شيرين بينا با شهرت اصلي صدق گويا در سال 1342 در آذربايجان شرقي متولد شد. او به واسطه شغل پدرش در اين استان تا 9سالگي زندگي كرد و در سن 9 سالگي براي هميشه به تهران آمدند. او پس از تحصيلات مقدماتي در سال 1372 براي تحصيل در رشته علوم تربيتي وارد دانشگاه شد. خانم بينا براي اولين بار و بدون هيچ سابقهاي براي بازي در فيلم «تيك تاك» محمدعلي طالبي انتخاب شد و در همان سال نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل از دوازدهمين جشنواره فيلم فجر شد. وي پس از اولين كارش با كارگردانهاي مطرح كار كرد كه از آن جمله است: بوي پيراهن يوسف« ابراهيم حاتميكيا»، كيسه برنج «محمد علي طالبي»، فرش باد«كمال تبريزي»، سهراب «سعيد سهيلي»، تسويه حساب «تهمينه ميلاني» و مريم مقدس «شهريار بحراني». اما يكي از مهمترين عواملي كه شهرت خانم بينا را رقم زد، بازي او در سريالهايي چون مسافري از هند و كمكم كن «قاسم جعفري»، كارآگاه «حسن هدايت»، خشم و قضاوت «مهرداد خوشبخت»، گنجينه عشق كار«شفيع آقامحمديان» و با من حرف بزن «كاظم معصومي» است. اين هنرمند با بازي در نمايش «افلاك» كه اولين بازي او در تئاتر محسوب ميشد، موفق شد كانديداي دريافت جايزه بهترين بازيگري از همايش آئينهاي عاشورايي را به خود اختصاص دهد.چه اتفاقي باعث علاقهمندي شما به هنر بازيگري شد و چطور اين علاقهمندي منجر به بازي شما در اولين كارتان شد؟هر كسي به يك طريقي به كار مورد علاقه خود كه در اينجا بازيگري است، وارد ميشود. قسمت شد كه در كار آقاي محمد علي طالبي هم من و هم نگين (نگين صدق گويا، خواهر شيرين بينا) حضور پيدا كرديم و از سال1372 هر جفتمان كارمان را شروع كرديم و براي همان كار به عنوان بهترين بازيگر نقش دوم زن در جشنواره فيلم فجر انتخاب و تقدير شدم و بعد از آن بوي پيراهن يوسف آقاي حاتميكيا و كيسه برنج كه باز كار آقاي محمد علي طالبي بود و بعد از آن كار بازيگري را ادامه دادم تا حالا كه در خدمتتان هستم.فكر كنم بيشترين همكاري را با آقاي طالبي داشتهايد، درست است؟بله، گرچه تا به حال حساب نكردهام. گذشته از آن با كارگردانها و تهيهكنندگان ديگري هم سابقه همكاري زيادي دارم.اين همكاري مكرر اتفاقي بود يا تعمدي؟اتفاقي بوده. فقط يادم است كه يك كار را آقاي طالبي ساخته بودند كه فكر كنم اسمش آزادي بود. ايشان براي اين فيلم از يك بازيگر ديگري استفاده كرده بودند و در كار بعديشان از من دعوت كردند و متأسفانه همان فيلمشان هم توقيف شد. فكر كنم فيلم «سيب كال» بود كه بسيار هم فيلم پر محتوا و خوبي از آب درآمده بود ولي متأسفانه مشكلاتي داشت كه اجازه اكرانش را ندادند و آقاي طالبي هم روي دنده لجبازي افتادند و پيگيري نكردند و فيلم را كنار انداختند و به همين راحتي چنين فيلم خوبي به هدر رفت. بعد از اولين كاري كه با آقاي طالبي انجام دادم ايشان به من گفتند كه كاش در فيلم «آزادي» از تو استفاده ميكردم و الان ميفهمم كه چقدر اشتباه كردهام. به هر حال اين مسئله دليل برتري نيست. اين ديدگاه آقاي طالبي بود. يكي از دلايل همكاري من و آقاي طالبي اين بود كه به من ميگفتند تو بازيگر مستعدي هستي، من هر نقشي را كه به تو بگويم ميتواني آن را در بياوري و هر آنچه را كه ميخواهم شما ميتواني آن را به من بدهي. شايد به خاطر همين ديدگاهها تعداد كارهاي من با آقاي طالبي به نسبت زيادتر است.قطعاً شما در جريان بحرانهاي عرصه بازيگري سينما و تلويزيون هستيد. به نظر شما براي رفع مشكلات اين عرصه بايد مسئولان چه راهي در پيش بگيرند؟من فكر ميكنم در حال حاضر بهايي به كار بازيگر داده نميشود. من خودم را مثال ميزنم كه از حدود بيست سال پيش بازيگري را شروع كردم و در مقاطع جواني و بهترين ايام عمرم و زمان شكوفايي زندگي هر شخصي در اين مقطع سني، تمام سختيها را تحمل كردهام، با هر كارگردان كه بعضاً كارگردانهاي آماتوري بودهاند كار كردم. با گروههايي كار كردهام كه به لحاظ فضاي كار بدي كه داشتهاند، خيلي اذيت شدهام. به همه اين موارد من تن دادهام. كساني بودهاند كه گفتهاند ما براي توليد فيلم بودجه كم داريم، من پذيرفتهام كه دستمزدم را هر چه دوست دارند بپردازند. به هر حال من عاشق كارم بوده و هستم و هنوز هم اگر چنين شرايطي پيش بيايد، به رغم اينكه نبايد تجربههاي بد گذشته را تكرار كنم، اما ميكنم چون دوست دارم به چنين بچههايي كه تازه كارشان را شروع كردهاند كمك كنم. البته با در نظر گرفتن محتواي كارشان كه اگر كار كار ارزشي باشد اين همكاري را ادامه ميدهم. به هر حال عمر من تا اينجا اينطور گذشته و به اين برداشت رسيدهام كه تا در دوره جواني قرار داري و بازار كار زياد است و چپ و راست پيشنهاد داري همه به به و بارك الله ميگويند ولي وقتي به مرحلهاي ميرسي كه مرحله سني مثلاً ميانسالي است، همان آدمها كه تحسينت ميكردند تو را كنار ميگذارند، اين مسئله در وهله اول صدمه بسيار زيادي به بازيگر ميزند به خصوص خانمها بيشتر تحت تأثير فضاي منفي اين مسئله قرار ميگيرند.چرا خانمها بيشتر از اين اجحاف رنج ميبرند؟براي مثال من آقاي رويگري را ميگويم يا آقاي مجيد مظفري كه از بازيگران قديمي و پيشكسوت ما هستند، همچنان ميتوانند نقش مقابل من كه هيچ، نقش مقابل خواهر من كه نگين است را داشته باشند حتي از نگين هم كوچكتر ميتواند روبهروي چنين بازيگران مردي قرار بگيرند و از اين بابت براي آقايان مانعي وجود ندارد.فكر نميكنيد كه استفاده از بازيگران مسن براي نقشهاي كم سن و سال به محدوديت گروههاي توليد در انتخاب بازيگر مربوط شود. البته با پذيرش اين پيشفرض كه در يكي، دو دهه اخير سينما و تلويزيون به تناسب رشد آثار توليدي هنرپيشههاي قابل و توانايي تربيت نكردهاند؟چرا يك بخش اين مسئله به كمبود رنج سني بازيگران برميگردد. در نتيجه وقتي تهيهكنندهها با اين مقوله روبهرو ميشوند به سمت انتخاب و استفاده از نابازيگر متمايل ميشوند. نابازيگراني كه متأسفانه نه دورهاي ديدهاند، نه بيان، نه فيزيك و گاهاً هيچ يك از شرايط حتي متوسط به پايين يك بازيگر را ندارند.من با شما موافقم. اما فكر ميكنم مضاف به نكتهاي كه شما اشاره كرديد، انتخاب نابازيگر از جهات ديگري هم به نفع تهيهكنندگان است و وارد كردن اين نابازيگران به عرصه بازيگري، قطعاً مسائل ديگري را درخود دارد. لطف كنيد از واقعيتهاي موجود در اين عرصه بگوييد.خب يك بخش ديگر در انتخاب نابازيگران به خاطر رابطه و رابطه بازيهاست و هيچ ضابطهاي در اين امر دخالت ندارد. البته هميشه استثنا هست. مثلاً آقاي طالبي هم از نابازيگر استفاده ميكند. چرا؟ چون ميداند و ميتواند كه چطور از يك نابازيگر بازي بگيرد ولي آقاي x و y كه كارگرداني اول را تجربه ميكنند و اصلاً از بايدهاي اصلي كارشان خبر ندارند، قطعاً از پس بازي گرفتن از نابازيگر برنميآيند و همين امر باعث ميشود كه كار صدمه بخورد و صدمه خوردن كار باعث بازخوردي ميشود كه به واسطه آن مخاطب دفع ميشود و وقتي دفع مخاطب صورت بگيرد، در واقع همه چيز از دست رفته و اوضاعي رقم ميخورد مثل الان كه مخاطب ايراني جذب شبكههاي بيگانه ميشود.يكي ديگر از معضلات حوزه فيلم و سريال آماده نبودن سناريو در زمان فيلمبرداري است كه بسياري از بازيگران از اين مقوله ضربههاي بدي خوردهاند و خاطرات تلخي را روايت ميكنند، آيا شما هم چنين تجربههاي تلخي داريد؟بله قطعاً، براي مثال چند مورد براي من پيش آمد كه براي نقش اول با من تماس گرفتند و وقتي رفتم، ديدم در ادامه كار يك خانم ديگر آمده و كمكم حين نگارش فيلمنامه به موازات فيلمبرداري نقش اين خانم پررنگ ميشود و زياد ميشود و بعد فهميدم كه اين خانم آمده موقع قرارداد بستن گفته كه من شريك ميشوم و سرمايه ميگذارم به شرطي كه نقش اصلي را بازي كنم يا در خيلي از موارد اين نابازيگران به واسطه پولي كه دارند نقش را ميخرند. براي مثال سر كار تازهاي كه رفته بودم آنجا شنيدم دو نفر از بازيگران خانم پول دادهاند و نقش را خريدهاند در حالي كه قرار بود نقش اول من باشم. به خاطر همين هر شب كارگردان به نويسنده زنگ ميزند يا پيامك ميدهد و ميگويد تو چرا نقش آن خانم و اين خانم را پررنگ نكرديد؟ اين موارد را من از خود نويسنده شنيدم، بعد من به نويسنده گفتم كه نقش اصلي من بودم كه ايشان خنديد و به من گفت نقش اول كه هيچ فكر نكنم نقش چهارم و پنجم را هم بازي كني چون خواست كارگردان و تهيهكننده اين است. نويسنده ميگفت من تا جاهايي مثل داخل چاهها و لولههاي نفت هم اين دو بازيگر خانم را كشيدهام و برايشان نوشتهام من واقعاً از اين بابت خيلي متأسفم. چندين مورد اينطور براي خود من پيش آمده كه سر كار رفتهام، اعتماد كردهام و وقتي قرارداد ميبندم و شروع به كار ميكنم وسط كار مي بينم يك شخص ديگر جاي مرا گرفته و من هم هيچ كاري نميتوانم بكنم چون به عنوان بازيگر هيچ تضميني براي جلوگيري از اتفاقهايي از اين دست ندارم؛ تضميني كه به من قوت قلب بدهد كه نقش من دست نميخورد و همان است كه از ابتداي عقد قرارداد با آن مواجه شدهام.با توجه به سابقه بيست سالهتان در امر بازيگري، در مقايسه با دنياي آشفته بازيگري حال حاضر، از سالهاي ابتدايي بفرماييد كه كارهاي كم ولي با كيفيت توليد ميشد و بازيگران با دل و جان كار ميكردند.در آن سالها كه ما تازه بازيگري را شروع كرده بوديم اين حكايتها را نداشتيم. با توجه به كمبود امكانات و نبود لوازم حرفهاي فيلمسازي همه چيز سر جاي خودش بود و در مقايسه با الان مطمئناً آن دوره خيلي بهتر از امروز بود.براي مثال بازيگري كه تازه كارش را شروع ميكرد و گروه توليد ميدانستند او تازه كار است در وهله اول ميفهميدند كه اين بازيگر استعداد بازي را دارد يا ندارد. اين مهمترين شرط و مهمترين معيار بود. مسائلي كه امروزه در عرصه بازيگري وجود دارد و دغدغه خيلي از تهيهكنندگان و حتي مديران است، آن زمان حتي به ذهن كسي خطور نميكرد، بلكه اخلاقمداري خيلي از بزرگاني كه آن دوره فعال بودند، چنين نگاههايي را پست و بيارزش ميدانستند اما الان فرق نميكند خانم فلان يا آقاي بهمان چون پول داده ميتواند هم به عرصه بازيگري راه پيدا كند و هم در همان ابتدا بپرد و به صورت جهشي نقش اول را بازي كند. من در همين كار جديدم كه در موردش حرف زديم شنيدم كه آن خانمي كه پول داده و نقش اول را بازي كرده در هر پلان از 16 برداشت كمتر نداشته، ببينيد كه اين مسئله لطمه زيادي به كار ميزند.از لطمهها و ضربههايي كه حضور بازيگراني از اين دست به يك فيلم يا سريال ميزنند، بفرماييد.همين خانمي كه مثال زدم، با بازي ضعيفش يكي از بزرگترين لطمهها را به يك اثر ميزند و نميتواند نقش را در بياورد و آن را زنده و پويا ارائه كند. از طرفي پلانهاي همان نقش را يك بازيگر نهايتاً با دو يا سه برداشت ميگيرد و اين خانم نابازيگر با 16 برداشت ميگيرد. در اينطور مواقع تايم بالا مي رود، فرسايش زياد مي شود و حوصله گروه سر ميرود و برنامهريزي را به هم ميريزد كه اگر در برنامهريزي براي يك روز سه سكانس در نظر دارند كه كار كنند، با وجود چنين بازيهايي تعداد پلانها و سكانسها به نصف حجم برنامهريزي شده كاهش مي يابد و اگر يك تهيهكننده از لحاظ مالي به اين مسئله فكر كند ميبيند با بازيگر حرفهاي كار كردن برايش واقعاً به صرفهتر است اما متأسفانه تهيهكنندهها چشمشان را به روي چنين حقايقي بستهاند چون اين موارد، مواردي نيست كه به چشم نيايد و تمام مواردي را هم كه گفتيم تنها بخشي از اين رابطه بازيهاست و مسائل ديگري در اين حوزه دخيل است كه به لحاظ اخلاقي نميتوان به آنها اشاره كرد. به هر حال من اميدوارم كه اين آشفتگيهاي توليد، سر و سامان بگيرد و ضابطهمند شود.به نظرم ميرسد كه براي حل گوشهاي از اين بحرانها يا حداقل استارت و به جريان انداختن اقدامي مفيد در اين راستا، جاهايي مثل كانون بازيگران ميتوانند وارد عمل شوند يا حتي مواردي به قوانين از پيش تصويب شده و جاريشان اضافه كنند كه لااقل اين عرصه بيشتر از اين دچار ضرر و خسران نشود.مسئله اين است كه اولاًٌ ما تشكيلات منسجمي نداريم. تنها يك خانه سينما را داريم و در خانه سينما اينكه كسي باشد كه اين داعيه را داشته باشد كه كاري براي بازيگران انجام دهد، نيست. واقعاً من در طول نزديك به بيست سال كاري كه ميكنم، هيچگونه حركتي نديدهام كه براي رفع مشكلات جامعه بازيگري باشد؛ تنها كار خانه سينما براي بازيگران اين بود كه براي ما بيمه گرفته است كه خود من از پارسال حق بيمه ميدهم و