علي شيرين
دمر روي تخت خوابيده بود، روي نيم صفحه صورت، وقتي بالاي سرش رسيدم، از زمين و زمان صدا در ميآمد از او نه، آخر چه صدايي بايد از او شنيده ميشد.
نه ريهاي باقي مانده بود كه او درست نفس بكشد و نه سينهاي و حنجرهاي، خواستم تغييري در حال و هوايش ايجاد كنم، گفتم آقا رضا چرا طاق باز نميخوابي! به سختي نفسي بيرون داد و گفت: سعيدجان ديگر پشتي برايم نمانده. زخم بستر تمامي پشت و نيم تنهام را ساييده و پوست انداخته! نه به پشت ميتوانم بخوابم نه به رو. تو رو خدا سعيدجان تو كه دستت به ميكروفون ميرسد، مداح اهل بيتي، روضه خوان امام حسين (ع) به حق اين شبهاي عزيز دعاكن تا خدا هر چه زودتر مرگم را برساند. خسته شدم. تا كي بايد اين وضعيت را تحمل كنم.
مداح اين جملات را گفت و ادامه داد: شما عزيزاني كه امشب احيا گرفتهايد، شب زنده داريد، از نعمت سلامتي بهرهمنديد، اين توفيق را داشتهايد كه يك شب قدر ديگر را درك كنيد! اين عزيزان را فراموش نكنيد، جانبازان شيميايي، قطع نخاع، قطع عضو و ... اينهايي كه همه هست و نيستشان را براي دفاع از شرف و عزت اين مملكت در طبق اخلاص نهادند، چرا بايد احساس كنند كه به آخر خط رسيدهاند. اگر سراغشان برويم و با دسته گلي، جعبه شيرينياي و شكلاتي يادشان كنيم، حتماً دلتنگيهايشان كمتر خواهد شد.
من و حتي برخي از جوانان را ميبينم كه الگويشان شده ورزشكاران بازو ورقلنبيده فرنگ، ورزشكاراني كه تنها براي نمايش پشت بازو، كلفتي و ضخامت بازو و نمايش قدرت و هيبت ورزش ميكنند، به مفهوم مردانگي، شجاعت غيرت و هميت شك ميكنم، اگر اسوه جوانمردي و قدرتمندي و عزت جوانان، رزمندگان و جانبازان ديروز بودند، پس اينها چه ميگويند و به كدام سو ميروند... اما عزيزان با همه اين احوال بايد آن سوي قضيه را هم ديد.
وقتي اين شبها به مراسم و برنامههاي شب قدر سرك كشيدم و شور و شوق جوانان را ديدم و از هر محفلي رهتوشهاي برداشتم، ديدهها و مشاهداتم مرا اميدوار كرد كه هنوز روح ايمان، معنويت و محبت به اهل بيت(ع) در دل جوانان ما زنده است. هنوز باورها ريشه دارند. هنوز شمعهاي عشق و محبت بر گرد خيمههاي ارادت روشن است.
با اينكه بسياري از ظواهر با رفتارها متناقض به نظر ميرسد اما نور ايمان و عشق به اسلام و اهل بيت(ع) در دلشان سوسو ميزند.
لذا اگر چه آن عزيز جانباز امروز در تنگناي مصدوميت و مجروحيت آرزوي مرگ ميكند كه اين به معني نيست انگاري نميتواند باشد، اما اهداف والايي كه امثال او به خاطر آن اسلحه به دست گرفته و از حق خود گذشتهاند، همچنان در جامعه زنده و پايدار است و در عرصههاي مختلف همچون ليالي قدر مشهود است.