کد خبر: 450497
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
چند و چون بازي در نقش‌هاي ماورايي در گفت‌وگوي «جوان» با پريناز ايزديار
مائده سادات ميرفندرسكي

حدود چند سالي است كه برنامه‌سازان سريال‌هاي مناسبتي در تلويزيون به سمت ساخت سريال‌هاي ماورايي تمايل بيش از حدي نشان داده‌اند كه اين مقوله در ماه رمضان گذشته به‌شدت دامن همه سريال‌ها البته، به ‌غير از يكي از آنها را گرفته بود! درست است كه رسالت تلويزيون در ماه رمضان بايد تا حدودي حول اين محورها باشد ولي نه ديگر تا حدي كه مخاطب را دچار زدگي از اين دست سريال‌ها كند كه هيچ گرايشي در مخاطب براي دنبال‌كردن اينچنين سريال‌ها وجود نداشته باشد. اين كليت ماجراي سريال‌هاي رمضان گذشته بود ولي اگر بخواهيم جز به جز اين سريال‌ها را بررسي كنيم، بايد بگوييم كه سريال‌ شبكه ۳ كمي متفاوت‌تر از سايرين بود، البته از بعد حضور ارواح در داستان! پريناز ايزديار كه متولد سال ۱۳۶۴ و داراي مدرك ليسانس گرافيك است، از كودكي علاقه عجيبي به بازيگري داشته كه پس از چند سال و با سعي خود در فيلم سينمايي «يك شهر، يك مرد»، تعدادي تله‌فيلم، فيلم‌ «داشتن يا نداشتن» و سكانس‌هايي در فيلم «ورود آقايان ممنوع» به ايفاي نقش پرداخته است. ايزديار كه نقش متفاوتي را براي اولين‌بار در سريال‌هاي مناسبتي تلويزيون تجربه كرد، در سريال «پنج‌كيلومتر تا بهشت» نقش روح دختري به‌نام مينا را عهده‌دار بود.

رشته تحصيلي شما گرافيك است، چطور شد كه به سمت بازيگري تمايل پيدا كرديد؟
‌من مثل خيلي از بازيگران، از ابتدا اين حرفه را دوست داشتم و دلم مي‌خواست كه روزي بازيگر شوم، در دوران تحصيلم در مدرسه نيز به‌شدت به‌دنبال تئاتر و كارهايي از اين قبيل بودم، حتي براي شركت در كنكور رشته‌ام را از تجربي به هنر تغییر دادم اما برای انتخاب رشته بازیگری با مخالفت خانواده مواجه شدم و در نهايت رشته گرافيك را انتخاب كردم ولي رفته رفته به آن علاقه‌مند شدم.
علت مخالفت خانواده‌تان چه بود؟! و چطور شد كه پس از مدتي موافقت‌شان را جلب كرديد؟
شايد به‌اين خاطر بود كه من اولين نفري بودم كه از خانواده‌مان به سمت رشته‌هاي هنري گرايش داشت. اكثر افراد در خانواده ما‌ در رشته‌هاي تجربي و رياضي تحصيل كرده بودند و پذيرش اين موضوع براي خانواده تا حدودي مشكل بود. به هر ترتيب فكر مي‌كنم اين مشكل براي خيلي از افراد كه حيطه‌هاي هنري را تجربه كرده‌اند، وجود داشته باشد. سينما و ورود به آن جزء مقوله‌هايي است كه بعضي از خانواده‌ها در مقابل آن موضع‌گيري مي‌كنند و حالا ممكن است پس از مدتي راضي شوند و مخالفتشان كاهش پيدا كند. در كل رشته گرافيك را هم دوست داشتم ولي بازيگري را به هر رشته‌اي ترجيح مي‌دادم. در مورد سؤال دومتان بايد بگويم كه بيشتر از همه افراد، پدرم مخالفت مي‌كردند كه ايشان هم پس از پخش چند كار اولم طوري از كارم خوششان آمد كه ديگر مخالفت نكردند و نظرشان جلب شد.
در بازيگري چه مقوله‌اي وجود داشت كه شما را جذب اين حرفه كرد؟
هميشه ريشه رشته‌هاي هنري يك حس دروني و علاقه‌ ذاتي است و دليل منطقي‌اي براي آنها وجود ندارد. ضمن اينكه اينطور رشته‌ها هيجان‌انگيز است و اصلاً يكنواخت نيست و فكر مي‌كنم كارهايي از اين قبيل بيشتر با روحيه‌ام سازگار است.
يعني هيچگاه دوست نداشتيد در زمينه‌اي كه تحصيل كرده‌ايد، مشغول شويد؟
در كل همانطور كه گفتم براي شغل و حرفه، بازيگري را انتخاب كردم و شايد بهتر است بگويم، روحيه‌ام با كارهايي كه بايد پشت ميز نشست، حتي كارهايي كه به رشته‌ تحصيلي‌ام مرتبط است نيز با روحيه‌ام سازگار نيست.
سريال «پنج كيلومتر تا بهشت» اولين سريال شما در دسته‌بندي سريال‌هاي مناسبتي بود. تجربه اينگونه كارها به‌ چه صورت بود؟
خيلي سخت و خيلي خوب بود. چون اين سريال، اولين تجربه من در زمينه سريال بود. شايد تا حدودي مشكل بود ولي بسيار لذتبخش‌ بود. از گروه و عوامل بسيار راضي بودم، نقشم و قصه داستان را بسيار دوست داشتم.
اولين گزينه انتخابي كارگردان براي اين نقش شما بوديد؟
خير، تا جايي كه مطلعم افراد ديگري از جمله چهره‌هاي معروف بازيگري نيز را براي اين نقش در نظر داشتند ولي خب به‌هرحال آقاي افخمي، روز پس از جلسه اول ملاقاتمان و دیدن چند سکانس از بازی من در تله فیلم «مرخصی» به کارگردانی آقای آبپرور، تست گريم برايم گذاشتند و پس از آن من را براي ايفاي نقش برگزيدند.
به‌طور معمول تاحدودي دست كارگردان براي انتخاب بازيگر در اين نقش (روح) بسته بود. چون‌كه معمولاً كارگردان‌ها براي انتخاب اين قبيل نقش‌ها افرادي را برمي‌گزينند كه مخاطب هيچ‌گونه پيش‌زمينه ذهني از آنها نداشته‌باشد.‌
البته من فكر مي‌كنم كه براي كارگردان و نويسنده، بيشتر از اين مقوله كه شما به آن اشاره كرديد، اين مهم بود كه چه بازيگري به اين نقش بخورد و از نظر خودشان چه فردي به اين نقش نزديك باشد تا ساير مسائل.
به عنوان اولين تجربه در زمينه سريال و به خصوص كارهاي مناسبتي كه عموماً بيشتر مورد توجه مخاطبان قرار مي‌گيرد، دوست نداشتيد نقش ديگري را تجربه كنيد؟
خير، از نقشم بسيار راضي‌ام و معتقدم كه نقشي را ايفا كرده‌ام كه خيلي جاي كار، آن‌هم از بعد حسي‌ را داشت كه اين برمي‌گردد به موقعيت‌هاي مختلفي كه اين كاراكتر در آنها قرار مي‌گرفت.
اين نقش حدود ۹۰ درصد از كل سريال بود و از نظر مخاطب، كاراكتري مبهم بود و هيچ‌كس از زندگي او چيزي نمي‌دانست، حتي اسم او! درست در دو قسمت پاياني سريال ما شاهد بخش قابل توجهي از زندگي او بوديم، به عقيده من شما غير از دو قسمت پاياني كار، نقش تك بعدي و يكنواخت را ارائه داديد.‌
اين نقش طبق قصه داستان تا جايي باز نشد و از آنجا به بعد (دوقسمت‌پاياني) روايت قصه زندگي او كامل‌تر شد كه همگي اينها عامدانه بود. اين نقش را خيلي حساس مي‌دانم به دليل اينكه كاراكتر او طوري طراحي شده بود كه بايد در مدت زماني طولاني، نقش يكنواخت را ايفا مي‌كرد و پس‌ از آن تمام ناگفته‌ها، درونيات و حس‌هاي اين دختر را بيرون مي‌ريخت و بروزشان مي‌داد.
در بازخورد‌هاي مخاطبان، چه چيزي بيشتر از همه نظرتان را به خود جلب كرد؟
خيلي‌ها با دلسوزي‌ در مورد اين نقش صحبت مي‌كردند و مي‌گفتند ما در سكانسي كه گفتي: من ۲۰ ساله كه در كما هستم، واقعاً دلمان برايت سوخت. در كل مردم، ارتباط خيلي خوبي با اين نقش برقرار كردند.
دوست نداشتيد نقشي را بازي كنيد كه جسميت داشته باشد؟
خير، اصلاً چنين حسي نداشتم، چون همانطور كه گفتم نقشم را خيلي دوست داشتم و معتقدم كه نقش خاصي بود. در كارهاي قبلي‌ام، نقش‌هاي مختلفي را ايفا كرده بودم، دلم مي‌خواست تا نقشي متفاوت را تجربه كنم. روزي كه براي اين نقش با آقاي افخمي صحبت كردم، بسيار خوشحال شدم، چون برخلاف سريال‌هايي كه درحال حاضر شاهد آنها هستيم، كليشه‌اي نبود و به نوعي جديد بود.
يكي از دلايلي كه كارگردانان به خاطر آن شما را براي ايفاي اين نقش برگزيدند، سردي صورت و چهره شما بود. در حالت كلي خودتان با تناسب چهره بازيگر و نقشي كه مي‌خواهد آن را ايفا كند به چه ميزان معتقديد؟
به عقيده من، هرنقشي وقتي نوشته مي‌شود، هربازيگري مي‌تواند به شيوه خودش آن ‌را ايفا كند كه اين همان شيوه‌هاي اجراي بازيگر است كه تفاوتي ميان او و بازيگر ديگر ايجاد مي‌كند ولي به هر ترتيب هر بازيگري با لحن و نوع بيان خود نقشي را بازي مي‌كند كه در آخر با سليقه كارگردان و طبق خواسته ايشان نزديك‌تر مي‌شود.
در كل بايد بگويم كه ظاهر يك بازيگر هم مثل ساير فاكتورهايي كه بايد داشته باشد، مهم است ولي نه خيلي زياد! مخصوصاً در مورد نقش‌هايي از اين دست كه مخاطب هيچ ذهنيت و تصور خاصي در مورد آنها ندارد. خود من به شخصه اگر به‌عنوان مخاطب بخواهم چنين سريالي را دنبال كنم، برايم فرقي نمي‌كند روحي كه دارم مي‌بينم، چه ظاهري دارد، صورت سردي دارد يا نه! نوع بيان يك بازيگر را مهم‌تر از صورت و چهره او مي‌دانم و اينكه معتقدم بازيگر با هر صورتي مي‌تواند، نوع بازي خود را آنقدر قوي كند كه حتي باقي مسائل ديده نشود.
يكي از نكات قابل توجهي كه اين نقش داشت، همانطور كه قبل هم اشاره كردم، نداشتن اسم دركل سريال، البته منهاي دو قسمت پاياني بود. اين مقوله خودتان را اذيت نمي‌كرد؟
بله، خب راحت نبود ولي اين هم دليل داشت و همانطور كه گفتم، همگي طبق فيلمنامه جلو مي‌رفت. از ابتداي داستان، نام «مينا» براي اين نقش انتخاب شده بود ولي به دلايلي كه براي كارگردان مهم بود، در دو قسمت پاياني، مخاطب، نام او را متوجه شد. نكته ديگري كه در مورد نقش مينا كه روحي سرگردان بود، اين بود كه فقط با يك بازيگر، بازي داشت يعني غير از سكانسي كه فقط يك جمله به صورت ديالوگ بين او و داريوش‌فرهنگ، رد و بدل شد، غير از مهدي سلوكي هيچ سكانس مشتركي با بازيگران ديگر نداشت.
اين مسئله كه در مقابل بازيگران بزرگي چون داريوش فرهنگ قرار بگيري ولي بازي مشتركي با آنها نداشته‌باشي، شما را اذيت نمي‌كرد؟
دقيقاً اين همان بخش سخت كار بود. وقتي نقش يك روح را ايفا مي‌كنيد، ناخودآگاه مجبور هستيد كه يكسري مسائل از جمله دست‌نزدن به اشيا ‌را رعايت كنيد كه همگي اينها به‌خودي خود، براي بازيگر به عنوان كمك و ابزار هستند. خيلي سخت است كه بازيگر فقط ايستاده يا فقط نشسته يكسري ديالوگ را بگويد كه در اين‌صورت بايد فقط و فقط با بيان و صورتش بازي كند كه اين‌كار بسيار مشكل است. ولي همان صحبت‌كردن با فردي كه صداي من را نمي‌شنود و هيچ پاسخي به سؤال من نخواهد داد. طوري زيبا بود و حس مستقل ‌بودن را به من القا كرد. در اين سريال بايد به‌گونه‌اي بازي مي‌كردم كه اگر نقش مقابلم، حتي جوابم را نداد، بازي من‌ به‌گونه‌اي باشد كه مخاطب احساس خلأ نكند و بتواند با آن به‌راحتي ارتباط برقرار كند. احساس مي‌كنم زيبايي اين نقش به‌همين مسائلي بود كه به آنها اشاره كردم. يعني هنگامي كه نقش روح را ايفا مي‌كني، نبايد از بازيگر مقابلت كه جسميت دارد، جوابي دريافت كني، همين مسائل است كه به اينگونه نقش‌ها معني مي‌دهد.
براي ارتباط با نقش «مينا» و در آوردن چنين نقشي، در اين زمينه مطالعه‌اي داشتيد؟
هنگامي كه به گروه ملحق شدم، پنج قسمت از فيلمنامه داستان نوشته شده بود و ديگر فرصتي نداشتم كه بخواهم مطالعه‌اي در اين‌باره داشته‌ باشم. سرصحنه فيلمبرداري، هركجا كه برايم جا‌ي سؤال و ابهام داشت، با مشورت آقاي افخمي براي خودم شفاف‌سازي مي‌كردم و بعد از آن سكانس را مي‌گرفتيم يا اينكه در جلساتي كه هر چند وقت يكبار برگزار مي‌شد، همگي سؤال‌هايمان را مطرح مي‌كرديم و از كارگردان، مشاوره مي‌گرفتيم. ولي دركل جالب است كه بدانيد قبل از بازي و حتي پيشنهاد اين سريال و اينكه زماني‌كه اصلاً نمي‌دانستم قرار است روزي چنين نقشي را ايفا كنم، خودم خيلي به مسائل ماورايي خصوصاً روح و دنياي پس از مرگ علاقه‌مند بودم و در اين زمينه هم مطالعات بسياري داشتم و اينكه فيلم‌هاي زيادي هم در اين زمينه ديده بودم كه شايد اينها در برقراري ارتباط با نقش، كمك دوچنداني كردند. براي ارتباط با اين نقشم چون‌كه هيچ‌كدام از ما انسان‌ها به علت تجربه نكردن روح، شيطان و.... هيچ تصور خاصي نسبت به آنها نداريم. من سعي كردم كه براي ايفاي اين نقش، بيشتر به اين فكر كنم كه روح هم يك انسان است و او را مثل يك آدم ديدم. روح يك انسان، خود آن انسان است تنها با اين تفاوت كه در قالب جسمش نيست كه باز ما در همه سريال‌هايمان آن (روح) را به صورت بعد جسماني‌اش مي‌بينيم. همين دلايل باعث شدند كه ايفاي نقش برايم عجيب‌ و پيچيده نباشد، چون او را يك انسان عادي ديدم، شايد نقشي سخت بود ولي اصلاً پيچيده نبود.
به‌طور معمول اكثر انسان‌ها به مسئله روح پس از مرگ و دنياي پس از مرگ اعتقاد دارند ولي نكته جالبي كه در مورد اين نوع مسائل ماورايي وجود دارد و طوري‌ همه‌گير شده، اين است كه اكثر انسان‌ها به گونه‌اي از روح هراس دارند و مي‌ترسند. اين مسئله در مورد شما به چه صورت بود و آيا پس از ايفاي چنين نقشي و در قالب يك روح فرو رفتن، اعتقادتان در مورد اين مسائل به نسبت گذشته تغيير نكرد؟
ديدگاهم جدي‌تر شده است، كمااينكه قبل از آن به همه نكاتي كه اشاره كرديد، معتقد بودم و فكر مي‌كردم كه به همين صورت است. به هر حال هر بازيگري براي پلان به پلان نقش خود، مسلماً بايد حس آن نقش را داشته باشد، حالا اينكه نقش يك روح كه ۲۰ ‌سال تمام به دلايلي سرگردان است، هيچ كس نه او را مي‌بيند و نه صدايش را مي‌شنود، دستش به هيچ جا بند نيست و... كاملاً حس غريبي را به آدم القا مي‌كند و به طور حتم، خواه ناخواه دل هركس براي چنين شخصيتي مي‌سوزد. لحظه‌ اولي كه خواستم شروع به بازي اين نقش كنم، به اين فكر كردم كه شايد روزي هر كدام از ما، روحي سرگردان باشيم، حال ممكن است كمتر يا بيشتر از ۲۰ ‌سال، همانجا بود كه خيلي جدي‌اش گرفتم، در عين‌‌حال خيلي هم ترسيدم.
بزرگترين تجربه‌اي كه پس از ايفاي اين نقش گرفتيد، چه بود؟
نمي‌خواهم شعار دهم، چون به عينه به اين باور رسيدم كه انسان تا زماني كه زنده است بايد قدر زنده‌بودنش را بداند و در زندگي‌اش به‌گونه‌اي رفتار كند كه هيچگاه در چنين شرايطي مشابه با مينا، از اعمال خود پشيمان نشود تا روزي ببيند كه هيچ‌كاري از دستش برنمي‌آيد.
اين تغيير ديدگاهتان چقدر در زندگي كمكتان كرد؟ و آيا تأثير مثبتي نيز در زندگي‌تان گذاشت؟
بله، خيلي زياد و باعث شد كه خيلي راحت از كنار مسائل رد شوم و تعلق خاطرم به دنيا كمتر از قبل شده است. البته اميدوارم كه اين هميشگي باشد، چون همه ما انسان‌ها به محض از دست دادن يكي از عزيزان و بستگانمان به سرعت مي‌گوييم كه دنيا دو روز است، بايد حواسمان به كارهايي كه انجام مي‌دهيم باشد و... كه اصولاً هم همه يادمان مي‌رود. ولي اميدوارم اين اتفاق براي من نيفتد. در كل پس از ايفاي اين نقش، مسئله مرگ برايم جدي‌تر شده و سعي مي‌كنم خيلي از اصول و ضوابط را رعايت كنم و درعين حال بابت مسائل بيهوده دنيوي خود را عصبي نكنم!
تا چه ميزان خصوصيات اخلاقي خودتان با مينا يكي بود؟
خيلي زياد، هم مواقعي كه خيلي مهربان مي‌شد و به اميرحسين كمك مي‌كرد و هم مواقعي كه عصباني مي‌شد البته به‌غير از خصوصيت بدي كه مينا داشت و آن هم مسخره كردن ديگران جلوي رويشان بود، تقريباً تمامي اخلاقيات او به خودم بسيار نزديك بود.
در سكانس‌هايي از سريال مي‌ديديم (همانطور كه در واقعيت هم چنين است) افرادي كه مي‌ميرند در ابتدا روحشان اين حقيقت را درك نمي‌كند و گمان مي‌كنند كه هيچ اتفاقي رخ نداده، در صورتي كه آنها مرده‌اند! در مواجهه با اين سكانس‌ها چه حسي داشتيد؟
خيلي حس بد و ترسناكي است، در مطالعات و صحبت با اطرافيان، شنيده بودم كه وقتي انسان‌ها مي‌ميرند، باورشان نمي‌شود و نمي‌فهمند كه مرده‌اند آنها فكر مي‌كنند، هنوز زنده‌اند و شروع به دويدن و صحبت كردن با انسان‌هاي زنده مي‌كنند تا بلكه كسي صدايشان را بشنود و با آنها حرف بزند. در كل شوك بزرگي در آن لحظه به هر فردي وارد مي‌شود.
به طور قطع و يقين در اينگونه سريال‌ها، مشاور مذهبي نقش بسزايي دارد به عقيده شما سكانس‌هايي كه در مورد تصور كردن يك روح به تصوير كشيده شده بود با باورهاي مذهبي ما در تضاد نبودند؟
آقاي افخمي باتعدادي مشاور در اين زمينه ارتباط داشتند. من هم مثل بقيه واقعاً نمي‌دانم كه منبعش چه بوده است ولي تصور خود من در اين زمينه اين است كه چون هيچ فردي، هيچ ذهنيتي در مورد اين مسائل ندارد و آن را با چشم خود نديده، دقيقاً تصورش نسبت به اين مسائل، ذهنيت واقعي او را خواهد ساخت. يعني اگر فرد ديگري چنين قصه‌اي را مي‌ساخت، مطمئناً به صورت ديگري اين داستان به تصوير كشيده مي‌شد و شايد طور ديگري اين ارواح، طي الارض مي‌كردند ولي آنچه هست اين است كه در قصه اين سريال اينطور تصميم گرفته شد كه طي الارض روح‌ها به اين صورت به تصوير كشيده شود. حال نمي‌دانم از چه منبعي الهام گرفته‌اند و آيا اصولاً منبعي وجود دارد كه بتوان از آن الهام گرفت؟!
خود من از گوشه و كنار شنيده و گاهي حتي ديده بودم كه مخاطبان با ديدن تصاوير مربوط به تصور ارواح در اين سريال مي‌خنديدند!
بله، من هم ديده‌ام كه گاهي خنديدند ولي بعضي‌ها هم خيلي اين سكانس‌ها را دوست داشتند. اين مقوله نيز خيلي شخصي است و اين غيرممكن است اگر فردي بخواهد بنا به سليقه تك تك افرادي كه در يك كشور زندگي مي‌كنند، فيلمي را بسازد. ما در اكثر فيلم و سريال‌هايمان ديده‌ايم كه هر فيلم يا سريالي مي‌تواند خواسته بخشي از مخاطبانمان را برآورده كند و طبق سليقه آنها باشد.
بله، صحبت شما كاملاً درست است ولي در اين مسئله نمي‌توان گفت كه ما با بحثي شخصي مواجه هستيم، چون به هر حال اين موضوع از اعتقاد ما سرچشمه مي‌گيرد!
بله، درست است ولي متأسفانه نمي‌دانم و براي خودم هم سؤال است. ولي در كل چون هر فردي ذهنيت خاص و متعلق به خود در مورد هر مسئله‌اي را دارد، شايد برداشت انسان‌ها از اين مسئله هم با يكديگر متفاوت باشد.
اگر روزي خداي نكرده خودتان در موقعيتي كه «مينا» در آن قرار داشت، مي‌بوديد، چه عكس‌العملي نشان مي‌داديد؟
‌ شرايط سخت و وحشتناكي است و در دراز مدت هر فردي از سرگردان بودن خسته و كسل مي‌شود. ما يكسال اول زندگي او را در قالب روح نديديم و نمي‌دانيم كه در آن مواقع سخت، چه روزگاري را مي‌گذراند!
