کد خبر: 449052
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۵۷
 بسياري از نويسندگان عرصه جامعه‌شناسي سياسي در ايران، هنگام شمارش علل عدم توسعه سياسي در ايران معاصر، معمولاً به سراغ تحصيلات، آگاهي‌هاي اجتماعي،‌فرهنگ قبيله‌اي و نظام سياسي مي‌روند (مانند حسين بشيريه در كتاب موانع توسعه سياسي در ايران) اما آنچه مغفول مانده است تأثير غرب بر توقف يا عدم توسعه سياسي ايران است. غرب امروز مدعي مردم‌سالاري، جامعه چندصدايي، انتخابات آزاد و حاكميت اكثريت است اما در مطالعه تاريخ معاصر ايران به اين نقطه مي‌رسيم كه هر موقع مردم ايران در يك انتخابات نسبتاً آزاد بر سرنوشت خويش حاكم شده‌اند با توطئه قدرت‌هاي خارجي، مجدداً مجبور گرديده‌اند به ديكتاتوري تن دهند. براي اثبات اين مهم بررسي سه نقطه تاريخي كه از جمله آنان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مي‌باشد، ضروري به نظر مي‌رسد. در ايران معاصر سه كودتاي موفق اتفاق افتاده است كه هر سه كودتا توسط دولت‌هاي خارجي صورت گرفت ۱- كودتاي لياخوف روسي عليه مجلس اول مشروطه و تعطيلي نهال نوپاي مردم‌سالاري در ايران ۲- كودتاي انگليسي اسفند ۱۲۹۹ كه پس از ۱۳ سال از شروع مردم‌سالاري به ديكتاتوري انجاميد ۳- كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ كه پس از حاكميت يك دولت ناسيوناليست مدني و ملي، به دست قدرت‌هاي غربي و مشخصاً امريكا و انگليس به وقوع پيوست. كودتاي اول زماني اتفاق افتاد كه مردم ايران پس از سال‌ها مبارزه براي آزادي و رهايي از ديكتاتوري قجري توانسته بودند در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ برسرنوشت خويش حاكم و قدرت مطلقه حاكميت را مشروطه نمايند. با تشكيل مجلس و ايجاد روزنامه‌هاي مستقل، دولت روسيه نتوانست اين مردم‌سالاري را تحمل كند و با نيروهاي نظامي قزاق خود به فرماندهي لياخوف، مجلس برآمده از اراده مردم را به توپ بست و جمع كثيري از نمايندگان و روزنامه‌نگاران را به خاك و خون كشيد و اين چنين مشروطه و مردم‌سالاري نوپاي مردم ايران پس از دو سال به محاق رفت و تعطيل شد. با قيام سرداران ملي تبريز و ديگر مناطق ايران مجدداً مجلس شكل گرفت و مردم‌سالاري در حال تمرين شدن بود كه كودتاي اسفند ۱۲۹۹ توسط انگلستان به وقوع پيوست و يك ديكتاتوري مطلق ۲۰ ساله بر ايران حاكم شد و خفقان بر همه اقشار كشور مستولي گشت.
بنابراين قدرت‌هاي بزرگ براي سومين بار توسعه سياسي و مشاركت مدني ايرانيان را نشانه رفتند و با كودتاي ۲۸ مرداد مجدداً ديكتاتوري ۲۵ ساله را بر كشور حاكم كردند. اگر انتخابات و سيستم پارلمانتاريستي را نمادهاي توسعه سياسي بدانيم،‌آيا در سه برهه تاريخي ذكر شده، قدرت‌هاي مدعي مردم‌سالاري و دموكراسي و تكثرگرايي، توسعه سياسي ايران را متوقف نكرده‌‌اند؟ بنابراين اگر ادعا شود كه مدعيان دموكراسي حاميان اصلي ديكتاتور و كودتاگران در ايران و سراسر جهان بوده‌اند، سخني به گزاف گفته نشده است. بنابراين ماحصل كودتاي ۲۸ مرداد و كودتاهاي مشابه فقط غارت منافع ملي و تحقيرشد‌‌گي ملي نبود، بلكه مبارزه‌اي عليه توسعه سياسي در ايران نيز بود زيرا هر سه كودتا زماني به وقوع پيوست كه دولت مورد هجوم برآمده از رأي و اراده مردم بوده است. اكنون كه دولتمردان غربي خود را صاحب و وارث دموكراسي در جهان مي‌دانند، لازم است جنايت‌هاي آنان عليه توسعه سياسي در كشورهاي شرقي و از جمله ايران به آنان گوشزد شود. آنان بايد بفهمند كه منافع‌شان بر هر چيز ديگري تقدم داشته است و امروز ملت‌هاي استعمار‌شده به اين مهم واقف هستند و چهره پارادوكسيكال غرب همچنان در تاريخ ملت‌هاي شرقي ثبت و ضبط است. انديشمندان و اساتيدي كه علاقه‌مند به تحليل روند توسعه سياسي ايران معاصر هستند، چه خوب است كه علاوه بر مسائل داخلي به عوامل خارجي عدم‌توسعه سياسي ايران كه خاستگاه اصلي آن كودتا مي‌باشد نيز توجه نمايند و بدانند كه غرب مانع اصلي توسعه سياسي در يكصد سال گذشته ايران بوده است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار