وحید حاجیپور | پرچمهای رنگارنگی از ابتدای کشف نفت در استان خوزستان به اهتزاز در آمده است؛ رنگ این پرچمها نیز تابع تعامل وزیران و جنوبیها بوده است به ویژه در طول 12 سال اخیر که مناطق نفتخیز جنوب با تغییر ساختار سیاسی، نام «شرکت ملی» را در اساسنامه خود دید. از همه کسانی که تا به امروز یونیفرم مدیریت شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب را بر تن کردهاند هیچ مدیری حاضر به گفتوگو در مورد پشت پرده جریانات مناطق نفتخیز نبود که حکایت از قدرت بی نظیر این شرکت در تحولات نفتی دارد. خیلی از مدیران نفت اظهار نظر رسمی درباره جریانات سیاسی این شرکت را خط قرمز خود میدانند و ترجیح میدهند در اینباره سکوت اختیار کنند.بهرهگیری از واسطههای تأثیرگذار هم راه به جایی نبرد تا سید علی بهشتیان، مدیرعامل سابق و قدیمی مناطق نفتخیز جنوب اصرار ما را بپذیرد و از پشت پرده مدیریت خود و البته برخورد سیاسی بیژن نامدار زنگنه، وزیر بد خلق اما زیرک سابق نفت بگوید. این مدیر 60 ساله و کاشمری به عنوان نخستین مدیرعامل شرکت چمدانهای خود را در حالی به سمت اقلیم نفت بست که به زعم مناطقیها برای قلع و قمع کردن مخالفان آقای وزیر، حکم مدیریت سفت و سختی را در دست داشت. سیف الله جشنساز، مدیرعامل سابق شرکت ملی نفت ایران و یکی از گزینههای وزارت دولت نهم از افرادی بود که در طول مدیریت بهشتیان در صنعت نفت شناخته شد و از محافل بلند قامتان نفت سردرآورد. جشنسازی که یکی از دردسرهای بهشتیان در درگیری معروفش با زنگنه بود. بهشتیان در دولت نهم یکی از گزینههای جدی وزارت نفت به شمار میرفت که پشتیباتی بزرگ مناطقیها را همراه خود داشت که با یک استخاره ردای وزارت را به وزیریهامانه سپرد.سال 78 به مناطق رفتید. چطور شد قبول کردید؟پیش از اینکه وارد مناطق بشوم پنج سال سرپرستی پژوهشگاه صنعت نفت را برعهده داشتم. در پژوهشگاه آقای وزیر مأموریتی به من محول کردند تا گزارشی در مورد صادرات نفت خام و مشخصاً وضعیت پایانه صادراتی نفت در خارک تهیه کنم، چرا که بخش اعظم صادرات نفت ایران از این جزیره استراتژیک صادر و عمده این نفت از مناطق نفتخیز جنوب تأمین میشود. آشنایی من با مناطق نفتخیز جنوب به خیلی سال قبل برمیگردد و به ویژه دوران جنگ تحمیلی و حضور مستمر در مناطق نفتخیز برای پدافند غیر عامل که خود حدیث مفصلی دارد و نیز بخشهای مختلف صنعت نفت که باعث شد حضور مستمری در مناطق هم نفتی و هم جنگی جنوب داشته باشم و شاید هم عوامل دیگری موجب شد تا سال 78، مدیریت مناطق نفتخیز جنوب را به من پیشنهاد کنند.
دقیقاً روزهایی که قرار شده بود مدیریت مناطق نفتخیز به شرکت تبدیل شود؟بله، در ساختار نفت که قرار بود تحولات چشمگیری انجام شود، قراربود مدیریت مناطق، تبدیل به چندین شرکت شود؛ تعدادی شرکت عملیاتی و تعدادی نیز شرکت خدماتی و پشتیبانی. چنین شد که درخرداد ماه 78حکم مدیریت من صادر شد، البته در مرحله اول در مورد فلات قاره با من صحبت کردند و حتی نفت مرکزی اما بعداً نظرات تغییر کرد و با حکم مدیریت مناطق نفتخیز و در شرایطی که در مدتی قبل بین مناطقیها با وزیر در اهواز مشاجره سختی در گرفته بود! آن هم دعوایی نادر و تقریباً فیزیکی، تک وتنها به اهواز رفتم.
پس به شما تکلیف شده بود این ساختار را در مناطق پیاده کنید. درست است؟تقریباً بله، البته شرکت شدن مناطق نفتخیز جنوب و فلات قاره سابقه طولانی تری دارد و بارها در هیئت مدیره نفت مطرح و هر بار به دلایلی مسکوت ماند. وزیر نفت این بار قصد داشت کاری را که در وزارت نیرو انجام داده بود، در وزارت نفت هم پیاده کند و مجموعههای عملیاتی و خدماتی را به شرکت تبدیل کند، ضمن اینکه مناطق نفتخیز به دلایل ساختار مستحکم خود عملاً از خیلی از شرکتها اختیارات بیشتری داشت و میشود ادعا کرد که با شرکتی شدن اختیاراتش کاهش پیداکرد(؟!)پس از مدتی حضور در مناطق و بررسیهای بیشتر به وزیر پیشنهاد دادم که فعلاً این اقدام را مسکوت نگه دارد، زیرا این ساختار دارای ابهامات زیادی بود. بر این باور بودم مدیریت یا شرکت، موضوع اصلی نفت و مناطق نیست، بلکه ساختار و سیستمی که شرکت باید روی آن پیاده و اجرا شود از اهمیت بیشتری برخوردار است و باید به آن توجه شود. این مسائل هنوز به بار ننشسته بود که برخی سیاسیکاریها در انتصاب بعضی از رؤسای امور مثل بازرسی و بعداً اعضای هیئت مدیره شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب چالشهای جدی را بین ما به وجود آورد. دیدگاه غالب وزیر و مشاورانش در انتخاب مدیران جنوب و اعضای هیئت مدیره و حتی مدیران میانی بیش از آنکه عملیاتی و اجرایی باشد نگاه سیاسی بود، موضوعی که به نظر میرسد هنوز هم سایه آن برمناطق سنگینی میکند و میرود تا با تداوم رفتارهای غیر حرفهای بزرگترین شرکت تولیدکننده نفت را که باید به اصطلاح نفتیها یک E&P بسیار قوی و پویا با قدرت رقابت بالا در مقابل رقبای بینالمللی قدرتمند خود باشد، به یک اداره معمولی تبدیل کند.
شما به عنوان نخستین مدیر عامل با انتصابهای فرمایشی مخالفتی نکردید؟به صورت طبیعی من نظرات خود را که مدعی بودم کارشناسی است داشتم. بعدها در یکی از جلسات هیئت مدیره که با حضور وزیر نفت برگزار شد، موضوع را مطرح و در خواست کردم در این شیوهها تجدید نظر شود. نظر اجمالی این بود که اگر من در ابتدا مدیرعامل معرفی شدم باید برای انتخاب اعضای هیئت مدیره با من هماهنگ و مشورت شود و سپس اعضای هیئت مدیره معرفی شوند یا ابتدا اعضای هیئت مدیره معرفی و سپس مدیرعامل از سوی آنها انتخاب شود، مبتنی بر قانون تجارت. حتی من پیشنهاد استعفا دادم تا هیئت مدیره نفت بدون هیچ مانعی اعضای هیئت مدیره مناطق نفتخیز را تعیین و سپس توسط آنها مدیرعامل انتخاب شود که مورد موافقت قرار نگرفت. توصیه وزیر این بود که خیلی سخت نگیرم و الا به ضررم تمام میشود! من هم مثل همیشه مطرح کردم که من برای خودم نفع و ضرری نمیشناسم و صرفاً به سرنوشت و آینده صنعت نفت و مناطق نفتخیز فکر میکنم؛ در نتیجه با معرفی هیئت مدیره چالشهای فراوانی میان من و بعضی از اعضای هیئت مدیره به وجود آمد.
با تمامی اعضا یا بخشی از آنها؟بخشی از آنها. سیاسی کاری در هیئت مدیره توسط برخی از اعضا، دخالتهای وزیر در انتخاب افراد و ساختار شرکتهای زیر مجموعه باعث شد با مشکلات جدی برای اداره مناطق مواجه شوم که حل و فصل آنها خیلی وقت و توان مناطق را میگرفت. در حقیقت جبهه کاری من به جای مناطق، تهران شده بود و همه اینها باعث شد تا همکاری دراز مدت که ضرورت تحول در چنین سازمانهایی است امکانپذیر نباشد و دوران مدیریت من کوتاه گردد گرچه مدیران بعدی مناطق هم سرنوشت بهتری از من نداشتند. قبول دارم که شرکتها در زمان مدیریت من در مناطق شکل گرفت، ولی بر اساس اساسنامهای که در همان زمان تصویب شد، اختیارات کامل اداره این شرکتها با مدیرعامل و هیئت مدیره مناطق بود. این موارد بعداً تغییر کرد، موضوعی که تا هم اکنون با شدت و حدت ادامه دارد و دود آن هم به چشم نظام و صنعت نفت میرود، ضروری است در رفتارهای غیر حرفهای و غیر اعتقادی – این را با جرئت میگویم- هرچه سریعتر تجدید نظر شود و وزارتخانه حداقلهای قواعد بازی را رعایت کنند.
پیش از انتصاب به عنوان نخستین مدیرعامل مناطق نفتخیز جنوب با مهندس زنگنه در مورد اختیارات صحبتی نکرده بودید؟در جلساتی که پیش از انتصابم با ایشان داشتم ابتدا دلیل انتخاب خود را از وی جویا شدم که ایشان میگفت با ارزیابیهایی که انجام شده شما بهترین فرد برای اداره این شرکت هستید. در جواب گفتم یقیناً مثل همه مدیران من دارای نقاط ضعف و قوتی هستم و تلاش خواهم کرد تا وظیفه سازمانی خود را به نحو احسن انجام دهم، اما شخصاً دارای اصولی هستم. این اصول که مورد تأیید وی واقع شد، از جمله تأکید بر سیستمی اداره کردن مناطق بود که به نظر میرسید هماهنگی نهایی بین ما انجام شده و مشکل خاصی نباید باشد اما در همان ماههای اول و به قول بعضی مدیران در ماه عسل کاری و با نخستین انتصاب در مناطق نفتخیز، داد آقای زنگنه درآمد. از همان زمان متوجه شدم باید در مورد توافقات و قول و قرارهای اولیه باوزیر تجدید نظر کنم.
هماهنگ شدن و تحمیل انتصابها به منظورتضعیف قدرت مناطقیها نبوده است؟تا حدودی قبول دارم. نفت جنوب همواره در مقایسه با نفت شمال و مرکزی از قدرت بیشتری برخوردار بوده است و مدیران دیگر شرکتهای بزرگ نفتی کشور پرورش یافته در مناطق نفتخیز هستند. باید پذیرفت که مناطقیها خود را بیشتر نفتی میدانند. به همین علت است که مدیریت بر مناطق نفتخیز جنوب یکی از سخت ترین بخشهای کاری هر وزیر در نفت و به خصوص در آغاز راه است. هر وزیری که بر سر کار میآید روشهای خود را برای مهار قدرت مناطقیها به کار میبندد که برخی از این روشها مطلوبی بود و برخی روشها نتیجه معکوس داد. به صراحت اعلام میکنم این تلاشها تا همین امروز ادامه دارد. مناطق نفتخیز اصلی ترین محل تولید نفت کشور است و انتظار میرود رفتارهای متناسبی از ابعاد مختلف در برخورد با خواستههای آنان در دستور کار قرار گیرد.
مناطقیها از طیف خاصی هستند؟منظورتان را نمیفهمم آنها هم مثل همه مردم ایران بودند، آن دوران از 24 هزار نفر کارمند و کارگر مناطق، بالغ بر 9هزار نفر رزمنده و جانباز بودند. عده ای به خیل عظیم شهیدان همیشه زنده ایران اسلامی پیوستند و در حین انجام وظیفه در جبهه جنگ یا در جبهه جنگ اقتصادی یعنی محیط کار به شهادت رسیدند. این یعنی پایبندی و تبعیت آگاهانه و مبتنی بر باور جنوبیها از نظام اسلامی و انقلاب، یعنی صف نخست دفاع از ارزشهای امام(ره) و رهبری.
از این موضوع بگذریم؛ مهمترین عامل برکناری شما از انتصابهایتان چه بود؟این یک واقعیت است که با وجود تأسیس شرکتهای فراوان نفتی، انتظار داشتند تصمیم گیری در خیلی از موارد در تهران باشد. سانترالیسم به معنای کامل آن در نفت حکمفرما بوده و متأسفانه هنوز هم وجود دارد. ظاهر تعیین اعضای هیئت مدیره شرکتهای مختلف نفتی از حقوق مسلم وزیر به حساب میآید در حالی که وزیر، تعداد زیادی معاون و مدیر بلافصل دارد که باید با انتصاب آنها کارهای جاری را انجام دهد. واقعیت این است که همه انتصابهای من در سه شاخص محوری خلاصه میشد: تعهد به نظام اسلامی به عنوان شرط لازم و توان اجرایی و کاری و رفتار حرفهای به عنوان شرط لازم، وفادار به انقلاب اسلامی و روحیه بسیجی و مردمی داشتن و همزمان صلاحیت فنی و مدیریتی خارج از نگرشهای ظاهری سیاسی.
روزی که شما به مناطق رفتید تفکرات انجمن اسلامی به دو گروه چپ و راست تقسیم بندی شده بود. شما به عنوان مدیری سکان هدایت شرکت را در دست گرفتید که از نظر سیاسی کاملاً چپ به نظر میآمدید، اما در انتصابهای خود برعکس عمل کردید و به نوعی مدیر متمایل به راستیها نام گرفتید. به نوعی به جریان راست امتیاز دادید چرا که مجبور بودید. قبول دارید؟اول باید در مورد چپ و راست بازنگری شود، چرا که این نگاه حداقل در ایران اسلامی یک واژه مناسبی بهنظر نمیرسد من خود را متعهد به نظام میدانم و معتقدم در عالم واقع این الفاظ عینیت ندارد. اما ممکن بود اینطور تبلیغ و القا شده باشد ولی همانطور که گفتم تعهد و اعتقاد به نظام اسلامی محور تصمیمگیریها است و وابستگی من به چپ یا راست در مناطق یا دادن امتیاز به راست برداشت نادرستی است.
شما خودتان سیاسی نیستید؟اگر منظورتان فعالیتهای سیاسی است، چرا من کاملاً سیاسیام اما اگر حضور در دستهبندیها و گروهها و احزاب نظرتان باشد خیر تاکنون قبل و بعد از انقلاب در هیچ دسته بندی سیاسی حضور نداشته و عضو نبودهام.
پس در انتصاب جشنساز به مدیریت حفاری مناطق چه تخصصی دیده شد؟ جشنسازی که لیسانس زبان انگلیسی دارد.گرچه یکی از پارامترهای انتخاب هر مدیری تحصیلات و مدرک است که البته استحضار دارید در سطوح مدیریتی تأثیر آن براساس تئوریهای مدیریتی تا 5 درصد کاهش پیدا میکند ضمن اینکه ایشان فوق لیسانس مدیریت صنعتی داشتند که مدرکی قابل قبول برای اینگونه پستهاست. ضمن اینکه تجربه کاری ایشان در خارک تجربه مدیریتی خیلی مؤثری بود. نکته دیگر مقایسه با افراد مشابه و کاندیدهای دیگر بود.
شما ناگهانی برکنار شدید؟پیشبینی میکردم ولی بدون اطلاع قبلی بود، برای شرکت در جلسه هیئت مدیره آمده بودم که متوجه شدم برکنار شدهام و حکم مشاور برایم صادر کردند و در ساختمان مرکزی نفت مدتی در اتاقی که در اختیار مدیریت مناطق نفتخیز بود، بودم که آن را هم پس از مدتی از من گرفتند.
آیا اصلاً مشاوره میدادید؟خیر، کاری به من ارجاع نمیشد و بعد از مدتی اتاق مرا هم قفل کردند و عملاً مرا از ساختمان نفت هم بیرون کردند، به نظر میرسد این فرهنگ برخورد با مشاوران در نفت بومی شده است! بعدازظهر یکی از روزها که بیرون از نفت بودم از دفترم به من زنگ زدند و گفتند، فعلاً نیایید چون اتاقتان را قفل کردهاند.روز بعد هم برای مدتی برای برداشتن وسایل شخصی در اتاق را بازکردند و عملاً من در نفت جایی حتی برای نشستن هم نداشتم. به نظر میرسد بعضی از وزرا فکر کردند این رفتار با مشاوران جزو پروتکل است.
از طریق مجلس لابی صورت نگرفت برای پیگیری برکناریتان؟عده ای قصد داشتند با نمایندگان وارد مذاکره شوند که اجازه ندادم.
رابطهتان با نمایندگان استان خوزستان چطور بود؟رابطه خاصی وجود نداشت. هرمدیری وظیفه دارد با نمایندگان مردم تعامل داشته باشد که در حد امکان و وظیفه قانونی این کار را میکردم.
به لابی اعتقاد دارید؟اگر منظورتان بده بستان است خیر، گرچه بعضی از مدیران معتقدند برای پیشبرد کار جاری نیاز به لابی دارند اما من قبول ندارم و معتقدم باید با شفافسازی این موارد را به حداقل رساند.
یکی از نقاط پراهمیتی که در تاریخ مناطق نفتخیز جنوب پرابهام بوده است چرایی حضور شرکت مهندسی و توسعه نفت در مناطق است. شرکتی که برای از کارانداختن بازوی توسعهای مناطق به کارگرفته شد. شما هم با من هم نظر هستید؟میشود گفت در تمامی موارد مهندسی غیر از بالا دستی نفت و تفکیک توسعه از عملیات موضوعی جا افتاده و منطقی است و در عملیات مهندسی نهادینه شده است. با توجه به تخصص و تجربه آقای مهندس زنگنه و اینکه عمده سوابقشان در وزارتخانههای نیرو و جهاد بود عملاً میخواستند الگوی سایر بخشهای مهندسی را در بالا دستی نفت هم اجراکنند، گرچه این یکطرف قضیه بود، عوامل دیگری هم مثل امکان مدیریت کردن بر نفت به ویژه مناطق نفتخیز و جدا کردن آن از مناطق برای اجرای سریعتر قراردادهای بای بک هم موضوع قابل توجه دیگری بود. وقتی که میدانی در نفت برای توسعه واگذار میشود باید تمامی مراحل توسعه و امکانات را در نظر گرفت. توسعه و بهرهبرداری در بالادست نفت به صورت زنجیرهای عمل میکند و عوارض تفکیک آن بسیار بیشتر از محاسن آن است، حرکتهای انجام شده بیشتر به تضعیف و تخریب شرکتهای بالادستی نفت به ویژه مناطق نفتخیز منجر شد. زمانی که توسعه به عنوان یک فعالیت اصلی از این شرکت بزرگ نفتی گرفته میشود و در تعیین مدیران همه چیز لحاظ میشود جز صلاحیت و کارشناسی چه انتظاری میتوان از توسعه و افزایش تولید در نفت داشت. اصولاً «متن» شرکتی است که نتوانسته در نفت خوب عمل کند. اگر این مدل برای توسعه است باید در ساختار نفت بازنگری جدی صورت پذیرد. اگر کماکان توسعه دست خود مناطق بود و عوض تضعیف، آن را تقویت میکردند وضعیت به مراتب بهتر از امروز میشد. میشود امروز پرسید انتقال تکنولوژی که آن همه شعارش را دادند در کجای متن دیده شده است؟
برخورد مناطق با متن چه بود؟شرکت متن از اول درست راهاندازی نشد، مبنا هم که با مسائل و ابهامات جدی مواجه بود، بنابراین جنوبیها در مورد آن موضع داشته و دارند، حتی سایر شرکتهای تولیدی نیز در این مورد دست کمی از مناطق ندارند و خیلی از پروژههای متن مجدداً به شرکتهای عملیاتی واگذارشد. شاید اگر آقای زنگنه امروز در نفت میبود این شرکت را منحل میکرد، البته بعضی از وزرای نفت چند بار تصمیم به انحلال و... گرفتند که شرایط به آنها اجازه نداد. خود مناطق هم به علت درگیریهای کاری و غیر کاری که برایش ایجاد کرده بودند چندان به متن نپرداخت.
یعنی حاشیه بر متن غلبه کرده است؟بله شک نکنید، 20 سال است میگوییم اگر ضریب بازیافت در مخازن نفت یک درصد افزایش یابد چه منافعی که ندارد اما در عمل میبینیم هیچ اقدامی عملی در اینباره صورت نگرفته است. روشهای مدیریتی در نفت عمدتاً موفق نبوده است و تا زمانی که رفتارهای غیر اجرایی و حرفهای و عمدتاً سیاسی در انتصابهای جنوب و غیر جنوب ادامه داشته باشد بیش از این نمیتوان انتظار داشت. استراتژی دشمن در صنعت نفت مثل جنگ، ناکامی نظام اسلامی است، ما اسم بامسمای جنگ تحمیلی را گذاشتیم، اما در مورد نفت که بیشتر جنگ نرم است وضعیت کاملاً متفاوت است. متاسفانه به نظر میرسد دشمن ناکامی خود را در جنگ سختافزاری میخواهد در جنگ نرم جبران کند. هدف دشمن شکست حتمی نظام در جنگ نفت است و البته متأسفم که بگویم در این استراتژی تاکنون چندان هم ناموفق نبوده است وآگاهانه یا ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن ریخته و میریزیم و معلوم نیست کی باید به خود بیاییم و این بارهم دشمن را در جنگی البته به مراتب سختتر با ناکامی مطلق مواجه کنیم.
زمانی که دکتر احمدینژاد، ریاست دولت نهم را برعهده گرفت شما از جمله افرادی بودید که به عنوان نامزد وزارت نفت معرفی شدید. مناطقیها هم فضای منحصر به فردی را برای وزارت شما ایجاد کردند. قبول دارید مناطق نقش زیادی در اینباره ایفا کرد؟یکی از مجموعههایی که از این موضوع پشتیبانی کردند بچههای مناطق بودند، اما حمایت منحصر به این گروه نبود و گروههای دیگر نفت و به ویژه جاهایی که مستقیماً کارکرده بودم رفتار حمایتی و پشتیبانی خودرا داشتند. البته شرایط در آن روزها ملتهب بود و همه انتظار تحولهای جدی و اساسی را در نفت انتظار میکشیدند و در نتیجه حرکتهای امیدوارکنندهای در نفت و بیرون نفت برای جبران کاستیها شکل گرفت، میشود آن را در مقیاس کوچکتر بازمان جنگ مقایسه کرد ؟!
به نظر میرسید مناطقیها در خراب کردن رأی اعتماد سه وزیر اول خیلی تلاش کردند تا احمدینژاد به شما برسد.بعد از این همه زمان که از انقلاب گذشته است وزیر پیشنهادی از نفت باشد یا حداقل دارای رفتارهای شناخته شده، اما در مورد وزرای پیشنهادی اقناع جمعی صورت نگرفته و در نتیجه موضع خود را داشتند، قطعاً در این جریان لابی خوزستان هم نقش داشت و مجلس هم روی نظرات نفتیها حساب میکرد و تصمیم میگرفت ولی اینکه برای من این کار را کرده باشند تکذیب میکنم. همان دوران مطرح شد که بهشتیان اصلاً علاقه ندارد به کارکردن با این دولت و سیاسی است و از این قبیل حرفها که بیشتر به طنز شبیه بود، ولی نمیشود تأثیر این حرفها را کتمان کرد. واقعاً شعارهای دولت شعارهایی بود که جذابیت داشت، چرا که فکر میکردم هر مقدار ولو بسیار کم در اجرایی کردن این برنامهها نقش داشته باشم برایم افتخارآمیز است، اما فکر میکنم نفت را دست کم گرفتند و شد آنچه نباید میشد.