
مناقشه گسترش ناتو به شرق، استقرار سامانه سپر دفاع موشكي امريكا و غرب در منطقه اوراسيا، اگر چه تاکنون تكليف مشخصي را به خود نديده است، راهاندازي انقلابهاي مخملي در مناطق آسياي مركزي، قفقاز و شرق آسيا طي دهه اول هزاره سوم، رقابتهاي شديد تسليحاتي در گستره بينالمللي، حمايتهاي پنهان و آشکار از دشمنان و مخالفان همديگر در تصميمات منطقهاي و بينالمللي؛ تنها بخشي از اختلافات بينالمللي واشنگتن- مسکو است كه در برخي موارد به شكل پررنگتري خود را به نمايش ميگذارد. با اين وجود روسيه دوره پساكمونيسم در بعضي دورههاي كوتاه خود را به ليبراليسم، نگاه غربي به مسائل جهاني و همانديشي سياسي با امريكا و غرب نزديك كرده است كه نمونه آخر آن در مناسبات و روابط سياسي دوره سهساله ديميتري مدودف، رئيسجمهور كنوني روسيه قابل مشاهده است، اما آيا مدودف و روسيه كنوني جدا ميتوانند سياست در حال اجراي خود را كه در بسياري موارد به امريكا و ناتو نه نمي گويد، ادامه دهد؟ آيا مدودف واقعاً غربگراست و در برابر روسيه پوتين مستقلانه عمل ميكند؟ يا اينكه مسکو دوره گذار بازي سياسي با امريكا را سپري ميکند تا با اين شيوه امتيازهاي مورد نيازش را برآورده سازد؟
در اين خصوص بايد گفت روسيه مثل ديگر كشورهاي جهان در انديشه و عمل سياسي واحد عمل نميکند، بنابراين در حال حاضر مخالفان زيادي در خود جاي داده است كه هر يک خواهان اجراي سياست خاصي در اين كشور و معرفي آن به دنياي خارج هستند، مسئلهاي كه حداقل به اين زوديها قابليت اجرايي ندارد. چون در هر صورت اين «روسيه واحد» است كه بسياري از تصميمات را نهايي كرده و براي انجام آن زمينه چيني ميكند. جداي از اين، کشور روسيه ميراثدار شخصيتهاي كاريزماتيكي است كه هميشه در يك دست كتاب و در دست ديگر خنجر داشتهاند. از اين رو همواره خواهان هماهنگي ديگران با خود هستند نه اينكه خود را با ديگران همسان سازند. البته اين جمله به اين دليل گفته نميشود كه سياستمداران پراگماتيست كنوني كه هماکنون پشت كنكور انتخابات رياست جمهوري ۲۰۱۲ روسيه صف کشيدهاند از شخصيت نظاميگري برخوردار هستند، بلكه مقصود اين است كه گفته شود شخصيت و فرهنگ عمومي روسيه در قدرت محوري، تصميمسازي و تداوم رهبري منطقهاي و حتي بينالمللي نهفته است كه در حال حاضر ميدان را به نفع ايالات متحده امريكا خالي ميبيند. از اين رو، در انتظار آمدن دوباره سياستمداري است كه بازگشت به خويشتن روسيه را معنا كرده و قول و قرارهاي شكل يافته با غرب را پس بگيرد كه به نظر ميآيد هماکنون اين كار تنها با ولاديمير پوتين امکانپذير است.
تا مدتها بعد از پيروزي ديميتري مدودف در انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۰۸ بسياري او را زيرمجموعه سياسي پوتين لقب ميدادند، اما بعد از گذشت مدتي، رئيس جمهور گرايشها و رفتارهايي را نشان داد که علقههاي استقلال از پوتين در آن موج ميزد. بنابراين برخي از تحليلگران نگرشهاي وي را غربگرايانه توصيف كرده و بعضي ديگر فاصله گرفتن نخستوزير و رئيسجمهور را تنها يك بازي سياسي خواندند كه اهداف مشخصي را دنبال ميکند.
در هر صورت نميتوان به سادگي هر يك از اين دو را به اثبات رساند. از اين رو بايد چشم به معادلات آينده روسيه داشت كه به كدام سو حرکت ميکند، اما نيمههاي آوريل سال جاري ميلادي بود كه منابع معتبر خبري روسيه اعلام كردند که حزب روسيه واحد ولاديمير پوتين را فرد موردنظر خود براي انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۱۲ دانسته است. با بازگشت احتمالي ولاديمير پوتين به كاخ كرملين انتظار ميرود كه بعضي از معادلات سياسي در نظام بينالملل با تغييراتي همراه شود و احتمالاً دكمه ري استارتي را كه سرگئي لاوروف با هيلاري كلينتون، وزراي خارجه روسيه و امريكا براي بازسازي روابط دو كشور فشار داده بودند، كم كار شده يا حتي از كار ميافتد. برخي از نشانههاي اين تغيير در حال حاضر نيز خود را نشان ميدهد.
پوتين در ۲۶ آوريل با حمله به نوع عمليات ناتو در كشور ليبي به صراحت اعلام کرد كه ناتو و غرب در ليبي به دنبال دموكراسي نيستند بلكه تنها مسئلهاي كه آنها را براي جنگ وسوسه كرده منابع انرژي اين کشور است. نخستوزير روسيه در ماه مارس نيز گفته بود كه جنگي كه ناتو در ليبي دنبال ميکند مثل همان جنگهاي صليبي است كه در قرون وسطي اتفاق افتاده بود. چنين مواضعي نشان ميدهد که وي ضرباهنگ قدمهايش را براي کسب پست رياستجمهوري در کشور روسيه تندتر كرده، و يکبار ديگر در پي زاويهدار كردن رويكردهاي سياسي مسکو با غرب است.
در سال ۲۰۱۲ جداي از روسيه، در دو كشور تاثيرگذار ديگر يعني امريكا و فرانسه نيز انتخابات رياست جمهوري برگزار خواهد شد. اگر چه در ابتداي دوره رياست جمهوري باراك اوباما در امريكا اميدهاي تغيير بسيار پررنگ بود، اما با گذشت مدت کوتاهي اين اميد و انتظار رنگ باخت تا اينكه در روزهاي اخير در سراشيبي سقوط به سر ميبرد. از سويي ديگر پيروز شدن حزب جمهوريخواه در انتخابات كنگره که سال گذشته انجام شد، باعث شد اين حزب گامهاي جديتري را براي كنار گذاشتن وي از کاخ سفيد بردارد. اگرچه تعداد کمي از تحليلگران بر اين اعتقاد هستند كه آنچه در حال حاضر در خاورميانه ميگذرد برگرفته از همان انديشههاي تغيير اوباما و حتي سياست خاورميانه بزرگ جورج دبليو بوش، رئيسجمهور پيشين امريكاست و به گفته كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه دوران بوش، منطقه در حال تحمل دوران درد زايمان است، اما با اين وجود حزب رقيب بدش نميآيد كه سياستهاي اوباما در خاورميانه را به چالش كشانده و براي انتخابات آينده مقدمهچينيهاي لازم را زمينهچيني کند. در هر صورت فرقي نميکند و هر حزبي که در امريكا قدرت را به دست بگيرد با توجه به تحولات جديد بينالمللي، با ولاديمير پوتين مشكلات فراواني خواهد داشت.
فرانسه هم که در دوره نيكلا ساركوزي به پيمان آتلانتيك شمالي بازگشت، نشان داد که ميخواهد خود را به عنوان كشوري تاثيرگذار در عرصه بينالمللي معرفي كند. ساركوزي براي به تصويب رسيدن قطعنامه ۱۹۷۳ و به راه انداختن جنگ در ليبي تلاشهاي زيادي کرد.
بنابراين برخي فرانسه در دوره سارکوزي را رقيب اصلي امريكا در جنگ ليبي قلمداد ميکنند. از اين رو بخش زيادي از انتقادات ولاديمير پوتين از عملكرد ناتو در کشور ليبي را ميتوان به فرانسه نسبت داد. البته به نظر ميآيد تحولات اخير منطقه خاورميانه به طور کلي و تحولات ليبي به شكل خاص به اندازهاي پيچيده است كه سياستهاي رئيسجمهور فرانسه در اين عرصه هنوز جواب نداده است.
نتايج نظرسنجي موسسه ايفوپ نيز نشان ميدهد كه ساركوزي در انتخابات رياست جمهوري سال ۲۰۱۲ فرانسه حتي از ضعيفترين رقيبهايش شكست ميخورد. به هر صورت با عبور شهروندانفرانسوي از نيكلا ساركوزي و کنار گذاشتن وي اين احتمال وجود دارد اين كه سياستهاي جاري اين كشور هم با تغييرات گستردهاي روبهرو شود. بنابراين سال ۲۰۱۲ سال بسيار حساسي خواهد شد. به دليل که مشخص خواهد کرد كه آيا رئيسجمهور خوش صحبت اما ناکارآمد امريكا، شخص مقتدر روسيه و رئيس جمهور جنگ طلب فرانسه در كنار هم خواهند بود يا خير؟ چون بودن يا نبودن هر يك از اين سه نفر، حال و هواي سياسي نظام بينالملل را تغيير خواهد داد.