کد خبر: 449054
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۴:۱۱
اتفاقات رخ داده در غرب به ويژه در سال‌هاي اخير نشان داد مكتب ليبرال‌دموكراسي كه غرب همواره بر طبل آن مي‌كوبد، آنچنان سست و بي‌اساس است كه با كمتر تحركاتي، فلسفه وجودي خود را زير سؤال مي‌برد. تازه انديشمندان منصف غربي فهميده‌اند آنچه آنها بيش از سه قرن از آن حمايت مي‌كردند و بر آن تكيه كرده بودند، سرابي بيش نبوده است و آموزه‌هاي مكتب ليبرال‌دموكراسي تنها در زماني كه دولت‌ها را در آزمون‌هاي سخت قرار نداده باشد، قابل دفاع است، وگرنه با كمترين تحول يا اتفاقي پرده‌ها فرو افتاده و ماهيت چنين مكاتبي برملا مي‌شود.
حوادث هفته گذشته در انگليس نشان داد نه دولتمردان انگليسي ديگر وفادار به آموزه‌هاي جان لاك، پدر ليبراليسم- كه اتفاقاً خاستگاه مكتب او از اين كشور آغاز شد- هستند و نه شهروندان انگليسي اميد به مكتبي دارند كه صرفاً با يكسري الفاظ پرطمطراق و به ظاهر زيبا، فكر و ذهن آنها را بيش از سه قرن تسخير خود كرده است.
زماني كه جان لاك انگليسي در قرن ۱۷ ميلادي ليبراليسم را با توجه به نظريه «حقوق طبيعي» پايه‌گذاري و در كتاب «گفتاري درباره حكومت مدني» از «اصالت فرد» دفاع كرد و در محدوديت قدرت و تفكيك قوه مجريه و مقننه، «حق شورش» را به رسميت شناخت، تصور نمي‌كرد قرن‌ها بعد دولتمردان كشورش بدون توجه به خواسته طبيعي شهروندان خود، كمترين اعتراض را تحمل نكرده و با مشت آهنين به سراغ شهروندان معترض انگليسي آمده و در مقابل آنها با انبوهي از تجهيزات پليسي صف‌آرايي كنند. شايد جان‌لاك و ديگراني كه مُبَلِغ اين مكتب بودند، مي‌دانستند مكتبي كه با معناي «آزاديخواهي» معرفي مي‌شود و هم‌خانواده واژگاني همچون «libertin» و «libertinage» يعني هرزگي، افسارگسيختي، باده‌گساري و عياشي است، مي‌تواند دانشجويي را به جرم يك اعتراض در انگليس با باتوم و تجهيزات پليسي له كند، كارگر سياهپوستي را با گلوله به كام مرگ بكشاند، خبرنگاري را در نروژ تنها به جرم انعكاس اخبار و واقعيات جامعه‌ ترور كند يا حتي به فلان جوان امريكايي اجازه دهد ۳۲ دانشجو را در يك محيط دانشگاهي به خط كرده و آنها را به رگبار ببندد. حقوق طبيعي كه جان لاك مدافع آن در مكتب ليبراليسم بود، هم اجازه ضرب و شتم و كشتار مردم را به دولتمردان انگليسي كه تنها به جرم اعتراض به وضعيت حاضر به خيابان‌ها ريخته بودند، مي‌دهد و هم يك نژادپرست راست‌افراطي در نروژ را صاحب حق براي ترور يك خبرنگاري كه صرفاً حقايق را منعكس كرده بود، مي‌داند. اصلاً طبيعت چنين مكاتبي اين است كه همه را صاحب حق مي‌داند.
اگر رفتار خشونت‌آميز دولت انگليس را در مقابل شهروندان معترض به شكاف طبقاتي يا خشونت آن نژا‌دپرست راست‌افراطي نروژي رادر جنايت قتل فلان خبرنگار و حوادثي از اين جنس را كالبدشكافي كرده و ريشه‌هاي آن را جدا از پرداختن به اصل ماجرا و اين اتفاقات، مورد بررسي قرار دهيم، به چند نكته اساسي مي‌توان دست يافت:
۱- طبيعي است مكتبي كه امروز خود را در زرورق «دموكراسي» و «ليبراليسم» قرار داده تا مكاتب زاييده درون خود همچون فاشيسم و نازيسم را كه در واقع از مواليد شناخته شده آن است، پنهان كند، بايد محصول آن رشد چنين رفتارهاي خشونت‌آميز و تضييع‌كننده حقوق انسان‌ها باشد. موسوليني زماني روي كار آمد و انديشه‌هاي فاشيستي‌اش را مطرح كرد كه از منظر او ليبراليسم كلاسيك وظيفه تاريخي خود را كه اعتراض عليه دولت‌هاي مطلقه بود، به پايان رسانده بود. از اين رو موسوليني به ظاهر معتقد بود ليبراليسم كلاسيك بايد جاي خود را به دولتي كه بياني متفاوت از خودآگاهي و اراده مردم است، بسپارد، جالب اينكه چنين شخصي با اين درجه از سبعيت و خشونت در ابتدا توسط نمايندگان ليبرال پارلمان ايتاليا مورد حمايت قرار گرفت و اين نمايندگان قصد داشتند از اين حمايت براي تغيير قوانين انتخاباتي استفاده كنند. اين بود كه موسوليني فاشيست مورد حمايت ليبرال‌هاي سودجوي طرفدار مكتب ليبراليسم جان لاك و معتقد به اصالت فرد، از بستر بهره‌گيري قوانين وضع شده در سال‌هاي ۱۹۲۶-۱۹۲۵ توانست قدرت ديكتاتوري خود را بنيان گذارد و بشر را ابزار دست رفتارهاي خشونت‌آميز خود قرار دهد.
۲- آنچه در مكتب ليبرال‌دموكراسي ادعا مي‌شود آن است كه آزادي داراي ارزش مطلق است. اولاً حوادثي كه امروز در جاي‌جاي كشورهاي اروپايي يا ايالات متحده امريكا رخ مي‌دهد، گوياي عدم‌تحمل دولت‌هاي غربي در مقابل آزادي‌هاي مشروع شهروندان است و در كشورهاي ديگري كه امروز در زير چكمه‌هاي خونين صاحبان چنين مكاتبي قرار گرفته‌اند نيز همين وضعيت حاكم است. ‌افغانستان و عراق از نمونه‌هاي بارز آن است كه شهروندان اين كشورها خواهان خروج سربازان امريكايي، انگليسي و... هستند و آنها بدون توجه به چنين خواسته‌اي هر روز جان هزاران شهروند افغاني و عراقي را نشانه مي‌گيرند. ثانياً اگر آزادي را داراي ارزشي مطلق پنداشته و همراه با آن بخواهيم قانون را در كشور ساري و جاري كنيم، به صراحت بايد گفت اين انديشه‌اي خام است چرا كه قانون و آزادي به طور مطلق با هم قابل جمع نبوده و قطعاً ميان آن دو تناقض به وجود خواهد آمد و طبيعي است كه گستره آن دو، يكديگر را محدود مي‌كند. بحران‌هاي اجتماعي كه امروز جوامع غربي از جمله انگليس را فرا گرفته است، ناشي از همين تفكر است كه هم آزادي را حداقل براساس قانون اساسي اين كشورها به طور مطلق براي شهروندان خواهان است و هم با فشار سرنيزه و باتوم پليس قصد دارند قانون را بدون نقص و مطلق در جامعه خود اجرا كنند. قطعاً اين از آموزه‌هاي غلط مكتب ليبرال‌دموكراسي است كه گريبان غربي‌ها را امروز گرفته است.
۳- از مهم‌ترين تفكرات مكتب ليبراليسم كه از آن مي‌توان به مكتب اصالت دلخواه تعبير كرد، اين است كه به عقيده پايه‌گذاران اين مكتب، مروت و انصاف مفاهيمي هستند كه بشر از روي ضعف به آنها روي آورده است. انسان مختار است و هر كاري كه مي‌خواهد مي‌تواند انجام دهد. بر فرض غلط كه معترضان جامعه انگليس را عده‌اي اوباش بدانيم، به نظر مي‌رسد دولتمردان انگليسي با چنين انديشه‌هايي كه در مكتب ليبراليسم و ليبرال‌دموكراسي وجود دارد، نمي‌توانند فلان رنگين‌پوست را كشته يا معترضان خياباني را با قدرت و تجهيزات پليس، از خواسته خود كه آزادي مطلق است بازدارند، چه رسد به آنكه اعتراض، خواسته و شعارهاي آنها مشخص باشد و آنها از شكاف طبقاتي و فساد طبقه حاكم در انگليس فرياد به آسمان بلند كرده باشند.
دنياي غرب بايد بپذيرد امروز گرفتار آموزه‌هاي مكتبي شده است كه نزديك به يك قرن است تاريخ مصرف آنها گذشته است، خواه اين آموزه‌ها روزگاري در قالب «حقوق طبيعي» و «اصالت فرد» جان لاك در مكتب ليبراليسم تعريف گردد يا امروز در زرورق واژه‌هاي جذابي كه تأمين‌كننده اميال صاحبان قدرت در غرب است به نسل قرن ۲۱ عرضه شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار