
نسب آيت الله بروجردي با ۳۲ واسطه به حضرت امام حسن مجتبي(ع) ميرسد. ايشان در كنار شخصيت علمي و ديني از جانب نياكان مادري نيز وارث مرجعيت و رياست ديني است. در ۷ سالگي وارد مكتبخانه شد و «جامع المقدمات» را آموخت و به عنوان شاگردي ممتاز به تيزهوشي و متانت زبانزد همگان گرديد. پدر كه پيشرفت پسر را ديد، وي را به حوزه علميه نوربخش برد تا صرف و نحو، معاني بيان، بديع و منطق، فقه و اصول را بياموزد. حوزه علميه بروجرد پس از مدتي ديگر نيازهاي علمي وي را برآورده نميساخت، از همين روي در سال ۱۳۱۰ هجري قمري به اصفهان رفت، فقه را نزد حاج سيدمحمدباقر درچهاي و فلسفه را نزد ميرزا جهانگيرخان قشقايي فرا گرفت و از دروس ميرزا ابوالمعالي كلباسي، سيد محمدتقي مدرس و آخوند كاشاني استفاده كرد. پس از ۴ سال تحصيل در اصفهان در سال ۱۳۱۹ هجري قمري به خواست پدر به بروجرد بازگشت و با صلاحديد وي و بستگان ازدواج كرد. در ۲۷ سالگی به همراه برادر كوچكش سید اسماعیل، روانه نجف شد و در آنجا به مدت ۹ سال در درس آخوند خراسانی، آیتالله سید کاظم یزدی، آیتالله شریعت اصفهانی در فقه و اصول و رجال كسب فیض كرد. در اواخر سال ۱۳۲۸ هـ .ق. در میان استقبال علما و اهالی بروجرد وارد این شهر شد و حدود ۳۳ سال در آنجا اقامت كرد و به تحصیل، تأليف، تدریس فقه و اصول مشغول شد. در سال ۱۳۴۵ ق. رئیس اداره ثبت احوال بروجرد، شخصی بهایی را به معاونت خود منصوب كرد و مراسمی را با حضور زنان بيحجاب در شهر به راه انداخت. آیتالله بروجردی از اين رفتار، سخت برآشفت و به نشانه اعتراض، بروجرد را به مقصد عتبات عالیات ترک كرد. فرماندار بروجرد، مسئول اداره ثبت احوال و معاونش را برکنار و تنبیه كرد و آیتالله بروجردی را با تكريم فراوان به بروجرد بازگرداند، ولی ايشان كه همچنان محيط آن شهر را نامناسب ميديد، پس از چند ماه بار ديگر به نجف بازگشت و به علت اطلاع کامل از اوضاع کشور و حوزههای علمیه قم و مشهد، از سوي علماي بزرگ نجف، طرف مشورت قرار گرفت و سرانجام به نمايندگي انتخاب شد تا با علمای قم كه به مبارزه با رفتارهاي ضد ديني رضاخان برخاسته بودند، ملاقات كند. مزدوران رژيم كه از رسيدن پیام مراجع نجف به معترضان بيم داشتند، وي را در قصر شیرین دستگیر كردند و به ايشان اجازه ورود به قم را ندادند، لذا ايشان به مشهد رفت و مورد استقبال گرم علما و مراجع قرار گرفت. پس از ۸ ماه تصميم به بازگشت به بروجرد را گرفت و در سر راه براي زيارت به قم رفت. آیتالله حائری مؤسس حوزه علميه قم از ایشان خواست در قم اقامت و تدریس كند، اما ايشان به اصرار مردم بروجرد به آنجا باز ميگردد. کمی بعد، رساله عملیه ایشان چاپ و روز به روز بر تعداد مقلدینش افزوده میشود. ايشان در سال ۱۳۶۴ هـ .ق برای معالجه به تهران آمد و در بیمارستان فیروز آبادی مورد عمل جراحی قرار گرفت. در این هنگام چند نفر از فقهای سرشناس حوزه علمیه قم، خصوصاً امام خمینی(ره) فرصت را مغتنم شمردند و از ايشان براي اقامت در قم و قبول مرجعیت جهان تشیع و رهبری و مدیریت حوزه علمیه قم دعوت کردند. آیتالله بروجردی پس از تشرف به مشهد، در ۲۶ صفر ۱۳۶۴ ق. در میان استقبالي بی نظیر، وارد قم شد و در طول عمر پربار خويش منشأ خدمات ارزنده بيشماري در جهت تقويت حوزه قم و اعتلاي اسلام شد.
آيتالله بروجردي و امام(ره)
آيتالله سلطاني طباطبايي از ياران نزديك آيتالله بروجردي و امام(ره)، درباره علاقه امام(ره) به ايشان مينويسد: «قبل از آنكه آيتالله بروجردي به قم تشريف بياورند، امام(ره) همواره آرزوي مهاجرت ايشان به قم را داشتند. روزي به من فرمودند: حيف از قم كه آيتالله بروجردي در آن نيستند». امام(ره) معتقد بودند كه محفل درس آيتالله بروجردي همچون محفل و مجلس عالمان و بزرگان اسلام از قبيل شيخ مفيد و شيخ طوسي است. ايشان خطاب به آيتالله مطهري گفته بودند: «من جز حقيقت در اين مرد نديدم.» امام (ره) با رحلت آيتالله بروجردي فرمودند: «با فوت ايشان، مرجعيت و رياست حوزه هم از بين رفت». و در جاي ديگري اشاره كردند: «اگر طلبهاي مقدمات و سطح را خوب طي كرده و با استعداد هم باشد و دو سه ماه در درس آيتالله بروجردي شركت كند، مجتهد ميشود و ميتواند همين روش را در ديگر مسائل فقهي هم به كار گيرد».
در آئينه توصيف مقام معظم رهبري
بركات و آثار حيات پربار آيتالله العظمي بروجردي، به زمان خود ايشان و به فقاهت منحصر نميشود و هنوز علماي اسلام و جهان اسلام از تأثيرات مبارك آن عمر پرثمر و رياست و مرجعيت تامّه پانزده ساله وي متنعّمند. تقوا، روشنبيني، اخلاص، علم، نوآوري، جامعيت، هوشمندي و بسيار خصلتهاي والا، از وي چنان شخصيت جامع و عظيمي را پديد آورد كه نظير او در ميان فقهاي صاحبنام و برخوردار از زعامت، كمتر پيدا ميشود. ايشان در فقاهت صاحب شيوهاي جديد و در رجال و حديث، صاحب سبك بود و در تربيت شاگرد و آموزش كار دستهجمعي، جلوتر از زمان بود. بينش وسيع او از مرزهاي قم و حوزههاي علمي ايران و حتي جهان تشيع فراتر رفت و بر جهان اسلام و همه مسلمين پرتو افكند. زعامت وي نهتنها به اداره امور درسي و معيشتي حوزهها كه به مسائل سياسي و اخلاقي آن و نهتنها به امور حوزه كه به امور ديني و شعائر اسلامي در سراسر كشور و در سطح بينالمللي شمول مييافت. حوزه علميه قم تحت زعامت ايشان، خاستگاه افكار نو و زمينهساز پرورش گوهرهاي درخشاني شد كه به بركت وجود آنها، در سالهاي بعد نهضت روحانيت پيريزي شد و بذر انقلاب عظيم اسلامي كاشته شد. در وجود اين مرد بزرگ بيش از هر چيزي اخلاص و تقوا موج ميزد. شايسته است كه علما و بزرگان حوزه، از روشهاي علمي و تحقيقي آن عالم جليلالقدر را كه همچنان از تازگي برخوردار است، دنبال كنند و گردونه فقاهت را پيش ببرند.
