کیهان
«سمفونی یغما» عنوان یادداشت روز کیهان به قلم محمد ایمانی است که در آن می خوانید:
تا همین چند وقت پیش خیال می کردیم افسانه است داستانی که مولوی حکایت می کند. داستان مسافری که شب هنگام خسته به خانقاهی رسیده و درازگوش خویش به خادم سپرده بود.
مولوی می گوید صوفیان مفلس خانقاه به غایت گرسنه بودند اما آن شب به افتخار مهمان تازه از راه رسیده، ضیافت بزرگی راه انداختند و او را گرامی داشتند و بساط دف و کف و سماع به راه انداختند. مجلس گل انداخت و ریتم دست افشانی مدام تندتر شد.
«خر برفت و خر برفت و خر برفت». هیجان محفل چنان صاحب درازگوش را فراگرفت که او نیز هم آواز شد. خواندند و خوردند و نوشیدند از این سفره چرب و شیرین تا گرگ و میش صبح. صبح که شد درویشان رند، یک به یک رفتند. مسافر ماند و خادم خانقاه، فقط! درازگوش کو؟ درازگوش که خرج همین ضیافت بود! فروختند و باهم خوردید. مجادله میان آن دو افتاد و مسافر، شاکی از اینکه چرا دزدیدن درازگوش را به من خبر ندادی؟ چه می توانست بگوید خادم بیچاره؟
گفت والله آمدم من بارها
تا تو را واقف کنم زین کارها
تو همی گفتی که خر رفت ای پسر
از همه گویندگان با ذوق تر
باز می گشتم که او خود واقف است
زین قضا راضی است، مردی عارف است
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
تا همین چند وقت پیش خیال می کردیم افسانه است داستانی که مولوی حکایت کرده است. شاید اگر خود آن حکیم بزرگ امروز در قید حیات بود باور نمی کرد که ببیند جماعتی رند ورشکسته، «سرمایه» آبروی برخی رجال پرآوازه را به سرقت برده باشند و با این حال همین چند رجل مال و آبرو باخته، با آنان ارکستر سمفونی مشترک راه انداخته باشند.
اما جناب مولوی- نور به قبرت ببارد!- آنچه را تو قرن ها پیش سروده بودی، مردم ما با حیرت و کنجکاوی به چشم دیدند که چگونه تمام اعتبار و سرمایه برخی سیاست پیشگان را مردرندها به یغما بردند و با این همه سارق و مال باخته باهم بر سر خوان یغما نشستند. مولوی عزیز! قصه بیخ پیدا کرد.
شاید اگر بودی، ابیاتی به حکایت خویش می افزودی و روایت می کردی رندانی را که نه تنها سرقت کردند، بلکه سواری گرفتند از برخی مالباخته های فتنه که یادشان رفته بود نباید به فتنه گران سواری داد، دوشیده شدن که به جای خود محفوظ! مالباخته های داستان ما به خیال زرنگی و مرد رندی، تاراج شدند و دوشیده شدند و سواری دادند، حتی به فرومایگانی که آشکارا می گفتند شیر درازگوش خورده و پای در عرصه سیاست و صدارت گذاشته اند. جناب مولوی! اگر مرد مسافر قصه تو زودباور و ساده دل بود که غارت شد اما در قصه ما غیر از ساده دلی، برخی رفتارها بوی خیانت هم می داد.
خائنان حکمی دارند و ساده دلان حکمی دیگر و بدکاران خیال پرداز، حکم سوم. طایفه سوم جماعتی هستند که با زحمت، عمل اندوختند و یکجا به آتش کشیدند چندان که هیچ وزنی برجای نماند، به سان کافران! خداوند در آیات 103 تا 105 سوره کهف، این طایفه را زیان کارترین مردم می شمرد و می فرماید «قل هل انب ّئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضلّ سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعاً... ای پیامبر بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم باخبر کنم که چه کسانی هستند؟ آنها که کوششان در زندگی دنیا گم و نابود شد؛ با این حال می پندارند که کار نیک انجام می دهند.
آنها کسانی هستند که به آیات پروردگارشان و ملاقات او کافر شدند. به همین جهت، اعمالشان نابود شد و از این رو در روز قیامت، چیزی به عنوان وزن (ارزش و حقانیت) برای آنها برپا نخواهیم کرد». امیرمؤمنان(ع) درباره مصادیق این آیات الهی به اصبغ بن نباته فرمود «منظور یهود و نصاری هستند که در آغاز بر حق بودند سپس بدعت هایی در دین خود آوردند که همین بدعت ها آنان را به انحراف کشانید اما گمان می کردند کار نیک انجام می دهند.»
امام همچنین فرمود که خوارج نهروان نیز چندان از یهود و نصاری فاصله نداشتند. یعنی که در نظام دینی، سردمداران خروج علیه حاکمیت به مرز کفر و نفاق وارد می شوند ولو پیشانی پینه بسته داشته باشند و ادای زاهدان و صوفیان و درویشان را درآورند.
گم کردن عمل و باختن اصل سرمایه در خانقاه شیاطین، عمرو و زید ندارد و کوچک و بزرگ نمی شناسد. وارد زمین شیطان که شدی و در زمین او بازی کردی، لاجرم بازنده ای چه رسد به اینکه به یاری حریف هم بشتابی و به سوی دروازه خودی بتازی.
رسالت
«رسالت خبرگان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می خوانید:
مجلس خبرگان رهبری یک مجلس مهم و استثنایی در جمهوری اسلامی ایران است که از تمایزات نظام مردمسالاری دینی محسوب می شود. این نهاد برتر و فائق، بر اساس این وجه تمایز که اساس نظام اسلامى بر اطاعت از خداوند است، حلقه وصل زمین و آسمان در حکومت اسلامی در عصر غیبت به حساب می آید.بر خلاف اغلب مردمسالاری های متداول در دنیا مردمسالاری دینی بر اساس توحید شکل گرفته است و هر آنچه به غیر از حکم خداست طاغوت است.«اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم».
خبرگان ملت به واسطه خبرویت خود در فقاهت و عدالت، طی دو مرحله «حدوث» و «بقاء» ولایت الله نقش تعیین کننده دارند. در مرحله حدوث رجوع عموم ملت به مجلس خبرگان نشان می دهد که حکومت اسلامی و ملت مسلمان دو دغدغه اصلی دارند. اول اینکه کسی که در راس امور قرار می گیرد باید عادل باشد و دوم اینکه مصدر تصمیم گیری باید یک فقیه اسلام شناس، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر باشد. در واقع در راس حکومت باید کسی قرار گیرد که عدالت و تقوا در او ملکه باشد تا حکومت اسلامی در مسیر مستقیمی طی طریق خود را آغاز کند.
اما در مرحله بقاء ولایت الله که به مراتب مسئولیت و وظایف خبرگان ملت در آن سنگین تر می شود باید نقشه انقلاب در دسترس خبرگان باشد. اینکه مبدا و مقصد انقلاب اسلامی کجاست؟ امروز در چه مرحله ای قرار داریم؟ شان و جایگاه خبرگان ملت در مهندسی نظام اسلامی چیست؟ و ...
انقلاب اسلامی پدیده بدیع و نوینی را در ساحت مشهورات سیاسی حاکم بر دنیا ارائه کرد که سیاست و حکومت در آن مبنای بر پرهیزگاری، عدالت و حقیقت سامان می یابد.
این انقلاب در ادامه موجد نظام اسلامی شد که اساس آن بر ولایت فقیه استوار است. نظام مقدس اسلامی مبتنی بر تز مترقی ولایت مطلقه فقیه که تصور آن به تعبیر حضرت امام (ره) موجب تصدیق می شود انسجام یافت و ملت فهیم ایران با بیش از 98 درصد آراء به این نظام سیاسی رای دادند.
اما با گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی ایران و پشت سر گذاشتن تجارب گرانبهایی که در طول برهه های مختلفی چون جنگ تحمیلی ، دوران سازندگی ، اصلاحات و ... به دست آمده ملت ایران در مسیر حرکت اسلامی خود در مرحله گذار به «دولت اسلامی» هستند. دولتی که متکی بر تعریف عدالت و بر اساس قانون نظام هستی شکل گرفته باشد . دولتی که در آن هر شی در موضع خودش قرار بگیرد و هر اقدامی به هنگام ، صورت پذیرد.
دولتی که در آن اختلاس و ارتشاء و اختصاص جایگاهی نداشته باشد وبا متجاوز به حقوق سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مردم به شدت برخورد شود. مرحله نهایی گذار اسلامی ملت ایران تحقق «جامعه اسلامی» است. جامعه اسلامی سمبل مدینه النبی و جامعه علوی است . جامعه اسلامی سمبل یک جامعه آرمانی در عصر بیداری است. این جامعه مقدمه ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیه الله( ارواحنا له الفدا) است.
در واقع فرماسیون نظامی که در ایران پس از انقلاب اسلامی شکل گرفت یک هندسه الهی با مبدا و مقصدی اسلامی است. این هندسه الهی چه در مرحله حدوث و چه در مرحله بقاء نیازمند مهندسان مومن، چشمان تیزبین و نگهبانان بصیری است که نقشه کلی نظام را می شناسند، در عین حال قادرند نقشه خوانی کنند و مهمتر از همه خود را متعهد به این نقشه کلی و میثاقی می دانند که میراث گرانبهای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی (ره) و خون صدها هزار شهید است.
در مرحله بقاء ولایت الله حفظ و پاسداری از هندسه الهی نظام اولویت اصلی خبرگان ملت است و در مسیر صیانت از این مهندسی، قانون اساسی هیچ محدودیتی به غیر از اسلام برای خبرگان قائل نشده است.
آرمان
«هاشمی رفسنجانی، مهدویکنی و مجلس خبرگان» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم صادقزیباکلام است که در آن می خوانید:
آیتالله مهدوی کنی در روزهای طولانی که در بند عمومی زندان اوین در سالهای 53 تا 57 به همراه هاشمی رفسنجانی حبس میکشیدند، هرگز فکر نمیکرد که روزی روزگاری خواهد آمد که او با هاشمی در انتخاباتی رقابت کند. نه تنها در سالهای سخت مبارزه زندان و تبعید او هرگز به این مساله فکر نمیکرد، بلکه شاید تا همین چند روز پیش هم او باور نداشت که در رقابتی با رفیق و همرزم قریب به 50 سالهاش حضوریابد. اما سیاست چنین است و بعضی از سیاستمداران را وادار میسازد تا تصمیمات سخت بگیرند. شاید کمتر کسی متوجه شود که این ایام چقدر سخت برای آیتالله مهدوی کنی بوده است. ویژگی اساسی مهدویکنی آن است که پیش از آن که یک سیاستمدار باشد یک روحانی با تقوا و خداترس است که حاضر نیست قیامتش را به همه پستها و مقامهای دنیوی بفروشد. پست و مقام و قدرت و ریاست و جاه و جلال که سهل است، او حاضر نیست برای همه ثروت و مقامها و مناصب این دنیا عملی را انجام دهد که نسبت به درستی آن از منظر دینی و اخلاقی تردید داشته باشد.
شاید به واسطه مجموعه این ملاحظات بوده که مهدوی کنی در عمل خیلی وارد عرصه سیاست چه در دوران امام(ره) و چه بعد از آن نشد و ترجیح داد در عمل پست و سمت و منصبی نداشته باشد و به تعییر علما و فقها عمل به احتیاط کرد. از همان اوایل انقلاب نه خیلی به دنبال تحزب، تشکل و قدرت رفت و نه خیلی تمایل و اشتهایی برای رسیدن به پست و مقام داشت.
حسب ضرورت چند صباحی در اوایل انقلاب به همراه شماری از انقلابیون مسئولیت کمیتههای انقلاب را از جانب شورای انقلاب به عهده گرفت. در تلاطمهای سیاسی دوران بنیصدر، شهید رجایی و حزب جمهوری اسلامی مدتی مسئولیت وزارت کشور و نخست وزیری را در سالهای 59 تا 60 پذیرفت و با فروکش کردن غائله بنیصدر و مجاهدین از نیمه دوم سال 60 به تدریج نقش کمرنگ تری را حاضر شد در سیاست، بپذیرد.
از همان زمان بود که سرگرم دانشگاه امام صادق(ع) شد و ظرف 3 دهه گذشته ترجیح داد که خود را از امور اجرایی، سیاسی و قضایی کنار نگه دارد.
اما شرایط و استقبال از ایشان برای کاندیداتوری ریاست خبرگان سبب شده تا این روحانی هفتاد و چند ساله این مساله را بپذیرد. دراین میان، برخی جریانات سیاسی هستند که بدون در نظر گرفتن شأن مجلس خبرگان و ارزش فقاهت و اجتهاد علمای عضو این مجلس، سعی در بهرهبرداری سیاسی از اجلاس امروزخبرگان رهبری کرده و انتخابات این دوره ریاست مجلس خبرگان را با رویکرد سیاسی و جناحی خود بررسی میکنند.
خبرگی آیات مهدوی کنی و هاشمی به عنوان شخصیتهایی که هم سوابق علمی و هم حضور موثرشان در صحنههای گوناگون انقلاب بر هیچ کس پوشیده نیست، اما با نگاه سیاسی آن را نادیده میگیرند، در حالی که هر انتخابی از سوی اعضای محترم مجلس خبرگان قطعا در راستای منافع نظام خواهد بود و آنها خود بر این امر واقفند.
تهران امروز
«تحولات جامعه عربی و هراسهای جدید اسرائیل» عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم بهمن سعادت است که در آن می خوانید:
در بسیاری از تحلیلهای ارائه شده در مورد تحولات ماههای اخیر جهان عربی،یکی از سوالات اصلی مطرح،متمرکز بر این نکته است که سقوط حکومتهایی چون دولت مبارک، بن علی و اکنون قذافی و تحولات پرشتاب در کشورهایی چون بحرین،یمن و...چه تاثیری بر محیط امنیتی رژیم صهیونیستی خواهد داشت؟این سوال از آن حیث مطرح میشود که از سویی دولتهای ساقط شده با کنترل خشم عمومی موجود در افکار عمومی جهان اسلام بر علیه اسرائیل، توانسته بودند ثباتی هر چند شکننده را در محیط امنیتی این رژیم به وجود آورند، محیطی که اسرائیل ، به دلیل موقعیت ژئوپلتیک خود، از همان ابتدای تاسیس دغدغهای جدی نسبت به وضعیت حاکم و تحولات جاری در آن داشته است.
اکنون و در موقعیتی که چنین دولتهایی سقوط کردهاند یا در بحرانند و شواهد حاکی از ورود جامعه و افکار عمومی به عرصه تاثیرگذاری جدی بر فرایندهای سیاسی است، طبعا سوال در مورد شکل، ماهیت و جهت گیری دولتهای آینده این کشورها، جهت گیری افکار عمومی نسبت به اسرائیل و نقش آنها در تعیین اولویتهای سیاست خارجی دولتهای جدید و نهایتا تاثیر این همه بر محیط امنیتی رژیم صهیونیستی موضوعی است که از اهمیت ویژهای برخوردار است.
بسیاری از حکومتها و نظامهای سیاسی فروپاشیده یا در بحران عرب، زمانی خود در صف مقدم مبارزه با اسرائیل بودند و آگاهان به تاریخ میدانند که جنگهای اعراب با اسرائیل در هر چهار مورد، بر محور مصر و شعارهای ناسیونالیستی آن شکل گرفت.
شکستهای فاحش اعراب در این جنگها از یک سو موجب سرخوردگی عمومی از دولتهای رادیکال عربی و از سوی دیگر تهی شدن یک پایگاه جدی مشروعیت بخش به رهبران و حکومتهای مستقر در جهان عربی بود.
در چنین وضعیتی بود که دولتهای عربی با یک چرخش تدریجی به سوی کنار گذاشتن آرمان مبارزه به سوی پذیرفتن موجودیت اسرائیل سوق یافتند و به غرب مایل شدند. چرخش صورت گرفته به سوی غرب و مصالحه تدریجی با رژیم صهیونیستی تاثیری مشخص بر افول محبوبیت حکومتهایی شد که زمانی بخش مهمی از مشروعیت و پایگاه مردمی خود را در تقابل با صهیونیستها و زمینه سازی برای جنگ با آن بهدست میآوردند.
جالب آن بود که در سایه نفرت موجود در افکار عمومی جهان عربی نسبت به اسرائیل و عملکرد تهاجمی آن بر علیه ملتهای مسلمان، دولتهای عربی در تعامل خود سویه احتیاط را نگاه میداشتند.در عین اینکه جهتگیری خود را گسترش تدریجی تعامل با اسرائیل قرار داده بودند، در تریبونهای خود از ضدیت با اسرائیل و مبارزه با زیاده خواهی آن سخن میگفتند و به منظور اعتبار زدایی از دشمنان و معارضان داخلی، آنها را منتسب به اسرائیل میکردند.
بخش مهمی از تعاملات گروه فتح، مصر،اردن طی دهه 70 و پیش از آن در دهه 80 و 90 با اسرائیل، در زمانی که ارتباط با آن رژیم از قبح بالایی برخوردار بود، از سنخ روابط غیر رسمی و پنهانیای بود که گاهی برخی از زوایای آن بروز میکرد.این الگوی تعامل پنهانی که برآمده از نوعی حس شرم بود، در دو دهه اخیر گسترش یافت و دولتهایی چون عربستان، قطر، کویت و در این اواخر دولت سوسیالیستی قذافی نیز مشاهده میشد.
اصولا هر چه در زمان جلوتر میآییم با کاسته از قبح قضیه،شاهد علنی تر شدن ارتباطات و گسترش آنها نیز هستیم که طبعا اثر مشخصی بر افت و محبوبیت و مشروعیت رهبران اقتدارگرای این کشورها داشت.
اسرائیل که در 3 دهه اول حیات خود دوران سختی را تجربه کرده بود، بیشترین بهره را از تحول صورت گرفته در دولتهای سابقا انقلابی برد و در دو دهه اخیر توانست بیش از هر دورانی در محیط خود احساس امنیت کند و خواستههای خود را بدون اینکه دولت های مستقر عربی تمایلی به برخورد با این عملکردهای تهاجمی تحقیر آلود داشته باشند، بهپیش ببرد.هر چند که دولتهای عربی در تریبونهای تبلیغاتی همچنان سخن از واژگانی چون«اتحاد ملل عربی»،«حمایت از آرمان فلسطین» و «مبارزه با موجودیت اسرائیل» وجود داشت ولی همه بر این نکته آگاه بودند که این شعارها، هر کارکردی داشته باشند، تهدیدی برای اسرائیل نمیباشند.
اکنون به نظر میرسد این دوران به پایان رسیده و دورانی با مختصاتی جدید آغاز شده است که در آن دولتهای نوظهور نخواهند توانست بر مدار قبلی حرکت کنند، در خفا یا اتاقهای مذاکره بده بستان کنند و در تریبونها از مبارزه سخن بگویند.در این بین در مورد نحوه تعامل دولتهای جدید سناریوهای مختلفی مطرح است.
ابتکار
«از کجا آوردهای؟ به تو مربوط نیست!» سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم غلامرضا کمالی پناه است که در آن می خوانید:
مجلس اخیراً مصوبه مهمی را به تصویب رساند که با تأسف رسانهها آنچنانکه باید و شاید به آن نپرداختند. شاید یکی از دلایل رسانهها در کمتوجهی و نگاه گذرا به موضوع این مصوبهی مهم، شلوغی موضوعات داغ زمستان امسال است که بدجوری دیکتاتورها را برفگیر کرده است.
شاید هم برخی آنرا جدی نگرفتهاند؛ زیرا وقتی میبینند برای اجرای همین قوانین موجود کسی تره هم خرد نمیکند و هر روز، میان قوای کشور بحث و کشمکش است و همدیگر را متهم به قانونگریزی میکنند، دگر چه امیدی است که این قانون ضمانت اجرایی پیدا کند؛ قانونی که انگیزه شخصی برای اجرای آن بسیار کم، در حد هیچ است. اتفاقاً در روزنامههای دیروز، با تیتر درشت آمده بود که رئیس مجلس دولت را متهم به بیقانونی یا غیرقانونی عملکردن نموده است و در نامهای به رئیس دولت نوشته «جناب آقای رئیسجمهور، شما در تصمیم قانونیتان، غیرقانونی عمل کردید.»
هرچند آقای احمدینژاد جوابهایی در آستین دارد و معتقد است چون از نزدیک دستی بر آتش دارد، میتواند نیازها و موانع و ظرفیتها را بهتر تشخیص دهد و مجلسیان را که از دور دستی بر آتش دارند، متهم کند؛ افرادی که قوانینی را مصوب میکنند که نهتنها گرهگشا نیستند، بلکه گاهی قوزبالاقوز میشوند و خود گره را کورتر میکنند.
اکنون مجلس تصویب کرده است که کلیه مسئولان، بهویژه مدیران دولتی موظف هستند که میزان دارایی خویش را قبل و بعد از منصب خویش به قوهقضائیه اعلام کنند. بسیار قشنگ است؛ اما انگار جاهایی لنگ میزند و چیزهایی کم دارد.
***
نقل است دیوانهای وارد نیشابور شد. در راه، بیرون از شهر، گلّههای گوسفند فراوان دید. پرسید: این گلّهها از کیست؟ گفتند: عمید نیشابوری. جلوتر رفت و اسبان و شتران زیادی دید. پرسید: اینها مال کیست؟ گفتند: عمید نیشابوری. وارد شهر شد، خانهای آباد و بزرگ دید که غلامان و کنیزان فراوان در آن رفتوآمد میکردند. پرسید: این سرا و خدم و حشم متعلق به کیست؟ گفتند: عمید نیشابوری. خلاصه از هرچه پرسید، جواب میآمد که از عمید نیشابوری. دیوانه کلاه خود را به هوا انداخت و گفت: اینرا هم بده به عمید نیشابوری.
***
سالهای سال پس از انقلاب، بسیاری از مسئولان ردهبالای کشور بهحق یا ناحق، به چیزهایی متهم شدند. اگر به جزیرهای زیبا و آباد برای تفریح میرفتیم و از آبادانیهای صورتگرفته آن به وجد میآمدیم، عدهای میگفتند که این جزیره متعلق به فلانی است. اگر از کنار ساختمانهای بلندمرتبه رد میشدیم، باز یکی پیدا میشد و میگفت که این متعلق فلان فرد است. اگر کارخانه یا شرکتی سودآور در کشور جان میگرفت و به تبلیغات گسترده برای فروش کالا میپرداخت، باز میگفتند که این مال فلانی است.
بانکها و مؤسسات مالی معتبر و موفق را باز متعلق به فلانی میدانند. هیچکس هم از خود نپرسیده که منبع موثق این اخبار و یککلاغوچهلکلاغ کجاست؟ اینگونه تهمتها آنقدر تکرار و شایع میشود تا در نهایت، به باوری عمومی تبدیل میشود. وقتی این باورها بارور شود، آنوقت کسانی پیدا میشوند که از آنها بهرهبرداری کنند و میوه مقصود خویش را بچینند و البته اینگونه داوریهای نادرست میتواند علیه هر جناح یا شخص صاحبقدرتی صورت گیرد.
مردمسالاری
«خطر انحراف در حرکت های انقلابی منطقه» عنوان سرمقاله روزنامه مردمسالاری به قلم حشمت الله فلاحت پیشه است که در آن می خوانید:
همانطور که پیش بینی می شد تحولات خاورمیانه در روزها و هفته های اخیر اشکال جدیدی به خود گرفته و با توفیق نسبی مردم مصر در پایین کشانیدن دیکتاتور کشور کهن شان، این موج که از تونس آغاز شده بود در مصر توفیق یافت تا پا به کشورهای دیگری نظیر یمن، بحرین و لیبی بگذارد.
وجه مشترک تمامی کشورهایی که در آنها شاهد قیام های مردمی هستیم، عدم تمکین و توجه رهبران آنان به اصول مورد خواست مردم نظیر استقلال، فضای باز سیاسی و دوری از وابستگی است.
این اصول که فقدان آنها موجب احساس حقارت نزد ملت های این کشورها شده، در اصل اصول بدیهی هر اجتماع پویایی برای رشد و تکامل است و به نحوی که ملتها احساس می کنند دیگر عزت و عظمتی برای آنها باقی نمانده و هویت شان در معاملات رذیلانه سیاسی و در پی پنهان کاری سران فاسد و وابسته به غرب مورد معامله قرارگرفته است.
جنس آنچه امروز در مصر، تونس، بحرین و... فریاد می شود به فریادهای ملت ایران در روزها و ماه های منتهی به بهمن 57 بسیار شبیه تر است، البته 32 سال از آن دوران گذشته و معادلات جدیدی به خواست ملت ها حاکم شده که شاید در جایگاه مشابهت، تفاوتهایی نیز به لحاظ ماهیت و جنس ابزارهای اعلام حرکت وجود داشته باشد، اما تمامی حاضران در حرکت جوشنده انقلاب اسلامی، به راحتی قادرند اشتراکات بی شماری را مورد اشاره قراردهند.
اما با گذشت حدود 3 هفته از حرکت مردم مصر آنچه در توفیق انقلاب این ملت مباحث و موضوعاتی را مطرح می کند، معادله های حاکم بر رفتار شورای عالی نظامی این کشور است که از آن نوعی وابستگی به جریان های فرامنطقه ای و البته خارج از انتظار مردم مشاهده می شود; به گونه ای که مردم انتظارات انقلابی خود را در جای دیگری خارج از چارچوب شورای عالی نظامی جست وجو می کنند.
مردم مصر به دلیل عدم داشتن رهبری واحد و مستقل در شرایط خاصی از توفیق مطالبات سیاسی شان قرار دارند که البته طی روزهای اخیر با مراجعت برخی از علمای برجسته که در گذشته در تبعید به سر می برده اند، می توان انتظار توفیقات بیشتری را در ادامه مسیر داشت.
خاورمیانه در آستانه تحولات بزرگتری قرار گرفته و این تحولات به خواست خداوند و با هوشیاری مردم کشورهای عرب به سامان خواهد رسید تا پای بسیاری از بیگانگان از منطقه قطع شود و کشورهای با حکام وابسته به کشورهایی مستقل و آزاد بدل گردند و این تحقق کلام امام خمینی(ره) برای ملل عرب است.
قدس
«اوج گیری احساسات ضد اشغالگری در افغانستان» عنوان یادداشت روز روزنامه قد به قلم مجید وقاری است که در آن می خوانید:
رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا روز گذشته در حالی برای دیدار با حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان و شماری دیگر از مقامهای این کشور و البته بازدید از پایگاه های نظامی آمریکا وارد کابل شد که موجی از خشم و نفرت مردم این کشور علیه نیروهای آمریکایی و اقدامهای خشونت بار و جنایتکارانه آنها در کشتن زنان و کودکان و مردم غیرنظامی در حملات متعدد هفته های اخیر در منطقه «کنر» که منجر به کشته شدن بیش از هشتاد شهروند افغان شده، این کشور را در بر گرفته است.
آمریکایی ها و در رأس آنها باراک اوباما، در برابر اعتراضهای مردم و مقامهای افغانستان، به جای عذرخواهی رسمی و توقف این حملات، تنها به ابراز تأسف از کشته شدن غیرنظامیان اکتفا کرده اند و حتی «دیوید پترائوس» فرمانده نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان، در اظهاراتی گستاخانه مدعی شد این بمبهای آمریکایی نیست که زنان و کودکان را سوزانده و خاکستر کرده، بلکه مردم افغانستان به دست خود کودکانشان را می سوزانند و می کشند تا نیروهای آمریکایی را بدنام کنند.
با توجه به اینکه اخبار و گزارشهای منتشر شده از سوی مراجع پزشکی و قضایی افغانستان حاکی از استفاده نیروهای آمریکایی از سلاحهای ممنوعه در حملات است، این نگرانی مردم افغانستان را دو چندان کرده، زیرا آمریکایی ها از مردم این کشور به عنوان ابزار و امکانی برای آزمودن سلاحهای جدید و ممنوعه خود استفاده می کنند.
در چنین فضایی، سفر سرزده گیتس به افغانستان نشان می دهد مقامهای کاخ سفید هم از پیامدهای این حملات در داخل و خارج از افغانستان و اوج گیری احساسات ضد اشغالگری نگران هستند و مایلند با انجام مذاکره و جلب نظر مقامهای دولت افغانستان، به هر نحو ممکن بر این فضا غلبه کنند.
البته به موازات این مسأله و گسترش اعتراضها و نارضایتیهای داخلی، دولت افغانستان نیز بیش از پیش زیر فشار افکار عمومی قرار دارد تا در نوع ارتباطات خود با آمریکا و برنامه های امنیتی کشور بازبینی کنند. مردم افغانستان بارها از دولت خود خواسته اند مانع تداوم حملات نیروهای آمریکایی و ناتو به غیرنظامیان شوند. امری که به نظر می رسد دولت مرکزی کابل تا کنون از انجام آن ناتوان بوده است.
آمریکایی ها تا کنون بی توجه به این اعتراضها، نه تنها سعی می کنند گستره عملیاتی خود را در مناطق مختلف افغانستان گسترش دهند و گهگاه از مرزهای این کشور نیز فراتر رفته اند، بلکه با نزدیک شدن به ماه ژوئن، موعد آغاز خروج نیروهای بیگانه از افغانستان، به فکر ایجاد پایگاه های نظامی دائمی و استمرار حضور نظامی در افغانستان هستند که نگرانیهای منطقه ای را هم به دنبال داشته است.
اظهارات رابرت گیتس در کابل درباره اینکه با خروج نیروهای ناتو از افغانستان خلاء امنیتی در این کشور به وجود خواهد آمد و ناامنی تشدید خواهد شد، نشان می دهد آمریکایی ها سیاست مدیریت بحران را همچنان با جدیت دنبال می کنند. در واقع، آنها از یک سو اجازه می دهند خشونتهای سازمان یافته افزایش پیدا کند و آنگاه خود را در مقام مقابله با آن ناجی افغانستان و تأمین کننده امنیت این کشور در برابر افراط گرایی و طالبان معرفی کنند تا ابقای حضورشان را ضروری و حیاتی جلوه دهند.
با این حال، به وضوح آشکار است که مقامهای آمریکایی از افزایش نارضایتی و خشم مردم افغانستان نسبت به از سرگیری و تشدید عملیات نظامی آمریکا و ناتو در مناطق غیرنظامی پس از جایگزینی ژنرال پترائوس به جای ژنرال مک کریستال نگران هستند، اما در کمال ناباوری به جای اعمال سیاستهایی که منتهی به فرونشاندن این خشم شود، سیاست سرکوب، کشتار و گرفتن زهرچشم از افغانها را در پیش گرفته اند تا هرگونه مخالفت و اعتراضی را سرکوب کنند.
آفرینش
«بداخلاقیهای اجتماعی منجر به پروندههای قضایی» عنوان سرمقاله روزنامه روزنامه آفریشن به قلم علی رمضانی است که در آن می خوانید:
چندی پیش دادستان کل کشور از ورود ماهیانه 250 هزار پرونده به دادسراهای سراسر کشور در6 ماهه نخست سال جاری خبر داده بود و در همین راستا نیز رییس سازمان زندانها گفته بود در حال حاضر در زندانهای سراسر کشور با ظرفیت اسمی 85 هزار نفری بیش از 220 هزار زندانی وجود دارد. در این بین نیز این اظهارات مقامات و برآوردها بیانگر آن است که تعداد پروندههای تشکیل یافته فقط در کلانتریهای تهران امسال حدود 20 درصد افزایش یافته است.
در این حال همه ی این آمار و ارقام بیانگر امری است به نام رشد بیش از اندازه اختلاف ها و دعواها در بین شهروندان که خود نیز بیانگر وقوع تحولاتی نوین در جامعه و کشیده شدن امور به دستگاه قضایی و مراجع حل اختلاف است.
در این حال این رشد رو به افزایش اختلاف ها و پرونده ای در کشور بی شک برآمده از علل و عواملی است که در جای خود نیازمند بررسی است، چه اینکه حتی اگر این رشد مداوم اختلاف ها و میزان پرونده ای اختلاف را در سراسر کشور را بحران زا نیزندانیم مسلما این امر شایان توجه بیشتر از سوی مقامات و مسئولان است. در این بین اگر به بسترهای شکل گیری اختلاف ها و افزایش آن نگاهی بیندازیم می بینیم که گستره ای از عوامل اقتصادی و فرهنگی، اجتماعی و ... در این افزایش اختلافات و درگیریهای ایرانیان نقش داشته است مثلا در سال جاری با وضعیت نامناسب اقتصادی در کشور ونرخ رشد ناکافی و همچنین تداوم بحران بیکاری در جامعه شاهد افزایش جرایم مختلف بوده ایم و در کنار آن نیز مشکلاتی نظیر افزایش چک های برگشتی نیز خودنمایی می کرد.
گذشته از این وجود مشکلات بسیار در دستگاه های مختلف اقتصادی اعم از دولتی و غیر دولتی در کنار نظارت ناکافی مسائلی را همچون فساد و...را به وجود می آورد در حالی که می توان با نظارت و سیستم پیشگیری مناسب ، مدرن، شفاف و نظارتهای دقیق بر سیستمهای اقتصادی و مالی، گمرکات، شهرداریها و بانکها و...از وقوع چنین جرایمی پیشگیری کرد.
در این حال باید گفت که این افزایش بیش از حد اختلافها و پرونده ها بی شک باید زنگ خطری باشد برای برنامه ریزان مختلف در کشور چه اینکه سیاست های پیشگیری از جرایم به نظر چندان کارامد نبوده است.علاوه بر ان نیز باید گفت چنان که بسیاری نیز به آن اشاره کرده اند و برخی مسئولان نیز بران صحه گذاشته اند دستگاه قضایی کشور با توجه به تحولات جدید باید با کیفیت و کمیت بیشتری در خدمات تجهیز گردد تا در کنار سایر سیاست های پیشگیری در روند کاهش حل اختلافها در کشور موثر باشد .در این حال باید اشاره کرد که در واقع مهمترین گام در راستای کاهش اختلافات و جلوگیری از روند رو به افزایش درگیری ها و اختلافها در کشور شناسایی بستر های مولد این امر وپیشگیری از وقوع و افزایش بحرانی آن در کشور است.
دنیای اقتصاد
«اقتصاد جهانی، نفت و لیبی» سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن می خوانید:
اقتصاد جهانی توانست پس از سه سال رکود، اندکی قد راست کند. به گمان بسیاری در اروپا اقتصادهای بزرگ آلمان و فرانسه عملا از تابستان گذشته از رکود خارج شدند و بریتانیا نیز با آهنگی کمتر از حضیض رکود به در آمد.
هرچند وضعیت بدهیهای اقتصادهای پیرامون همچنان روی میز است.از آن سو در ایالات متحده نیز چند صباحی است که نرخ بیکاری سریعتر از انتظارات کاهش یافته است. اما علامت دیگر آنکه نظرات ضدتورمی در بانکهای مرکزی دارد قوت میگیرد، آنچنان که کنفرانس خبری تریچت رییس بانک مرکزی اروپا در هفته گذشته نشانی از این آواهای ضدتورمی داشت، بدین ترتیب میتوان گفت که سیاستگذاران آرام آرام از مشکل رکود به تورم میاندیشند؛ هر چند هنوز این اندیشه خود را در افزایش نرخ بهرهها آن چنان نشان نداده و شاید باید چند ماه دیگر صبر کرد.
با وجود اینکه اقتصاد جهانی توانسته با مشکلاتی از بزرگترین بحران پس از رکود دهه 1930 عبور کند و ای بسا اگر نبود اقدامات به موقعی که اقتصاد آزاد انجام داد، این رکود بزرگتر از رکود تاریخی پیشین میشد، اما این عبور هنوز تکمیل نشده، بی ثباتی دیگری آن را تهدید میکند: ناآرامیهای خاورمیانه. تا زمانی که ناآرامیها در کشورهایی بود که نفتخیز نبودند، اقتصادجهانی آن چنان وقعی به این تحولات از منظر اقتصادی نمیگذاشت، اما پس از دوماه، دومینو به لیبی رسید. کشوری نفتخیز با تولید تعیین کننده که باعث شد قیمت نفت (برنت) به بیش از 115 دلار برسد وحال بیم آن میرود که دومینو بیش از این هم، به حرکتش ادامه دهد. شاید جایی که لنگرگاه باثبات نفت است: عربستان سعودی.
البته تا اینجا و با وجود شواهد بسیار، نمیتوان سناریوی ناآرامی در عربستان را آنچنان محتمل دانست، ولی وضعیت طوری شده است که اگر تا پیش از این، این سناریو به ذهن خطور نمیکرد حال میتوان حداقل نامی از آن برد و همین اشاره کوچک است که وضعیت را در بازار نفت به اینجا رسانده و برخی تا دو برابر بهای فعلی را نیز در حد حدس و گمان بیان کردهاند؛ حدسی که تا چند روز پیش وجود نداشت و این نتیجه تداوم اعتراضات در کشورهای عربی و رسیدن آن به لیبی است. باید توجه داشت که رسیدن شعلههای نارضایتی به لیبی در حالی صورت میگیرد که این کشور آنچنان در وضعیت نامساعد اقتصادی نیست و همین امر باعث شده تا تصور توسعه ناآرامیها در کشورهای نفتی مشابه نامعقول نباشد. در این شرایط، اما پیروزی و شکست مخالفان میتواند بر حوادث مشابه دیگر کشورها تاثیرگذار باشد که اگر یک آجر دومینو نیفتد، دومینو متوقف میشود و شاید قذافی به دنبال این سناریو است؛ سناریویی که حتی با ریختن خونهای بسیار محقق شود.
هر چند نمیتوان به وجود دموکراسی باثباتی در لیبی پس از قذافی دلخوش کرد، اما آنچه اکنون برای اقتصاد جهانی مهم است آنکه شکست کامل قذافی سناریوی قیمتهای تاریخی نفت را تقویت میکند و این راهی است که گویی به خاطر سطح استفاده از خشونت توسط قذافی، جامعه بینالملل به استقبالش میرود و دیگر حاضر نیست شاهد این همه خونریزی باشد و این نشان اخلاق جامعه جهانی است، امری که در موضوع مصر نیز خودنمایی کرد.
بدین شکل، گویی دستانداز دیگری روبهروی اقتصاد جهانی است. رونق نیم بند میرود تا توفانی دیگر را از سر بگذراند. آیا اقتصاد آزاد قادر است از این پیچ تازه بگذرد؟ شاید سخت، اما آنچه نیاز است تجربه، علم و انعطافپذیری و این همه کافی است تا مطمئن باشیم: این نیز میگذرد.