
نیوشا صالحی -بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر امشب به کار خود پایان میدهد. اگر این جشنواره برای خود و اهالی سینما چیز خاصی دربرنداشته، برای دزدانی که در کمین کور کردن عیش و شور و شعف مخاطبین مشتاقی که ساعتها برای دیدن فیلم کارگردان محبوبشان در صف سینما میماندند نون و آب فراوان به همراه داشت؛ دزدانی که از شلوغی شهر یا درگیریهای قلندرهای شهر سوء استفاده کردند و در شبهای برگزاری جشنواره به سراغ ماشینهایی رفتند که مطمئن بودند حداقل تا 2، 3 ساعت کسی به سراغشان نمیآید چراکه صاحبانشان برای دیدن فیلم به سینمایی رفته بودند که در آنسوی خیابان قرار دارد.
گویی این دزدان نه تنها خیالشان از سرخوشی صاحبان فرهنگی ماشینهایی که خالیشان میکنند راحت است، بلکه از بابت مأموران امنیتی که ادارهشان دوکوچه بالاتر است نیز ترسی به دل راه نمیدهند و خدشهای به باور آسودهشان وارد نمیکنند.
قفلهای ماشینها یکی پس از دیگری شکسته میشود و صندوق عقبها خالی میشوند و گاه اگر راه دهد ضبط ماشینی باز میشود، کیف یا لپ تاپی ربوده میشود و با فراغ بال میروند.
درحالی که صاحبان خوش خیال جلوی پرده سینما سحر بازیگردانی و رنگ و لعاب فیلم در صندلیهای خود فرورفتهاند. غافل از آنکه در کوچه کناری چه اتفاقی درحال وقوع است به خیال امنیت کاذبی که حس میکنند فارغ از هر خیالی برای بازیگر محبوب خود دست میزنند و او را میستایند.
این تب و آن لرز چه ارزشی دارد برای رفتن به جشنوارهای که اگر فیلمهایش را در سینما هم نبینیم، میتوانیم دردناکترین آنها را با گوشت و استخوان خود در جامعه لمس کنیم.