
نمونهاي از كتابهايشان را در اردوهاي راهيان نور خوانده بودم. اقوالي از زندگي شهدا برگرفته از گفتههاي نزديكان و خانواده هر شهيد كه با قلمي ساده و بيآلايش مجموعههايي خواندني از زندگينامه شهدا را رقم زده بودند. كتابهايي در ظاهر شبيه اغلب آثار منتشر شده در خصوص شهدا، اما با يك تفاوت كلي كه اين كتابها نه نام نويسنده داشتند و نه در هيچ كدام از صفحاتشان به اسم فرد خاصي اشاره شده بود. جلد هر كتاب را كه ورق ميزدم، به جاي اسم نويسنده، عنوان «پديدآورنده گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي» به چشم ميخورد و همين موضوع اولين جرقه تهيه گزارشي را بنا نهاد كه ماحصل آن سفري به زندگي چهار شهيد شد و گفتوگو با بچههايي كه با كمترين امكانات هفت كتاب با موضوعات شهدا و دفاع مقدس را در تيراژهاي گسترده منتشر كردهاند. جمعي از بچههاي بسيجي كه هسته اوليهشان در مسجد باب الجنه رقم خورد تا در مسير پرداختن به زندگي شهدا نه توقع مادي داشته باشند و نه حتي در پي مطرح شدن نامشان برآيند. مسئلهاي كه در گزارش ما نيز تكرار شد و مطلبي كه پيش رو داريد، گفتوگويي است با بچههاي بينام و نشان گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي.
سرآغاز؛ دفتري پنج متري!
نقطه اوليه ديدارمان با بچههاي گروه ابراهيم هادي از دفتري پنج متري آغاز شد كه با يك ميز و دو صندلي درونش كوچكتر به نظر ميرسيد. اين دفتر كه در واقع زير پلهاي در گوشهاي از مسجد باب الجنه است، هم دفتر كانون فرهنگي، هنري مسجد به شمار ميرود و هم هسته اوليه گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي در آنجا شكل گرفته است. يكي از بچههاي گروه در اين خصوص ميگويد: پيشينه بخش فرهنگي مسجد باب الجنه به زمان جنگ و به نامهايي چون شهيد زاهدي برميگردد كه به عنوان اولين مسئول فرهنگي پايگاه بسيج اين مسجد، در صدد جذب بچههاي محله برميآيد.
با وجود چنين افرادي است كه پايگاه بسيج مسجد باب الجنه از همان ابتدا در مباحث فرهنگي خوب و مؤثر عمل كرده است.
تصوير شهيد زاهدي در كنار تصاوير ساير شهداي اين مسجد زينتبخش قسمتي از ديوارهاي حياط است؛ در كنار اولين فرمانده پايگاه و اولين مسئول عمليات و... در واقع اولين نسل از بسيجيان بابالجنه كه اينك اغلبشان به شهادت رسيدهاند و نسلهاي بعدي در تلاشند كه راه آنها را ادامه دهند، اما تصوير مرحوم الهي قمشهاي، امام جماعت فقيد اين مسجد، يادآور جمله معروف او خطاب به شهيد زاهدي است كه گفته بود: «هرگاه خواستيد شهيد زندهاي را ببينيد به زاهدي نگاه كنيد!»
به هر حال گفتوگو را با سؤالي از چگونگي تشكيل گروه فرهنگي ابراهيم هادي آغاز ميكنيم و يكي از بچهها پاسخ ميدهد: در واقع تشكيل چنين گروههايي از همان اعتقاد و التزام بچههاي بسيجي به عنوان وارثان راه شهدا نشأت ميگيرد و همتي كه اين بچهها براي شناساندن راه و سيره شهدا به نسل جوان در خود سراغ دارند، اما نقطه شروع اين حركت را رؤياي يكي از بچهها رقم ميزند كه طي آن مرحوم حاج شيخ محمد حسين زاهد(از اساتيد بنام حوزه عمليه) را ميبيند كه به جمعي ميگفتند بزرگان اخلاق و عرفان عملي اينها هستند و بعد عكس شهيد ابراهيم هادي را به جماعت نشان ميدهند و به اين ترتيب اين خواب آغازي ميشود براي تحقيق و تفحص در زندگي شهيد ابراهيم هادي و متعاقب آن انتشار اولين كتاب در خصوص زندگي ايشان و در نهايت تشكيل گروه شهيد ابراهيم هادي.
سلام بر ابراهيم
«سلام بر ابراهيم» عنوان اولين كتاب منتشر شده از اين گروه است كه طي دو سال به چاپ هجدهم رسيده است. بررسي ابعاد زندگي شهيد ابراهيم هادي از زبان اعضاي خانواده، دوستان، همرزمان و... همان خط سيري است كه در اولين اثر منتشر شده توسط اين گروه در اين كتاب لحاظ شده و به نوعي در ساير آثار نيز تكرار شده است. يكي از فعالان گروه در توضيح ميگويد: آنچه ما در انتشار اين كتابها از همان ابتدا مدنظر داشتيم، سادگي نثر براي استفاده عموم مردم بوده است. از طرفي چاپهاي متعدد اغلب آثار ما اين امكان را ميدهد تا ايرادهاي احتمالي هر چاپ را در چاپ جديد اصلاح كنيم. از سوي ديگر بررسي هر شهيد از زبان افراد مختلف اين لطف را دارد كه سيره شهدا را از منظر ديد و قضاوت افراد مختلف پيش روي خواننده قرار دهيم.
«چرا ابراهيم هادي» سؤالي است كه در ابتداي كتاب سلام بر ابراهيم به عنوان چرايي پرداختن به اين شهيد به خواننده بيان ميشود و روالي ميشود براي پرداختن به زندگي ساير شهدا و هربار خواننده با اين سؤال و پاسخ آن روبهرو ميشود و از علت پرداختن به زندگي شهيد مورد نظر از سوي بچههاي گروه شهيد هادي مطلع ميشود. به عنوان نمونه همانطور كه در موضوع تشكيل اين گروه ذكر شد، در علت انتخاب شهيد ابراهيم هادي مقدمه اين كتاب نيز از رؤياي مرحوم زاهد شروع ميشود و ضمن پاسخ به چرايي پرداختن به شهيد، به معرفي مختصر وي ميپردازد. در بخش زندگينامه اين كتاب ميخوانيم:
اهل ورزش بود. با ورزش پهلواني يعني ورزش باستاني شروع كرد. در واليبال و كشتي بينظير بود. در هيچ ميداني پا پس نكشيد و مردانه ايستاد. در والفجر مقدماتي پنج روز به همراه بچههاي گردانهاي كميل و حنظله در كانالهاي فكه مقاومت كردند. اما تسليم نشدند. سرانجام در ۲۲ بهمن سال ۶۱ بعد از فرستادن بچههاي باقي مانده به عقب، تنهاي تنها با خدا همراه شد. ديگر كسي او را نديد.
انتخاب از سوي شهدا
درست زير تصاوير شهداي پايگاه بسيج باب الجنه مكاني وجود دارد كه نمونههايي از هفت اثر منتشر شده توسط گروه شهيد ابراهيم هادي در آن به نمايش گذاشته شده است. كتابهاي زندگاني شهيدان هادي (سلام بر ابراهيم)، عليرضا كريمي (مسافر كربلا)، محمد رضا تورجي زاده( يازهرا)، شهيد شاهرخ ضرغام (حر انقلاب اسلامي) و مرحوم سيد عليرضا مصطفوي(همسفر شهدا) در كنار دو كتاب ديگر تحت عناوين «شهداي گمنام» و «شناسايي» (با موضوع شهداي واحد اطلاعات و عمليات) همه اين هفت اثر را تشكيل ميدهند كه در مجموع دهها بار تجديد چاپ شدهاند. يكي از اعضاي گروه درخصوص علت ارتباطگيري مناسب اين كتابها با خوانندگان پرشمار خود ميگويد: در واقع اين ما نيستيم كه شهدا را انتخاب ميكنيم، بلكه خود شهدا هستند كه به نوعي سعادت پرداختن به زندگي و سيرهشان را به ما و بچههاي گروه ميدهند و بركت وجود آنهاست كه باعث شده هر كدام از اين كتابها بارها تجديد چاپ شوند. البته در اين مسير سادگي قلم و معرفي شهيد صرفنظر از هر گونه بزرگنمايي و از زبان اشخاص مختلف نيز از عواملي است كه بر لطف كلام اين كتابها افزوده است.
در ميان هفت عنوان كتاب گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي، دو عنوان بيش از همه جلب توجه ميكند. اولي مربوط به شهيد شاهرخ ضرغام تحت عنوان «حر انقلاب اسلامي» است كه شايد براي پي بردن به شخصيت اين شهيد بايد گذري به فيلم سينمايي اخراجيهاي يك داشته باشيم و مجيد سوزوكي را تصور كنيم كه جذب جبهه و جنگ شده و عاقبت نيز در اين راه به شهادت ميرسد. يكي از بچههاي گروه در مورد شهيد ضرغام ميگويد: «اين شهيد مدتي عضويت تيم ملي كشتي فرنگي كشورمان در رژيم گذشته را داشت و با داشتن هيكلي بزرگ و توانايي جسماني زياد، براي مدتي جذب كارهاي خلاف نيز شده بود. اما بعد از انقلاب توسط روحاني محلهشان جذب شده و تبديل به يكي از بچههاي انقلابي پاي كار ميشود. چنانكه به جبهه ميرود و در همان اولين سال شروع جنگ به شهادت ميرسد. شهيد ضرغام با وجود زندگاني پرفراز و نشيب و عاقبت بخيري كه زندگي او را همانند حر بن يزيد رياحي كرده است، از جمله شهدايي به شمار ميرود كه كمتر به ايشان پرداخته شده و اين يكي از افتخارات ماست كه نسبت به شناسايي چنين شهداي گمنامي به عموم مردم و خصوصا جوانان فعاليت داشته باشيم.»
اما كتاب دوم در خصوص جاي گرفتن نام يك مرحوم در ميان شهداست. زندگينامه و خاطرات مرحوم سيد عليرضا مصطفوي تحت عنوان «همسفر شهدا» كه از زبان يكي از بچههاي گروه در اين خصوص ميشنويم: سيد به نوعي با گروه ابراهيم هادي در ارتباط بود. براي شهدا كار ميكرد و عاشق شهادت بود. هنوز اقدامات ارزشمند او به عنوان مسئول فرهنگي مسجد موسي بن جعفر(ع) در ياد و ذهن بچههاي بسيجي منطقه وجود دارد. حتي مرگش نيز به نوعي در ارتباط با شهدا بود. چراكه وقتي به اردوي راهيان نور رفته بود، بر اثر گرد و غبار در مناطق جنوب دچار مننژيت مغزي شد و كمي بعد فوت كرد. شايد براي شناخت بهتر خصوصيات اخلاقي آن مرحوم بهترين سخن اشاره به كلام مقام معظم رهبري باشد كه خطاب به مادر بزرگوار سيد عليرضا ميفرمايند: «خداوندا سكينه و سلام را بر قلب اين مادر دلسوخته و رحمت بيمنتها بر روح آن جوان صالح (سيد عليرضا مصطفوي) عطا فرما.»
موانع و مشكلات
انتشار هفت عنوان كتاب در حالي كه دهها بار نيز تجديد چاپ شدهاند، مسئلهاي نيست كه به سادگي صورت بگيرد و لاجرم گفتوگوي ما را با بچههاي گروه شهيد ابراهيم هادي به موانع و مشكلات پيش رويشان كشاند، يكي از جوانترين اعضاي گروه در اين خصوص ميگويد: گروه شهيد هادي در انتشار اين كتابها از اولين مرحله كه تحقيق و تفحص است تا تدوين و ويراستاري و حتي انتشار، مستقل عمل ميكند و شيوه كار ما اين است كه از توانايي بچههاي گروه يا ساير افرادي كه مشتاق كار براي شهدا هستند به صورت داوطلبانه استفاده ميكنيم و شايد يكي از رموز موفقيت ما نيز همين عدم چشمداشت به مسائل مادي و اتكا به تواناييهاي خودمان است كه باعث شده همه بچهها بدون كمترين توقعي اقدام به انتشار اين كتابها بكنند. تجديد چاپ برخي از اين كتابها تا حدود ۱۸ بار خود يكي از دلايل واضحي بر عنايت شهدا و تقدس راهي است كه قصد داريم همچنان آن را با جديت ادامه دهيم. هرچند در برخي موارد حمايتهاي اندكي از سوي برخي از نهادهاي رسمي از گروه شهيد ابراهيم هادي صورت گرفته است، اما عمده بار مالي بر عهده خود بچههاست و انشاءالله با عنايت شهدا همچنان با قدرت به مسير خودمان ادامه خواهيم داد.
يك نسخه از كتابهاي انتشار يافته توسط گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي، هديهاي معنوي بود كه هنگام خداحافظي نصيبمان شد تا ما نيز بهرهاي از ضيافت معنوي شهدايي برده باشيم كه به قول بچههاي گروه ابراهيم هادي، خودشان اين بچهها را گردهم جمع كردهاند و با وجود تمامي مشكلات، آنها را براي حركت در مسير مقدسشان ياري خواهند كرد.