کد خبر: 449727
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۹:۲۹
ديداري باآيت‌الله مكارم‌شيرازي باموضوع امام موسي صدر
حسين شرف‌الدين
از اوايل قرن بيستم تا ميانه اين قرن توفان‌هاي غرب‌ زدگي تا دروازه‌هاي قم پيش تاخته بود. اين چالش، خصوصاً هجوم كمونيسم، صريح، روشن و تهاجمي بود.
آيت‌الله مكارم شيرازي فعاليت‌هاي اوليه نسل خود را، ضمن بيان روابطش با امام موسي صدر، چنين توضيح مي‌دهد: «در هيچ‌يك از مطبوعات آن زمان اصلاً نام و يادي از اسلام نبود. ما اين طنين را در قم درافكنديم و امام موسي صدر پيشتاز اين فعاليت بود و توانستيم با وجود فقدان امكانات لازم، محيطي را كه براي انجام چنين فعاليتي لازم بود، مهيا كنيم. نخستين مجله‌اي كه در حوزه علميه قم منتشر شد، مجله مكتب اسلام بود. مقامات حكومتي اجازه نشر آن را نمي‌دادند، اما آيت‌الله العظمي بروجردي(ره) و افكار عمومي از ما حمايت كردند.»
ايشان در ادامه سخنان خود مي‌گويد: «سپس فعاليت ديگري را آغاز كرديم كه باز هم امام صدر از چهره‌هاي بارز و در صف اول آن حركت بودند. در آن دوران فعاليت‌هاي كمونيست‌ها در ايران، گسترده بود، كتاب‌هايشان منتشر مي‌شدند و حملات وقيحانه‌شان به اسلام شدت يافته و تا بدانجا رسيده بود كه كتابي به نام «نگهبانان سحر و افسون» منتشر كردند و منظورشان روحانيون بودند.
پژواك اين كتاب در همه مناطق منعكس شد و همگان متوجه شدند كه اگر آنان كتاب‌هاي خود را بدين صورت منتشر سازند، چه خطر بزرگي پيش خواهد آمد. براي رويارويي با تبليغات كمونيستي تصميماتي اتخاذ شد. ما با آقا موسي و آقاي بهشتي و بعضي از دوستان جمع شديم و گفتيم كه ما بايد كتاب‌هاي اينها را بخوانيم و بفهميم كه چه مي‌گويند و بعد درباره جوابي كه بايد به آنان بدهيم، بينديشيم.
به‌راستي كه آقا موسي در اين جلسات همچون ستاره‌اي درخشان مي‌درخشيد و ما با همكاري ايشان توانستيم اين حركت را رونق ببخشيم و با تلاش ايشان موفق شديم كتاب‌هايي عليه كمونيسم به چاپ برسانيم و در نهايت جامعه را نسبت به حركتي كه از آن غافل بود، هوشيار و بيدار سازيم.»
ما صفاتي از تار و پود عاطفه خويش براي افراد مي‌بافيم، گاه بسته به روابط مثبت يا منفي ما با فرد موصوف، خصوصيات او بزرگ و گاه كمرنگ و بي‌جلوه مي‌شود. در زندگي‌نامه‌ها، صفات افراد به صورت يك نوار ضبط‌شده در مي‌آيد كه گوشه‌اي كوچك از صدها عبارت اخلاقي از قبيل علم، ادب، شعر، زهد، تقوا، پرهيزكاري و فهم و ساير خصوصيات ديگر را به ما مي‌نماياند. آنگاه ما تمامي اين صفات را به عنوان هديه بزرگداشت يكي از اين بزرگان، تقديم مي‌داريم.
موقعيت علمي امام
از جمله حقوق هر نويسنده‌اي آن است كه هر طور مي‌خواهد به ارزيابي موضوعات بپردازد، پس يا به هر سخني كه پيشينيان گفته‌اند اعتماد مي‌كند يا اينكه خود درباره آنها به پژوهش مي‌پردازد، اما ما حق داريم اگر با يك عالم يا شاعر روبه‌رو شديم، نمونه‌هايي هر چند گذرا از زندگي آنان را ذكر كنيم تا بدين وسيله با مؤلفان زندگي‌نامه‌ها همگام و همراه شويم. از اين‌رو اگر يكي از دوستان امام صدر درباره ايشان خصوصيتي را ذكر كند ما مي‌كوشيم تا توسط خود او يا ديگري به ادله‌اي دست يابيم تا اين صفت را براي ما تفسير كند.
هنگامي كه امام صدر به لبنان آمد، نظريات و ارزيابي‌هاي متفاوتي در باره سطح علمي امام صدر مطرح شد. گرچه سطح علمي كسي كه ارزيابي مي‌كرد مشخص نيست و نيازي هم به دانستن آنها نيست. ما به آيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي گوش مي‌سپاريم كه خاطرات خود را بازگو مي‌كند.
