کد خبر: 441288
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۸:۰۰
بررسی ركود برنامه‌های كودك در رسانه ملی و تداعی خاطرات نقش هاجر در گفت‌وگوی «جوان» با آزاده آل‌ایوب (خاله نرگس)
آزاده ‌آل‌ایوب، (خاله نرگس) تنها مجری ثابت برنامه كودك رنگین‌كمان می‌باشد كه تا به امروز هشت سال از عمر آن می‌گذرد. او كه متولد 1357 و دارای مدرك كارشناسی علوم اجتماعی است از معدود مجریانی است كه تابه حال در برنامه كودكی به این وسعت و با عمری طولانی حضور داشته است. در یك روز سرد برفی مهمان آزاده آل‌آیوب بودیم.
برنامه رنگین‌كمان، از آن دسته برنامه‌هایی است كه قدمت و عمر طولانی آن باعث شده كه حتی كودكان 9 ساله الان، كودكی خود را با آن سپری كرده باشند و بعضاً خاطرات خوبی از آن دوران شیرین با حضور شما كه مجری اول رنگین‌كمان بودید در ذهن خود به یادگار گذاشته باشند. چطور شد كه به رنگین‌كمان پیوستید؟از طریق یكی از دوستانم كه می‌دانست به اجرای كودك، علاقه خاصی دارم به آقای ذاكری (تهیه‌كننده آن موقع رنگین‌كمان) معرفی شدم، تست دادم و پذیرفته شدم. در حقیقت باید بگویم كه آقای ذاكری مرا كشف و بسیار به من كمك كردند. كاری كه هیچ وقت در شبكه 1 و در برنامه مهمانی اتفاق نیفتاد. من برای آن برنامه چندین بار گزینش شدم و پس از سپری شدن مدتی دوستان در حیطه اجرا دیگر كارهای قابل توجهی را به من پیشنهاد ندادند، كمااینكه تا مدتی پس از آن برنامه با شبكه یك در زمینه‌های مختلف همكاری داشتم.گویا در اوایل كارتان، اجرای برنامه‌ای در حوزه اقتصاد بین‌الملل را هم عهده‌دار شدید كه فكر می‌كنم الان مخاطبانتان كه بیشتر كودك هم هستند، با شنیدن این مقوله بسیار تعجب كنند.بله در سال 75 و درست قبل از ورود به دانشگاه اجرای این برنامه را بر عهده داشتم و جالب است بدانید كه با مهمان‌های برنامه هم با زبان انگلیسی صحبت می‌كردم. دیپلم گرامر زبان انگلیسی را هم گرفته بودم و در زمینه مكالمه، سلیس و روان صحبت می‌كردم به همین خاطر كارگردان كار از من خواستند كه اینگونه به اجرای برنامه بپردازم.و بعد از آن هم در تله فیلمی كه نقطه عطف بازیگری‌تان بود، در نقش «هاجر» بازی كردید.بله، بین سال‌های 75 تا 80 در نقش هاجر به ایفای نقش پرداختم و امسال با رفتن و مشرف شدنم به سفر حج تمتع توانستم آن نقش را از نزدیك حس كنم و با تمام وجودم لمس كنم.برای بار اول بود كه به حج تمتع مشرف شده بودید؟بله و همیشه از خداوند می‌خواستم و آرزویم بود كه در روزگار جوانی، ‌این سفر روزی‌ام شود و برای به تحقق پیوستن این اتفاق خدا را شكر می‌كنم. جالب است بدانید اكثر افراد مسنی كه در آنجا، ما جوان‌ها را می‌دیدند به حالمان غبطه می‌خوردند. معتقدم كه به عنوان یك جوان مسئولیتم سنگین‌تر از قبل شده، چون كه خداوند لطفش را بر من تمام كرده است. از طرفی آرزو می‌كنم كه حال و هوای خوب این سفر را در خودم زنده نگه دارم و حفظ كنم، آن هم به این دلیل كه دنیا بسیار فریبنده و شیطان به ما نزدیك است.كمی از حال و هوای سرزمین مكه، صحرای عرفات، مشعر و منا برایمان بگویید.در صحرای عرفات تمام اوقات به این مسئله فكر می‌كردم كه خدایا چرا صحرای عرفات؟ چرا مشعر؟ چرا منا؟ چرا ایران نه؟ پاریس نه؟ و... در عرفات كوهی به نام جبل‌‌الرحمه وجود دارد كه هنگامی كه حضرت آدم از بهشت رانده شد روی آن كوه افتاد و باز هم آدم در عرفات توبه‌اش پذیرفته شد و همانجا فهمیدم كه آن صحرای بی‌آب و علف به من می‌گوید كه باید در اینجا فارغ از هرتعلقی باشید چون كه در آن فضا و شرایط واقعاً هیچ چیز به كمك آدم نمی‌آید. نه اینكه من خاله نرگس بودم به كارم آمد و نه ثروت و نه مقام، نژاد و... در آن سرزمین همه افراد یكسانند.نكته حائز اهمیتی كه وجود داشت این بود كه در طواف كعبه، مرد و زن هیچ مفهومی ندارند و همگی با عنوان اینكه انسان هستند معنا پیدا می‌كنند. من دراین سفر فهمیدم كه اسلام، ارزش ویژه‌ای برای زن‌ها قائل شده و لطافت او را آن هم در اعمال حج به همگان نشان داده است، همانطور كه فاطمه (س) را سرور زنان اهل بهشت نامید و فرمود اگر زینب نبود، می‌ماند، در مورد هاجر نیز همان صفا و مروه كه یكی از اعمال واجب حج است را به همگان نشان داده و همه و همه نشانگر والا بودن مقام زن می‌باشد. در حقیقت می‌خواهم بگویم كه در حج انسان باید ازتمامی تعلقات حتی مثبت خود هم بگذرد و من به این مفهوم عمیق رسیدم كه می‌گویند وقتی به دنیا پشت كنی، به سمتت می‌آید و اگر به آن چنگ بزنی به تو پشت می‌كند و همانجا فهمیدم كه این یك حقیقت محض است. در آخر به این نتیجه رسیدم كه اگر به هر دلیلی (چه كار، چه زندگی شخصی) به این سفر نمی‌رفتم، برای همه عمرم دچار ضرر و زیان می‌شدم. برای آخرین نكته باید بگویم كه مفهومش این نیست كه حتماً ‌در آن فضا قرار بگیری. مگر حتماً قرار بر این است كه انسان خداوند را در صحرای عرفات بشناسد، یا در منا به او ایمان بیاورد یا حتماً قرار بر این است كه حتماً‌ در مشعر، انسان به شعور و آگاهی درباره خالق خود دست پیدا كند؟! نه، اینطور نیست. انسان در همه مكان‌ها و زمان‌ها، فرصت خداشناسی را دارد پس سعی كنیم در تمام عمرمان آگاهانه قدم برداریم و عشق به او را با هیچ عشقی در دنیا عوض نكنیم.برگردیم به فضای اجرا كه كار اصلی شماست. فكر می‌كنید رمز ماندگاریتان، آن هم پس از هشت سال در یك برنامه‌ای كه مدام مجری‌هایش تغییر می‌كنند، چه بوده است؟از همان ابتدا كه در رنگین‌كمان تست دادم و پذیرفته شدم، هر لحظه به رفتن، نه ماندن می‌اندیشیدم چون اكثر برنامه‌هایی كه رفته و دیده بودم، عمرشان دوام نمی‌آورد. ولی خب روزها گذشت و از آنجا هم كه زمان به سرعت می‌گذرد در حال حاضر هشت سال است كه در خدمت بچه‌ها و این برنامه هستم. مطمئن باشید كه اگر من الان در این جایگاه قرار دارم فقط و فقط به خاطر صبوری‌ای است كه در این سال‌ها پیشه كردم. خیلی اوقات واقعاً تحملم تمام می‌شد ولی خب به خاطر حس محبتی كه در قلبم برای بچه‌ها می‌جوشید، ماندم. گاهی اوقات انسان‌ها با گرفتن یك تصمیم در زندگی‌شان می‌توانند سرنوشتشان را به كلی تغییر دهند ولی من همیشه سعی كرده‌ام كه تصمیمات عاقلانه‌ای بگیرم و معتقدم آن ایستادگی‌ام باعث شد كه باز هم توفیق در كنار بچه‌ها بودن را به دست بیاورم و از این بابت خدا را شاكرم. ولی در اكثر اوقات به این نتیجه می‌رسیدم كه آدم‌ها همین هستند و شرایط غیرقابل تغییر است و من هستم كه باید خود را با شرایط وفق دهم و البته هم موفق شدم. سعی كردم كه با مشكلات كنار بیایم كه همگی اینها به خاطر علاقه‌ام به بچه‌ها، دنیای صادقانه‌شان و محیطی كه در برنامه حاكم است و با هیچ چیز آن را عوض نمی‌كنم، است. شاید در ابتدا آنطور كه باید و شاید آنها را نشناخته بودم و احساسی كه الان به آنها دارم را نداشتم ولی الان به معنای واقعی دوستشان دارم و شیطنت‌هایشان هم برایم جذاب و قشنگ است.شما تنها مجری ثابت رنگین‌كمان از ابتدای آن تا الان بوده‌اید، این برنامه از آن دست برنامه‌هایی است كه گاهی اوقات به دو مجری نیز اكتفا می‌‌كند، شما با آوردن مجری‌های جدید در برنامه‌ احساس نمی‌كردید شاید به شما توهین می‌شود؟معمولاً روزهایمان با هم متفاوت بود ولی در كل در مقابل مسائل كوچكی مثل این موضوع‌ها خودم را ناراحت نمی‌كنم و همیشه در هر مقطعی توكلم به خدا بوده و همیشه از او خواستم كه مرا از غیر خودش بی‌نیاز كند ولی الان احساس می‌كنم هر اتفاقی كه می‌افتد مصلحتی در پشت آن است به همین دلیل مطمئنم كه همه چیز در نهایت به نفعم تمام خواهد شد. حتی اگر قرار باشد كه روزی نباشم، هر كس در این برنامه جای خودش را دارد و هیچ كس جای دیگری را تنگ نمی‌كند.در این سفر مطمئن شدم كه باید راضی باشم به رضایش و اینكه خیلی دوستم دارد و همیشه بیشتر از اینكه من به او فكر كنم او به من فكر می‌كند و مراقبم است. در حدیثی داریم كه خداوند می‌فرمایند اگر می‌دانستید كه چقدر دوستتان دارم، از شوقش می‌مردید. به خاطر همین به دوستی با او همیشه دلم قرص و محكم است و مطمئنم تا وقتی دلم به دوستی با او محكم است، هیچ مقوله‌ای نمی‌تواند به من ضربه بزند. در هر اتفاقی قبل از اینكه من به یاد خدا بیفتم، او مرا در نظر می‌گیرد و كاری می‌كند كه خیلی زود متوجه اشتباهم بشوم و همیشه از او می‌خواهم كه به چشم بر هم زدنی نیز مرا به حال خود رها نكند، چون این را زمان نابودی و زمین خوردن هر انسانی می‌دانم. من هیچ گاه خودم را دست كم نمی‌گیرم، چون كه بنده خدا هستم و او بندگانش را بسیار دوست دارد و همیشه آنها را مد نظر دارد ضمن اینكه شفاعت ائمه (ع) را نباید در به وقوع پیوستن حوائج نادیده گرفت. بارها گفته‌ام كه خاله نرگس، سوغات و شفاعت امام حسین (ع) است و این هم برمی‌گردد به اینكه پس از آنكه در رنگین كمان تست دادم به سفر كربلا مشرف شدم و در آنجا خیلی ساده و دلی از خود آقا امام حسین (ع) خواستم كه در مورد شغلی كه دوست دارم كمكم كند و خیلی راحت از كنارش گذشتم. باور دارم كه مقام آنها آنقدر بالا و ارزشمند است كه هیچ احتیاجی به اشك مردم زمینی ندارند، اگر قرار باشد اشكی ریخته شود در خانه خدا آن هم از سر شوق است. در مكه حوائج دنیوی‌ام را واقعاً كوچك می‌دیدم و اگر خودش از من نخواسته بود حتی عنوانش نمی‌كردم و معتقدم كه نباید از خودشان جز خودشان را طلب كرد.این علاقه به كودكان و دنیای آنان باعث شد كه شما به سمت اجرای كودك گرایش پیدا كنید؟از همان ابتدا و در دانشگاه روحیاتم طوری بود كه اكثر دوستانم تشویقم می‌كردند و می‌گفتند تو مادر خوبی خواهی شد یا اینكه می‌گفتند چقدر خوب است كه تو مجری برنامه‌های كودك شوی. در هر حال تمامی این جملات باعث شد كه من به آنها فكر كنم ضمن اینكه همیشه مجری‌های برنامه كودك را بسیار دوست داشتم و معتقدم كه محبت به بچه‌ها و دوستی آنها به دلیل خالصانه بودن این رابطه كمتر نظیرش پیدا خواهد شد و همین‌ها باعث شد كه من راهم را انتخاب كنم و از همان ابتدا برای كودكان كار كنم و دلشان را شاد كنم. كودكان مثل باران و برف، پر از خیر و بركت و رحمتند و شاید بهتر باشد بگویم آنها نقطه روشن زندگی‌ام هستند. در حال حاضر با كودكان ارتباطی ناگسستنی دارم و این دوستی با گذر زمان خیلی محكم‌تر می‌شود و دل كندن من هم سخت‌تر!در گذشته و حدود 20-10 سال پیش كودكان و مخاطبان برنامه‌های كودك تمامی برنامه‌های از این قبیل را به شدت دنبال می‌كردند و حتی مجریان را به نوعی الگوی خود انتخاب می‌كردند، كاری كه الان در كمتر بچه‌‌هایی می‌بینیم. بزرگ‌ترین دلیل تفاوت بین كودكان امروز و دیروز در چیست؟تغییر هنجارها. فكر می‌كنم خیلی اوقات برنامه‌سازان و برنامه‌ها، رسالت واقعی خود را انجام نمی‌دهند و شاید فقط برای پركردن تایم تلویزیون‌اند. با اینكه در حال حاضر، شبكه 2، شبكه رسمی كودك شناخته شده ولی هنوز هم نتوانسته برنامه‌های خود را به سطح كیفی مطلوب برساند. تلویزیون‌ ما مملو از برنامه كودك است ولی هیچ كدام به غیر از یكی دو تا، واقعاً مناسب كودك امروز نیستند. تعدد برنامه‌ها زیاد ولی كیفیت‌شان كم‌ است. از طرفی سرمایه‌گذاران هم، نسبت به كودك امروز بسیار كم‌لطف و كم‌توجه‌اند. كودك امروز آنقدر باشعور و فهمیده است كه گاهی اوقات حرف‌هایش، انسان‌های بزرگ را به فكر فرومی‌برد و برنامه‌سازان ما باید تمامی اینها را در نظر بگیرند. مثلاً الزامی نیست كه در همه برنامه‌های كودك، عروسكی وجود داشته باشد. ضمن اینكه من در دوران كودكی‌ام با هیچ عروسكی ارتباط برقرار نمی‌كردم و با تماشای برنامه‌هایی كه شخصیت اصلی‌‌شان عروسك بودند فكر می‌كردم كه می‌خواهند مرا گول بزنند!به عبارتی دیگر طبق روان شناسی كودك می‌توان گفت كه كودكان، بزرگسالان كوچك هستند. كودك امروز را نمی‌شود گول زد، چون او كاملاً متوجه همه مسائل پیرامون خود می‌شود. علاوه بر این در حال حاضر، اكثر مجریانی كه در این قبیل برنامه‌ها حضور دارند، بدون تست و حتی اینكه استعدادی داشته باشند با ارتباط وارد این حیطه می‌شوند و در ادامه نیز باز هم نمی‌توانند خود را بالا بكشند. حال چه اجباری است كه این مجریان به اصطلاح كار‌نابلد در برنامه‌ها بمانند؟! اگر مخاطب برای ما مهم است، پس باید به این روند، دقت بسیاری كنیم. سازندگان كودك برای فرهنگ‌سازی آمده‌اند، پس نباید شرایط را طوری طراحی كنیم كه خدای نكرده خودمان باعث و بانی فروپاشی آموزشی شویم كه مدنظرمان است. همین الان، خیلی از بچه‌ها را می‌شناسم كه وقت خود را هیچ گاه به پای برنامه‌های تلویزیون تلف نمی‌كنند و به شدت علاقه‌مند تماشای فیلم‌هایی هستند كه در بازار و با دوبله فارسی عرضه می‌شود. خیلی اوقات نیز برنامه‌های خوب، فدای برنامه‌های ضعیف می‌شوند. به نظرم باید برنامه‌سازان با تحقیق، پژوهش، تفكری عمیق، سرمایه‌گذاری و از همه مهم‌تر پیام و هدف ثابت كه حرف اصلی اینگونه برنامه‌ها را می‌‌زند حركت كنند. ضمن اینكه فردی كه می‌خواهد پیام برنامه را انتقال دهد، باید دل و زبانش یكی باشد و استعداد لازم را هم داشته باشد. به عنوان مجری‌ای كه هشت سال به اجرای برنامه ثابتی پرداختید فكر می‌كنید رنگین‌كمان، جذابیت‌های لازم برای یك كودك را دارا بوده است؟رنگین كمان هم در این چند سال افت و خیز زیاد داشته ولی همیشه سعی خودش را كرده كه به تكرار نیفتد. حال از طریق تعویض دكور، عروسك، مطرح كردن موضوعات متنوع و مختلف، شعرای جدید همیشه سعی كرده كه خودش را با زبان بچه‌ها یكی بكند. به نظرم این برنامه در حال حاضر موفق است. البته این به این معنا نیست كه چون خودم مجری آن هستم بخواهم از آن طرفداری كنم. كما اینكه در هر مقطعی كه ضعیف هم عمل كرده‌اند، به صراحت گفته‌ام كه متأسفم و برایش تأسف خوردم. برقراری ارتباط خوب و تأثیرگذار با عروسك‌هایی كه در این قبیل برنامه‌ها حضور دائمی دارند را در چه می‌دانید؟اینكه خودت باشی. من همیشه می‌گویم كه انسان بالاخص در زمینه هنر زمانی می‌تواند به موفقیت دست پیدا كند كه خودش باشد. حتی زمانی كه نقش را می‌خواهی ایفا كنی، باید خود واقعی‌ات را در نقش بگنجانی. من در رنگین كمان خودم هستم و پنگول را به عنوان یك گربه بازیگوش باهوش خیلی مستعد باور كردم و شیطنت‌هایش را هم به حساب آی‌كیوی بالایش گذاشتم. به همین خاطر سعی كرده‌ام كه او را بفهمم و به خاطر هوش سرشارش به او جهت دهم تا مرتكب خطایی نشود. شما در رنگین كمان متن و دیالوگ دارید یا اینكه بداهه‌گویی می‌كنید؟بله در هر برنامه، نویسنده داریم. خانم صبوری و آقای حمزه صالحی از نویسندگان ما هستند ولی بهتر است كه در بحث نویسندگی از فكرهای بیشتری استفاده شود ولی ترجیح می‌دهم كه با حضور پارتنری قوی، بداهه‌گویی كنیم البته بداهه‌ای كه پشتش مطالعه و تفكر باشد، نه هجو و بیهوده! كه از بداهه‌گویی‌هایمان می‌توانم به دورانی كه با آقای منفرد و بدون متن، نویسنده، عروسك كار می‌كردیم اشاره كنم. بهتر است بگویم كه از هیچی، همه چیز ساختیم و سعی كردیم كه این كمبودها در برنامه احساس نشود، موضوعی را قبل از برنامه با یكدیگر هماهنگ می‌‌كردیم و جلوی دوربین بدون اینكه مخاطب متوجه شود، چندین ماه را به این روال گذراندیم، من بودم و آقای منفرد. همین و بس اما همه چیز خوب بود.در جایی از بحث به تكراری شدن برنامه اشاره كردید. فكر نمی‌كنید كاراكتر خاله نرگس برای خودتان یا بچه‌ها مقداری تكراری شده است؟خاله نرگس با تولد هر بچه‌ای متولد می‌شود. پس با این اوصاف تكرار برایش معنا ندارد. ضمن اینكه ما سعی می‌كنیم با دكورهای متنوع تغییر در ساختار برنامه‌، ‌رنگ لباس مجری تكراری بودن را از برنامه و خاله نرگس حذف كنیم. از نظر روان‌شناسی كودك، كودكان برخلاف بزرگ‌ترها از تكرار آنچه كه دوست دارند لذت می‌برند. به طور مثال آنها یك كارتونی كه دوست دارند را تا 20 بار تماشا می‌كنند. با این شرایط بالطبع از برقراری ارتباط با فردی كه قبولش كردند، خوشحال می‌شوند و دوست ندارند او را با فرد دیگری عوض كنند. شما از معدود مجریانی هستید كه شاخه به شاخه نمی‌پرید و راهتان را از همان ابتدا انتخاب كردید و به آن پای‌بند بودید.معمولاً اطرافیان مرا ترغیب به كارهای جنبی‌ای كه در كنار موقعیتم برایم ممكن می‌شود، می‌كنند ولی من از موقعیتم طور دیگری بهره می‌برم و خدا را شكر در كنار كارم زندگی می‌كنم و از زندگی‌ام هم لذت می‌برم. من به عنوان مجری كودك باید سرحال و شاداب به اجرای برنامه بپردازم و اگر درگیر كارهای جنبی شوم، این امر غیرممكن می‌شود حتی به من پیشنهاد تهیه‌كنندگی كودك نیز شده ولی از آنجایی كه مطمئنم این كار، انرژی مرا می‌گیرد نمی‌توانم اینگونه شاد و پرانرژی به اجرای كودك بپردازم و فعلاً تمامی این پیشنهادها را رد می‌كنم. بهتر است بگویم چون این فرمایش پیامبر (ص) هر كاری را كه می‌خواهید انجامش دهید، ابتدا به عاقبتش فكر كنید، اگر حق و ثواب بود، انجامش دهید و اگر نه از انجامش منصرف شوید، سرلوحه كارهایم قرار دارد، به شدت و همیشه به آینده و در مورد كارهایم فكر می‌كنم. اگر نیتمان خدایی و خالص برای یك كار باشد، چه بسا به فاكتورهایی كه مدنظرمان است هم برسیم، بنابراین معتقدم كه خلوص در همه مسائل حرف اول را می‌زند. بعضی اوقات یك جورهایی متوجه می‌شوم كه وقتی خودم از اجرایم راضی نبودم، بیننده هم در همان روز از اجرایم خوشش نیامده و بالعكس. شاید جالب باشد بدانید الان و با گذشت هشت سال از عمر حضورم در این برنامه به این فكر نمی‌كنم كه در برنامه جا افتاده‌ام و دیگر احتیاجی به این نیست كه بخواهم سطح كیفی كارم را ارتقا دهم.تا به حال برایتان پیش آمده بود كه به دلیل تعهد به برنامه‌، از علایق خود صرف‌نظر كنید؟بله، خیلی زیاد. من مدت‌های طولانی‌ای برای اینكه به برنامه لطمه نخورد، به سفر نرفتم، با اینكه به شدت سفر را دوست دارم. مثلاً در روزهای عزاداری ائمه(ع) مجبور بودم كه در برنامه باشم ولی دلم می‌خواست كه در همان لحظه در مراسم عزاداری حضور داشته باشم، اما بعدها به این نتیجه رسیدم كه چقدر بودن و حضورم در این برنامه ثوابش بیشتر از شركت در مراسم‌هاست، چون معتقدم كه اگر فردی از ابراز ناراحتی و صحبت‌هایم متأثر شود، همان برای من كافی است و به این نتیجه رسیدم كه در آن روزهای بزرگ در برنامه حضور داشتم تا توانستم، چندی بعدش به زیارت همان ائمه(ع) مشرف شوم. یعنی مطمئن شدم كه رسالتم را انجام داده‌ام.پس به رسالت مجری معتقدید؟بله، چون هر فرد به ازای هر جمله و هر كاری كه انجام می‌دهد، مسئولیت دارد و در ازای آن هم واقعاً باید جوابگو باشد. حدیثی از امام حسین(ع) خواندم كه فرموده بودند: نیازهای مردم به تو، به ازای نعمتی است كه خداوند به تو عطا كرد. پس مراقب باش كه آن نعمت را به بلا و نقمت مبدل نكنی و همین حدیث باعث شده كه از خواسته‌های كودكان از قبیل عكس و امضا گرفتن به راحتی نگذرم.در گذشته برنامه‌های كودك نه دكور آنچنانی داشت، نه مجری از لباس‌های متنوع و شاد استفاده می‌كرد و نه عروسكی در برنامه بود، ولی با این اوصاف، آن برنامه‌ها خیلی محبوب‌تر از برنامه‌های الان بودند، دلیل این را در چه می‌دانید؟دلیل اصلی‌اش به سادگی و صمیمیت بین انسان‌های آن موقع برمی‌گردد. حتی كارتون‌های آن موقع هم كه الان در برنامه «بچه‌های دیروز» پخش می‌شود، دیالوگ‌های صاف و ساده و زیبایی داشت كه الان دیگر در هیچ كارتونی از آن قبیل دیالوگ‌ها نمی‌بینیم و جالب است كه بچه‌ها الان هم كارتون‌های زمان ما را دوست دارند. متأسفانه الان به خاطر ورود تكنولوژی به زندگی انسان‌ها، زندگی‌شان پیچیده شده، ولی هنوز نتوانسته‌ایم آن را باور كنیم. چون هم به سنت‌ها پایبندیم و هم تكنولوژی را دوست داریم. در حقیقت با نوعی دوگانگی مواجهیم. بچه‌های آن دوره، سه ویژگی داشتند كه متأسفانه الان اینها كمرنگ شده‌اند، شادمانی بی‌دلیل، كنجكاوی بی‌انتها و دوست داشتن بی‌دریغ. این شاید شبیه این باشد كه وقتی انسان امروز وارد خانه‌ای با دكوراسیون سنتی و قدیمی می‌شود، آن را بسیار دوست دارد و معتقد است كه آن خانه آرامش بهتر و بیشتری را به او می‌دهد تا خانه‌ای كه دارای دكوراسیون مدرن و امروزی است. نمی‌دانم چرا ولی انگار كه از دیروز و گذشته‌ها چیزهایی وجود دارند كه باعث آرامش انسان‌ها می‌شوند و ما امروز از آن دور شده‌ایم. جالب است كه هرچقدر هم خانه‌هایمان مدرن باشد، باز هم دوست داریم، دكوری سنتی را در گوشه‌ای از سالن خانه خود بگنجانیم، اما باز هم دلمان با آن یكی نمی‌شود و فقط به عنوان یك دكوراسیون به آن نگاه می‌كنیم، نه یك عقیده و نه حسی كه ممكن است روحیه‌مان را زنده كند، ولی به هر حال و با وجود تمام اینها می‌توانیم با عوض كردن نگاهمان به مسائل پیرامون راحت‌تر زندگی كنیم.رنگین‌كمان برنامه‌ای است كه عمر طولانی آن برای همه مخاطبان چه كودك و چه بزرگسال، سؤال‌برانگیز است، این طولانی بودن شما را به عنوان مجری اذیت نمی‌كند و عمر این برنامه تا چه زمانی است؟طولانی بودن به لحاظ اینكه هر روز باید سركار حاضر می‌شدم شاید، چون عملاً به هیچ كار دیگری نمی‌رسیدم و تماماً انرژی‌ام را باید صرف برنامه می‌كردم. در مورد قسمت دوم سؤالتان هم باید بگویم كه تا دنیا دنیاست، رنگین‌كمان هم هست!اگر روزی بی‌دلیل از حیطه اجرا كنار گذاشته شوید، چه عكس‌العملی نشان می‌دهید؟در حال حاضر هم خیلی از كارهایی كه در حیطه‌مان انجام می‌شود، كاملاً بی‌دلیل است و من هیچ دلیلی برای آن پیدا نمی‌كنم، اما با توجه به احساساتی كه از خودم سراغ دارم، قاعدتاً در آن روز دلم می‌شكند و دنبال دلیلش می‌گردم. معامله زندگی ثابت كرده كه هیچ‌گاه گذشته با آینده برابر نیست. گاهی اوقات همه آنچه انسان تخمین می‌زند، غلط از آب درمی‌آید، برای همین آدمیزاد باید انتظار هر چیزی را در زندگی‌اش داشته باشد كه در نهایت به پوچی نرسد . باید بگویم كه به هیچ چیز در دنیا نباید دل بست، چون هیچ چیز در دنیا برای ما نیست كه بعداً برای از دست دادنش افسوس بخوریم. به خیلی مسائل نمی‌شود فكر كرد ولی گاهی اوقات باید به آن مسائلی كه نمی‌شود، فكر كرد، فكر كنیم مثل از دست دادن عزیزان، به این دلیل كه زندگی همیشه در جریان است و همیشه همه چیز بر وفق مراد ما نیست و باید از همه آنچه در اختیارمان است به خوبی استفاده كنیم و امروز را فدای فردایی كه هنوز نیامده نكنیم. در مورد سؤالتان خوب است به حدیثی از حضرت علی(ع) اشاره كنم كه می‌فرمایند: اندوه فردا را به امروز اضافه مكن كه تو را برطرف كردن امروز هم كافی است. اگر فردا در شمار عمر تو بود، خداوند سهم تو را خواهد داد و اگر نبود تو را با اندوه چه كار؟آدم‌ها با نیروی ایمان قوی می‌شوند و قدرت می‌گیرند و با خواندن همان نمازی كه بعضی وقت‌ها با هزار و یك دلیل آن را پشت گوش می‌اندازیم، به آرامش دست پیدا می‌كنند و می‌توانند با اتكا به نیروی ایمان به همه ترس‌هایشان غلبه كنند، همیشه در دعاهایمان از خداوند طلب خیر كنیم و بگوییم خدایا به ما آن ده كه آن به. هرچقدر ارتباط‌مان با خداوند محكم‌تر شود، آنجاست كه می‌فهمیم یكسری مسائل ارزش خود را از دست خواهند داد و در این صورت ما به ارزش واقعی خیلی مسائل پی می‌بریم و به حقیقت دست پیدا می‌كنیم.قطعاً به عنوان یك مجری كودك و كسی كه سال‌های عمر خود رادر این راه سپری كرده، آرزوی ماندگاری دارید؟همانطور كه عشقم به خداوند حقیقی است، بچه‌ها را نیز حقیقتاً دوست دارم و محبت‌هایشان را پاس می‌دارم، به آنها توجه می‌كنم و برایشان ارزش زیادی قائلم. تنها انتظاری كه از آنها دارم، این است كه به خاله نرگس وفادار بمانند و تا حد امكان فراموشم نكنند. من در اینجا خانم‌ها رضایی و خامنه را یاد می‌كنم و به یاد می‌آورم كه در روزهای كودكی‌ام، آنها را دوست می‌داشتم و با دیدن آنها به یاد كودكی‌ام می‌افتم. كودكی كه هنوز زنده است، جان دارد و نفس می‌كشد و هم‌پای بچه‌ها بزرگ می‌شود. تمام صحبت‌هایم به این دلیل بود كه خودم هم جوان هستم و در مورد تمامی آنها به باور رسیده‌ام و از خدایی كه حفیظ است، می‌خواهم حافظ تمامی باورهایم باشد. بگذارید و بگذرید، ببینید و دل مبندید، چشم بیندازید و دل مبازید، چراكه دیر یا زود، باید گذاشت و رفت.داروها و دوستی‌ها هر دو مشكلات را حل می‌كنند، تنها تفاوتشان در این است كه دوستی هیچ وقت تاریخ انقضا، بها و اندازه ندارد. . تا چشم باز كنیم، می‌بینیم كه دوران كودكی‌مان هم از دست رفته و امروز نشستیم و می‌گوییم كه یادش بخیر.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار