کد خبر: 449651
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۸:۰۰
زمينه‌هاي شكل‌گيري انديشه و عمل سياسي امام موسي صدر در گفت‌وگوي «جوان» با دكتر محسن كماليان
سؤالات اين گفت‌و شنود در خردادماه سال جاري به محضر انديشمند گرانمايه جناب دكتر محسن كماليان تقديم شد، اما ضيق زمان و دقت استاد، مانع از آن شد كه پاسخ پرسش‌ها را دريافت داريم. دو روز پيش اطلاع يافتيم كه جناب كماليان با حوصله و دقت فراوان و نيز رجوع به منابع، به سؤالات سرويس گفت‌وگو پاسخ گفته‌اندكه لطف ايشان را بزرگ مي‌داريم.
تذكار به اين نكته نيز ناگفته نماند كه به دليل فراتر بودن حجم پاسخ‌ها از دو صفحه اختصاص يافته به اين گفت‌وشنود، ناگزير از تلخيص شديم.
گفته شده است که شخصیت اجتماعی و سیاسی امام صدر از پدر بزرگوار ایشان
- مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر - تأثیر زیادی پذیرفته است. میزان تعامل‌پذیری امام صدر از پدرشان در این عرصه‌ها واقعاً تا چه میزان بوده است؟
به نظر من نیز اولین و بلکه مؤثرترین انسانی که بر شخصیت اجتماعی و سیاسی امام صدر تأثیر گذاشت و اصلاً آن را شکل داد، مرحوم پدر ایشان، آیت‌الله العظمی سید صدرالدین صدر بود. مبالغه نیست اگر گفته شود، این بزرگوار، الگوی امام صدر در عرصه اجتماع و سیاست بود و بیشترین تأثیر را بر شکل‌گیری شخصیت ایشان گذاشت. امام صدر در ابعاد اجتماعی و سیاسی از پدر درس‌های مهمی فرا گرفت.
چه درس‌هايي؟ لطفاً باذكر برخي مصاديق توضيح دهيد؟
مهم‌ترین درس، نفس احساس مسئولیت نسبت به مشکلات مردم و جامعه بود. آیت‌الله صدر مردم را از صمیم قلب دوست داشت. ایشان اعتقاد داشت که یک فرد مسلمان، خصوصاً یک شیعه اهل بیت (ع) و بالاخص یک فرد روحانی، باید در برابر درد و رنج مردم احساس مسئولیت كرده و به اندازه توان خود برای رفع حوائج آنها تلاش کند. شما وقتی در شرح حال آیت‌الله صدر نظر می‌کنید، درمی‌یابید که ایشان در هر شهری که قرار گرفت، پشت و پناه مستمندان بود و خیلی زود مرجع وحید حل و فصل مشکلات زندگی روزمره آنها شد. آیت‌الله صدر طی دوران قریب به ۱۵ سالی که به طور ناپیوسته در شهر مشهد اقامت داشت، تأسیسات عام‌المنفعه متعددی را بنا کرد و خدمات اجتماعی فراوانی را به مردم ارائه داد. از جمله زمانی که قحطی مشهد را فرا گرفت، با تلاش‌های فراوان از جمله بسیج مردم، هزاران نفر را از خطر مرگ حتمی نجات داد. گفته‌اند اولین باری که مسجد گوهرشاد از نعمت برق و روشنایی بهره‌مند شد، به همت آیت‌الله صدر بود. در آخرین سال‌های اقامت آیت‌الله صدر در مشهد، جایگاه اجتماعی ایشان دیگر بلامنازع و اولین روحانی شهر بود، طوری که آیت‌الله سیدموسی شبیری‌زنجانی در کتاب «جرعه‌ای از دریا» به واسطه آیت‌الله خامنه‌ای از پدر ایشان نقل کرده است که آیت‌الله صدر در مشهد حتی «انفذ از مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا حسین قمی بود.»
در قم نیز ظاهراً ایشان همین نقش را دارا بودند...
همین‌طور است. آیت‌الله صدر طی ۱۷ سالی که پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری در قم اقامت داشت، به رغم آنكه خود هیچ امکاناتی نداشت، با مردم‌داری، درایت و با بسیج انسان‌های خَیِّر و با همت، خدمات اجتماعی بیشماری را به مردم و شهر ارائه کرد. بیمارستان سهام‌الدوله قم که آن زمان پس از بیمارستان فاطمی دومین بیمارستان شهر قم بود، با پیگیری آیت‌الله صدر بود که در سال ۱۳۱۶هـ.ش توسط مرحوم دکتر مدرسی و با کمک برخی خیرین، تکمیل و راه‌اندازی شد. یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های اجتماعی آیت‌الله صدر، حل مشکل آب آشامیدنی شهر قم بود. آن بزرگوار در دیدارهایی که شاه، وزرا و نمایندگان دولت با ایشان داشتند، همواره با جدیت پیگیر حل این مسئله بود. آیت‌الله صدر البته منتظر شاه و دولت نماند و متناسب با امکانات آن روز، چاه‌های آب و آب‌انبارهای متعددی را در نقاط کم‌آب شهر بنا کرد. از افراد موثقی شنیدم که آیت‌الله صدر از چهره‌های مؤثری بود که پروژه تأمین محدود برق محلات شهر قم توسط کارخانه ریسباف در سال ۱۳۱۸هـ.ش و سپس پروژه تأمین گسترده‌تر آن توسط شرکت سهامی برق قم به مديریت مرحوم آقای حاج‌محمدرضا زاد را پشت پرده تشویق و پیگیری کرد. حتی گفته شده است زمانی که برق قم توسط کارخانه ریسباف تأمین می‌شد، چند بار که شهرداری قم به بهانه کمبود بودجه از دادن برق به برخی خیابان‌ها و محلات شهر امتناع کرد، این آیت‌الله صدر بود که تأمین این مخارج را برای راه‌اندازی کار مردم متکفل شد. آیت‌الله صدر طی سال‌های جنگ جهانی دوم – ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴هـ.ش - که ایران و از جمله شهر قم توسط متفقین اشغال و نتیجتاً فشارهای معیشتی بی‌شماری بر مردم وارد شد، با تشویق و راه‌اندازی بعضی انسان‌های خیر و صاحب همت، مؤسسات خیریه مهم و مؤثری را برای کمک به مستمندان و خصوصاً تهیه نان، آذوقه و زغال زمستان آنها تأسیس کرد، خصوصاً در سال ۱۳۲۱هـ . ش که پدیده قحطی برخی شهرهای ایران، از جمله قم و تهران را فرا گرفت، آیت‌الله صدر فعال‌ترین شخص در سطح شهر قم بود که به داد مردم رسید و از جمعیت ۶۰ هزار نفری شهر، متجاوز از ۲۰ هزار تن را از خطر مرگ حتمی بر اثر گرسنگی و سرما نجات داد. گفته شده است که کمک به مستمندان برای ایشان چنان اهمیت داشت که به رغم شأن و جایگاه بالای مرجعیت و زعامت، بارها و بارها خود شب‌ها شخصاً به در خانه ثروتمندان رفت تا ضرورت کمک مؤثر آنها را برای نجات فقرا از خطرات گرسنگی و سرما یادآوری و طلب کند...
این احساس مسئولیت آیت‌الله سیدصدرالدین صدر نسبت به مشکلات مردم و جامعه چگونه در زندگی امام صدر تبلور یافت؟ آیا این خصوصیت در دوران حضور ایشان در ایران ظهور و بروزی داشت؟
همین را می‌خواهم عرض کنم. خُب، به زندگی امام صدر نیز که نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که ایشان از همان ابتدای جوانی و بلکه از سنین نوجوانی رویه‌ای مشابه در پیش گرفت. امام صدر در هر مقطع سنی که قرار داشت، متناسب با دایره مراودات، محدوده امکانات و در یک کلام اقتضائات خاصی که همان مقطع سنی داشت، در قبال مشکلات مردم، خصوصاً نیازمندان و مستمندان، دردمندی و احساس مسئولیت داشت. امام صدر در بهمن سال ۱۳۲۰هـ.ش در حالی‌که نوجوانی ۱۳ ساله بیش نبود، یادداشتی در صفحه اول هفته‌نامه محلی استوار در قم منتشر کرد با عنوان «تا کی رنج؟!». در آن یادداشت پس از اشاره به محنت و فریاد «بینوایان و بیچارگان» آورده است: «مصادر امروز ما چقدر گوش سنگین و دل سخت‌اند که گویی پنبه در گوش نهاده‌اند و معلوم نیست مرجع تظلم کیست و چه کسی باید به داد مردم برسد و تا کی این وضعیت بلاتکلیفی ادامه خواهد داشت»! امام صدر وقتی وارد دنیای طلبگی شد، شدیداً مراقب بود تا طلبه‌هایی را که تازه به قم وارد می‌شوند و غریب هستند، اگر مشکل یا گرفتاری داشتند، مورد محبت و حمایت قرار دهد. مرحوم دکتر شهیدی در خاطرات خود آورده است که وقتی در سال ۱۳۲۵هـ .ش به قم وارد شد و غریب و ناشناس و بیمار بود، آقا موسای ۱۷ ساله «در آن ایام تنهایی و بیماری» به ایشان «خیلی رسیدگی و لطف نمود.» امام صدر اندکی بعد، یعنی زمانی که هنوز ۲۰ ساله نشده بود و تازه درس خارج را شروع کرده بود، تابستان‌ها هر روز راهی روستای کرمجگان و برخی روستاهای دیگر بخش کهک در اطراف قم می‌شد تا میان مردم داروی مجانی توزیع کند. مرحوم آیت‌الله سیدعبدالرئوف ملایری که در برخی از این سفرها همراه ایشان بود، نقل کرده است، مادرها، کودکانشان و افراد سالخورده روستا، در محل قرار به صف ایستاده و منتظر بودند تا آقا موسی برسد و متناسب با بیماری و کسالت آنها، دارو و توضیحات لازم را ارائه کند. کسانی که بیماری‌شان جدی‌تر و از درمان‌های اولیه و سرپایی فراتر بود، از سوی آقا موسی دست‌خطی دریافت می‌کردند تا با مراجعه به دکتر مدرسی و برخی اطباي خیر دیگر در قم، مورد مداوا قرار گیرند. مرحوم آیت‌الله سید عبدالعزیز طباطبایی در خاطرات خود آورده است که در سال ۱۳۳۱ عازم نجف اشرف بود و روزهای متمادی ناامیدانه تلاش می‌کرد تا بلیت قطار تهیه کند، اما به سبب ازدحام جمعیت جلوی ایستگاه راه‌آهن قم، موفق نشده و حسابی مستأصل شده بود. امام صدر همین‌که مطلع شد، یادداشتی کوتاه برای رئیس وقت راه‌آهن قم نوشت و مشکل مرحوم طباطبایی با همان یادداشت حل شد. بدون مبالغه می‌توان گفت که این آیات شریفه قرآن ورد زبان این پدر و پسر بزرگوار بود که «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ. فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ». امام صدر به لبنان نیز که رفت، اصلی‌ترین کارش معالجه فقر و حرمان شیعیان و بلکه کل محرومان آن جامعه بود. اصلاً نفسِ رفتن امام صدر به لبنان با همین هدف صورت گرفت که زندگی شیعیان را از آن فقر و فلاکتی که تا دهه ۳۰ شمسی به آن گرفتار بودند، برهاند. همان‌طور که می‌دانید، امام صدر از احیای جمعیت خیریه «البر و الاحسان» و ریشه‌کن‌سازی پدیده تکدی در شهر صور حرکت خود را آغاز کرد و پس از راه‌اندازی یک نهضت تأسیس جمعیت‌های خیریه در سراسر لبنان، نهایتاً توده‌های مردم را در قالب «حرکت‌المحرومین» به منظور مبارزه گسترده‌تر با پدیده حرمان بسیج کرد. غرض آنکه این احساس مسئولیت امام صدر در قبال زندگی و سرنوشت مردم، ریشه در جوانی و حتی نوجوانی ایشان داشت و بدون شک نتیجه آن تأثیرات اخلاقی و تربیتی بود که در خانه و خصوصاً از پدر فرا گرفته بود.
امام صدر دیگر چه درس‌های مهمی را در عرصه اجتماع از پدر فرا گرفته بود؟
یکی دیگر از مهم‌ترین خصوصیات مرحوم آیت‌الله صدر که گفته‌اند در میان اقران ایشان کم‌نظیر بود، عواطف انسانی و مهرورزی ذاتی ایشان نسبت به طبقات مختلف مردم بود. مثلاً آیت‌الله صدر با اینکه مرجع تقلید و رئیس حوزه بود، به حجره تک‌تک طلبه‌ها سر می‌زد و از حال و احوال آنها جویا می‌شد. بزرگان امروز نقل می‌کنند که آیت‌الله صدر فصل بهار که می‌شد، به تک‌تک حجره‌های مدارس فیضیه و دارالشفا سر می‌زد، پنجره‌ها را باز می‌کرد و این بیت را می‌خواند:
گفت پیامبر به اصحاب کبار/ تن مپوشانید از باد بهار
بسیاری از بزرگان، از جمله مرحوم آیت‌الله شیخ‌محمد شریف رازی – صاحب کتاب‌های «آثار الحجه» و «گنجینه دانشمندان» - نقل کرده‌اند که آن محبتی که در ایام طلبگی از آیت‌الله صدر دیدند، از هیچ‌کدام از مراجع عظام تقلید و علمای وقت ندیدند. آیت‌الله صدر در سال‌های آخر عمر ناراحتی قلبی داشتند و نبايد حرکت غیرعادی كرده یا جسم سنگین بلند مي‌كردند. با این حال گاهی اوقات مشاهده می‌شد که در عین بی‌حالی، بچه‌ای را بلند می‌کنند و مورد ملاطفت قرار می‌دهند. بعد که نزدیکان‌شان به ایشان اعتراض می‌کردند، پاسخ می‌دادند که دیدم دل پدر یا مادر بچه به این کار خوش است، خواستم با این کار او را خوشحال کنم. در ماه‌های آخر عمر آیت‌الله صدر پزشکان معالج اصرار داشتند که آن بزرگوار در بیمارستان هزار تختخوابی تهران بستری شود، اما ایشان امتناع داشت. یکی از مهم‌ترین اسباب امتناع ایشان آن بود که با بستری شدن‌شان در بیمارستان، پزشکان و پرستاران مرد جایگزین همکاران زن خود می‌شدند و این تغییرات، به انضمام حجم آمد و شد عیادت‌کنندگان که بسیاری‌شان شخصیت‌های مهم و مقامات عالی‌رتبه دولتی بودند، بیمارستان و بیماران را به زحمت می‌انداخت. خُب؛ همین عواطف انسانی و مهرورزی ذاتی را در امام صدر هم مشاهده می‌کنیم. محبت ایشان به انسان‌ها چنان بود که هر کس برای اولین بار به حضورشان می‌رسید، احساس می‌کرد گویی سال‌های سال است که با ایشان دوستی دارد و روابط‌شان تا این حد خودمانی است. هر یک از بستگان و همکاران نزدیک امام صدر که پای صحبت‌شان نشستم، بر این باور بودند که بیش از دیگران مورد توجه و محبت آن بزرگوار قرار داشتند. چرا؟ دلیلش خیلی ساده است؛ برای اینکه همه در دریای محبت امام صدر غوطه‌ور بودند...
درس‌های مهم دیگری که امام صدر در عرصه‌های اجتماع و سیاست از پدر فرا گرفت، چه بود؟
یکی دیگر از درس‌های مهمی که امام صدر از پدرش فرا گرفت، سعه صدر بود، البته شاید نیز این خصوصیت اکتسابی نبود و بلکه ذاتی بود که در این صورت باز از پدر به ارث برده بود. به نظر من از مهم‌ترین رموز موفقیت آیت‌الله صدر در حفظ حوزه علمیه قم پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، همین سعه صدر وسیع ایشان بود. می‌دانید که از امام علی (ع) نیز نقل شده است که «آله الرياسه سعه الصدر» یعنی سعه صدر، ابزار ریاست است‌...
منظور شما از سعه صدر دقیقاً چیست و این سعه صدر چه نمودهایی داشت؟
این سعه صدر آیت‌الله صدر، چند جور نمود داشت. طبیعتاً یکی از مظاهر آن، مدارای آیت‌الله صدر با منتقدان و مخالفان بود. به هر حال آیت‌الله صدر رئیس حوزه بود و طبیعی است که یک رئیس نمی‌تواند انتظار همه را برآورده کند، بنابراین منتقدان و مخالفانی خواهد داشت که این طرف و آن طرف علیه او حرف می‌زنند و بعضاً حتی کارشکنی نیز می‌کنند. آیت‌الله صدر نیز از این قاعده مستثنی نبود، خصوصاً در دوران رضاخان و بالاخص در سال‌های جنگ جهانی دوم که ایران و از جمله قم توسط قوای متفقین اشغال شده بود و انواع فشارهای امنیتی و معیشتی، بر دوش مردم و طلاب سنگینی می‌کرد. در خاطرات مرحوم آیت‌الله شیخ محمد‌تقی بافقی آمده است که پس از شهریور سال ۱۳۲۰هـ.ش سفری به قم آمدند و در جلسه‌ای انتقاد عده‌ای علیه اقدامات آیت‌الله صدر را شنیدند و در مقابل به دفاع از آن بزرگوار برخاستند. همچنین مرحوم آیت‌الله علامه کرباسچیان – مؤسس مدارس علوی و نیکان – در یکی از سخنرانی‌های خود با عنوان «شرح صدر» نقل کردند که مرحوم آیت‌الله صدر فرموده بودند: «شبی که نامه فحش نیاید، من خوابم نمی‌برد».
خُب، واکنش آیت‌الله صدر در برابر منتقدان و مخالفان خود چه بود؟
حقیقت آن است که جز بزرگواری و تحمل، چیز دیگری نبود. آنطور که بزرگان امروز نقل می‌کنند، هیچ‌گاه عکس‌العمل نشان ندادند، هیچ‌گاه اعتراض یا گله نکردند، هیچ‌گاه کسی به سبب انتقاد یا مخالفت با آیت‌الله صدر، دچار محدودیت نشد. فراتر از این، هیچ‌گاه کسی بابت نوع قضاوت آیت‌الله صدر در باره خود، حتی نگران هم نبود. به قول مرحوم آیت‌الله سید‌رضا صدر – فرزند ارشد ایشان –آیت‌الله صدر «قلبی بود که هیچ کس از او بیم نداشت». خب، امام صدر را نیز می‌بینیم که همین خصلت را داشت و در برابر منتقدان و مخالفان اهل مدارا بود...
آیا خاطره‌ای ناگفته از مدارای ایشان با مخالفان به یاد دارید؟
بله. مثلاً یکی از مخالفان پر و پا قرص امام صدر در لبنان، مرحوم آیت‌الله شیخ موسی عزالدین بود. آن مرحوم حدود ۳۰ سال از امام صدر بزرگ‌تر بود و عملاً بعد از مرحوم آیت‌الله سید‌عبدالحسین شرف‌الدین، بزرگ علمای شیعه در لبنان محسوب بود. او از شاگردان مرحوم آیت‌الله میرزاحسین نائینی بود و خود را نه تنها اعلم از امام صدر که در حکم استاد آن بزرگوار می‌دانست. بر اساس همین باور نیز با امام صدر تعامل می‌کرد. ایشان و اطرافیان ایشان خیلی علیه امام صدر در لبنان کارشکنی کردند. یکی از سوژه‌های مهم اختلاف شیخ‌موسی عزالدین با امام صدر، کاربری مدرسه‌ای دینی در شهر صور بود. بانیان مدرسه سال‌ها قبل از آمدن امام صدر به لبنان بنای آن را ساخته بودند تا حوزه علمیه‌ای در آن پا گیرد. بنای مدرسه اما به دلیل عدم استقبال جوانان، متروک مانده بود، بنابراين مرحوم شیخ‌موسی عزالدین آن را مطابق سلیقه خود و در راستای فعالیت‌های دینی خویش دخل و تصرف نمود. وقتی امام صدر به لبنان آمد و حوزه علمیه «معهد الدراسات الاسلامیه» را در شهر صور تأسیس کرد، مقاطعی پیش آمد که طلاب معهد برای استقرار و حتی تشکیل کلاس‌های خود محل مناسبی نداشتند. گروهی از علما و موجهین شهر صور برای مدتی کوتاه چنین تصمیم گرفتند که محل معهد موقتاً به بخشی از مدرسه شیخ موسی عزالدین منتقل شود. این موضوع سبب نارضایتی شیخ را فراهم نمود. اختلافات اوج گرفت. وقتی مجلس اعلای اسلامی شیعه تأسیس و امام صدر به ریاست آن انتخاب شد، اعضای مجلس همنوا با علما و موجهین شهر صور به ایشان پیشنهاد و بلکه اصرار کردند تا با حسن استفاده از ظرفیت قانون و با صدور بخش‌نامه‌ای ساده مدرسه را برای همیشه در اختیار معهد قرار دهد. امام صدر اما نپذیرفت. تعبیری که از آن بزرگوار نقل شده است، چنین بود: «حالا ما کوتاه بیاییم! درست است که قدرت داریم، اما بنا نیست حالا که قدرتمند شدیم، جبروت و طغیان اعمال کنیم»!
اادامه از صفحه ۵
دیگر چه نمونه‌هایی از مدارای امام صدر با این عالم لبنانی به یاد دارید؟
بارها و بارها نقل گردیده که امام صدر و شیخ موسی عزالدین در مجلسی کنار هم حاضر بوده‌اند و امام صدر آن مرحوم را بر خود مقدم شمرد. از جمله بارها نقل شده که مثلاً بزرگی از بزرگان شیعه در شهر صور مرحوم گردید و امام صدر و شیخ موسی عزالدین به طور همزمان در مراسم تشییع حاضر بوده‌اند. انتظار مردم آن بود که امام صدر به عنوان رئیس طایفه و رهبر شیعیان بر پیکر متوفی نماز بخواند، اما آن بزرگوار هرگز نپذیرفت و همواره شیخ موسی عزالدین را بر خود مقدم شمرد و بلکه خود نیز به وی اقتدا کرد.
آیا می‌توانید با تعیین مصداق مثال‌هایی را ذکر کنید؟
بله، به عنوان مثال در اسناد ساواک آمده است که حکومت ایران، مسئولان حکومتی لبنان و همچنین گروه‌های مسیحی دست‌راستی آن کشور دست به دست هم داده بودند تا امام صدر را از ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعه خلع و مرحوم آیت‌الله سید حسن شیرازی – برادر کوچک‌تر مرحوم آیت‌الله سید محمد شیرازی – را در جای ایشان قرار دهند. یک برنامه تبلیغاتی بسیار سنگین با هدف مطرح ساختن مرحوم شیرازی صورت گرفت. تلویزیون، رادیو و بسیاری از مطبوعات لبنان همه در این جهت به حرکت در آمدند. در حالی‌که در لبنان محافل رسمی تنها رهبر شیعیان را «امام» می‌خواندند، مرحوم شیرازی را «امام شیرازی» نامیدند و به شکلی بسیار تحریک‌آمیز ایشان را در مقابل امام صدر علم کردند. بزرگان حرکت امل برای من نقل کردند که حتی در بدترین روزهایی که ایستادگی مرحوم شیرازی در مقابل امام صدر به اوج رسیده بود و تلویزیون دولتی لبنان گزارش تصویری مذاکرات وی در باره شیعیان و جنوب را تحت عنوان «امام شیرازی» با رئیس‌جمهور و مقامات رسمی لبنان پخش می‌کرد، امام صدر در جلسات مسئولان حرکت امل دستور اکید داده بودند که به هیچ وجه علیه ایشان اسائه ادبی صورت نگیرد و علیه هواداران ایشان نیز کمترین تعرضی انجام نشود. می‌خواهم بگویم که روش امام صدر در برابر انتقادات و حتی مخالفت‌ها و کارشکنی‌ها، افزودن بر محبت‌ها و مهرورزی بود. امام صدر همواره تلاشش این بود که مخالفت‌ها را با محبت درمان کند. در گذشته بارها تعریف کردم که مرحوم حجت‌الاسلام شیخ حسین خطیب - رئیس اسبق محاکم جعفری لبنان و یکی از مخالفان پر و پا قرص امام صدر - گفته بود که من هرچه بیشتر در مقابل امام ایستادم، ایشان بیشتر به من محبت کرد و این مسیر تا آنجا پیش رفت که نهایتاً در مقابل امام تسلیم شدم!
از مظاهر سعه صدر آیت‌الله صدر دیگر چه مواردی را سراغ دارید که به امام صدر نیز انتقال یافته باشد؟
یکی دیگر از مظاهر سعه صدر مرحوم آیت‌الله صدر، مثبت‌اندیشی و نگاه مثبت ایشان به اغلب انسان‌ها بود. آیت‌الله صدر انسان‌ها را به قول معروف خاکستری می‌دید، نه سیاه و سفید. ایشان انسان‌ها را به دو دسته خوب و بد طبقه‌بندی نمی‌کرد که تنها خوبان را در محضر خود راه دهد و بدان را نه. آیت‌الله صدر خطاکران را طرد نمی‌کرد. در بیت و دفتر آیت‌الله صدر به روی همه طبقات جامعه باز بود. هم روحانیون با ایشان مراوده داشتند، هم غیر روحانیون؛ هم مردم عادی با ایشان مراوده داشتند، هم شاه و مسئولان حکومتی. آیت‌الله صدر مثل خورشید و باران بر سر همه می‌تابید و می‌بارید. خب؛ دقیقاً همین روحیه را حتی از دوران جوانی در امام صدر شاهد هستیم. بارها بی‌واسطه و با واسطه از مرحوم آیت‌الله سید مهدی روحانی شنیدم که طیف رفقای آقا موسی چنان وسیع بود که از مقید‌ترین افراد حوزوی تا روشنفکرترین افراد دانشگاهی را شامل می‌شد! آیات‌ عظام سید موسی شبیری زنجانی، سید مهدی روحانی و میرزا علی احمدی میانجی از نزدیک‌ترین دوستان امام صدر در قم بودند و در همین حال، منزل مرحوم جلال آل احمد و محفل ادبی او با خانم سیمین دانشور و مرحوم نیما یوشیج از جمله پاتوق‌های ایشان در تهران بود. امام صدر از یک طرف به شخص دکتر مصدق قلباً علاقه و ارادت داشت و از طرف دیگر، مرحوم آیت‌الله کاشانی را نیز دوست می‌داشت و در منزل ایشان در تهران بسیار حاضر می‌شد. ممکن است این نوع رفتار امروز عادی به نظر برسد، اما آن روزگار عادی نبود. شنیدم که برخی دوستان و حتی استادان امام صدر چندان راضی نبودند که آن بزرگوار در تعاملات اجتماعی خود این‌قدر آزاد و باز برخورد می‌کرد.
اگر ممکن است با ذکر مثال بیشتر توضیح دهید.
بله. مثلاً در عرصه اجتماع و در مورد چگونگی تعامل با خانم‌های شیعه، امام صدر طبیعتاً طرفدار و بلکه مروج حجاب بود. همسر و دخترهای خود ایشان کاملاً محجب بودند. ظاهراً آقای جلال‌الدین فارسی است که در خاطرات خود آورده که آن زمان در لبنان دو یا حداکثر سه خانم شیعه از چادر مشکی برای حجاب خود استفاده می‌کردند که اولین آنها همسر امام صدر بود. با این همه، امام صدر هرگز خانم‌ها و دختران شیعه را مجبور نکرد که حتی در حضور خود ایشان محجب و مثلاً با روسری ظاهر شوند؛ حتی در زمانی که رسماً ریاست مجلس اعلای اسلامی شیعه و رهبری شیعیان لبنان را عهده‌دار شده بودند! در بسیاری از محافل رسمی امام صدر، خانم‌های بی‌حجاب نیز حضور داشتند. برخی علمای لبنان مثل مرحوم آیت‌الله شیخ محمد جواد مغنیه به این روش امام صدر سخت اعتراض کردند. خود آنها سخت‌گیرانه برخورد می‌کردند. پاسخ امام صدر اما آن بود که این محفل ما آخرین مکانی است که این خانم‌ها می‌توانند در باره معارف اسلام و مکتب اهل بیت (ع) مطلبی بشنوند. اگر آنها را از اینجا نیز برانیم، جای دیگر نخواهند رفت و دیگر چیزی از اسلام و تشیع به گوش آنها نخواهد رسید. اما اگر با صبر، حوصله و خصوصاً با رعایت حرمت و تکریم این خانم‌ها با آنان رفتار کنیم، محبت و منطق دیر یا زود دل‌های آنان را نرم و همراه خواهد ساخت. تجربه نیز نشان داد که این روش امام صدر جواب می‌دهد، آن هم به شکل اساسی و ریشه‌ای...
در عرصه سیاست چه نمونه‌هایی از سعه صدر به معنای مثبت‌اندیشی و نگاه مثبت امام صدر به انسان‌ها سراغ دارید؟
سؤال خیلی خوبی کردید. به عنوان مثال امام صدر مقاومت لبنانی آن روز علیه اسرائیل یا همان حرکت امل را که راه انداخت، هم روحانیون و بلکه رهبران پر شور و اصولگرای امروز حزب‌الله چون حجج‌اسلام شهید سید عباس موسوی، سید حسن نصرالله، شیخ نعیم قاسم و سید ابراهیم امین از اعضای فعال آن بودند و هم نیروهای تکنوکرات و بلکه لیبرال مسلکی چون نبیه بری، سید حسین الحسینی، احمد قبیسی و حسین کنعان. برای اينكه حسی نزدیک‌تر به واقعیت از این کُنتراست و فاصله پیدا کنید، شاید تعجب کنید وقتی بشنوید که بسیاری از چهره‌های برجسته جناح ۱۴ مارس امروز لبنان که متأسفانه کمر همت به خلع سلاح مقاومت بسته‌اند، کسانی هستند که همراه امام صدر مقاومت را در اواسط دهه هفتاد میلادی به وجود آوردند. شاید شاخص‌ترین این افراد آقای غسان توئینیِ مسیحی - صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه معروف النهار - است که اصلاً پای سند تأسیس حرکت‌المحرومین را امضا و عملاً روزنامه خود را به ارگان مطبوعاتی امام صدر تبدیل کرد.
بازهم شنيدن نمونه‌هايي ديگر دراين باب ،براي ما مغتنم خواهدبود.
بله، یکی دیگر از مظاهر مهم سعه صدر مرحوم آیت‌الله صدر، گذشت‌ها و فداکاری‌های ایشان بود. به نظر من انصافاً این خیلی دریادلی و ظرفیت روحی بالایی می‌خواهد که انسان در آستانه نشستن روی کرسی ریاست و زعامت باشد، چه رسد به آنکه بالفعل روی آن قرار گرفته باشد، اما به آن دل نبندد؛ بلکه آن را تنها یک امانت بداند که هر آن شرایط اقتضا کند، حاضر باشد با طیب خاطر به نفر بعدی بسپارد. آیت‌الله صدر این‌گونه بود. زمستان سال ۱۳۱۵ش مرحوم آیت‌الله حائری در آستانه رحلت خود بر آن شدند تا محل نماز خود را به آیت‌الله صدر تحویل دهند. این حرکت در نگاه حوزویان و مردم به معنای معرفی جانشین بود. اما آن بزرگوار نپذیرفت و مرحوم آیت‌الله حجت را پیشنهاد نمود. چرا؟ چون قوام حوزه علمیه قم بعد از مرحوم حاج‌شیخ را به اتحاد و انسجام علمای تراز اول آن می‌دانست و این نوع گذشت‌ها و فداکاری‌ها را لازمه آن اتحاد و انسجام. مرحوم حاج‌شیخ نیز این تدبیر آیت‌الله صدر را پسندید و بر همان اساس عمل کرد. در سال ۱۳۲۳ش نیز گروهی از علما و فضلای حوزه علمیه قم به دلایلی بر آن شدند تا مرحوم آیت‌الله بروجردی را به قم آورند و جایگزین آیت‌الله صدر کنند. آن بزرگوار نه تنها مقاومتی نکرد، بلکه خود، آیت‌الله بروجردی را بر آمدن به قم تشویق نمود و پس از ورود آن بزرگوار، محل نماز و تدریس خود را به ایشان سپرد و برای همیشه از کرسی زعامت و ریاست کناره گرفت. چرا؟ چون بازگرداندن نشاط و حیات حوزه علمیه قم را پس از پایان دوران خفقان رضاخان و خصوصاً پس از ناملایمات معیشتی سال‌های جنگ جهانی دوم، مستلزم اتحاد و انسجام علمای تراز اول آن می‌دانست و این نوع گذشت‌ها و فداکاری‌ها را لازمه آن اتحاد و انسجام. مرحوم عبدالعلی باقی فرزند مرحوم آیت‌الله علامه طباطبایی جملات زیبایی را در توجیه این گذشت و بزرگواری از مرحوم آیت‌الله صدر نقل کرده که خیلی پر معناست. از قبیل آن‌که «من به یک چیز اعتقاد دارم و آن رهبری واحد است» یا اينكه «این رهبری واحد را اگر دنبال کنیم، به یک جایی می‌رسد که یک کاری انجام بشود و اتحاد و همدلی به وجود آید. من به این اتحاد خیلی اعتقاد دارم.»
آیا امام صدر نیز از این نوع گذشت‌ها و فداکاری‌ها در زندگی خود داشته‌اند؟
حقیقت آن است که وقتی در زندگی امام صدر دقت می‌کنیم، بزنگاه‌هایی را می‌یابیم که ایشان نیز گذشت‌ها و فداکاری‌های بزرگی کردند...
لطفاً مثال بزنید.
مثلاً یک نمونه مهم از گذشت ایشان که در دوران جوانی به ظهور پیوست، در ماجرای اختلافات اولین هیئت مدیره مجله مکتب اسلام پیش آمد. امام صدر صاحب امتیاز و سردبیر این مجله بود و آیات‌ عظام مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی، جعفر سبحانی، واعظ‌زاده خراسانی، نوری همدانی، مجدالدین محلاتی، مرتضی جزایری و مرحوم علامه علی دوانی دیگر اعضای هیئت تحریریه بودند. در جریان آن اختلافات، آیات عظام امام صدر، موسوی اردبیلی، واعظ‌زاده خراسانی، محلاتی و جزایری یک طرف بودند و حضرات آیات مکارم شیرازی، جعفر سبحانی و نوری همدانی، طرف دیگر. اختلافات وقتی به جایی رسید که دیگر ادامه همکاری ممکن نبود، امام صدر و دوستانشان به رغم آن‌که در اکثریت بودند، بدون هیچ سر و صدایی و بسیار بزرگوارانه مجله را به دوستانشان واگذار کردند و از آن جمع خارج شدند. همچنین اصل هجرت امام صدر از ایران به لبنان نیز یک نوع گذشت و فداکاری بزرگ ایشان در زندگی بود. مرحوم آیت‌الله سید عبدالعزیز حکیم نقل کرده است که امام صدر در دیداری با مرحوم آیت‌الله سید محسن حکیم به آن مرجع بزرگوار گفته بودند که من همان وقت که بر هجرت به لبنان تصمیم گرفتم، از آینده مرجعیت حوزوی خود در قم و نجف چشمپوشی کردم...
آیا در دوران رهبری امام صدر بر شیعیان لبنان نیز چنین نمونه‌هایی از گذشت و فداکاری را سراغ دارید؟
اتفاقاً به نظر من یکی از بزرگ‌ترین نمونه‌های فداکاری و گذشت امام صدر در همین مقطع رخ داد. سال ۱۹۷۴م مبارزات حرکت‌المحرومین لبنان به رهبری امام صدر حسابی اوج گرفته بود. بخشی از سیاسیون شیعه و علمای لبنان که در اقلیت نیز بودند به این حرکت امام صدر اعتراض داشتند و می‌گفتند ایشان نباید در کسوت رئیس مجلس اعلای اسلامی شیعه به رهبر اپوزیسیون تبدیل شود. امام صدر اما به درستی حرکت خود اعتقاد داشت. مخالفت این عده اوج گرفت. امام صدر در اواخر تابستان همان سال با اينكه اکثریت مجلس اعلای اسلامی شیعه و نیز افکار عمومی شیعیان را همراه خود داشت، مجمع عمومی مجلس را تشکیل و استعفای خود از ریاست مجلس را به اعضای مجمع پیشنهاد کرد. رأی‌گیری به عمل آمد و ۹/۹۹ درصد حاضران با استعفای امام صدر مخالفت و مجدداً با ایشان بیعت کردند...
امام صدر در بیان دلایل استعفای خود چه گفتند؟
پس بگذارید بخشی از ترجمه فارسی سخنرانی ایشان در جلسه آن مجمع را برای شما بخوانم. امام صدر خطاب به حاضران گفتند: «برادران و خواهران عزیز، اعضای محترم مجمع عمومی مجلس اعلای اسلامی شیعه؛ شما به‌خوبی مرا می‌شناسید. دردها، رنج‌ها و تلاش‌های شبانه‌روزی مرا می‌بینید. می‌دانید كه نه قطعه زمینی، نه درختی و نه حتی لیر‌ه‌ای در بانك‌ها ندارم. تنها چیزی كه برای فرزندانم بر جای گذاشته‌ام، بار سنگین قرض و مسئولیت است. دیدگاه‌ها، عملكرد و برنامه‌‌های آینده مرا به وضوح شنیدید. اگر از صمیم قلب با این دیدگاه‌ها، عملكرد و برنامه‌ها موافق هستید و آنها را تأیید می‌كنید، من در میان شما و بلكه جلودار شما خواهم بود. نه از مرگ هراسی دارم، نه به زندگی رغبتی دارم و نه از زیر بار مسئولیت شانه خالی می‌كنم. اگر هم اعتقاد دارید كه در خط‌مشی خود خطا كرده‌ام، عذر و استعفای مرا بپذیرید و بگذارید راه خود را با هركس باقی مانده، ادامه دهم؛ و كسی دیگر را برای رهبری و ریاست مجلس برگزینید...»
امام صدر دیگر چه درس‌هایی را در عرصه اجتماع و سیاست از پدر خود فرا گرفتند؟
حقیقت آن است که دامنه بحث در این خصوص بسیار گسترده است. آنچه تا الآن گفتم، تنها مهم‌ترین درس‌هایی بود که امام صدر از پدرشان آموخته بود. درس‌های مهم دیگری هم بود مانند «آزاد اندیش بودن»، «استقلال رأی داشتن»، «مسیر اعتدال را طی کردن»، «به مقتضیات روز توجه داشتن» و بسیاری درس‌های دیگر که پرداختن به آنها قطعاً مجال و حوصله بیشتری را می‌طلبد...
علاوه بر پدر دیگر چه بزرگانی بر شخصیت اجتماعی امام صدر تأثیر گذاشتند؟
همانطور که گفتم، شخصیت اجتماعی امام صدر بیش از هر کس، از پدر ایشان متأثر بوده است. اما پس از پدر، دو استاد دیگری که به ضرس قاطع می‌توانم بگویم در ایران روی شخصیت ایشان تأثیر داشته‌اند، مرحوم آیت‌الله سید‌محمد‌باقر سلطانی طباطبایی و مرحوم آیت‌الله سید‌محمد‌حسین علامه طباطبایی بودند. امام صدر پیش آیت‌الله سلطانی بخش مهمی از دروس سطح را خوانده بودند و پیش مرحوم علامه طباطبایی کتب مهم فلسفه اسلامی و همچنین مباحثی چون نقد مارکسیسم و دیالکتیک. مرحوم سلطانی در عین حال همسر خواهر امام صدر نیز بودند. تصور می‌کنم آن روحیه آزاداندیشی و استقلال رأی امام صدر، همچنین اینکه اجازه دهند جوانان در باره هر چیز تشکیک و سؤال کنند و حتی در مواردی با روحانیت اختلاف‌نظر داشته باشند، از این دو بزرگوار نیز متأثر بوده است. چون هر دو به غایت، چنین بودند. منش معتدل امام صدر در برخورد با چالش‌های اجتماعی و سیاسی را هم تصور می‌کنم که از این دو بزرگوار نیز متأثر بوده است. در ایران استاد دیگری را سراغ ندارم که بتوانم ادعا کنم، روی شخصیت اجتماعی امام صدر اثر مهمی بر جای گذاشته است...
در خارج از ایران چه بزرگانی بر شخصیت اجتماعی امام صدر بیشترین تأثیر را گذاشتند؟
در خارج از ایران تردیدی نیست که مرحوم آیت‌الله سید عبدالحسین شرف‌الدین یکی از چهره‌های مؤثر بر رشد اجتماعی و سیاسی امام صدر بود. امام صدر طی دو سفر در سال‌های ۱۳۳۳ و ۱۳۳۶ه.ش بیش از چند هفته را در شهر صور کنار آن بزرگوار گذراند و از نزدیک با دیدگاه‌های اجتماعی و سیاسی ایشان آشنا شد. اساساً امام صدر در لبنان راه مرحوم شرف‌الدین را بود که ادامه داد و بی‌مبالغه می‌توان گفت که از همان‌جایی آغاز کرد، که آن مرحوم پایان داده بود. بی‌شک یکی از مهم‌ترین تأثیرات مرحوم شرف‌الدین بر امام صدر، ضرورت توجه به مقتضیات روز در امور اجتهاد و تبلیغ و خصوصاً ضرورت طرح اسلام و تشیع با بهره‌گیری از زبان و شیوه‌های مؤثر و روزآمد دنیا بود. امام صدر همچنین هم در دیدگاه‌های تقریبی خود از مرحوم شرف‌الدین تأثیر پذیرفته بود و هم در نوع نگاه و برخورد منطقی و عقلانی و ریشه‌ای با معضلات اجتماعی. به نظر من امام صدر حتی در اندیشه خود مبنی بر ضرورت تلاش جهت ارتقای سطح زندگی شیعیان و جایگاه اجتماعی و سیاسی آنها هم‌ردیف با پیروان دیگر ادیان و مذاهب، از سوی مرحوم شرف‌الدین حسابی تشویق شده بود.
دیگر چه بزرگانی در خارج از ایران بر شخصیت اجتماعی امام صدر تأثیرات مهم بر جای نهادند؟
در خارج از ایران شاید بتوان به مرحوم آیت‌الله سید محسن حکیم نیز اشاره کرد. تا آنجایی که دریافته‌ام، امام صدر روش مرحوم آیت‌الله حکیم را در اداره شئون مرجعیت، ساماندهی امر تبلیغ، بذل توجه ویژه به ضرورت جذب جوانان، رسیدگی به وضعیت مردم در دیگر بلاد و همچنین توجه ایشان به مقتضیات روز، بر دیگر مراجع معاصر ترجیح می‌داد. حتماً می‌دانید که مرحوم آیت‌الله حکیم نیز به امام صدر علاقه‌ا‌ی خاص داشتند. تا جایی که گفته شده است امام صدر در دوران تحصیل خود در نجف موفق شد آیت‌الله حکیم را بر آن دارد تا حرکت برخی مراجع وقت در تکفیر یکی از روحانیون ایران را خنثی کند. همچنین وقتی امام صدر به لبنان هجرت کرد، آیت‌الله حکیم بیش از هر مرجع دیگر، از برنامه اصلاحی این شاگرد خود حمایت کرد. اصلاً پروسه تأسیس مجلس اعلای اسلامی شیعه در لبنان، با حمایت آیت‌الله حکیم بود که به ثمر نشست. آن مرحوم حتی دو نفر از فرزندان خود، آیات‌ شهید سید مهدی و سید محمد باقر حکیم را در سال ۱۳۴۸ش برای چند ماهی به لبنان فرستاد تا امام صدر را در همراه‌سازی برخی چهره‌های برجسته روحانیت لبنان با پروژه تأسیس مجلس یاری دهند. البته ناگفته نماند که امام صدر به مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی آل‌یاسین، دایی مرحوم آیت‌الله سید محمد باقر صدر، نیز علاقه خاصی داشت و حتی در درس‌های خصوصی فقه ایشان شرکت می‌کرد. مرحوم آیت‌الله آل‌یاسین از شخصیت‌های بزرگ و متنفذ حوزه علمیه نجف بود که در تحولات اجتماعی و سیاسی آنجا نقش تعیین‌کننده داشت. فکر می‌کنم که علت حضور امام صدر در درس خصوصی آن بزرگوار، بیشتر روشن‌بینی و جاذبه افکار اصلاحی آن بزرگوار در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی بود تا نفس علمیت و فقاهت ایشان.
نقل شده است که امام صدر پس از طی دوره‌ای از تحصیل مایل به ترک سلک روحانیت و روی آوردن به وکالت بوده است. آیا این مطلب صحیح است؟
البته این استنباط مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر از وضعیت روحی برادرشان در آستانه هجرت ایشان به لبنان بود. از خود امام صدر جمله‌ای در این باب نقل نشده است. استنباط آیت‌الله سید رضا صدر این بود که لبنان به داد آقا موسی رسید و نگذاشت که ایشان از روحانیت جدا شود!...
آیا شما این مطلب را خودتان از آن مرحوم شنیدید؟
بله. روزی خدمتشان رفتم تا درباره امام صدر با ایشان مصاحبه کنم. استاد بزرگوار حجت‌الاسلام و المسلمین آقای سید باقر خسروشاهی – داماد آن مرحوم - نیز آنجا تشریف داشتند. آیت‌الله صدر انجام مصاحبه را قبول نکردند. اما چند جمله‌ای در باره برادرشان صحبت کردند. از جمله به این موضوع اشاره کردند. فرمودند که اگر آقا موسی به لبنان نمی‌رفت و در ایران می‌ماند، لباس روحانیت را کنار می‌گذاشت و دنبال کار دیگری مثل وکالت می‌رفت. پرسیدم چرا؟ پاسخ دادند: آقا موسی وقتی از نجف به قم بازگشت، دلش از فضای حاکم بر حوزه‌ نجف خون بود. می‌گفت ریا بر نجف حاکم شده است. هر کس درس می‌خواند، به این نیت آمده است که مرجع تقلید بشود! آخر جامعه و مردم به امور دیگری به جز مرجعیت هم نیاز دارد. خوب به خاطر دارم که آیت‌الله صدر این واژه «ریا» را خیلی با عنایت و غلظت بر زبان آوردند...
آیا امام صدر با تلاش طلبه‌ها و فضلا برای رسیدن به مرتبه مرجعیت مخالف بود؟
قطعاً نه. اما امام صدر اعتقاد داشت که اسلام و جامعه نیازهای دیگری جز مرجعیت هم دارد که توسط همین روحانیت باید چاره‌اندیشی شود. امام صدر اعتقاد داشت که افرادی از روحانیت باید میان مردم بروند و برای حل مشکلات اجتماعی آنها چاره‌اندیشی و اقدام کنند. ایشان می‌گفتند اسلام فیلسوف هم نیاز دارد؛ متکلم هم نیاز دارد؛ مردم مبلغ می‌خواهند؛ قاضی می‌خواهند و قس علی هذا... امام صدر دلگیر بود که چرا طلبه‌ها و فضلا حاضر نیستند برای رفع این نیازها تلاش کنند و همه در پی مرجعیت هستند؟!...
آیا خاطره‌ای از امام صدر راجع به این نوع نگاه انتقادی ایشان به روحانیت سراغ دارید؟
شما اگر به کتاب «مهر استاد» آیت‌الله جوادی آملی مراجعه کنید، خاطرات زیبایی از آن بزرگوار درباره این نوع دردمندی امام صدر خواهید یافت. این بزرگان و پاره‌ای دیگر از دوستانشان در مدرسه دارالشفای قم دور هم می‌نشستند و امام صدر این افکار را با آنان مطرح می‌کرد...
آیا خود شما متقاعد شده‌اید که امام صدر در آن مقطع واقعاً قصد خروج از سلک روحانیت را داشتند؟
نه، بعید می‌دانم. شاید به تعبیر آقای دکتر صادق طباطبایی، مرحوم آیت‌الله سید رضا صدر در این فراز از سخنان خود مشمول حالت «افراط در قضاوت» شده بودند. اما یک موضوع برای من تقریباً مسلم است. امام صدر در عین علاقه‌ای که به روحانیت شیعه و حتی لباس آن داشتند، همواره منتقد جدی وضعیت آن و دائماً مجدانه در پی اصلاح آن بوده است. در آن مقطع خاص، فشارهای روحی وارد بر امام صدر زیاد و ظاهراً دل آن بزرگوار خون بود. از یک طرف ایشان حوزه نجف را با دلی پر ترک کرده بود؛ از طرف دیگر روحانیت ایران را نیز در قبال مشکلات جامعه بی‌تفاوت، از نیازها و اقتضائات زمان غافل و همچنین گرفتار آفت‌هایی چون بی‌نظمی و فقدان تشکیلات و روحیه کار گروهی می‌دید. از همه بدتر، ضربه روحی ناشی از تجربه ناموفق کار گروهی فضلای درجه اول حوزه قم در مجله مکتب اسلام بود. مجموعه این مشاهدات و رویدادهای تلخ، امام صدر را دل آزرده و چه بسا بر سر دوراهی ماندن یا ترک سلک روحانیت قرار داده بود. البته امام صدر انسانی صبور، خوش‌بین و مقاوم بود. با روحیه‌ای که طی بیست سال فعالیت شبانه‌روزی و طاقت‌فرسا در لبنان از ایشان سراغ داریم، من حقیقتاً بعید می‌دانم که ایشان به طور جدی بر ترک سلک روحانیت تصمیم گرفته بود. نهایتاً نیز راهی که ایشان انتخاب کرد، ماندن در سلک روحانیت و تلاش جهت رفع کمبودها و نارسايی‌های آن بود که انصافاً موفقیت‌های چشمگیری هم کسب کردند. وضع روحانیت شیعه در لبنان را امام صدر بود که متحول کرد و نه هیچ‌کس دیگر. البته دامنه بحث در باب این موضوع گسترده است و مجالی دیگر را می‌طلبد.
لطفاً کمی نیز درباره تفاوت‌های شخصیتی امام صدر و آیت‌الله سید رضا صدر سخن بگویید...
امام صدر و مرحوم آیت‌الله صدر اگرچه در ابعاد مختلف شباهت‌های فراوانی داشتند، اما تفاوت‌های مهمی هم با یکدیگر داشتند. هر دو به لحاظ تقوا و سلامت نفس فوق‌العاده بودند؛ هر دو به لحاظ استعداد خدادادی فوق‌العاده بودند؛ هر دو به لحاظ علم و فضل فوق‌العاده بودند؛ هر دو به غایت شجاع و با آنچه باطل می‌پنداشتند اهل مبارزه بودند؛ اما به لحاظ شخصیت اجتماعی تفاوت‌های مهمی نیز داشتند. به نظر من ذوقیات اجتماعی امام صدر بسیار بیشتر از برادرشان بود و ذوقیات علمی آیت‌الله سید رضا صدر نیز بیشتر از امام صدر. ذوقیات اجتماعی امام صدر بر ذوقیات علمی ایشان می‌چربید و ذوقیات علمی آیت‌الله سید رضا صدر بر ذوقیات اجتماعی ایشان. امام صدر مرد اجتماع بود؛ آیت‌الله سید رضا صدر اما مرد حوزه و محافل علمی. امام صدر تا بالاترین مراحل اجتهاد درس خوانده بود و حتی دانشگاه نیز رفته بود تا اندوخته‌های علمی خود را پس از اتمام تحصیل به خدمت فعالیت‌های اجتماعی خود در آورد. آیت‌الله سید رضا صدر اما تا بالاترین مراحل اجتهاد درس خوانده بود تا پس از اتمام تحصیل در همان محیط حوزه به تحقیق و تدریس بپردازد. طیف دوستان امام صدر از نخبه‌ترین افراد تا اقشار عادی مردم را در بر می‌گرفت. طیف دوستان آیت‌الله سید رضا صدر اما تنها به نخبگان محدود بود. تفاوت دیگر امام صدر با برادرشان که می‌تواند نتیجه قهری تفاوت اول باشد، زمان‌شناسی، جهان‌شناسی و موضوع‌شناسی امام صدر بود. شناخت امام صدر از اوضاع و احوال زمانه، جهان و موضوعات مبتلا به اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، در قیاس با آیت‌الله سید رضا صدر طبیعتاً بسیار بیشتر بود. این تفاون را البته امام صدر با اغلب علمای آن روز و حتی امروز داشت. تفاوت مهم دیگر امام صدر و برادرشان، در مردمداری و آداب معاشرت اجتماعی بود. امام صدر در زندگی اجتماعی و حتی خانوادگی خود یک دیپلمات تمام عیار بود. هر چه را در دل داشت، فوراً بر زبان نمی‌آورد؛ منویات قلبی خود را به سادگی برای رقبا و مخالفان رو نمی‌کرد؛ در یک زمان تمامی جبهه‌های دشمن را به روی خود باز نمی‌کرد؛ تا جایی که موازین شرعی اجازه می‌داد، سعی داشت همه را از خود راضی نگه دارد؛ همه جا اهل تدبیر و تدبر بود و در یک کلام جاذبه‌اش از دافعه‌اش بسیار قوی‌تر بود. آیت‌الله سید رضا صدر اما جور دیگری بود. هر چه را حق می‌دانست بر زبان می‌آورد و از هیچ کس و هیچ چیز ملاحظه نداشت. به غایت رک و صریح بود و با آداب دیپلماسی هیچ میانه‌ای نداشت...
این تفاوت‌های رفتاری از چه عواملی نشأت می‌گرفت؟
نمی‌دانم. شاید یکی از اسباب این تفاوت رفتاری، مسائل ژنتیکی باشد. به نظر من امام صدر در قیاس با برادرشان، به لحاظ ذوقیات اجتماعی، به پدر خود شباهت بسیار بیشتری داشت. همانطور که در پاسخ سؤال‌های قبل گفتم، مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین صدر نیز مرد اجتماع بودند و به نظرم ایشان نیز ذوقیات اجتماعی‌شان بر ذوقیات علمی‌شان می‌چربید. به نظر می‌رسد که آیت‌الله سید رضا صدر بیشتر به پدر بزرگ مادری‌شان - مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا حسین قمی - و همچنین به جد اعلای خاندان صدر - مرحوم آیت‌الله سید صدرالدین موسوی عاملی – رفته بودند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار