
علی قاسمی | با گذشت هفتهها از شروع خیزش و تحولات مردمیمنطقه، تحلیلها و اظهارنظرات متفاوتی از سوی افراد و چهرههای مختلف شنیده میشود. تحلیلهایی که تحولات منطقه را ناشی از بیداری اسلامی و خیزش مردم منطقه ارزیابی مینماید که واقعیت رفتارهای موجود و شواهد عینی نیز حاکی از این مسئله است. اما از سویی دیگر افرادی دامنه و موج تحولات منطقه را در دست امریکا و برای حفظ رژیمصهیونیستی تفسیر و تبیین مینمایند که هرچند این موضوع نیز در استمرار تبلیغات رسانهای و عملیات روانی غرب قابل ارزیابی است به گونهای به دنبال سرپوش گذاشتن بر ناکامیها پی در پی غرب و شکست راهبردهای امریکا در منطقه است. از این رو در یک نگاه اجمالی در کالبد شکافی تحولات منطقه از مهمترین دلایلی که میتوان شکست راهبردهای ایالات متحده را به تصویر کشاند و موج بیداری مردم منطقه را به نمایش گذاشت به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
1 - تحولات منطقه دقیقاً از متن تودههای مردمیبرخاسته و در کشورهایی که تحت تأثیر این انقلابها واقع شدند این مسئله به عینه مشاهده میشود و ادعای کسانی که میگویند این مسائل و رخدادها مهندسی شده امریکاست، غلط بوده چرا که همه شواهد حاکی از آن است که این اعتراضات کاملاً خودجوش و از بطن مردم جامعه به وجود آمده است. چرا که سرآغاز خیزشهای مردمی در کشور تونس و بر اثر برخورد ظالمانه پلیس با «محمد بو عزیزی» مغازهدار میوه فروش صورت گرفت و حرکت اعتراضی مردم با این جرقه شروع شد که این نشان میدهد جامعه تونس آماده حرکت و خیزش بوده است که با کشته شدن یک فرد، خیزشی آغاز میشود که بالاترین مقام کشورتونس را ساقط میکند و در ادامه و استمرار این موج بیداری کشورهای دیگر را نیز همراه مینماید. موضوعی که در ادبیات حضرت امام خمینی(ره) نیز مشاهد شده که همواره تأکید میکردند که مردم به عنوان عاملان اصلی انقلاب بوده و هستند.
در واقع منظور از مردمی بودن این خیزشها نیز به معنای پوپولیستی، عوامانه، بیهدف بودن و حرکت بر اساس هیجان نیست بلکه منظور از توده مردم نگاه دقیق به فرهنگ، باورها، برداشتها، عوامل اثرگذار بر توده مردم و شاخصهای اثرگذار بر افکار مردم است. چرا که نشان هیجانی بودن یک حرکت زودگذر بودن آن است اما وقتی مردم یک شهر مثل تونس به مدت یک ماه در خیابان اصلی شهر تجمع میکنند و تا برکناری حاکم این شهر مقاومت میکنند، نشان میدهد که این حرکت هیجانی نیست و دامنه این اعتراضات نیز در دیگر کشورهای منطقه نیز خروش و خیزش مردم را به وجود میآورد. بنابراین با مطالعه جامعهشناختی، روانشناختی، فرهنگی و تاریخی درباره مردم یمن، تونس، لیبی، مصر و بحرین روشن میشود که حرکت مردم این کشورها هدفدار و بر اساس خواستههای حداکثری است، از این رو باید دانست که این مردم با چه انگیزهای حاضر میشوند حتی جان خود را فدا کنند و تا آخر در صحنه بمانند.
از این رو با تجزیه و تحلیل دقیق، منطقی و علمی اوضاع، باید نقش ناسیونالیسم، روشنفکری، دین، اقتصاد و معیشت را تجزیه و تحلیل کرده تا نتیجهای صحیح به دست آید و با نگاه به نوع رفتار و حرکتهای مردمیدر منطقه واقعیت تحولات اخیر تحلیل شود.
2 - از دیگر مشخصه ملتهای منطقه، مسلمان بودن آنهاست؛ یعنی عنصر دین به عنوان مهمترین نقش دعوتکنندگی و مقابله با کفر، شرک و ظلم است که در روشنگریگری و هدایتگری امتها تأثیرگذار است و در متن اسلام یعنی قرآن آیات بسیاری به این موضوع اختصاص داشته و حرکتهای مردم منطقه را رنگ و بویی الهی و امید دار مینماید. درواقع نگاه عمیق به تحولات و نوع رفتار مردم در خیزشهای اخیر در منطقه از اینجا سرچشمه میگیرد که سرآغاز تجمعات و حرکتهای اعتراضی پس از نمازهای جمعه و جماعات بوده در حالی که برخی تحلیلگران و مدعیان به گونهای تفسیر میکنند که گویا موضوع دین و اسلامخواهی مردم از اعتراضات آنها جداست بنابراین سعی میکنند عنصر دین را از تحلیلهای خود حذف کنند.
اما آنچه بیش از پیش واضح است این مسئله میباشد که مردم این کشورها میتوانستند در تجمعات خود بسیاری از شعارهای غیردینی و ناسیونالیستی سربدهند، اما همه شاهد این مسئله بوده و هستیم که اکثر شعارها در این خیزشها ماهیت دینی و قرآنی داشته و حرکت مردم بحرین در عزاداری در ایام فاطمیه از سوی رژیم آل سعود به قتل عام خونین میانجامد؛ بنابراین اکثر گروهها و تشکلهای معترض به صورت رسمی بارها هدف خود را تشکیل حکومت اسلامی عنوان کرده بودند و امروز نیز همانها در این اعتراضات نقش اصلی را دارد.
3 - 88 درصد مردم کشورهای منطقه، امریکا را دشمن شماره یک خود میدانند. در حقیقت بررسی نظرسنجیهای صورت گرفته از مردم برخی کشورهای منطقه مانند مصر، حاکی از این مسئله است که 88 درصد مردم این کشورها، امریکا را دشمن شماره یک خود میدانند؛ بنابراین اینکه گفته میشود، مردم با دست امریکا در صحنه میآیند به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست.
و اینگونه برداشت اشتباهترین، غیر منطقیترین، نادرستترین و غیر علمیترین حرف در جهان اسلام است که کسانی انقلابهای کشورهای عربی را به دست امریکا دانسته و بخواهند آن را اینگونه تحلیل کنند، چرا که نگاه به اتفاقات منطقه به معنای تداوم رژیمهای حامی امریکا نبوده و حاکی از میان رفتن دیکتاتورهای دستنشانده غربی بوده است.
4 - نوع رفتار مردم منطقه با سقوط دیکتاتورهای دست نشانده به ویژه مردم مصر حاکی از این مسئله است که مردم خواهان دوستی با ایران و دشمنی با رژیمصهیونیستی هستند. در واقع مردم کشورهای منطقه، تغییرات عمدهای را در سیاست خارجی و داخلی خود میخواهند؛ بنابراین از آنجا که نماد تغییر عمده در سیاست خارجی در کشوری مانند مصر کلیدیترین مسئله آن کشور، یعنی دوستی با رژیمصهیونیستی و دشمنی با ایران است، مردمخواهان تغییر این نماد هستند. این واقعیت تا ایناندازه نبوده و اظهارنظرهای مقامات کشور مصر نیز مبنی بر تمایل با دوستی با ایران و دشمنی با رژیمصهیونیستی است که در نهایت با خواست و اراده مردم است که موجب میشود مقامات کنونی مصری خواست مردم را بیان کنند.
برهمین اساس در بررسی و واکاوی شواهد موجود در تحولات منطقه آنچه بیش از پیش غیرواقعی بودن تحلیلهایی که در این روزهای اخیر از زبان برخی افراد مطرح میشود را مفتضح میسازد، ادامه و استمرار قیامهای مردم منطقه براساس خواست و اراده اسلامی و سرکوب سیاستهای غربی و امریکایی است.
از این رو کسانی که مدعی هستند انقلابهای منطقه برای حفظ رژیم صهیونیستی است حتی کوچکترین دلیلی برای آن ارائه نمیدهند؛ بنابراین این تحلیلگران چگونه میتوانند حذف سران وابسته به رژیمصهیونیستی و امریکا را نادیده بگیرند و به این سؤال پاسخ ندهند که چگونه میشود که تمامی متحدان استکبار از صحنه حذف شوند ولی باز این حرکتها را برای حفظ این رژیم جعلی تحلیل میکنند و این نشاندهنده این مطلب است که بهاندازه یک خط کوتاه تحلیل منطقی پشت اینگونه سخنان و اظهارنظرات نبوده و نیست و این موضوع دقیقاً با منافع رژیمصهیونیستی و امریکاست چرا که با خطر افتادن ماهیت این رژیم عدهای با اینگونه تحلیلها این پیام را به مردم هراسان و در حال فرار سرزمینهای اشغالی میدهند که نترسید، این حرکات برای حفظ رژیمصهیونیستی است. بنابراین این بهترین پیام برای حفظ این رژیم جنایتکار است که با دروغپردازی در تحلیل و تفسیر از تحولات منطقه ارائه میشود.