شخصيت و جامعيت علمي آيتالله بروجردي
آيتالله بروجردي از نوادر تاريخ شيعه و يادآور شخصيتهاي بزرگي چون شيخ مفيد، سيدمرتضي انصاري، شيخ طوسي، شيخ طبرسي و... است. وي در عين ژرفنگري در فقه و احاطه به فروع، استاد بينظير حديث، رجال، درايه و تاريخ بود. عظمت فقهي وي از تعليقات ارزشمندي كه بر عروه نوشته است، بهخوبي آشكار است. آيتالله جعفر سبحاني در اين باب ميگويد:«آيتالله بروجردي از نظر احاطه بر اقوال علماي فريقين، در نوع مسائل فقهي ممتاز بود. هنگاميكه ميخواست مسئلهاي را از بعد تاريخي مطرح كند، ابتدا آراي صحابه و تابعان و فقيهان پس از اين دو دوره را بهطور مشروح بيان ميكرد، آنگاه به آراي علماي شيعه ميپرداخت، گويي فقه و تاريخ و ادله آن در دستش چون موم، نرم است. ايشان در عين مهارت در رجال، در تاريخ اسلام نيز دست توانايي داشت و يك دوره تاريخ اسلام را مطالعه كرده و خلاصههايي را حفظ داشت. همچنين بر تاريخ علم كلام، تاريخ حديث و تاريخ فقه، كاملاً مسلط بود. اطلاعات وي پس از مرحوم شيخ محمدحسين اصفهاني كمنظير بود. در علم اصول، گاه كه سخن به مسائل عقلي كشيده ميشد، استادانه در آن باب سخن ميگفت. از نظر تسلط بر قواعد عزلي و اشتقاقات كلمات، بسيار توانا و همواره در پي آن بود كه صحيح بخواند و بنويسد و اگر كسي اشتباه وي را تصحيح ميكرد، بسيار خوشحال ميشد و از منتقد تقدير ميكرد. شخصيت فكري - علمي آيتالله بروجردي تركيبي بود از: خوشفهمي، حافظه قوي و قدرت تخيل بالا كه معمولاً اين سه ويژگي در كمتر كسي تركيب ميشود».
آيتالله شيخ علي صافي گلپايگاني از شاگردان برجسته آيتالله بروجردي در اين باب چنين ميگويد:«آيتالله بروجردي از نظر علمي فردي جامع و در فقه، اصول، تفسير، رجال، تاريخ و فلسفه صاحبنظر بودند. بر اقوال فقهاي عامه تسلط فوقالعاده داشتند و از همينروي استنباطهاي ايشان بسيار برجسته بود. در فلسفه از شاگردان ممتاز جهانگيرخان قشقايي و اشعار منظومه سبزواري را حفظ بودند. در رجال تنها به نقل آراي ديگران اكتفا نميكردند. در اصول صاحب مبنا بودند و در مسائلي چون مفهوم، ترتّب و... مباني جديد داشتند. از نظر ادبيات خيلي دقيق بودند و اشعار سيوطي را از حفظ داشتند. بر آنچه هم كه ميخواندند، به صورت تحقيقي و اجتهادي حاشيه ميزدند. ايشان هرگز از بحثهاي علمي و مطالعه خسته نميشدند و همواره اظهار تأسف ميكردند كه ديگر مثل ايامي كه در بروجرد بودند، فراغت لازم براي مطالعه و تحقيق نداشتند. نسبت به طلبههاي كوشا و محقق عنايت خاصي داشتند و آنان را تشويق ميكردند». آيتالله سيدمصطفي خوانساري در باب شخصيت علمي آيتالله بروجردي ميگويد:من عالمي با اين جامعيت نديدهام. ايشان در اكثر علوم صاحبنظر بود و موضوعات فقهي را از تمام زوايا مورد بررسي قرار ميداد. هرگز از مطالعه خسته نميشد و ميفرمود من ناراحتيها و خستگيها را با مطالعه برطرف ميكنم. ايشان فقه را مبتني بر اصول نميدانست و قادر بود تمام فقه را بدون نياز به اصول، بحث و مطرح كند. آيتالله خزعلي نيز در اين باره به نكات جالبي اشاره ميكند:«آيتالله بروجردي از جهاتي مسير فقه و اصول را تغيير داد. ايشان ميگفت اصول چنين حجمي نداشت و لذا از حجم آن كاست و فقط مقداري را كه لازم بود حفظ و بخشهايي را كه تمركز بر آنها لازم نبود، حذف كرد». نظر آيتالله سيدجعفر احمدي درباره شخصيت علمي آيتالله بروجردي نيز مشتمل بر نكات جالبي است: آيتالله بروجردي در تدريس توجه خاصي به اقوال سابقين و احاطه خوبي به رجال داشتند و لذا ضمن درس، گاه به اسناد روايات و گاه شرح حال افراد راوي نيز ميپرداختند. ايشان در فقه نيز مباني محكم و دقيقي داشتند و ميگفتند رواياتي در اختيار قدما بوده كه بر اساس آنها فتوا دادهاند و امروز آن روايات در دسترس ما نيست و لذا اگر در مسئلهاي، شهرت قدما وجود داشت، به آن ارزش ميدادند. ايشان هنگامي كه در بروجرد بودند، تمامي رجال روايتكننده در كتب اربعه را گردآوري و به ۱۲ گروه طبقهبندي و شيوخ و شاگردان هر طبقه را مشخص كرده بودند. اين كار بسيار مهمي بود كه پس از آمدن به قم توسط عدهاي از فضلا و نيز بنده تكميل شد. يكي ديگر از خدمات علمي و فرهنگي ايشان اين بود كه دستور دادند عدهاي از فضلا، همه احاديث را از كتب اربعه و غير اربعه جمعآوري كنند كه به نام «احاديث الشيعه» در ۳۱ جلد چاپ شد. از ديگر اقدامات مهم ايشان، برگزاري امتحان در حوزه علميه قم بود تا طلبههايي كه معلومات بالايي داشتند، به حوزه قم وارد شوند و ديگران در حوزههاي شهرستانها به تحصيل بپردازند و خود را به سطحي كه در حوزه قم پذيرفته شوند، برسانند و به اين ترتيب حوزههاي شهرستانها هم فعال ميشد.
شهيد آيتالله مطهري در اين باب مينويسد:
ايشان فقيه درجه اول زمان خود و در فقه و اصول فوقالعاده متبحر و صاحبنظر و بر تفاسير قرآن مسلط و بيش از نيمي از قرآن را حفظ بود. بر ادبيات عرب و ادبيات فارسي بسيار تسلط داشت و گاه به مناسبت، از مولوي يا حافظ شعري ميخواند. اطلاعات تاريخي وي نيز بسيار خوب بود. از هنگام طلبگي به هر علم و رشتهاي كه وارد ميشد، بهطور تحقيقي و گسترده آن را پيگيري ميكرد و در آن به حد اجتهاد ميرسيد. خود ايشان ميفرمود: «من حتي مسائل علم نحو و مطالب معاني و بيان را بهطور اجتهادي خواندم و بررسي و سعي كردم در هر مسئله از هر علمي كه ميخوانم، صاحبنظر باشم...» آيتاللهاحمد صابري همداني ويژگيهاي علمي آيتالله بروجردي را اينگونه برميشمرد:
ايشان در فقاهت و استنباط سبك جديد و نويني داشت و در علم رجال، قوي و كامل بود. در ادبيات نيز تبحر خاصي داشت و تمام الفيه را حفظ بود و هرگاه بحث ادبي پيش ميآمد، ابياتي را ميخواند. فقه مقارن كه در بين قدماي ما متداول بود، ولي در دوران اخير متروك شده بود، دوباره توسط ايشان احيا و رايج شد. ايشان در درس خارج، همه نظريات موجود در مسئله، مخصوصاً آرا و نظريات عامه و اهل تسنن و اختلافاتي را كه وجود داشت، طرح ميكرد و اگر راهي براي جمع نظريات وجود داشت، بيان ميكرد.
آيتالله مسلم ملكوتي معتقد است: آيتالله بروجردي از نظر درسي تحول عظيمي را در حوزه علميه قم به وجود آورد و به يك معنا فقه شيعه را دوباره احيا كرد. ايشان از شاگردان ممتاز مرحوم آخوند خراساني و همتراز محقق ناييني و آقا ضياء عراقي بود و همه بزرگان حتي مراجع نجف، به علم و فضل و شخصيت علمي ايشان معترف بودند. من اين نكته را زماني كه به نجف اشرف رفتم، خود از نزديك لمس كردم.
محبوبيت عامه
آيتالله صافي گلپايگاني خاطره جالبي را از عمق و گستردگي محبوبيت آيتالله بروجردي در ميان طبقات مختلف جامعه بيان ميكنند: آيتالله بروجردي محبوب همه طبقات در داخل و خارج و شيعه و سني بودند و همگان به ايشان احترام ميگذاشتند. اين محبوبيت، مخصوصاً در زمان رحلت ايشان آشكارتر شد. هنگامي كه خبر رحلت ايشان از راديو اعلام ميشود، داروخانهداري در برابر مشتريان كه در بين آنها خانم بدحجابي هم حضور داشته، حرف نامربوطي ميزند. آن خانم بهمحض اينكه اين توهين را نسبت به مرجع شيعيان ميشنود، بهشدت ناراحت ميشود و با كفش، چنان به دهان آن مرد ميزند كه دهانش مجروح ميشود. آيتالله موسوي كرماني نيز در اين باره ميگويد: پس از رحلت آيتالله بروجردي كه همه گروهها و دستهها ختم ميگرفتند، در يكي از جلسات، يكي از رهبران مسيحي شركت داشت و گفت: «نهتنها شخصيت بزرگي را از دست داديد، بلكه جهان انساني را كه در برابر فساد كل جهان ايستاده بود، از دست داد».
آراي آيتالله بروجردي در باب ولايت فقيه
آيتالله بدلا در خاطرات خود در اين باب مينويسد: بحث ولايت فقيه از زمان ايشان مطرح شد. در آن ايام همه قدرتها قصد كوبيدن دين و روحانيت را داشتند و آنها هم درصدد مقابله به مثل بودند. آيتالله بروجردي اساس ولايت فقيه را مطرح كردند كه بعدها توسط امام(ره) تكميل شد و توسعه يافت. آيتالله بروجردي معتقد بودند كه ولي فقيه تمام قدرت و اختيارات پيامبر(ص) را دارد.
آيتالله فاضل لنكراني نيز در اين باب به نكات جالبي اشاره ميكند: آيتالله بروجردي هر چند بحث ولايت فقيه را مستقلاً مطرح نكردند، ولي نظر ايشان همانند امام(ره) بر ولايت مطلقه براي فقيه بود. آيتالله بروجردي در بحث ولايت فقيه، تجزيه و تحليل قاطعي داشت كه با توجه به آن ميتوان پيوند سياست و دين را از ديدگاه ايشان بهروشني دريافت. ايشان در پاسخ به اين سؤال كه براي فقيه چه شأني را قائل هستيد كه دستور به تخريب مقبرههاي وقفي براي ساختن مسجد اعظم را دادهايد، فرمودند: «ما فقيه را در قدرت و اختيار، تالي تلو امام معصوم(ع) ميدانيم».
مواضع سياسي آيتالله بروجردي
آيتالله فاضل لنكراني معتقد است:« برخلاف آنچه برخي ميپندارند، آيتالله بروجردي در برابر رژيم شاه، به مقدار تشخيص و در حد توان مبارزه ميكرد. هر جا خلافي را تشخيص ميداد، موضعگيري ميكرد و مثمر ثمر هم بود. از جمله مقاومت ايشان در برابر تغيير خط از فارسي به لاتين بود. ايشان با بصيرت بالايي كه داشت، فرمود: «هدف اينها از تغيير خط، دور كردن جامعه از فرهنگ اسلامي است، اما تا من زندهام، اجازه نميدهم اين كار عملي شود». از ديگر موضعگيريهاي مهم وي، مخالفت با اصلاحات ارضي شاه بود. ايشان به مجلس نامه مينويسد كه قانون اصلاحات ارضي متوقف شود. شاه پيغام ميدهد كه ممالك ديگر هم اين كار را كردهاند و منافع بيشمار دارد. آيتالله بروجردي پاسخ ميدهد: «در جاهاي ديگر اول جمهوري شده، بعد اصلاحات». آيتالله شيخ علي پناه اشتهاردي در اين باب ميگويد:به نظر من حركتهاي آن دوره متفاوتند. برخي از حركتها را خود رژيم براي شناسايي مخالفانش راه ميانداخت. بعضي از حركتها ماهيت ديني و اسلامي نداشتند. بديهي است كه آيتالله بروجردي در برابر هيچيك از اينها موضعگيري نميكردند. حركتهاي حوزوي را هم به صلاح حوزه نميدانستند و چاره كار را حفظ موجوديت حوزه و پيشرفت آن ميدانستند. آيتالله سيدحسين موسوي كرماني اعتقاد دارد: آيتاللهبروجردي وقت خود را با اهميتتر از آن ميدانست كه در امور مملكتي دخالت كند. آيتاللهكاشاني بسيار تلاش كرد كه ايشان را بهنوعي با مسائل سياسي به شكل مستقيم درگير كند، اما موفق نشد. آيتالله بروجردي آيتالله كاشاني را در امور سياسي، زرنگ و پركار ميدانست. هنگامي كه شاه، آيتاللهكاشاني را به لبنان تبعيد كرد، ايشان تنها كسي بود كه براي شاه پيغام فرستاد: «شما پادشاه مملكت شيعه هستيد و عالم شيعه را به تبعيد ميفرستيد؟» آيتالله بروجردي در همان دوران تبعيد هم براي آيتالله كاشاني پول ميفرستاد و كسي جرئت حرف زدن نداشت.
آيتالله بروجردي و حفظ حوزه علميه
تمام تلاش آيتالله بروجردي، حفظ و تقويت حوزه علميه قم بود، زيرا بهخوبي بر اين نكته واقف بود كه بدون پشتوانه فرهنگي و علمي محكم، تحول اجتماعي عميق ممكن نيست.
آيتالله خزعلي در اين باب ميگويد: در سالهاي ۶۴، ۶۵ قمري كه ايشان به قم آمد، حوزه علميه نوپا بود و لذا ايشان بسيار مراقبت ميكرد كه حركت تند سياسي صورت نگيرد و حوزه تضعيف نشود. آيتالله حائري هم چنين روحيهاي داشت. آيتالله حائري در دل مبارزات آقاي بافقي را قبول داشت، لكن ميگفت براي امثال من، حوزه در اولويت است. آيتالله بروجردي هم همين تفكر را داشت و به طلاب، روحيه تحقيق ميبخشيد، آنها را از حوادث دور نگه داشت و كتب قدما را در اختيار آنان قرار داد. آيتالله بروجردي معتقد بود كه اگر حوزه قوي و مستحكم شود، ميتواند عليه ظلم بجنگد و با همين طرز تفكر ۷۰۰، ۸۰۰ مجتهد را پرورش داد كه هر يك منشأ بركات فراوان شدند، حوزههاي علميه را در شهرستانها تقويت كردند. آيتالله بروجردي معتقد بود در آب فراوان است كه ماهي بزرگ پرورش مييابد و آب خرد، ماهي كوچك پرورش ميدهد، از همينروي به تربيت روحانيون بزرگي همت گماشت و با تقويت حوزه علميه قم، حوزه نجف را تحت الشعاع قرار داد. آيتالله مسلم ملكوتي در اين باب ميگويد: مهمترين كار آيتالله بروجردي كادرسازي و تربيت نيروي انساني كارآمد و قوي در حوزه علميه قم بود. ايشان شاگردان فاضلي را تربيت كرد كه هر يك از بزرگان و رهبران ديني شوند. در سايه مديريت ديني و سياسي ايشان در حوزه علميه قم، صدها طلبه فاضل تربيت شدند و به شهرها و روستاهاي دور رفتند و موجب تعميق علاقه مردم به روحانيت شدند. اگر كادرسازي آيتالله بروجردي نبود، هرگز بستر مناسب براي وقوع انقلاب اسلامي فراهم نميشد و اگر هم آغاز ميشد، به نتيجه مطلوب نميرسيد.
ويژگيهاي اخلاقي
شهيد آيتالله مطهري ويژگيهاي اخلاقي آيتالله بروجردي را چنين بر ميشمارد: وي مردي بود به حقيقت باتقوا و به راستي موحّد. نگوييد هر كسي كه مرجع تقليد شد، البته موحد است. توحيد هم مراتب دارد. اگر به مقياس ما و شما حساب كنيم، مراجع تقليد درجات خيلي بالاتر از توحيد من و شما دارند، ولي وقتي من ميگويم موحد، يك درجه بسيار عالي را ميگويم. او كسي بود كه توحيد را اساساً در زندگي خود لمس ميكرد و اتكا و اعتماد عجيبي به دستگيريهاي خدا داشت.
آيتالله مجتهدي تهراني در اين زمينه به خاطره جالبي اشاره دارد: هنگامي كه آقاي بروجردي با اصرار به بنده فرمودند بايد به تهران بروي، توصيه عجيبي به من كردند و فرمودند: «يگانه وصيت من به شما اين است كه در برخورد با مردم طوري رفتار كنيد كه بر ايمان و عقيده آنان افزوده شود، نه اينكه خداي ناخواسته از ايمان آنها كاسته شود. آيتاللهمحمدعلي گرامي در اين باب ميگويد: آيتالله بروجردي خيلي آداب را رعايت ميكرد. همواره با متانت سكوت ميكرد تا همه حرفشان را بزنند، بعد فكر ميكرد و جملهاي ميگفت. آيتالله صافي گلپايگاني ويژگيهاي اخلاقي آيتالله بروجردي را بينظير ميداند و ميگويد: اين زعيم بزرگ شيعه در عصر خود نمونه ممتاز و آسماني از رجال ايمان و خداپرستي و خداخواهي و وجودش سرشار از عقيده و توحيد بود. با تمام وجود، خدا را باور و به قيامت اعتقاد داشت و ذرهاي دنياطلبي و حبّ رياست در وي ديده نميشد و ميفرمود: «من يك قدم براي مرجعيت و رياست برنداشتم».
در صرف بيتالمال دقت فراوان داشت و ميتوان گفت حتي ديناري به كسي غير خدا نپرداخت. براي رفع حوايج شخصي از سهم مبارك و بيتالمال استفاده نميكرد. خانهاش ساده و بيپيرايه و مفروش به فرشهاي كهنه موروثي بود. به بزرگان گذشته و معاصر احترام ميكرد و در اظهار حق و باطل، مجامله و مجادله نميكرد و در رعايت امور و حقوقي كه رعايت آنها از مستحبات است و در رعايت مكارم اخلاق و آداب، نهايت اهتمام را داشت. هر كسي كه قدمي در راه خدا برميداشت و مصدر خدمتي به دين و مذهب بود، نزد وي احترام خاصي داشت. در امر ترويج دين و دفاع از حدود و ثغور اسلام و مذهب، آنچه را در توان داشت انجام ميداد و اگر غمي هم داشت، فكر و انديشه مسائل اسلامي بود. ذرهاي تكبر در ذاتش وجود نداشت. ارادت وي به پيامبر(ص) و آل پيامبر(ع) تا بدان پايه بود كه يك بار هنگامي كه فردي در ميان جمع فرياد زد: «براي سلامتي آقا امام زمان(عج) و آيتالله بروجردي صلوات» بهشدت خشمگين شد و فرمود: «فردي را كه نام مرا در كنار نام امام زمان(عج) ميآورد، از اينجا بيرون كنيد». يك بار هم پادشاه عربستان به ايران آمد و درخواست ملاقات كرد و ايشان فرمود: «من كسي را كه به قم بيايد و به زيارت حضرت معصومه(س) نرود، به هيچوجه تحمل نخواهم كرد.» اين زعيم عاليقدر و مجدّدِ حوزه علميه قم، پس از تلاش عالمانه و مؤثر در گسترش اسلام و مذهب تشيع، سرانجام در سال ۱۳۴۰ هـ.ش چهره در نقاب خاك كشيد.