
وقتی خبر مرگ «اسامه بن لادن» رهبر القاعده منتشر شد چند سؤال در ذهن همگان به وجود آمد که یکی از آنها درباره آینده این گروه بود. گروهی که در 35 کشور جهان شاخه دارد و منتظرند تا رهبر جدید خود را بشناسند. برخی تحلیلگران معتقدند القاعده سالهاست که رهبر واحد ندارد و هر شاخه در منطقه خود با فرماندهی بومی اداره میشود، اما قطعاً این گروه نیاز به یک مرکز ثقل و فرماندهی واحد دارد تا در مواقع حساس برایش تعیین تکلیف کند. برای اینکه بدانیم رهبر آینده القاعده و برنامه این گروه چیست باید به ساختار و سوابق این گروه نگاهی اجمالی داشته باشیم.
پیشینه القاعده
وقتی انورسادات، دیکتاتور اسبق مصر، قرارداد ننگین کمپ دیوید را با رژیم صهیونیستی امضا کرد مردم این کشور و دیگر ممالک اسلامی درحیرت و خشم سنگینی فرو رفتند. آنجا بود که گروه جهاد اسلامی مصر که سابقه طولانی داشت و در مبارزه با اسرائیل، در خط مقدم بود دست به کار شد. رهبر این گروه کسی نبود جز ایمن الظواهری که یک پزشک بود. آنها زمینه اعدام انقلابی سادات را به وجود آوردند تا سروان خالد اسلامبولی و چند همقطارش آن را انجام دهند. حرکت گروه جهاد اسلامی مصر اگرچه به نتیجه رسید، اما با روی کار آمدن مبارک، نتوانست به قطع ید اسرائیل از رهبر جهان عرب بینجامد. در آن سالها ارتش شوروی به افغانستان حمله کرده و این کشور را به اشغال درآورد. گروه جهاد اسلامی مصر با فراخوان همه مسلمانان به جهاد علیه کافران اشغالگر افغانستان، آنان را به نبرد با ارتش سرخ فراخواند. تعداد کثیری از اعراب شمال افریقا و خاورمیانه راهی افغانستان شده و به گروه الظواهری پیوستند. از سوی دیگر شخصی به نام «اسامه بن لادن» که یک ثروتمند سعودی نزدیک به دستگاه آل سعود بود به همراه تعدادی از هموطنانش به افغانستان آمدند تا در امر تجهیز و لجستیک مجاهدان علیه ارتش سرخ، اقدام کنند. ثروت بن لادن به او این امکان را داد تا مدارس علوم دینی بسیاری در پاکستان بر پا کند و به ترویج وهابیت بپردازد. او با ساخت جاده و دیگر زیرساختهای لازم، توجه مردم افغانستان و پاکستان را به خود جلب کرد و بدون اینکه یک روز در میدان نبرد حضور داشته باشد به قهرمان نبرد علیه شوروی تبدیل شد. بن لادن و ایمن الظواهری بنیان «القاعده» را گذاشتند و اعرابی که در مدارس علوم دینی پاکستان درس خواندند و در مناطق پشتون نشین این دو کشور سکنا گزیدند به عرب افغان معروف شدند.
القاعده پس از فرار شوروی
پس از فرار خفتبار ارتش شوروی از افغانستان و فروپاشی ابر قدرت شرق، نیروهای بن لادن، گرایش عمیق خود به امریکا را نشان دادند اما الظواهری رویه مستقلتری اتخاذ کرد. این مسئله موجب شد بن لادن، بدنه القاعده را از سلفیهای تکفیری تشکیل دهد که برای منافع امریکا کار میکردند نه بر ضد این کشور و رژیم جعلی اسرائیل. سرسپردگی آنها به حدی رسید که جورج بوش، حادثه 11 سپتامبر را بدون هیچ سندی به گردن آنها انداخت. البته القاعده این اتهام را نپذیرفت اما با تهدیدات خود، بهانههای لازم را به دست امریکاییها داد. آن دسته از اعضای القاعده که به پاکستان و افغانستان تعلق نداشتند پس از جنگ شوروی به کشورهایشان بازگشتند و شاخههای این گروه در کشورشان را تشکیل داده و به کمک همکاران خود در کشورهای همجوار، القاعده منطقهای را ایجاد کردند. اینجا بود که کم کم پای سلفیهای دیگری به القاعده به ویژه القاعده عراق، لبنان، اردن و حتی سوریه باز شد.
این مسئله از سال 2003 که عراق به اشغال امریکا درآمد اهمیت بیشتری یافت. امریکا که فکر میکرد تا سالها با حاکم نظامی خود، عراق را زیر سلطه میبرد وقتی با تشکیل دولت مردمی این کشور مواجه شد تلاش کرد با افزایش ناامنی، به ادامه حضور خود مشروعیت بدهد. بنابراین به ادامه عملیات تروریستی نیاز داشت. پس از کشته شدن زرماوی، فرمانده القاعده عراق، امریکاییها تصمیم گرفتند سازماندهی جدیدی برای این گروه در عراق تعریف کنند. در سال 2006 با پیشنهاد پترائوس که آن زمان فرمانده نیروهای امریکایی مستقر در عراق بود، گروههای تحت عنوان «سهوه» تشکیل شد. این گروهها با کمک اشخاصی چون «حادث انصاری»، رئیس جمعیت علمای اسلام که از سلفیهای عراق است به وجود آمد و همه آنها مسلح شدند. هدف اصلی آنها درگیری با شیعیان و نیروهای دولتی عراق با هدف ناامنسازی فضای این کشور و ایجاد زمینه ادامه حضور نامشروع امریکا بود. اگرچه بعدها با هوشیاری که در اهل تسنن به وجود آمد انشعابات فراوانی در تشکیلات حارث انصاری ایجاد شد و طرح پترائوس شکست خورد اما مقامات امریکایی موفق شدند توافقنامه امنیتی را برای ماندن تا 2011 به دولت عراق تحمیل کنند. در اینجا شارژ مالی و لجستیک سهوهها بر عهده یک چهره آشنا برای امریکاییها بود، بندر بن سلطان او پسر ولیعهد عربستان سعودی و سفیر اسبق ریاض در واشنگتن است. از او به عنوان پرنفوذترین سعودی در امریکا یاد میشود به نوعی که هرگاه روابط دو کشور به تیرگی میگراید ملک عبدالله او را واسطه میکرده تا به ترمیم روابط بپردازد.
با اینکه در ظاهر او همپیمان ملک عبدالله است، اما برای تصاحب تخت پادشاه پس از مرگ وی با برادر و فرزند ملک در رقابتی شدید به سر میبرد. در این بین جمهوریخواهان امریکا و مقامات رژیم صهیونیستی از بندر بن سلطان برای جانشینی ملک عبدالله حمایت میکنند. به همین سبب بندر همواره به عنوان یک متحد برای امریکا و اسرائیل عمل میکند.
پترائوس تجربه تشکیل سهوهها را در سال 2010 به افغانستان برد تا راهبرد اوباما را برای خاتمه جنگ در این کشور از مسیر تشکیل آنها هموار کند. در اینجا هم وظیفه شارژ مالی طرح بر عهده عربستان سعودی و شخص بندر بن سلطان نهاده شد. اگرچه بندر مدتی از دیدهها پنهان بود، اما رهبری القاعده را خاورمیانه و حتی بخشهایی از افغانستان و پاکستان از آن خود کرده و بن لادن اگر هم در این سالها زنده بود، در حاشیه قرار داشته. در واقع امریکا بین ملک عبدالله، نایف بن عبدالعزیز و فرزندان ملک عبدالله از یک طرف و بندر بن سلطان از سوی دیگر، رقابتی برای اثبات لیاقت برپا کرد و از این رهگذر سیل درآمدهای نفتی عربستان را به سوی انتخابات پارلمانی عراق، راهبرد اوباما در افغانستان و کارخانههای اسلحهسازی خود سرازیر کرد. پس از آغاز خیزشهای منطقه نیز سیل کمکهای عربستان به ناتو درلیبی، به فرقهگرایی و سلفیگری در مصر و به اشغال بحرین و به خاک و خون کشیدن مردم این کشور روانه شد این پولها که از سوی حکومت ریاض داده میشد اما بندر بن سلطان نیز بیکار ننشست و طرح فتنه سوریه را از اردن کلید زد و در مصر با کمک نیروهای امنیتی وفادار به عمر سلیمان به فتنهگری مذهبی و قومی مشغول شد.
چهرهتراشی امریکا برای القاعده
اعلام خبر مرگ بن لادن در چنین شرایطی موجب شد توجهها یکبار دیگر به بندر بن سلطان جلب شود کما اینکه برخی تحلیلگران، او را به عنوان گزینه امریکا برای جایگزین رهبری القاعده معرفی کردند. در واقع امریکا که از دهه 1980 گروه القاعده را از یک جریان ضد استکباری و صهیونیستی به جریان در خدمت اهداف خود تبدیل کرد اکنون نیز در حال چهرهتراشی برای آن است.
از آنجا که «ایمن الظواهری» همچنان فردی ضد امریکا و رژیم صهیونیستی است، واشنگتن نمیخواهد او به جای بن لادن قرار گیرد. الظواهری فردی نسبتاً مستقل است و بر خلاف بن لادن، نیروی امریکا محسوب نمیشود، اما مانند بن لادن و بندر بن سلطان ثروتمند نیست و همین مسئله موجب شده تا برخی شاهزاده سعودی را جانشین بن لادن بخوانند چون براساس یک ضرب المثل عربی «من بیدهالمال، بیده القرار» یعنی حرف آن کسی که پول دارد بیش از یک فرد معتبر قبول میشود.
با این حال در صورت انتخاب یا عدم انتخاب فرد مورد نظر امریکا به رهبری القاعده چند حالت رخ میدهد:
1- جریان مستقل و ضد امریکایی القاعده به رهبری الظواهری (القاعده جهادی) از این جریان کنارهگیری کرده و القاعده تجزیه میشود. به این ترتیب امریکا مجبور است با آنها درگیر شود و قطعاً هزینههای مالی و انسانی و اعتباری زیادی خواهد داد. این در صورتی است که فرد مورد نظر امریکا رهبر القاعده شود.
2- جریان مستقل به رهبری الظواهری (که در زمان بن لادن فرد شماره 2 این گروه بود) رهبری جریان را بر عهده گیرد. دراین صورت رویکرد القاعده به سوی مبارزه با امریکا و اسرائیل خواهد رفت و امکان تصفیه سلفیهای طرفدار امریکا و دیگر مزدوران غرب فراهم میآید. این بدترین اتفاقی است که برای امریکا در منطقه خواهد افتاد؛ چرا که تمام طرحهایش علیه چین، روسیه، ایران، خاورمیانه عربی و شمال افریقا را با چالشی بزرگ مواجه میکند.
در شرایطی که مثلث انتصاب پترائوس (به وجود آورنده سهوهها به کمک بندر بن سلطان) به ریاست سازمان سیا انتشار خبر مرگ بن لادن و فعال شدن بندر در منطقه و به عنوان جانشین رهبر القاعده شکل گرفته، امریکاییها برای به راه انداختن موج جدید خشونت و اسلامهراسی تلاش خواهند کرد فردی چون او را به فرماندهی القاعده برسانند تا اهداف زیر محقق شود:
الف- القاعده بر ضد قدرتهای رقیب امریکا به کار گرفته شود مانند چین، روسیه، ایران و شیعیان منطقه.
ب- در پاکستان باید زمینه حضور امریکا برای تجزیه یا خلع سلاح هستهای این کشور فراهم شود. همچنین امکان دارد امریکا برای هر دوی این اهداف تلاش کند بنابراین القاعده باید بهانه دستاندازی واشنگتن در خاک پاکستان را به وجود بیاورد.
ج- در افغانستان، به سفید شدن چهره امریکا کمک کند تا آنها راحتتر با طالبان گفتوگو کنند و به نتیجه برسند. ضمن اینکه بهانه وجود ناامنی در افغانستان برای ایجاد پایگاههای دائمی امریکا را زمینهسازی کنند.
د- در عراق با ایجاد ناامنی، دولت بغداد را وادار به پذیرش تمدید حضور نظامیان امریکایی پس از سال 2011 کند.
ه- در یمن با دولت علی عبدالله صالح درگیر شود تا دیکتاتور صنعا به بهانه حضور القاعده قیام مردم را به خاک و خون بکشد و زمینه حضور خارجی در این کشور مهیا شود. نظیر آنچه در لیبی رخ داد که در آنجا هم قذافی به بهانه مبارزه با القاعده به جان مردم افتاد. در حال حاضر یگانهایی از ارتش عربستان در جنوب یمن مستقر شده و به سرکوب مردم این منطقه میپردازند. این یگانها از سوی دولت ریاض آمدهاند، اما القاعده به وسیله بندر بن سلطان پشتیبانی میشود در واقع رقابتی تنگاتنگ بین عبدالله و نایف از یکسو با بندر بن سلطان از سوی دیگر در یمن برای اثبات نوکری به امریکا آغاز شده است.
و- در آسیای میانه، القاعده باید زمینه دستاندازی امریکا را فراهم کند. آنگونه که رئیس کمیته اسلامی روسیه گفت، امریکا سناریوهایی برای پاییز امسال در کشورهای آسیانه میانه تدارک دیده تا تظاهرات به اصطلاح خودجوش برپا شده و زمینه حضور نظامی امریکا در این منطقه را بیش از پیش فراهم کند و به تهدید چین و روسیه بپردازد.
ز- در لیبی و شمال افریقا نیز برنامههایی از سوی القاعده ترتیب داده میشود تا امریکا آن مناطق را تحت کنترل درآورد. تحرکاتی اخیراً در مغرب و الجزایر به وقوع پیوسته است. رهبر القاعده مغرب فردی به نام «عولغی» است که داعیه فرماندهی کل القاعده را نیز دارد. همچنین درلیبی نیز گروه القاعده در حال فعال شدن است؛ چرا که رهبرشان در سودای ریاست بر کل جریان است.
ح- امریکا از طریق القاعده برای لبنان، سوریه، فلسطین و دیگر ممالک اسلامی و حتی غیر اسلامی نظیر چین و روسیه اهدافی را دنبال میکند که لزوم هوشیاری گروههای اسلامگرا و مردم منطقه را میطلبد. باید منتظر حوادث آینده بود تا معلوم شود القاعده باز هم به دست امریکاییها میافتد یا به راه اصیل جاهد اسلامی مصر بازمیگردد. در این بین کسانی چون بندر بن سلطان در تلاش برای ایجاد حکومت القاعده در عربستان سعودی هستند؛ چرا که بیشتر بدنه این گروه را سلفی – وهابیها تشکیل میدهند. اما قدرتهای منطقهای و ملتهای مسلمان چنین چیزی را نمیخواهند و در مقابل خواست امریکا خواهند ایستاد.
خبر مرگ بن لادن در شرایطی منتشر شد که منطقه در تب و تاب خیزشهای مردمی است و دقیقاً در چنین زمانی که امریکا به بقای حکام وابسته خود نیاز دارد، فصل جدید حرکت القاعده کلید میخورد. القاعده از این پس در خدمت اهداف امریکا برای مبارزه با حکومتهای ملهم از انقلاب اسلامی ایران قرار خواهد گرفت، مگر اینکه با روی کار آمدن یک فرد وابسته در آن انشعابی عمیق ایجاد شود یا از کنترل واشنگتن بیرون بیاید.
بندربن سلطان که از طریق حکام اردن، تلاش کرد حکومت سوریه را با چالش مواجه کند و از محور مقاومت جدا سازد، این رویه را در دیگر کشورهای عضو محور مقاومت انجام خواهد داد. القاعده امریکایی به کمک گروههای کوچک همچون پ ک ک و حکومتهایی چون امارات تلاش خواهد کرد برای کشورهای ظاهراً دوست امریکا نیز دردسرساز شود. ترور نافرجام رجب طیب اردوغان در یکی از استانهای کردنشین ترکیه و تلاش سفیر انگلیس در بغداد برای ایجاد اختلاف بین کردها با دولت دمشق، بخشی از فعالیتهای مشترک غرب و القاعده میتواند باشد البته نقطه آغاز شورشهای سوریه شهر درعا بود. شهر درعا که جمعیتی سلفینشین دارد در نزدیکی مرز اردن قرار دارد و بندر بن سلطان از طریق ایجاد شورش در این شهر به دنبال بر هم زدن تعادل حکومت اسد بود.
علاوه بر آن روی کار آمدن شخصی چون بندر در القاعده، همکاریهای این گروه با رژیم صهیونیستی را تعمیق خواهد کرد، چرا که او گزینه تلآویو برای امنیتیسازی منطقه است. اسرائیل امیدوار است با رهبری بندر بر القاعده، اوضاع مصر نیز در دستان عمر سلیمان یا کسی مثل او قرار گیرد و طرح ایجاد کمربند امنیتی به دور اسرائیل احیا شود.
از سوی دیگر روی کار آمدن بندر ممکن است به تضعیف القاعده منجر شود، چرا که با جدا شدن نیروهای ضد امریکایی از این گروه، توان عملیاتی آن به شدت کاهش خواهد یافت. نیروهای سلفی عضو القاعده نوعاً برای پول، دست به عملیات انتحاری میزنند اما نیروهای جهادی از روی اعتقاد کار میکنند. در چنین شرایطی امریکا نمیتواند روی این نیرو برای بهانهسازی حساب ویژهای باز کند.
در سوی دیگر، گروههای مقاومت منطقهای نیز راه برخورد با نیروهای بندر و امثال او را فرا گرفتهاند و میتوانند برایش دردسرساز شوند. دقیقاً در ایام اعلام خبر کشته شدن بن لادن بود که یکی از رهبران صدر عراق اعلام کرد که جنبش اعلای عضوگیری خود را از خارج از عراق نیز انجام میدهد. از سوی دیگر اگر بندر بخواهد در کشوری چون لبنان دست به تحرکات ضد مقاومت بزند، با نیرویی مواجه میشود که اسرائیل را شکست داده و در برابر کسانی که حریف حوثیها نشدهاند تنها به یک مانور نیاز دارند.