افرادي كه مرتكب خودكشي مي‌شوند تا زماني كه زمان اصلي مرگشان فرا برسد در شرايط سرگرداني به سر مي‌‌برند كه اين را ما در اين سريال ديديم.
بله، تا زماني كه زمان مقدر شده براي مرگ اين افراد فرا برسد روي همين زمين محكوم به زندگي كردن هستند! يعني حتي آنها به برزخ هم نمي‌روند تا زمان مرگ مقدر شده‌شان فرا برسد.
پس از ايفاي اين نقش و هنگامي كه به زندگي عادي خود برگشتيد، دوست نداشتيد كه باز هم در اين شرايط قرار داشته باشيد چون به هر ترتيبي روح‌ها محدوديتي كه جسم‌ها دارند را ندارند و از هر جسمي عبور مي‌كنند.
بله، دوستش داشتم، مخصوصاً در شرايطي كه كليد نداري و بايد پشت در معطل بماني! ما اين سكانس‌ها را توسط پرده آبي گرفتيم. فكر مي‌كنم همه انسان‌ها دوست دارند كه فقط اين قسمت از زندگي ارواح را تجربه كنند.
تنها نقدي كه روزهاي اوليه بعضي از منتقدان به اين سريال داشتند اين بود كه اميرحسين، فردي با ايمان و با خدا بود ولي به محض اينكه روح از بدنش جدا شد، با يك دختر دوست شد، شما اين مقوله را چطور ارزيابي مي‌كنيد؟
خب بستگي به اين دارد كه هر فرد با چه ذهنيتي اين برداشت را كرده باشد، مينا روحي بود كه سر راه اميرحسين قرار گرفته بود. بايد به اين فكر كنيم كه اگر يك مرد سر راه اميرحسين قرار مي‌گرفت، جذابيت سريال براي مخاطب كمتر از ايني كه ديديم مي‌شد! در تمام طول داستان مي‌ديديم كه مينا از زبان ‌حاج فتح‌الله‌ روحي كه سرراهش قرار گرفته بود بعضي تجربه‌ها را به اميرحسين انتقال مي‌داد.
نقش مينا كه در قالب روح بود، بيلبوردي بود براي معرفي‌تان به كارگردانان و فيلمسازاني كه شايد شما را نمي‌شناختند و حتي فيلم و تله فيلم‌هايتان را نديده بودند. در حال حاضر باز هم دوست داريد اين نقش را كه شروع خوبي برايتان بود، تكرار كنيد؟ و اينكه فكر نمي‌كنيد پس از اين فيلمسازان، به كرات از اين قبيل نقش‌ها به شما پيشنهاد دهند؟
درست است كه چندين سال است كارگردانان به سمت اينگونه فيلم‌ها ميل زيادي دارند ولي اينطور نيست كه بخواهند در تمام طول سال، سريال ماورايي بسازند، آنها اين ژانر را متعلق به ماه رمضان مي‌دانند. خدا را شكر با اينكه نقشم خوب بود ولي دوست ندارم كه در اين نقش بمانم و به تكرار بيفتم، دوست دارم كه نقش‌هاي جديد را تجربه كنم، حتي در تله فيلم‌هايي كه به قول شما شايد ديده نشد و كارگردان‌ها آنها را نديده‌اند. در انتخاب نقش‌هايم خيلي حساسيت داشتم و برايم مهم بود كه نقشم در چه قالبي است و اصلاً اينطور نبوده كه دوست داشته باشم، فقط در كاري بازي كنم! فكر نمي‌كنم كه در نقش روح باقي بمانم، چون نقشي نيست كه بخواهم مدام تكرار شود، ضمن اينكه همانطور كه گفتيد، اينطور نقش‌ها احتياج به بازيگرهايي دارد كه مخاطب هيچ پيش زمينه ذهني از آنها ندارد.
در حالت كلي ترجيح‌تان براي بازي در چه نقش‌هايي است؟
مثل همه بازيگران، نقش‌هاي خاص را واقعاً دوست دارم، نقش‌هايي كه زياد به آنها پرداخته نشده و براي مخاطب جديد و جذاب باشد، از كليشه به دور باشد، مثل آدمي كه بيماري خاصي دارد يا فردي كه از نظر اقتصادي در شرايط خاصي است و در كل نقشي كه در موقعيت‌ها، چالش‌ها و تضادهاي مختلف قرار بگيرد را دوست دارم، نه نقش‌هاي تكراري كه اصولاً در همه فيلم و سريال‌هاي‌ ماست!
در انتخاب نقش به چه گزينه‌اي بيشتر توجه مي‌كنيد؟
خاص بودن نقش بيشتر برايم مهم است. يعني زمانش برايم مهم نيست. اينكه نقشم چقدر جاي كار داشته باشد و چقدر من بازيگر و مخاطب را درگير كند.
فكر مي‌كنيد تحصيلات تا چه ميزان به حرفه هر فردي كمك خواهد كرد؟
در حيطه بازيگري، تجربه مهم‌تر از تحصيلات است ولي تحصيلات هم خيلي خوب است. من برخلاف رشته تحصيلي‌ام در زمينه بازيگري، تئاتر و سينما خيلي مطالعه داشتم ولي فكر مي‌كنم كه تجربه چيز ديگري است و هنگامي كه از نزديك در شرايط و موقعيت قرار مي‌گيري، اوضاع خيلي متفاوت خواهد شد.
در بازيگري دوست داريد به چه نقطه‌اي برسيد؟
به جايي كه احساس كنم ديگر واقعاً دلم نمي‌خواهد بازي كنم! و بعيد مي‌دانم كه روزي چنين اتفاقي در كل براي هر بازيگري بيفتد و در بازيگري دنبال هيجان و تفاوت‌هايش هستم.
هنگامي كه از شما مي‌خواهند نقشي را خلق كنيد در طول همان زماني كه تا به شروع بازي‌تان فرصت باقي است، از چه ابزاري براي خلق كردن يك نقش كمك مي‌گيريد؟
معتقدم كه همه نقش‌ها را بايد خلق كرد، حتي نقش‌هايي كه شايد از نظر مخاطب، تكراري باشند. بازيگر بايد حتي نقش‌هاي تكراري را هم بتواند طوري خلق كند كه امضاي خودش، پاي تك تك نقش‌هايش ثبت شود. من براي اين موضوع، بيشتر با اطرافيانم، مثل مادر، كارگردان و... مشورت مي‌كنم. ضمن اينكه مطالعه و ديدن فيلم در همان زمينه را هم در برنامه‌ام دارم.در ادامه معتقدم كه مردم و افرادي كه هيچگونه مطالعه‌اي مثلاً در زمينه‌اي كه من مي‌خواهم در آن ايفاي نقش كنم، ندارند و حتي از سينما و تلويزيون نيز دور هستند، خيلي بيشتر از سايرين مي‌توانند كمكم كنند و خيلي بهتر مي‌توانند به من بگويند كه تصورشان از يك آدم چيست، مثلاً تصورشان از يك فرد فقير چيست و... كافي است از چند نفر با ديدگاه‌هاي مختلف مشورت بخواهي تا از ديدگاهشان بهره بگيري.
در حال حاضر غير از بازيگري، نقاشي هم مي‌كنيد؟
از كودكي به نقاشي علاقه زيادي داشتم. در طول دوران دانشگاه به خاطر درگيري‌هاي درس كمي از نقاشي فاصله گرفته‌ام ولي دوست دارم كه دوباره شروعش كنم. نقاشي به صورت دستي را خيلي دوست دارم و زماني هم خيلي انجامش مي‌دادم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار