«احمد كاوری» متولد 1340 عراق و فارغالتحصیل ادبیات نمایشی است. وی فعالیت خود را از سال 64 در گروههای نمایشی آغاز كرد و با مشاركت در نگارش فیلمنامههای «مردی از جنس بلور» و «قاصدك» به سمت و سوی فیلمنامهنویسی متمایل شد و فیلم «نفوذی» و «سجل» را نوشت و كارگردانی كرد. كاوری با بازی در آثاری چون «ارتفاع پست»، «سفر سرخ»، «كاشانه»، «همسفر»، «كژدم23»، «پروانههای نویسنده» و «تب» استعداد بازیگری خود را نشان داد، اما یكی از بهترین نقشهایی كه این هنرمند فیلمساز ایفا كرده نقش افسر عراقی اسیر شده توسط بسیجیها در فیلم «اتوبوس» كیومرث پوراحمد است. در حال حاضر از كاوری سریال «قفسی برای پرواز» روی آنتن است كه فیلمنامهنویس، مشاور كارگردان و انتخاب بازیگران این سریال به عهده وی بوده است. آنچه در پی میآید ماحصل گپ و گفتی است در مورد این سریال كه پیشكش علاقهمندان میشود.آقای كاوری لطفاً در ابتدا در مورد بازنویسی و نگارش فیلمنامه «قفسی برای پرواز» برایمان بگویید.فیلمنامه «قفسی برای پرواز» از بخشهایی تشكیل شده بود كه شامل یك طرح اولیه 100 صفحهای بود، بخشهایی از فیلمنامه هم دیالوگنویسی شده بود، اما ما حس كردیم كه ممكن است این حكایات كه در فیلمنامه پیاده شده كشش و قابلیت لازم را نداشته باشد كه مخاطب را جذب كند، فیلمنامه اولیه نكات مثبتی داشت ولی مشكلاتش در مرحله اول كمی حاد به نظر میرسید. یعنی اینكه حال و هوای سال 59 در فیلمنامه درنیامده بود علاوه بر اینكه فیلمنامه از یك سری گفتوگوها بهره میبرد كه این گفتوگوها خیلی به نظر من و به نظر تیمی كه قرار بود این سریال را بسازیم، جذاب و مؤثر نیامد و شخصیتها كه در جریان اتفاقاتی كه قرار بود بیفتد به گونهای مصنوعی در جایشان قرار داشتند و خیلی به شكل مستمر در كار حضور نداشتند. ما سعی كردیم این اتفاقات را طوری كنار هم قرار دهیم كه هم به شخصیتها بپردازیم و هم هر شخصیت یك مقدمه و مؤخرهای داشته باشد كه از كجا آمده و سرنوشتش چه میشود. وقتی به اینجا رسیدیم یك منحنی را ترسیم كردیم و بر آن مبنا شروع به بازنویسی كردیم، البته برای بازنویسی تحقیقاتی را انجام دادیم كه مهمترینش این بود كه چطور میتوان حال و هوای سال 59 را به تصویر كشید.در پرداخت و باورپذیری شخصیتها چقدر كار كردید؟بسیاری از شخصیتها در قصه قبلی حذف و تعدادی، هم به فیلمنامه جدید اضافه شدند.لطف كنید مثال بزنید كه كدام شخصیت در كار روی آنتن و خروجی نهایی حاصل كار شما و نتیجه بازنویسی است؟از شخصیتهای اصلی اگر بخواهم نام ببرم، نقش آقای حبیب دهقاننسب (علی یار) است كه در فیلمنامه جدید آمده است.اتفاقاً به نظر میرسد یكی از بهترین شخصیتها كاراكتر علی یار بود كه نحوه پردازش آن طوری بود كه به موازات تداوم داستان متحول میشد و از یك سارق بانك به فردی مبارز و وطنپرست ارتقا مییابد. این كاراكتر از این پس چقدر روی داستان اصلی تأثیر میگذارد؟باید بگویم كه بخشی از سرنوشت داستان را علی یار پیش میبرد به طوری كه اگر او نباشد داستان لنگ میماند و از همین توضیح میتوان به اهمیت حضورش پی برد. ضمن اینكه در بحرانیترین حالت هم دست از مبارزه كه آزادی خرمشهر بیشتر مدنظر است، برنمیدارد.از شخصیتهای دیگر كه به بازنویسی شما اضافه شدهاند، بگویید.مثلاً آدمهای آشپزخانه اردوگاه همگی اضافه شدهاند. كولیها و آدمهای حواشی قصه به تمامی در بازنویسی اضافه شدند. یكی دیگر از كاراكترهایی كه اضافه شد شخصیت دكتر (میرطاهر مظلومی) بود. من سعی كردم اسرا را از طیفهای مختلف جامعه آن روز ایران انتخاب كنم و مبحث جنگ را از نگاه آنان به مخاطب انتقال دهم. ضمن اینكه نباید زحمات آقای صدیقی و آقای گوهری در دیالوگنویسی نادیده گرفته شود.به جز شخصیتها به خود داستان چه چیزی اضافه شد؟به داستان نحوه فرار احسان (امین زندگانی) و دوستانش اضافه شد و نحوه فرار به این شكل بود كه چندین بار آنها سعی میكنند در كیسههای بزرگ زباله و در كامیون حمل زباله پنهان شوند و به این وسیله از اردوگاه خارج شده و در نهایت فرار كنند. من به اینجا رسیدم كه اسباب و ادوات آشپزخانه مثل دیگهای بزرگ و موقعیتی كه خود آشپزخانه دارد، میتواند در پیشبرد داستان و نشان دادن تلاش اسرا برای فرار كمك شایانی كند.در حوزه سریالسازی جنگ آثاری مثل «خاك سرخ»، «گلهای گرمسیری» و «گل پامچال» روی آنتن رفته است. شما فكر میكنید وجه تمایز كارتان در مقایسه با آثاری از این دست چه میتواند باشد؟كار با موضوع دفاع مقدس یا موضوعاتی كه یك نگاه سیاسی و ایدئولوژیك دارد، معمولاً وقتی میخواهد در قالب فیلم یا سریال دربیاید قطعاً پیامدهایش به گونهای خواهد بود كه ممكن است مخاطب عادی اذیت شود و این كار شیوه مستقیم گویی را در انتقال پیام در پیش بگیرد. در «قفسی برای پرواز» ما برای اینكه مستقیمگویی نكنیم و تاریخ را روایت كنیم، از واقعیتهای تاریخی فاصله بگیریم، مجبوریم یك سری شیوهها را هرچند بهرغم میل باطنیمان بیاوریم، اما در مجموع جنگ از منظر طبقات مختلف جامعه در این كار تصویر شده، جنگی كه به عنوان یك عامل خارجی به زندگی مردم به خصوص مردم خرمشهر و شهرهای دیگر خوزستان نفوذ میكند و سبب اسارت، آوارگی و ویلانی آنها میشود.شما رگههایی از طنز را هم چاشنی روایت اصلی داستان كرده اید. چرا در چند سال اخیر اكثریت قریب به اتفاق فیلمسازان به این نتیجه رسیدهاند كه بازگویی وقایع جنگ باید در قالب و بستر طنز صورت بگیرد؟من وقتی به چارچوب كلی كار نگاه كردم صحنههای دافع و خشن و تلخ در كار به تناسب زیاد دیده میشد و طبیعی است كه مخاطب چنین كار خشنی را در اولویت قرار نمیدهد برای همین سعی كردم مقداری از طنز كمك بگیرم و جدای از آن شخصیت بعضی ازكاراكترها با طنز و مطالبه آمیخته است. شما مصداق این موضوع را در بین 10 نفر آدمی كه یكجا جمع شوند، میبینید كه از بین این 10 نفر یكی دو نفر لااقل طناز و شیرین سخن هستند.در لابهلای داستان ما كاراكترهایی را میبینیم كه ایرانیاند اما منافق هم هستند و از ظواهر امر استنباط میشود كه شما قصدتان از بازنمایی این افراد به تصویر كشیدن خیانتهای آنها به وطن خودشان است، اما هر چه مخاطب منتظر میماند كه از پیشینه این افراد و اتصال آنها به یك حزب و جریان و فرقه سردر آورد، این اتفاق نمیافتد. چرا؟ما یك سری آدمها را تصویر كردیم كه ایرانیاند و باهمكاری با عوامل دشمن به وطنشان خیانت میكنند. كما اینكه چنین اشخاصی هم در عراق وجود داشتند و عراقیهایی بودند كه با ما همكاری میكردند هدف ما این نبود كه بگوییم این افراد مجاهدند یا نیستند و اصلاً چنین چیزی مد نظر ما نبوده و موضوع كار ما مجاهدین نبودهاند. ما فقط یك گروه را تصویر كردیم كه با دشمن ما همكاری میكند و سعی دارد در این جنگ اطلاعاتی به نفع دشمن كسب كند. ما اصلاً عنوان و اسمی روی آنها نگذاشتهایم فقط نشان دادهایم آنها یك سری مزدورند و پول میگیرند كه به نفع دشمن و با همكاری دشمن دست به تخریب كشورشان بزنند. هدف این بود كه یك سری از اسرا در بند آنها باشند و آنها با دشمن رابطه دوستانهای داشته باشند. چیزی كه در جنگ هم بارها به اثبات رسید و گاهی عملكرد این آدمها ضربات جبران ناپذیری را به كشورمان زد.با این اوصاف تصویر كردن این گروه چه نفعی به حال كلیت داستان دارد و چقدر در پیشبرد داستان مؤثر است؟ چون من فكر میكنم كار آنها را یك گروه دیگر عراقی در یك اردوگاه دیگری هم میتوانست انجام دهد و جدایی دو برادر یعنی فرامرز و احسان به وسیله این دو اردوگاه رقم بخورد. لطفاً در این خصوص توضیح دهید؟ما میخواستیم بخش دیگری از اسرا را ترسیم كنیم كه در بند این گروه مزدور بودهاند. یعنی در آنجا به غیر از فرامرز (اردلان شجاع كاوه) كه خیلی از مرحله پرت است، آدمهایی بودهاند كه اطلاعات دست اول و محرمانه داشتهاند و بعد میفهمیم این اسرا نظامی بودهاند و اطلاعاتی كه در آنجا رد و بدل میشده اطلاعات نظامی بوده است.یــكی از تــرفنـدهایی كه برای سیاستهای كلی فیلمنامه صورت گرفته خلق و پرداخت شخصیت مجید است كه با زبان كردی كرمانشاهی و عملكرد خودسرانه و سربه هوای خود موجبات خنده را در مخاطب به وجود میآورد. بیان و طرز بازی مجید در ابتدا خیلی با مخاطب ارتباط برقرار میكند اما در چند قسمت اخیر به نظر میرسد كه دچار تكرار شده و همین امر ضربه بدی به كار وارد میكند، چرا این طور شده؟ من قبول دارم كه تكیه كلامها و اصطلاحات و همین طور بازی و خصوصیات اخلاقی مجید در طول قصه تكرار میشود اما من هر طور فكر كردم دیدم نمیتوانم او را در وسط كار رها كنم و این شخصیت باید تا پایان كار بماند. این همان بحث مقدمه و مؤخرهای است كه قبلاً گفتم در نهایت برای پایان كار او را لازم داشتم. برای آنجا كه قرار شد یك نفر كرد و یك نفر عرب همراه احسان فرار و اطلاعات را با خودشان از اردوگاه خارج كنند. برای همین مجبور بودم كه كماكان مجید را در سكانسهای مختلف داشته باشم ضمن اینكه سعی كردم با عوض شدن فضاهای كار از تكرار عملكرد مجید جلوگیری میكنم.یعنی شخصیت مجید تا پایان قصه در داستان حضور دارد؟نه، همین حالا هم حضور او كمكم كمرنگ میشود و در جاهایی بلایی سر او میآوریم و او باید ادامه داستان را به كس دیگری بسپارد.شخصیتهای خوب و باورپذیری در كار دیده میشوند كه نمونهاش همین مجید یا علی یار و قنبر هستند. اما در مقایسه با این شخصیتها كه شخصیتهای فرعی و گاهی مكمل هستند، شخصیت اصلی یعنی احسان كه آقای امین زندگانی نقش او را ایفا میكند، مقداری خام و نچسب از آب درآمده و به نظر میرسد حكایت عشق و زندگی و مبارزهاش به نوعی شعاری است. چرا این دوگانگی در خلق و پردازش شخصیتها به وجود آمده؟این درست است اما فكر نكنم زیاد به كارگردانی مربوط شود. چونكه بخشی از این مشكل به خود بازیگر و نحوه بازیاش بر میگردد. البته در تواناییهای آقای زندگانی هیچ شكی نیست ولی من شاهد بودم كه كارگردان نهایت تلاش خود را كرد تا بدون نقصی از آب درآید و خدا را شكر كه تا به اینجا هم مخاطب خوب با كار ارتباط پیدا كرده.همه نوع آدم یعنی مؤمن، تحصیلكرده، راننده، كشاورز و طیفهای دیگر جامعه در داستان شما گنجانده شدهاند. برای این كار تعمدی داشتید؟من در ابتدا فكر كردم زمانی كه كشور مورد هجوم ارتش بعث قرار میگیرد، تازه انقلاب به پیروزی رسیده بود و برای همین اساسنامه و قوانین مدون و دقیقی در بخشهای مختلف جامعه وجود نداشت و نبود این قوانین مانع متحدالشكل بودن رزمندگان در آن ایام میشد. ضمن اینكه قصدم از آوردن این آدمها در داستان و در بند اسارت دشمن نشان دادن ایران و ایرانی بود و هر شخصیت در این داستان نماینده یك زبان، یك قوم و یك فرهنگ است و در عین آنكه در جزئیات، این اقوام با هم متفاوتند، اما در كل خود را ایرانی میدانند و همگی متفق القولند كه باید از آب و خاك و ناموس كشور دفاع كنند.