هنوز زمان بيمهام به يكسال نرسيده، يكي ديگر هم طرح ترافيكي است كه بعضي مواقع ميتوانيم از آن استفاده كنيم. تنها كاري كه خانه سينما براي ما كرده در طول اين همه مدت همين دو كار بوده است. من فقط ميدانم كه بايد يك تشكيلات منسجمي باشد كه به صورت صنفي كار كند و مشكلات هنرمندان را پيگيري و حل كند. بايد يكسري قوانين در اين رابطه وضع شود كه وقتي بازيگر با بد قوليهاي گروه توليد مواجه ميشود بتواند با مفاد قانونهايي كه در اختيار دارد، عليه كساني كه وفاي به عهد نكردهاند، اقدام كند. اما ما در حال حاضر چنين قوانيني نداريم. پدر من وكيل بود وقتي كه قراردادهاي ما را ديد و خواند به من گفت كه اين قرارداد و مفاد آن يك قرارداد ظالمانه يك طرفه به نفع تهيهكننده است و شما چرا اينها را امضا ميكنيد؟خانم بينا با اين اوصاف من فكر ميكنم شرايط كاري بازيگراني مثل شما، مصداق عيني تمثيل «آواي دهل شنيدن از دور خوش است» ميباشد. به صرف اينكه كساني كه حسرت زندگي بازيگران را ميخورند و باور دارند كه آنها با گوني پول دريافت ميكنند، واقعاً از اين موارد بيخبرند.واقعاً دنياي ما شبيه تمثيلي است كه شما فرموديد، اما اينكه بازيگران با گوني پول ميگيرند، درست نيست. گرچه من معتقدم كه بايد اينطور باشد چون حقشان است. اما شايد كلاً چهار، پنج بازيگر استار داريم كه دستمزدشان بالاست وقتي كه در كار يك تهيهكننده بازي ميكنند كه ميلياردي ميفروشد، چه اشكال دارد كه ميليوني دستمزد بگيرد، اما واقعيت اين است كه براي همه اينطور نيست. در صورتي كه تمام سختيهاي كار و عدم امكانات و محدوديتها به عهده ماست و بازيگران سوپر استار در شرايط فوقالعاده و بهترين شرايط توليدي به راحتي كار ميكنند.اميدواريم كه همه مشكلات هنرمندان ختم به خير شود. براي عوض شدن اين فضاي دلتنگ بفرماييد هنر بازيگري بيشتر از همه با چه هنر يا هنرهايي عجين است، براي مثال طراحي و مجسمه، شعر و موسيقي يا ادبيات و سينما با هم مصاحبت و مجالست خوبي دارند، بازيگري چطور؟ و آيا اصولاً بازيگري كه از هنرهاي ديگر برخوردار باشد تأثيري روي بازيش دارد يا خير؟قطعاً تأثير دارد. من معتقدم يك بازيگر بايد هنرهاي زيادي داشته باشد و با هنرهاي زيادي آشنا شود. يك بازيگر علاوه بر اين هنرها بايد بيان و بدن درستي داشته باشد. بازي و موسيقي يكي از آن موارد همنشيني است كه شما اشاره كرديد. اگر بازيگر با موسيقي آشنا باشد طبيعتاً ريتم را ميشناسد و ضرباهنگ را ميداند. بازيگري از آن دسته هنرهايي است كه وابستگي به هنرهاي زيادي دارد و بايد همه اين هنرها در ذهن يك بازيگر جا بگيرد. اگرنه به طور حرفهاي لااقل به حد نياز آشنايي داشته باشد. مثلاً نور و فضا كه به عكاسي، فيلمبرداري، نورپردازي و طراحي صحنه مربوط ميشود به بازيگر كمك ميكند كه اجراي خوبي داشته باشد به شرطي كه با اين هنرها آشنا باشد.قطعاً همينطور است كه شما گفتيد و من يك مورد ديگر كه به اجراي خوب بازيگر كمك ميكند را مطرح ميكنم و آن ديدن مكرر فيلم است كه بيگمان روي بازي بازيگر اثر ميگذارد با اين مقدمه شما بهترين بازي از يك هنرپيشه ايراني را كه اخيراً ديدهايد، بازي كدام بازيگر و در چه فيلمي بوده است؟من فيلم «هيچ» آقاي كاهاني را كه ديدم، بازيهاي خيلي خوبي ارائه شده بود. به خصوص بازي آقاي مهدي هاشمي فوقالعاده بوده و بقيه بازيگران هم بازي خيلي خوب و يكدستي ارائه كرده بودند با اينكه يك سال از اكران اين فيلم و رصد من گذشته اما بازي آقاي هاشمي هنوز در ذهن من باقي مانده و آن را مرور ميكنم.الان كه من ذهنم را روي كارهاي تاريخي- مذهبي شما متمركز كردم، به جز مريم مقدس و شايد يكي دو تله تئاتر و تله فيلم، فيلم ديگري به ذهنم نرسيده و اين مورد نشان ميدهد كه شما در اين ژانر جذاب و پر مخاطب كم كار هستيد، اين كم كاري علت خاصي دارد؟خير، اين كم كاري اتفاقي است. اگر از من دعوت كنند براي بازي در كارهاي تاريخي استقبال ميكنم. البته به شرط اينكه نقش را دوست داشته باشم. مثلاً براي مختارنامه از من دعوت شد اما وقتي به نقشها نگاه كردم ديدم اين نقشها در خور من نبود با اين همه اگر نقش خوبي در كارهاي تاريخي باشد حتماً ميپذيرم اتفاقاً خود من كارهاي تاريخي را خيلي دوست دارم.در حال حاضر سريال «قفسي براي پرواز» از شما پخش ميشود. گرچه در چند قسمت گذشته بازي نداشتيد. از نحوه همكاريتان با گروه توليد اين سريال بگوييد.راستش همين معضلي كه قبلاً در موردش صحبت كرديم در سريال قفسي براي پرواز هم براي من پيش آمد. اينطور كه باز به عنوان نقش اول زن با من تماس گرفتند و اين نقش را پيشنهاد دادند در حالي كه فيلمنامه سريال نوشته نشده بود و من براساس تجربههايي كه داشتم گفتم ممكن است حين نگارش فيلمنامه نقشها بالا پايين شود و آنها گفتند نه. آقاي كاوري و آقاي ايراننژاد گفتند اين زن، نقش اصلي زن سريال است و غيرممكن است كه تغيير كند. من باز براي اطمينان تمام داستان را با وسواس و تأكيد از آنها پرسيدم و با اين اطمينان نقش را قبول كردم و قرارداد بستم. بعد از كليد خوردن و شروع كار انگار ورق برگشت و تمركز در بازنويسي افتاد روي خانم ديگري كه قرار نبود باشد. وقتي كه باز اين مورد را گوشزد كردم گفتند در اصل، داستان اصلي روي امين زندگاني متمركز است كه به جبهه ميرود و در جنگ اسير ميشود و در نهايت به كشور برميگردد و باز به من اطمينان دادند و گفتند تو خيالت جمع باشد كه دوستان ديگر نميتوانند اين نقش را بازي كنند و در نهايت ديديم كه اتفاقاتي كه در عالم واقع افتاد درست عكس قول و قرارهايي بود كه اين آقايان دادند.با اين اوصاف چنين بدقوليهايي را ميتوان «دروغ» تعبير و تعريف كرد؟صددرصد. غير از دروغ مگر ميشود نام ديگري روي آن گذاشت يعني اگر آقاي نويسنده به عنوان نويسنده كار و به عنوان كسي كه فيلمنامه را بازنويسي ميكند، آيا ميداند و به من ميگويد اين نقش، نقش اصلي زن است. اگر ميداند كه دارد به من دروغ ميگويد. اگر نميداند و بعداً ميخواهد اين كار را انجام دهد، اصول اخلاقي حكم ميكند كه سر قولش بايستد. چون به من گفته است نقش اصلي مال توست خب وقتي خلاف اين وعدهها اتفاق ميافتد، در واقع دروغ شكل ميگيرد. دروغي كه آنقدر زشت و بد است طوري كه خداوند تنها دروغگو را دشمن خودش ميداند.يعني نميتوان به اين مسئله اينطور نگريست كه به هر حال نقش، نقش است. نقش اول نشد، نقش دوم، فكر نكنم دستمزدها هم تفاوت چنداني با هم داشته باشند. البته اين زاويه ديد را من از بعضي از دوستان ديدهام.نه تنها بحث نقش اول و دوم نيست. اين مسئله لطمه خيلي بدي به شخصيت و روحيه بازيگران وارد ميكند. اگر من ميخواستم نقشهاي كوتاه و حاشيهاي را بازي كنم كه بايد هر روز روي آنتن ميبودم.در اينجا بفرماييد كه معيارهاي خانم بينا براي انتخاب و پذيرفتن يك نقش چيست؟واقعيت اين است كه من انتخاب شده كار ميكنم اينطور كه بدانم يك فيلمنامه داستان خوبي دارد و خوب هم از آب در ميآيد بعد مطمئن شوم كه نقشي را كه ميخواهم بازي كنم، نقش تأثيرگذاري است ضمن اينكه نقش، نقش اصلي و محوري باشد، نه نقش فرعي، اين موارد عمده معيارهاي من براي همكاري با يك پروژه است.سؤال ديگري در مورد سريال به ذهنم رسيد و آن اينكه آيا بازي شما در قفسي براي پرواز به اتمام رسيده است؟بله، متأسفانه. تنها ما در پنج قسمت اول حضور داشتيم.اگر اينطور باشد كه كليت كار با ضعف بسيار بزرگي مواجه است. از اين جهت كه يك دفعه چند خانواده با هم از كار بيرون كشيده ميشوند و در تصميمگيريها و آينده بقيه كه نقش دارند خود به خود خنثي ميشوند و نميتوانند به لحاظ عاطفي و اخلاقي محرك باشند. لطفاً كمي در اين مورد توضيح دهيدكه چرا فيلمنامه چنين شكل و شمايلي پيدا كرده است؟اتفاقاً من در طول زماني كه داستان را ميخوانديم و روي آن كار ميكرديم و در اين رابطه جلساتي ميگذاشتيم به صورت مكرر اصرار ميكردم كه اين فيلمنامه نياز دارد به اينكه برگرديم و به طور موازي خانوادهها را بازنشان دهيم تا مخاطب عكسالعملهايشان را ببيند. من ميدانستم كه مخاطب شديداً اين خلأ و اين نياز را احساس خواهد كرد و به خودش ميگويد، چه بلايي سر ما در خانواده آمد، پدر كجا رفت، آن يكي بچهاش را زاييد؟ چه بلايي سر آن دختر آمد. الان كه به اينجا رسيدهايم آن نيازي كه من گفته بودم خودش را نشان ميدهد. كما اينكه مردم و حتي خيلي از خبرنگاران از من ميپرسند چرا با اين خانواده نرفتيد؟ چرا ديگر حضور نداريد و سؤالهايي از اين دست كه ما هم واقعاً نميدانيم كه چه جوابي بدهيم.من فكر ميكنم كه وجود خانوادهها شكل بهتري به كار مي دهد و باعث جذب حداكثري مخاطب ميشود و اين مسئله در مقايسه قسمتهاي اول سريال و قسمتهاي اخير كه فقط به زندگي اسرا پرداخته ميشود قابلبرداشت است. شما اين نظر را قبول داريد؟بله، حتماً. براي مثال خود دايي من با تمام شدن پنج قسمت اول و شروع زندگي اسرا در اردوگاهها گفت كه من ديگر سريال را دنبال نكردم. در حالي كه اين سريال سريال مقطع «الف» ويژه (سريالهاي برتر و به اصطلاح درجه يك) بود و ميتوانست سريال خيلي خوب و موفقي درآيد ولي متأسفانه فيلمنامه كه ركن اصلي هر كاري است پا در هوا ميماند و بايد خود فيلمنامه ستون اصلي ساخت يك سريال باشد و ديگر موارد روي آن بنا شود، متأسفانه به اين شكل در ميآيد و ضربهاي به اين بزرگي به كار ميزند.