در توضيحات پيشين از قول ايشان نقل كرديم كه وي از دوستان امام صدر بود، ولي نگفتيم كه نظر ايشان غالباً با ديدگاه موسي صدر متفاوت بوده، اما در هر حال ايشان يك دانشمند واقعي است و حق ايشان است كه ما به كلامشان گوش فرا دهيم، آنجا كه مي‌گويند: «سطح علمي حوزوي بعضي از افرادي كه بعد از پيمودن مراحل حوزوي به دانشگاه روي آورده‌اند و مراحل دانشگاهي را طي مي‌كنند ضعيف مي‌شود، ولي امام صدر از زمره كساني بود كه با وجود تحصيلات دانشگاهي، معلومات حوزوي‌اش ضعيف نشد. اين نكته در واقعه زير به وضوح معلوم مي‌شود.
يكي از علماي بزرگ به نام آيت‌الله شيخ محمدكاظم شيرازي كه در اواخر عمر در نجف اشرف مرجع تقليد به شمار مي‌آمد، به قم تشريف آورده و مهمان آيت‌الله فيض، يكي از بزرگان علماي قم شده بودند.
ما به همراه آقاموسي صدر و عده‌اي ديگر از رفقا براي ديدن آيت‌الله شيرازي رهسپار شديم. در آن مجلس امام صدر از درس اصول كتاب مرحوم آخوند خراساني و حاشيه‌اي كه به رسائل دارد، موضوع استصحاب را مطرح كرد.
مرحوم آخوند، نظري در مورد كتاب «رسائل» مرحوم شيخ انصاري دادند و امام صدر هم بر رأي مرحوم خراساني ايرادي داشت. اين در حالي بود كه تنها ۲۰ يا ۲۲ سال از عمر آقاموسي مي‌گذشت.
وقتي امام صدر از نقد نظر آخوند فراغ يافت، آيت‌الله شيرازي به دفاع از آخوند و رأي او پرداخت و پرسش و پاسخ مفصلي ميان آن دو رد و بدل شد تا آنجا كه آيت‌الله شيرازي اقرار كرد كه بيشتر از اين نمي‌تواند از رأي آخوند دفاع كند!
البته آيت‌الله شيرازي(ره) مردي عادل و منصف بود زيرا وقتي كه ديد ايراد وارد است، دست از دفاع برداشت. از طرف ديگر، مباحثه يك جوان با يك مرجع سالخورده در نظر ما كار بزرگ و مهمي به حساب مي‌آمد.»
علم، سلاح مبارزه
اين خاطره را نقل كرديم، نه از باب اينكه خواسته باشيم مراتب دانش و اجتهاد امام موسي صدر را برجسته سازيم و از طرفي خود ايشان نيز به سخناني كه در باره مراتب علمي وي گفته مي‌شد اعتنايي نمي‌كرد. شايد عدم اعتناي او به اين گفته‌ها به سبب اصالت اجتهاد زودرس در خانواده صدر باشد. مثلاً پسرعموي ايشان، شهيد سيد محمدباقر صدر، هنوز به ۱۸ سالگي نرسيده بود كه به درجه اجتهاد نائل آمد و در كتب فقه اشكالي با عنوان «المشكلهًْ الحيدريه» به نام عموي ايشان [امام صدر]، سيدحيدر، پدر سيد محمدباقر ثبت است، علاوه بر اينها سيد صدرالدين پدرامام موسي صدر و نيز سيد اسماعيل جدّ او و سيد صدرالدين جدّ پدرش همگي در سن جواني به مقام اجتهاد دست يافتند.
يكي از عموهاي پدري امام موسي به آقا مجتهد معروف شد، آن هم در سني كه هنوز مويي بر صورتش نروييده بود. لقب او از اسمش معروف‌تر شده بود، به همين سبب مسئله اجتهاد امام موسي از نظر خودش اهميت چنداني نداشت، بلكه اگر ايشان به اين مقام نائل نمي‌آمد جاي تعجب و شگفتي بود. وقتي دوستانش او را متّصف به نبوغ مي‌كنند، ما نبوغ ايشان را از مسلّمات مي‌دانيم.
اما آنچه موجب مي‌شد امام صدر به حرف‌هايي كه درباره مراتب علمي ايشان گفته مي‌شد توجه نكند، آن بود كه وي علم را ابزاري براي شناخت خداوند مي‌دانست، همچنان كه خود وي همواره مي‌گفت اگر انسان اين وسيله را داشته باشد بايد فايده آن را به متعلم تعميم دهد و آن را به غير متعلم بياموزد.
