اگر روزنامهخوان باشید مازیار بیژنی را میشناسید. با این حال ذكر چند نكته كوتاه خالی از لطف نیست. وی در سال 1351 در بابل متولد شد و كاریكاتور را به طور حرفهای از سال 1374 با روزنامه كیهان آغاز كرد. وی تاكنون با نشریات و سایتهایی چون: كیهان، جوان، فارس، مشرق، برهان، راه و... همكاری كرده و بیش از شش مجموعه كتاب از آثار وی منتشر شده است و به تازگی از اولین مجموعه انیمیشن وی تحت عنوان «هولوكاست» رونمایی شد. وی همچنین پرانرژی و فعال به كار خود ادامه میدهد و شاید بتوان او را فعالترین كاریكاتوریست مطبوعاتی ایران در دهه اخیر دانست. در این گفتوگو سعی شده تا برخی از مهمترین بحثهای هنری مرتبط با كاریكاتور بررسی شود.
شما 15 سال است كه به طور مداوم به عنوان كاریكاتوریست مطبوعاتی فعالیت میكنید، آیا از اول هدفگیری و دلیل خاصی داشتید و اینكه چرا به شاخههای دیگر كاریكاتور روی نیاوردید؟من از ابتدا با برنامهریزی خاصی كاریكاتوریست نشدم، بیشتر در دوران دبیرستان و اوایل دوران دانشگاه كار طراحی و نقاشی انجام میدادم. آن موقع به واسطه یكی از دوستان با كیهان كاریكاتور آشنا شدم و شروع به تمرین كردم و یكسره كار میكردم تا تواناییام را محك بزنم و چندین نمایشگاه هم در دانشگاه برگزار كردم. آن زمان در چند مسابقه حضوری كاریكاتور در جشنواره مطبوعات هم شركت كردم. به یاد دارم آن زمان وقتی در یكی از مسابقات حضوری جشنواره مطبوعات برنده شدم، خیلی تشویقم كردند تا كاریكاتور را ادامه بدهم.
شما به عنوان كاریكاتوریست با گرایش ثابت شناخته میشوید. مجموعه آثار شما با محوریت موضوعاتی چون دفاع از حقوق مردم فلسطین، هولوكاست، فساد مالی و زمینخواری و... بوده است. آیا صحبتی در این مورد دارید؟اینجور برداشتها زیاد بوده است. من بحث جناحی بودنم را قبول ندارم. تمام آثار من براساس اعتقاداتم بوده، بسیاری از آثار من در روزنامهها سانسور شده و اصلاً دیده نشده، البته من مجبور بودم به خاطر سانسور روزنامهها این آثار را در جاهای دیگر مانند مجموعهها و نشریات دیگر منتشر كنم. از آفات روزنامه این است كه مواضع روزنامه، مواضع شما هم پنداشته میشود و باید جوابگوی مواضع روزنامه باشید و مثلاً زمانی كه در كیهان بودم، به من گفته میشد كه چرا فلان مطلب نوشته شده است، من میگفتم كه این به من ارتباطی ندارد، من نه مدیرمسئول روزنامه هستم و نه سردبیر، من لزوماً هر چیزی كه در آن روزنامه است را تأیید نمیكنم، من چون دیدم كیهان ظرفیت چاپ برخی طرحهایم را دارد به آنجا دادم.
