وجود فشردگي و سختي كاري كه وجود داشت اين همدلي به ما در ارائه يك كار كمك زيادي كرد.
شما تجربه كار نويسندگي هم داريد چقدر در جريان اين تعاملات نظرات شخصيتان را به نويسنده كار منتقل كرديد تا قصه را به سمتي كه شما دوست داريد پيش ببرد؟ وقتي يك كارگردان و نويسنده به لحاظ فكري به هم نزديك هستند در زمان كوتاهتري ميتوانند به آن چيزي كه مد نظرشان هست دست پيدا كنند. بين من و زامياد عزيز چنين ارتباطي وجود داشت .
در مورد شرايط و اتفاقات قصه من نظراتم را به زامياد اعلام ميكردم و او هم درصورت نياز نه فقط از نظرات من بلكه از نظر ساير بازيكنان هم استفاده ميكرد ، در كل «سقوط آزاد» حاصل يك كار گروهي خوب بود.
ظاهراً در طول كار براي القاي حس واقعي شما از مشاوران انتظامي كمك زيادي گرفتيد و آنها در طول كار همكاري شاياني با شما داشتند؟ همينطور است، ما نميخواستيم صرفاً روايتگر يك قصه باشيم كه شايد اصلاً عينيت در جامعه نداشته باشد و كسي آن را باور نكند، در هر حال هر كاري ضوابط و مقررات خاص خودش را دارد كار پليسي هم قوانين و مقرراتش شايد نسبت به كارهاي ديگر بيشتر باشد و پايبندي به آن از درجه اهميت بالاتري برخوردار باشد و ما به عنوان سازنده اين سريال ممكن بود از همه قوانين مطلع نباشيم به همين علت از اين عزيزان خواستيم كه در كنار ما قرار بگيرند كه خوشبختانه حضورشان براي ما بسيار مؤثر و راهگشا بود.
يكي از ضعفهاي كارهايي از اين دست معمولاً ريتم بالاي كار است كه گاه باعث ميشود كيفيت قرباني شود، اين اتفاق در مورد سقوط آزاد افتاد؟ به جرئت ميگويم نه.چرا كه ما تمام تلاشمان را كرديم كه با همه توان كار كنيم تا كار متحمل كوتاهي نشود با اينكه ما تنها دو ماه براي فيلمبرداري فرصت داشتيم اما چون با تيم حرفهاي طرف بوديم توانستيم با برنامهريزي كه داشتيم بدون آنكه به كار لطمه بزنيم آن را به پخش برسانيم.
البته اين بخشي از ماجراست چرا كه معمولاً سريالهاي مناسبتي به ويژه در ژانر اكشن احتياج به لوكيشن و ميزانسن و طراحيهاي پيچيدهتري دارند كه در حالت عادي هم دسترسي به آنها سخت است چه برسد به آنكه بخواهيد آن را ظرف يك مدت كوتاهي به پخش برسانيد، يعني شما هيچ سكانسي را قرباني كمبود وقت و نبود لوكيشن مناسب و ... نكرديد؟ اين مسائلي كه شما از آن حرف ميزنيد، در سينماي ايران چيز عجيب و دور از ذهني نيست .
خيلي از كارگردانها به دلايلي مجبور ميشوند كه فيلمنامه كار را تغيير دهند تا كارشان از اين جهت لطمه نبيند .گاهي پيش ميآمد كه نويسنده كار مكان ديگري را براي ما مينگاشت اما ما چون امكان داشتن آن مكان را نداشتيم يا اينكه در آن لوكيشن به دليل بصري نميتوانستيم كاركنيم آن را تغيير ميداديم چراكه براي من هميشه نمايي كه به مخاطب نشان ميدهم بسيار مهم است و دوست ندارم به صرف شتابزدگي يا محدوديت مكاني و ... كاري را به مخاطب ارائه بدهم كه با سليقهام همخواني نداشته باشد.
اين طور كه معلوم است شما حسابي به فيلمنامه وفادار بوديد؟ همين طور است ماهيت قصه اين كار به گونهاي بود كه شما نميتوانستيد چندان از متن فيلمنامه دور شويد چرا كه ممكن بود به كار ضربه زيادي بزنيد به همين خاطر جز در مواردي كه در سؤال قبلي به آن اشاره كردم با وجود تعدد كاراكترها، لوكيشنها و ... سعي كردم به متن وفادار بمانم.
فكر ميكنم يكي از سختترين پلانهايي كه در طول كار به تصوير كشيده شد، انفجاري بود كه درميلاد نور رخ ميداد؟ چون اين كار حادثهاي بود و يك ملودرام خانوادگي نبود كه كل قصهاش در يك آپارتمان بگذرد و شما بتوانيد با آرامش بيشتري كارتان را پيش ببريد، فيلمبرداري پلان به پلانش براي ما سخت و دشوار بود . ما بايد دائم حواسمان به همه چي مي بود كه كار را واقعي و با كيفيت خوب به مخاطب ارائه بدهيم و همين موضوع فشار مضاعفي را به ما تحميل ميكرد اما آن پلاني هم كه شما به آن اشاره كرديد انصافاً جزو پلانهاي نفسگير بود چرا كه ما در آن چندان فرصت اشتباه كردن نداشتيم همه كارها را بايد به درستي و طبق برنامه پيش ميبرديم كه خود اين هماهنگ كردن و رسيدن به يك تايم معين در كشور ما كار دشواري است البته ما يك پلان سخت ديگر هم در كار داشتيم كه آن حضور هليكوپتر در تونل رسالت بود. انجام دادن اين كار اصلاً ساده نبود چون ما برخلاف هاليوود جاي مشخصي را براي انجام اين كار نداريم و از امكانات شهري بايد بهره ميبرديم، هماهنگي هليكوپتر در تونل رسالت واقعاً براي ما دشوار بود البته ما در برداشت اين صحنهها چندان اذيت نشديم مشكل همان هماهنگي بود كه به آن اشاره كردم.كاش ما شرايط را در عرصه فيلمسازي داشته باشيم كه با دغدغه كمتري قادر به انجام اين كار باشيم.
البته يكي از حسنهاي سريال شما اين بود كه از تبليغات جامع و كاملي برخوردار بود و به لطف بيلبوردهاي خياباني، آنونسهايي كه از آن پخش ميشد از مدتها قبل از پخش، نامش سرزبانها افتاده بود؟ خوشحالم كه اين اتفاق نادر درباره يك سريال تلويزيوني رخ داد چرا كه مردم اين روزها متأسفانه از تلويزيون دور افتادهاند. انصافاً بايد شرايطي فراهم شود كه آنها يك آشتي دوباره با اين رسانه كنند. وجود چنين بيلبوردهايي باعث ميشود كه مردم نسبت به اين سريالها كنجكاو شوند و با علاقهمندي بيشتري به تماشاي اين آثار بنشينند و خوشحالم كه مسئولان نسبت به اين سريال لطف داشتند و امكان اينكه اين اثر از تبليغات شهري برخوردار باشد را فراهم آوردند.
البته شما از بازيگران مشهوري بهرهبرديد و خود همين مسئله هم باعث ديده شدن بيشتر كارتان ميشد چرا كه مردم معمولاً از آثاري كه ستارههاي محبوبشان در آن حضور دارند استقبال بيشتري ميكنند؟
طبيعي است ما در اين كار همانطور كه خودتان هم اشاره كرديد سراغ بازيگران سرشناس رفتيم البته براي من از ابتدا ستاره بودن بازيگرانم مهم بود چرا كه ميدانستم حضور آنها نقش زيادي در بهتر ديده شدن اثرم دارد منتها سعي كردم انتخاب درست و آگاهانهاي را نسبت به آنها داشته باشم و آنها را به گونهاي انتخاب كنم كه با آن شخص همخواني داشته باشد وگرنه اگر يك بازيگر بسيار مشهور هم با نقشي كه بازي ميكند هماهنگي نداشته باشد مخاطب آن را پس ميزند و خوشحالم كه در «سقوط آزاد» انتخاب درستي پيرامون اين مسئله داشتم و بازيگران را درست انتخاب كردم.
حامد بهداد جزو بازيگراني است كه معمولاً نقش را مال خود ميكند و قابليت آن را دارد كه چيزي به نقشي كه به او واگذار ميشود اضافه كند، اتفاقي كه معمولاً پيرامون هر بازيگري رخ نميدهد؟
بله، حامد علاوه بر بازيگر، يك تحليلگر قابل هم هست و نقشي را كه به او واگذار ميكنيد او به درستي آناليز ميكند. وقتي قرار شد نقش سرگرد صابري را بازي كند آن قدر درگير اين كاراكتر شده بود كه ميتوانست اين شخصيت را با جزئيات برايتان بازي كند هر چند كه او بيشتر سعي داشت اين نقش را تيپيكال «مبتني بر ظاهر» ارائه دهد و چندان سراغ احساس و اغراقهاي آنچناني نرود و فكر ميكنم به خوبي توانست نقش يك پليس باهوش را بازي كند.
نكتهاي كه درباره اين نقش وجود داشت و اتفاقاً بهداد هم به خوبي از پس ايفاي آن بر آمد اين بود كه ما «سرگرد صابري» را يك شخصيت كم نقص نميديديم، او در عين حال كه فرد باهوشي بود اما كارهايي را انجام ميداد كه منجر به خطا هم ميشد؟
بله دقيقاً اين شخصيت پليسي است كه خطا ميكند نقص دارد اما در كارش باهوش و آگاه است و مهمتر از همه اينكه دوستش داري و ايدهآل است. حامد پليسي را ترسيم كرد كه بايد باشد و همين نقطه طلايي باعث شد كه همه از اين كاراكتر خوششان بيايد.
اين پيشنهاد خود بهداد بود كه نقش پليس را از قالب كليشه بيرون بياورد يا اينكه قابليت اين كاراكتر اين گونه بود؟
در ارائه يك كاراكتر عوامل مختلفي دست به دست هم ميدادند، قطعاً يك سري از خصوصيات در فيلمنامه نوشته شده است ولي يك سري ديگر از خصوصيات است كه بازيگر با خودش ميآورد و به يك كاراكتر اضافه ميكند و حامد هم از آن دسته بازيگرهايي است كه از كليشه دوري ميكند ،وقتي نقشي به او واگذار ميشود او آن را در خودش حل ميكند و آنقدر درگيرش ميشود كه به يك خلق ميرسد. او از ابتدا كه قرار بود نقش سرگرد صابري را ايفا كند دائم ميگفت كه ميخواهد اين نقش را به گونهاي ايفا كند كه تا به حال نظيرش ديده نشده باشد و فكر ميكنم به اين مسئله هم دست يافت چيزي كه واضح است اين است كه اگر اين نقش را هر بازيگر ديگري ايفا ميكرد ممكن بود ما شاهد پليس ديگري باشيم و درست به همين خاطر هم بود كه ما از همان ابتدا بهداد را براي اين نقش در نظر گرفتيم چون ميدانستيم حق سرگرد صابري با اوست كه ادا ميشود.
ولي نشان دادن بعضي از رفتارها توسط يك پليس وراي درست يا غلط بودنش تاكنون در تلويزيون سابقه نداشته است رفتارهايي مانند ركب زدن به متهم يا نمايش يك سري رفتارهاي هيجاني و ... هنگام شخصيت پردازي فكر نكرديد ممكن است در حين نمايش با يك سري خط قرمز مواجه شويد؟ خوشبختانه بر خلاف تصور حاكمه اگر يك شخصيتپردازي درست و اصولي باشد و مغايرتي با قوانين پليس و ... نداشته باشد گاردي براي نشان دادن آن وجود ندارد بعضيها چون خودشان دائماً گرفتار كليشه ميكنند خلاقيت در كارهايشان وجود ندارد و اين مسئله را به خط قرمزها نسبت ميدهند ، در حالي كه كاراكتر صابري، چالشهايي را به همراه داشت كه براي بسياري جالب آمد.
شما در اين سريال دو پليس دوست و همكار كنار هم قرار داديد. اين تضادها و در عين حال رفاقتها براي بسياري جالب آمد؟ در مقابل كاراكتر هيجاني سرگرد صابري ما احتياج به يك كاراكتر آرام و با حوصلهتر داشتيم. اين شد كه ما عليرضا را با بازي «پوريا پورسرخ» به قصه اضافه كرديم؛ فردي كه كارهايش را با دقت و حوصله خاصي انجام ميدهد تا به نوعي يك هارموني بين رفتارهاي آنها ايجاد كنيم و خوشبختانه اين اتفاق افتاد. تفاوتهايي كه بين اين دو پليس به لحاظ رفتاري وجود داشت، نه تنها مخاطب را اذيت نميكرد بلكه برايش جالب هم ميآمد.
پورسرخ هم پس از مدتها بازي در نقشهاي كليشهاي احتياج به يك نقش اينچنيني داشت تا بتواند از كليشههايي كه دچارش شده جدا شود؟
پوريا بازيگر باهوشي است و از طرفي در بازي و رفتارش نوعي انعطافپذيري دارد. او در شرايط سخت هم ميتواند بازي كند چرا كه در كارنامه كارياش تجربه بازي در سريالهاي مناسبتي با حجم كاري بالا را داشته. ما براي شخصيت عليرضا احتياج به بازيگري داشتيم كه از آمادگي بدني بالايي برخوردار باشد تا از پس سكانسهاي پر تحرك و اكشن بر آيد، از طرفي ظاهري آرام و منطقي داشته باشد. پوريا همه اين خصوصيات را دارا بود .
او از انگيزه زيادي براي بازي در اين نقش برخوردار بود و توانست به يك تعامل خوب هم با بهداد برسد .او بايد طوري بازي ميكرد كه به مخاطب حس يك فرد منطقي، مهربان، عملگرا و صبور را منتقل كند و فكر ميكنم از پس اين اتفاق هم به خوبي برآمد.
خانم حميدي هم نقشي متفاوت را در اين سريال ايفا كردند؟ بله، با وجود آگاهي كه نسبت به سختي كار در اين مجموعه داشتند اما انصافاً از پس نقشي كه به او واگذار كرديم به خوبي برآمد و چيزي را كه ازشان ميخواستيم را به خوبي ايفا كردند.
باز هم در تلويزيون ما شما را خواهيم ديد؟ اگر يك فيلمنامه خوب به دستم برسد چرا كه نه، خيلي دوست دارم يك سريال پرمخاطب و چالش برانگيز ديگر را جلوي دوربين ببرم.