اين نيز روش اسلام است و شيوه‌اي است كه امام صدر مروج آن بود. هر گاه آيه شريفه «وَ أَنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» را مي‌خواند، علم را يكي از چيزهاي مهم و محبوب انسان قلمداد مي‌كرد و به رواياتي همچون «زكات علم، انفاق آن است» يا «ثروت با خرج كردن كاستي مي‌يابد و دانش با انفاق فزوني مي‌گيرد» و رواياتي ديگر از اين قبيل استشهاد مي‌كرد.
با توجه به تأكيد آيت‌الله مكارم شيرازي مبني بر اينكه امام صدر، دروس دانشگاهي را خواند، ولي پرداختن به آن دروس تأثيري بر حضور ذهني او در مطالب و مباحث و اشكالات فقهي يا اصولي نگذاشت، در مي‌يابيم كه امام صدر علم را وسيله خدمت به مردمان مي‌ديد، نه اينكه بخواهد از علم به عنوان وسيله‌اي تبليغاتي يا عاملي براي غرور استفاده كند.
از اين‌رو ايشان براي استفاده از دروس استادان، ولو در يك موضوع، پاي تمامي تريبون‌ها و منبرهاي معتبر مي‌نشيند تا از اختلاف ديدگاه‌هاي استادان و شيوه‌هاي آموزشي متفاوت آنان و در نتيجه اختلاف شيوه‌هاي فكري ايشان بهره گيرد و آنگاه به يكي از اين شيوه‌ها بگرايد يا تناسبي ميان آنها ايجاد كند يا اساساً شيوه‌اي غير از اين شيوه‌ها را پيگيري كند.
به نظر من ايشان پس از حضور در دروس مختلف، شيوه‌اي مستقل و شاخص را اتخاذ مي‌كرد. من اين نكته را از گفته‌هاي كساني كه در محضر درس او شركت مي‌جستند و جمعيت كثيري هم بودند دريافته‌ام. ايشان از زماني كه خواندن زبان عربي را آغاز كرد تا وقتي كه به خواندن اصول روي آورد، تمامي كساني كه از اين مرحله ياد كرده‌اند او را با صفت «استاد» نام برده‌اند، درحالي كه رفقا و همدرسان او ـ ‌با اينكه همه افراد برجسته‌اي بوده‌اند‌ـ هنوز در دوران طلبگي به‌سر مي‌برده‌اند. از همين‌جا مي‌توان ورود او را به دانشگاه چنين تفسير كرد كه هدف وي اين نبود كه در شمار دانشجويان علوم جديد محسوب شود.
انتخاب رشته اقتصاد در دانشكده حقوق نيز چنين بوده است. به گمان من وي به دو علت به تحصيلات دانشگاهي روي آورد، يكي استفاده از متدلوژي جديد و ديگر اطلاع از نظريات اقتصادي جديد و مكاتب مختلف اقتصادي و مخصوصاً مكاتب مشهور، مثل سرمايه‌داري و كمونيستي. اما علت اين امر چه بود؟
اين سؤال، ما را به همان سخن پيشين برمي‌گرداند كه وي علم را براي خودش نمي‌خواست، بلكه براي جامعه، آن هم در گسترده‌ترين معناي آن، مي‌خواسته است.
اگر وي علم را در شعاع محدود مي‌طلبيد، جايگاهي چون مرجعيت انتظار او را مي‌كشيد و خود او و رفقايش تصريح كرده‌اند كه مرجعيت يكي از جايگاه‌هاي ايشان بوده است. اگر او دانشكده حقوق را مي‌خواست تا به مناصب و مقامات دنيوي برسد، در پي گرفتن تخصص در حقوق بين‌الملل يا حقوق اساسي يا مدرسه عالي قضايي برمي‌آمد و به عنوان قاضي تعيين مي‌شد، ولي او رشته اقتصاد را برگزيد، چون ايران ميدان نبرد دين و الحاد بود، بنابر اين درصدد برآمد در رشته‌اي تخصص پيدا كند كه علاوه بر سلاح و ابزار مؤمنين، به ابزار و اسلحه حريف هم مجهز شود.
بدين ترتيب او مي‌توانست با آمادگي كامل و درحالي كه مجهز به سلاح حريف بود، با در اختيار داشتن سلاحي كه حريف فاقد آن بود، با او به مبارزه برخيزد.
آنچه اين استنباط ما را تأييد مي‌كند، گفتار آيت‌الله مكارم شيرازي است كه اظهار داشتند: «... شكل‌گيري انديشه تأسيس مجله «مكتب اسلام»، بعد از زماني بود كه ما تصميم گرفتيم با خط كمونيسم به مقابله برخيزيم و من معتقدم اين از مسائلي بود كه امام صدر همواره به آن مي‌انديشيد.»
پي‌نوشت:
(۱) اين مصاحبه در تاريخ ۱۰/۱۲/۱۹۹۵م مطابق با ۱۹ آذر ۱۳۷۴ش در قم صورت گرفته است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار