وضعیت یک ماه گذشته دولت و نوع مواجهه رئیس جمهور با ابقای وزیر اطلاعات از حوادث غیر منتظرهای بود که شوک ناشی از آن همچنان بعضی از وفاداران به احمدینژاد را در بحران تحلیل نگه داشته است. قطعاً از نگاه احمدینژاد، وی در مقابل رهبری نایستاده بود بلکه موارد متعددی از کارشکنیها و فشارها بر دولت (از نگاه درون دولت) وارد شده بود و نگاه اعتراضی احمدینژاد از جهت موقعیت زمانی تصادفاً با ابقای وزیر اطلاعات به یک تقاطع رسیدند. اما اگر هیچ خبر راست و دروغی را مبنای تحلیل قرار ندهیم نامه رهبری به وزیر که متعاقب نامه به رئیس جمهور و سخنان حضوری با وی انجام شده هیچ شکی را برای حزبالله باقی نمیگذارد که رئیس جمهور مسیر قابل دفاعی را انتخاب نکرد و هیچ دلیلی هم برای حزبالله پذیرفتنی و قابل هضم نیست. سؤال مهم این است که آیا روحیه رئیس جمهور در اتخاذ تصمیمات برقآسا از یک سو و تنشهای مستمر اطرافیان وی با دو سه نفر از نزدیکانش تمام خواهد شد؟ احتمالاً این سایش بیشتر خواهد شد و مسئله انتخابات نیز به صورت طبیعی بر فضای موجود سایه خواهد افکند. اما چه چیزی میتواند این خاطره تلخ را از کام حزبالله برهاند و چه چیزی میتواند احمدینژاد را از ذهن حزبالله به نقطه قبلی برگرداند؟ این توقع همچنان در بین کسانی که بین عبور از احمدینژاد یا ایستادن برابر وی مردد هستند باقی است. فقط نگاهی میتواند به این مسئله توجه ننماید و درصدد جبران بر نیاید که به این باور رسیده باشد که حزبالله چند میلیون رأی بیشتر ندارد و اثرگذار نخواهد بود. البته باطل بودن این نگاه در چند انتخابات گذشته به اثبات رسیده است اما باور آن میتواند به عنوان مانعی برای استمرار قدرت در اطرافیان و همفکران رئیسجمهور به حساب آید. اکنون حزبالله بر این باور است که تنش دولت ـ مجلس، دولت ـ دستگاه قضایی و دولتیان با هم ادامه خواهد یافت. اما آیا مسئلهای که مجدداً رهبری مجبور شوند بدان وارد شوند اتفاق خواهد افتاد؟ قطعاً این احتمال به نوع رفتار (نه سخن) احمدینژاد بستگی دارد. وی باید این تجربه تلخ را به عنوان تجربهای آموزنده و آزموده برای خود تلقی نماید و پیام کسانی که حاضرند برای استمرار انقلاب اسلامی جان دهند را شنیده باشد و چرخشهای مکرر اطرافیان و نخبگان حوزه و دانشگاهی همراه خود را ببیند و همه چیز را به اشتباه یا عدم فهم آنان نگذارد. اما این تجربه تلخ میتواند فرصتی نیز برای آینده سیاسی کشور باشد و نحلههای فکری و علاقهمندان به حضور در قدرت باید آستانه تحمل خویش را بسنجند و نحوه تعامل با دیگر ارکان حاکمیت را بدانند. آنچه در بیرون رخ مینماید این است که دولت برای دفاع از عملکرد یا حقانیت خود، به همان استدلالهایی رو میآورد که اصلاحطلبان در دفاع از جایگاه خود روی میآورند. (انشاءالله درست نباشد) که اگر درست باشد، شاخصها به هم میریزد و سازماندهی ذهنی و نگرش حزبالله بحران زده میشود و آنگاه به این نتیجه خواهد رسید که هستی شناسی و معرفت شناسی این دو طیف تفاوتی با هم ندارد و نهایتاً به این نتیجه میرسند که تفاوتها صرفاً حربههایی برای رسیدن به قدرت است و پس از رسیدن به قدرت همه در یک جاده قدم بر میدارند. رسوخ چنین باوری به ذهن جوانان مومن به انقلاب اسلامی خیانت نیست؟ بنابراین اشراف بر تصمیمات، رفتار و اطرافیان رئیس جمهور، امروز بیش از همیشه لازم است و سنگ زیرین آسیا شدن و دم برنیاوردن میتواند بخشی از ذهنیتها را پاک نماید و آب رفته را تا حدودی به جوی باز گرداند. از رئیس جمهور محترم حداقل توقع این است که به کسانی که با نگاه سیاسی به ایشان رأی دادند اطمینان دهد که منطق رفتارهای آینده به صورتی خواهد بود که هر کس وجدان خود را قاضی نماید قانع خواهد شد وگرنه این داستان همچنان ادامه دارد. نوع مواجهه رئیس جمهور با لیدر جریان انحرافی و نحوه مواجهه با مخالفان وی در دولت، این پیشداوری را به یقین تبدیل کرده است که شاخص برای بقا و تعالی در قدرت ارادت به وی است. این مسئله امروز به باور عمومی تبدیل شده است. از رئیس جمهور این توقع است که این باور را نه با گفتار که با رفتار و عمل خود بکشد و به جای آن منطق و کارآمدی را جایگزین نماید. انشاءالله