پس از حدود 15 سال كار مداوم در مطبوعات، جایگاه خودتان را در كاریكاتور ایران كجا میبینید؟نپرسید كه روضه میشود! كاریكاتور جایگاه خوبی با وضعیت فعلی مطبوعات ندارد و برخی روزنامهها اساساً سایه كاریكاتور و كاریكاتوریست را با تیر میزنند و بعضی جاها هم به دلیل شرایط ناخواسته پیش آمده مثل توقیف روزنامه ایران برای چاپ آن كاریكاتور. چند سال پیش به خواسته روزنامه ایران به آنجا رفتم اما دیدم وضعیت آنجا قرمز است و اسمی از كاریكاتوریست نمیتوان برد. وضعیت كاریكاتور مطبوعاتی ما اصلاً وضعیت خوبی نیست و كلاً كاریكاتور مطبوعاتی ما تعطیل است. ما حرفهای زیادی برای گفتن داریم. در امریكا و اروپا خیلی وقتها حرف جدیدی برای گفتن ندارند. سربازی آلمانی از جنگ جهانی اول رمانی ضدجنگ نوشته با نام «در غرب خبری نیست» این كتاب در مورد جنگ جهانی اول و كتابی انتقادی است و فضای جنگ جهانی و ناامیدی و پوچی حاكم بر اروپا در جنگ جهانی اول را نشان میدهد. حالا هنوز هم پس از گذشت 100 سال در غرب چندان خبری نیست، اگر خبری هم هست از خاورمیانه تولید میشود و به آنجا میرسد و در واقع مركز عالم اینجاست و آنها هم در حال الهام گرفتن از ما و كاركردن هستند. شما اگر به سایتهای كاریكاتور سیاسی مراجعه كنید، میبینید كه اگر خاورمیانه نباشد، چیز مهمی برای گفتن ندارند، عموم كارهای آنها مخصوصاً كارهای امریكایی بیشتر انتقاد از وضع اجتماعی امریكا از جمله فرار بچهها از مدرسه، پرخوری، فساد اخلاقی است و اگر كاریكاتور سیاسی هم بكشند، عملاً چیزی جز دعواهای دموكراتها و جمهوریخواهها نیست. با این وضعیت خیلی اوضاع جالبی نمیبینم و كاریكاتور مطبوعاتی ما به سمت تعطیلی میرود.
چه راهكارهایی را برای جلوگیری از این جریان دارید و به نظر شما كدام نهاد میتواند مؤثر باشد؟مشكل اصلی كاریكاتور ایران این است كه برخلاف سایر رشتههای هنری، صاحبی ندارد و خانه كاریكاتور ایران هم به حال خود رها شده است، دلایل مختلفی دارد. به نظر میآید این هنر مانند بچه یتیمی است كه در كوچه به حال خودش رها شده است و هركس میآید یا بر گوشش میزند یا از او بیگاری میكشد.
خیلی از كاریكاتوریستها با مشاهده این فضا به عرصه جشنوارهها روی آوردهاند، شما چرا با این وضعیت وسوسه نشدید و به این عرصه روی نیاوردید؟چند دلیل دارد، یكی اینكه جشنوارهها معمولاً موضوع را خودشان سفارش میدهند و من آدمی نیستم كه خیلی زیر بار سفارش بروم. در این چند ساله طوری پیش رفتهام كه سوژه را خودم انتخاب كنم و اگر هم در جشنوارهای شركت كنم، معمولاً سعی میكنم سوژه آن آزاد باشد، مانند دوسالانههای تهران.كسب درآمد از جشنواره به نظر من چیزی شبیه شركت در قرعهكشی بانكهاست. من فكر نمیكنم كه از این كار درآمدی حاصل شود. ممكن است شما در 10 جشنواره شركت كنید و حتی در هیچ كدام برنده نشوید و به نظر من درآمد آنچنانی ندارد و اگر كسی بخواهد روی جوایز جشنوارهها سرمایهگذاری كند، واقعاً فاجعه است. نكته دیگر اینكه جشنوارهزدگی یكی از آفات كاریكاتوریستهای ایرانی است، البته چارهای جز رفتن به سمت جشنوارهها را هم نداشتهاند، اما وقتی هر چیزی خردهای زیادتر از حد بشود، جالب نمیشود و هنرمند جشنوارهزده میشود و این فقط حرف من نیست و بسیاری دیگر این عقیده را دارند.
با توجه به این فضا آیا چاپ یك مجله جدید طنز و كاریكاتور میتواند كمكی به كاریكاتور ایران كند؟مجله كاریكاتور چیزی غیر از چاپ كاریكاتور در روزنامههاست، ما به آن شكل مجله كاریكاتور نداریم، در آن شرایط اول انقلاب نشریاتی راه افتادند و عمرشان هم شش ماه تا یكسال بود و دوام نیاوردند و دیگر نشریهای جز گلآقا یا مجله طنز و كاریكاتور آقای علیزاده نداشتهایم و نشریاتی تخصصی هم مانند ایران كارتون و كیهان كاریكاتور بوده كه فقط برای قشر كاریكاتوریست بوده و مخاطب محدودی داشتند و اصلاً وارد فضای انتقاد نمیشدند، در حالی كه كاریكاتور برای انتقاد به وجود آمده و صرفاً دكور صحنه و نقاشی نیست و اصلاً هدف كاریكاتور انتقاد است و اگر ما انتقاد سیاسی و اجتماعی از اجتماع حذف كنیم، بخشی از كاریكاتور را حذف كردهایم كه در اینجا لزوم یك نشریه احساس میشود و خلأ آن كاملاً مشخص است. به هر حال ما در جامعهمان خیلی از مسائل را میبینیم كه جای انتقاد دارد و باید به زبان طنز بیان شود و هیچ نشریه یا جایی نیست كه این مسائل را مطرح كند و من از چاپ چنین نشریهای استقبال میكنم.
به عنوان یك كاریكاتوریست پركار مطبوعاتی، لطفاً كمی درباره نحوه ایدهیابی برایمان توضیح بدهید آیا تاكنون ایدهای بوده است كه توسط اشخاصی دیگر به شما پیشنهاد بشود و اجرا كنید؟بله، این موضوع برای من زیاد پیش آمده و تعصب زیادی روی آن ندارم و موارد زیادی از این قبیل در آثارم در كیهان بوده است و اگر ایده خوب باشد یا با تغییراتی به كار خوب تبدیل شود، حتماً اجرا میكنم. من ذهنهایی كه طنزپرداز باشد و ایده خوب بدهد را قبول دارم اما خیلی از ذهنها هستند كه طنزپرداز نیستند، مخصوصاً نشریاتی كه برداشتی از طنز ندارند و معمولاً ایدههای پیشنهادی آنها زیاد جالب نیست، اما در مورد نحوه سوژهیابی شنیدهام برخی كاریكاتوریستها فرمولها و روشهایی را برای سوژهیاب تعیین میكنند. به یاد دارم وقتی آقای پلانتو (كاریكاتوریست فرانسوی) وقتی كه به ایران آمده بود، كارگاهی را برپا كرده و در آن روشهای سوژهیابی در نشریه لوموند را توضیح میداد. به نظر چنین كاری واقعاً در هنری مثل كاریكاتور كه دامنه آزادی دارد و تخیل آزاد مجالی ندارد و نمیتوان آن را اصولبندی و تدریس كرد و من هیچوقت نتوانستم جواب این سؤال را بدهم. به قول آقای قرائتی بگویم:بسمه تعالی؛ نمیدانم! خیلی از مواقع ذهنم مشغول سوژهای بوده تا برای روزنامه كار كنم، اما در نهایت چیز دیگری شده و در آخر چیز دیگری كشیدهام و به همین دلیل روش خاصی ندارم، اما خب تمرین ذهنی دارم و سوژههایی كه به ذهنم میرسد را از دست نمیدهم و از هر جایی، حرفی و حتی جوكها ایده میگیرم.
در دورانی آثار سیاه و سفید و خطی رواج بسیاری داشت، اما مدتهاست كه با پیشرفت تكنولوژی این آثار طرفدار آنچنانی ندارد و بیشتر آثار پرزرق و برق و رنگی و دیجیتالی رایج است. با توجه به این جریان لطفاً برایمان توضیح دهید كه چرا شما به این سمت نرفتید و سبك آثار خود را حفظ كردید؟دست دخالت ندارد، مغز هم دخالت ندارد و خود كامپیوتر تصمیم میگیرد كه چه بكشد، واقعاً اینطوری خوب نیست، به هر حال كاریكاتور كاری است كه با ذهن سروكار دارد، مثلاً به نقاشی بگوییم كه یك تابلوی رنگ روغن را دوست دارد روی بوم با قلممو بكشد یا اینكه با یك نرمافزار و یك قلم نوری و صفحه نمایشی با بهترین كیفیت اجرا كند. به نظر شما چند نقاش داریم كه این كار قبول میكنند و قلممو و رنگ را كنار میگذارند و تابلوی دیجیتال كار میكنند، خیلیها زیر بار نمیروند، به خاطر اینكه حس هنری با قلم و دست سروكار دارد و هیچ چیزی جایگزین آن نمیشود. حال میشود در مواقعی از رایانه برای رنگگذاری كار استفاده كرد، ولی اینكه كلاً كار دست را حذف كنیم، شبیه بحث نامههای قدیمی است كه با دستخط شخص و پاكت و تمبر میشود كه الان دیگر تبدیل به نامههای اینترنتی و ایمیل شده است، ایمیلها حذف میشود و ماندگار نیست، اما در گذشته دست خط هر شخصی ارزش و اعتبار خاصی داشت. مثلاً برای من دستخط یادگاری از پدربزرگم مانده است كه احساس فراوانی در آن نهفته است و یادگاری قدیمی و با ارزش است و مانند آثار عتیقه است و فینفسه ارزش دارد و به نظرم آثار دیجیتالی به هیچ وجه به همان اندازه ارزش ندارد. در آثار هنری باید دست دخالت داشته باشد، حال بعضیها معتقدند كار دیجیتال راحتتر است كه آن هم نظر و سلیقه شخصی آنهاست.
در حال حاضر در جشنوارهها بالاخص در جشنوارههای ایرانی شاهد این هستیم كه برخی افراد با همین كارهای دیجیتال در حال درو كردن جوایز و مورد توجه حمایت برگزاركنندگان جشنواره هستند و این موضوع اعتراض بسیاری از كاریكاتوریستها را در برداشته است، نظر شما در این مورد چیست؟خیلی از اوقات شاهد این هستیم كه آثار هنرمندانی كه روی كارشان زحمت بسیار كشیدهاند، رد میشود و جوایز به افرادی میرسد كه حتی قوانین اولیه آناتومی و طراحی را نمیدانند، اما به وسیله رایانه ایرادهای كار خود را میپوشانند. من برای جشنوارهها و داوریها زیاد اهمیت قائل نیستم و به نظرم حالت تشویقی دارد، در هر جشنواره تعدادی كار انتخاب میشوند و جایزه میگیرند. بعضیها بیش از این برای این ماجرا ارزش قائل شدهاند و در فكر ركورد زدن و دریافت جایزههای بیشتر هستند و جایزه گرفتن یك اثر، ملاك بر خوب بودن آن نیست. شما اگر منصفانه نگاه و قضاوت كنید، متوجه میشوید كه بسیاری از آثاری كه در جشنواره برنده نشده یا حتی لوح تقدیر نگرفته بسیار ارزشمندتر است. خیلی از اوقات داوری سلیقه است. مثلاً در دنیای فیلم ممكن است زمانی فیلمی اكشن در هالیوود مد بشود، این به این معنا نیست كه دیگر فیلمهای مستند تجربی و بدون اكشن و خشونت ارزشی ندارد، این موجها مدام در حال رفت و آمد هستند. به هر حال هنرمند باید هویت مستقل خود را پیدا كند و باید خردهای لجباز باشید و اگر نایستید روی امواج اینطرف و آنطرف میشوید و در نهایت حذف خواهید شد. اگر در موج بیفتید و هر هفته و هر ماه تغییراتی در خود بدهید، در آخر معلوم نیست كه چه خواهد شد، به هر حال هر كسی باید سبك خود را انتخاب و روی آن بایستد، شاید مدتی در جشنواره تحویلش نگیرند اما مگر تمام دنیا جشنوارههاست. به نظر من اگر هنر آثارش را در نمایشگاهی عام بگذارد و در همه جای دنیا برای مردم نمایشگاه حضوری برگزار كند یا حتی آثارش را روی اینترنت قرار دهد، ارزشش كمتر از آن نیست. ارتباط با نوجوانان و دانشجویان كشورهای مختلف كمتر از كسب جایزه نیست كه حال اگر جایزه نگرفتیم برویم و خودكشی كنیم! البته من اشخاصی كه در جشنواره شركت میكنند را رد نمیكنم، اگر هدف ما برنده شدن در جشنوارههای متعدد و ركورد زدن باشد و خیلی به آن اهمیت بدهیم، آن هم بعد از مدتی ممكن است سرخوردگی بیاورد و هنرمند پس از مدتی افسرده بشود و به این نتیجه برسد كه حالا كه چی! و كسی هم اگر در كاری به «حالا كه چی» برسد، دیگر نقطه آخر او است و به نوعی به ته خط رسیده، برای همین فكر میكنم كسی كه میخواهد كاریكاتور بكشد، اساساً باید هدفش را بر مبنای دیده شدن آثارش استوار كند و اگر غیر از این باشد ممكن است پس از مدتی به بنبست و سرخوردگی برسد. اصلاً كسی هدفگیری كند كه جایزه اول جشنوارهها را كسب كند، پس از مدتی تبدیل به شخصی چون آقای كوزو بوكین (كاریكاتوریست مطرح و ركورددار جوایز بینالمللی) میشود كه آنقدر در جشنواره بینالمللی برنده شده و برایش معمولی شده است، چون مانند ثروت میماند، هستند ثروتمندان سوپرمیلیاردری كه به پوچی و یأس رسیدهاند، كسی كه ماشین آخرین مدل و خانه ویلایی و سفرهای خارجی ندارد، همه آرزویش تبلیغات بانكها و قرعهكشیهاست و آنكه به اینها برسد بعدش ممكن است سؤال «بعدش كه چی؟» برایش پیش آید و اگر نتواند این سؤال را حل كند، افسرده میشود و هنرمند هم با این وضعیت دچار انزوا شده و سراغ كار دیگری میرود، بنابراین هدفگیری و آن چیزی كه میتواند در این كار ماندگار باشد، این است كه هنرمند به فكر بیننده باشد و جز این چیز دیگری باقی نمیماند.
علاوه بر این موج كارهای دیجیتال، یكسری دیگر از افراد، سبك و تكنیك و حتی نوعی فكر كردن برخی هنرمندان خارجی را برای خود انتخاب میكنند و دقیقاً مانند آنان كار میكنند و ما باز در اینجا هم شاهد حمایت برخی از دستاندركاران هنر كاریكاتور از این افراد هستیم. به نظر شما این جریان باعث خدشهدار شدن اعتبار هنر كاریكاتور ایران در عرصههای بینالمللی نمیشود؟اساساً نوآوری و كپیكاری در هنر هیچ معنی ندارد، چون بالاخره هنر و مخصوصاً هنری مانند كاریكاتور از تخیل انسان نشأت میگیرد و مانند برخی تابلوهای نقاشی قهوهخانهای نیست كه همه در حال تقلید از هم هستند، فرضاً شاید در نقاشی آثار كپی زیاد باشد اما واقعاً چنین چیزی در گرافیك یا كاریكاتور امكانپذیر نیست، جدای از بحث كپیرایت.
البته منظور ما كپی كردن استایل هنرمندی دیگر بود.به هر حال هر آدم زندهای باید در كار هنریاش یك هویت شخصی داشته باشد، چون دو نفر آدم یكی نیستند و ما نمیتوانیم حتی اگر از كار كسی خوشمان آمد، بیاییم و كار همان آدم را تقلید كنیم، چون او آدم دیگری است و ما هم آدم دیگری. تقلید خیلی كار جالبی نیست، اگر در عالم همه شكل دوم بودند واقعاً فضای وحشتناكی میشد و هنر هم نباید اینگونه باشد و من نمیدانم كه چرا برخی علاقهمندند این كار را انجام بدهند و فكر میكنم كاریكاتوریستها و كل هنرمندان همگی علاقهمندند هویت مستقل خود را داشته باشند و من تا به حال كسی را ندیدهام كه بگوید من دوست دارم فلان نقاش یا كاریكاتوریست بشوم، حتی اگر از كسی هم تقلید كند باز هم در درون خودش دوست دارد كه مستقل باشد، نه اینكه بگوید فلانی آثار فلانی را كپی میكند. من اولینبار است كه میشنوم كسی از كپی كردن آثار دیگران ابراز رضایت كرده و این موضوع را با افتخار اعلام میكند. معمولاً اینگونه نیست و اگر از مابقی كاریكاتوریستها هم سؤال كنید بعید میدانم چنین چیزی را دوست داشته باشند.
چندی قبل در صحبتی كه با یكی از كاریكاتوریستها داشتم، او معتقد بود كه شاید آن فرد كپیكار مقصر نباشد و این كار را از روی نادانی انجام بدهد، به اعتقاد وی مقصر كسانی هستند كه به چنین افرادی بها میدهند.بله و باب شدن این موضوع در فضای هنری زیاد خوب نیست. حالا نمیدانم كه نهادهای فرهنگی و پیگیر چقدر عقلشان به این چیزها قد میدهد، با برنامه این كار را میكنند یا بیبرنامه. واقعاً نمیدانم، چون ممكن است مواقعی از سر ناآگاهی این كار انجام بشود زیرا خیلی از افراد را در نهادهای فرهنگی داریم كه فرق موز با كاریكاتور را نمیدانند!
مدتی است كه به انیمیشن روی آوردهاید و مدتی قبل هم شاهد رونمایی از مجموعه انیمیشن شما تحت عنوان «هولوكاست» بودیم. چه شد كه به سراغ انیمیشن رفتید و انیماتور شدید؟این یكی را هم مثل كاریكاتوریست شدن از قبلش برنامهریزی خاص نداشتم كه روزی انیماتور شوم و حالا به دلیل شرایطی كه پیش آمد و چاپ كتاب كاریكاتور هولوكاست كه حساسیتها و بحثهای بسیاری را دربرداشت و تبلیغات جهانی كتاب و راهاندازی سایت به زبانها باعث شد تا به این نتیجه برسیم كه این سوژه برای انیمیشن جای كار زیادی دارد و هم اینكه انیمیشن به دلیل یكسری جذابیتهای بصری كه دارد و اینكه برای عام مردم است و عامتر از كاریكاتور است، البته هر دو ویژگیهای خاص خود را دارند. كاریكاتور مطبوعاتیتر است. انیمیشن با بینندههای بیشتری از قشرهای مختلف سر وكار دارد.جدای این بحث به نظرم رسید خلأ چنین موضوعاتی چون صهیونیسم جهانی در انیمیشن وجود دارد. قبلاً كاریكاتورهای سیاسی و انیمیشنهای كوتاه دو بعدی زیادی را در رسانههای سیاسی مختلف از جمله امریكایی كه در مورد مسائل خاورمیانه بود را دیده بودم. این آثار یا علیه ماست یا علیه خودشان! در هر صورت آنها چنین كارهایی را دارند. این ظرفیت انیمیشن اگر به نظرم با كاریكاتور تلفیق شود، یعنی دید یك كاریكاتوریست پشت كار باشد مثل فیلمنامه نویس، به نظرم خیلی جواب میدهد. اساساً انیمیشن و كارهایی اینچنینی در بحث صهیونیست نداریم و این كار هم حركتی جدید در پرداختن به مسائل اینچنینی و مسائل دیگر خاورمیانه و جهان بود. تنها ایراد انیمیشن این است كه سرعت كاریكاتور را ندارد و تولید آن كار پر زحمتی است و كاری كاملاً تیمی است و كار تیمی هم اصولاً خیلی در روحیه ما ایرانیها وجود ندارد، مخصوصاً هنرمندان به سختی حاضر میشوند تا با هم كار كنند. یك بار در جایی خواندم كه نویسندهای گفته بود، هنرمندان مانند گله گربه هستند. چون میدانید كه گربهها هیچوقت با یكدیگر راه نمیروند. بنابر این روشنفكران هیچوقت با هم زیر یك سقف نمیروند و بیشتر كاریكاتوریستها هم چیزی شبیه این ماجرا هستند. بنابر این یكی از دلایلی كه انیمیشن ایران كمتر رشد میكند این موضوع است چون بالاخره كار انیمیشن جمعی است و شما باید علاوه بر نظر خود، نظر دیگران را هم جلب كنید و نظرات را بالا و پایین كنید تا به یك نظر بینا بین برسید. در حال حاضر به نظر من ظرفیت انیمیشن ایران خوب است، به شرطی كه پشتیبانی شود چون این كار پر هزینه و دراز مدت و كاری دیر بازده است و بالاخره زحمت زیادی میبرد. باید حدود شش ماه تا یكسال برای سه ربع یا یك ساعت انیمیشن زمان گذاشت و خیلی هم باید حوصله و انرژی داشت و اینكه نباید خسته شد و مهمتر اینكه پشتیبان و اسپانسر هم نباید خسته بشود. چون در خیلی از اوقات صبر آنها كمتر از صبر هنرمندان است و اصولاً خیلی از مدیران و نهادهای فرهنگی و حامیان صبرشان زیاد نیست و میخواهند خیلی زود سر و ته كار را هم بیاورند و نتیجه بگیرند و آمار بدهند و تحمل طول دادن كار را ندارند البته روحیه ما هم اینگونه است. خارجیها با زمانبندیهای خیلی طولانی كار میكنند، مثلاً برای یك فیلم سینمایی هالیوودی زمان زیادی را صرف میكنند تا اثری جهانی حاصل شود و ثباتی را در این كارها ندارند. ماهم از لحاظ مدیریتی و هم از لحاظ هنر، شاید مدیریت فرهنگیمان ثبات ندارد، مثلاً با مدیری قرارداد میبندیم، تا میآییم پروژه را شروع كنیم، شش ماه بعد مدیر آن مركز رفته و فرد دیگری جایگزین میشود و اساساً كل سیستم عوض میشود و برای همینكارهای دراز مدت در اینجا خیلی نمیگیرد، مگر اینكه به شما ارث كلانی از پدر سرمایهدارتان رسیده باشد! وگرنه عمده انیمیشن در ایران وابسته صدا و سیماست و صدا و سیما با حمایت و خرید و پخش كند و عملاً خیلی از اوقات ایدههای انیمیشنها پای نمیگیرد. به دلیل اینكه صدا و سیما حمایت نمیكند هر كس هم كه كار میخرد آن را آرشیو میكند و ممكن است سه سال بعد پخش كند. یكی از معضلات انیمیشن صدا و سیماست كه اگر حمایت میكرد ما آثار خیلی زیاد و خوبی داشتیم. یكسری دیگر از انیماتورها هم فقط برای جشنوارههای بینالمللی كار میكنند و آثارشان چندان بازتابی بین عموم ندارد و فقط برای مخاطب خاص و كسب جایزه كار میكنند. از نظر من انیمیشن بیبیننده زیاد كار جالبی نیست.
به عنوان اولین كار، از انیمیشنی كه ساختید، راضی بودید؟ گویا بیشتر كارهایش را خودتان انجام دادید؟حالا بیانصافی است كه زحمات دیگر دوستان را نادیده بگیریم. كارگردان كار، قبلاً كارهای خوبی انجام داده و چون خیلی دوست نداشت فعلاً آفتابی بشود ما عملاً شدیم كارگردان كار!
آیا از كار راضی بودید؟برای اولین بار بود كه ما در این كار كل یك كتاب كاریكاتور را تبدیل به انیمیشن كردیم. البته قبلاً كتابهای كمیك استریپ زیادی انیمیشن شده بود اما كار ما بیسابقه بود. انیمیشن ما دو بعدی بود و به نسبت زحمتی كه كشیده شد، كار انجام شده قابل قبول بود. كار حدود 4، 5 ماه طول كشید و با توجه به این زمان ما بیشتر از این توقع نداشتیم. اگر شما برای كاری دو سال وقت بگذارید توقع بالاتر میرود ولی توقع ما از این كار همین بود كه كارهای انیمیشن كوتاهی انجام بدهیم تا به اصطلاح تجربهای برای كارهای بعدی باشد.
آیا باز هم این انیمیشن را ادامه میدهید؟اگر حمایت بشود، چرا كه نه؟! خود من علاقه زیادی به كارهای استوری بورد و ... دارم، به شرط اینكه فیلمنامه خوب وجود داشته باشد، چون فیلمنامه خیلی مهم است، به نظر من اگر فیلمنامه انیمیشن قوی نباشد، چیز خیلی مهمی را نمیتوانیم استخراج كنیم و بنابر این فیلمنامه باید خیلی قوی باشد.
برگردیم به بحث كاریكاتور، به كدام اثرتان تعلق خاطر بیشتری دارید؟نمیدانم! چون كارهای من مقداری تعدادشان زیاد است، به طور مشخصی نمیتوانم یك یا دو اثر را از بین آنها انتخاب كنم، من اگر بخواهم مجموعهای را انتخاب میكنم، یعنی فرضاً مجموعه از 30 تا 40 كار را میگویم.
شنیدهایم كه روزهای اخیر سفری به لبنان داشتید، اگر فعالیت هنری در آنجا داشتید، برایمان توضیح بدهید.بله، این دومین باری بود كه به طور رسمی لبنان رفتیم. این بار هم با گروهی از دوستان و به دعوت حزب الله لبنان رفتیم و قرار بود كه نمایشگاه و اجرای حضوری در دانشگاه هنر بیروت داشته باشیم كه برنامه نمایشگاه ( نمیدانم به چه دلیلی) توسط سفارت ایران لغو شد ولی تعدادی از دیویدیهای انیمیشن هولوكاست را به همراه طرحهای نمایشگاه كه بیشتر در موضوع قیام مصر بود با خودمان بردیم و ارتباطی هم با گروههای رسانهای حزب الله در بیروت و بعلبك برقرار كردیم، در نهایت در مراسم بزرگداشت شهدای حزب الله كه با سخنرانی مستقیم سیدحسن نصرالله از طرحها برای دكور مراسم استفاده شد كه به نظر من درایت و ذوق برگزاركنندگان مراسم بود البته حزب الله در تبلیغات و مراسم خود از كارهای هنری زیاد استفاده میكند؛ در این مراسم هم از موسیقی، مستند و كاریكاتور به بهترین شكل ممكن استفاده كرد. من امیدوارم روزی درك و فهم مدیران و مسئولان فرهنگی ما هم به جایی برسد كه مانند دوستان لبنانی در یك مراسم كاملاً رسمی و با حضور تمامی شخصیتهای لشكری و كشوری و روحانی یك كشور از زبان كاریكاتور برای اجرای برنامهها استفاده كنند. اتفاق جالب دیگری هم كه در لبنان شاهد بودیم برخورد اتفاقی گروه ما با گروه دیپلماتهای امریكایی بودكه سفیر امریكا در لبنان هم همراهشان بود و این برخورد موقعی اتفاق افتاد كه ما برای بازدید از خرابههای معبد ژوپیتر در بعلبك به آنجا رفته بودیم و با حضرات امریكایی روبهرو شدیم البته بچهها در نهایت با بیاعتنایی كامل از كنارشان رد شدند و به اصطلاح معروف محل سگ، هم نگذاشتند. یكی از دوستان كه همراه بنده بود، پیشنهاد كرد كه دیویدی انیمیشن هولوكاست را به همراه شاخه گلی تقدیم ایشان كنیم كه اتفاقاً دیویدی هم در جیب من بود و وقتی به او دادم، برد و تقدیم جناب سفیر كرد كه دیگر من نایستادم قیافه سفیر را هم ببینم ولی ممكن بود خبرنگاری كه همراهش بوده خبری را برای نشریات امریكایی بفرستد با این عنوان :« مذاكرات غیرمستقیم ایران و امریكا در خرابههای معبد ژوپیتر!»اتفاق دیگری هم كه جالب بود، بازدیدی بود كه از محل زندان «خیام» در نوار مرزی جنوب لبنان داشتیم. میدانید این زندانی بود كه در جریان عقبنشینی صهیونیستها در سال 2000 از مناطق اشغالی جنوب به دست نیروهای مردمی افتاد. من آن زمان به مناسبت فرار صهیونیستها از لبنان طرحی در روزنامه كیهان كار كردم كه یك صهیونیست را در حال فرار از لبنان نشان میداد، در حالی كه شلوارش روی سرش كشیده شده بود. امسال با دیدن ساختمان زندان و مخصوصاً اتاق نگهبانها كه شلوارهای نگهبانان صهیونیست در آنجا مانده بود، یاد آن كاریكاتور افتادم بنابراین همانجا به یكی از دوستان پیشنهاد دادیم كه یكی از آن شلوارها را مانند پرچمی سرچوب بزنیم و در نوار مرزی برای خود مرزبانان محترم! به اهتزاز در بیاوریم كه این كار هم انجام شد و بچهها در نوار مرزی در برابر نیروهای سازمان ملل در این طرف مرز و سربازان صهیونیست در آن طرف این پرچم اسرائیل! را به اهتزاز درآوردند!