
ابراهیم زاهدی مطلق- هنوز هم اگر از فیلمهای جشنواره 29فجر (البته فیلمهایی که در برج میلاد نمایش داده میشود) چیزی ندیده باشید چیزی از دست ندادهاید. همچنان فیلمهای ایرانی از مشکل فیلمنامه یا همان قصه رنج میبرند و به راحتی میشود ضعف نوشتن را در بین اهالی سینما حس کرد و دید. اما هنوز معلوم نیست که چرا بهرغم این همه ضعف، فیلمسازان ما هیچ نگاهی به ادبیات داستانی ندارند. همین نیم بند ادبیاتی که باید به آن متکی بود، بلکه بتواند جذابیت را به سینمای ما برگرداند.
با دیدن این همه ضعف و فیلمهای ضعیف اولین سؤال این است که چرا خبرنگاران دست از سالنها برنمیدارند؟ آیا به انتظار اسمها هستند؟ آیا منتظر ظهور یک فیلم از میان کارگردانان نامیدند؟
تماشای 3 روز فیلم در جشنوارهای که به نظر میرسید حال و روزی درخشندهتر از سالهای قبل داشته باشد، هنوز به امیدی متصل نشده است. کارگردانی به ضرب و زور کادربندیهای خارجی نما و کارگردان دیگری به تقلید از فیلمنامهنویسان شرقی و جنگ جهانی دوم و فیلمساز دیگری به امید بهره بردن از دیالوگهایی که یادآور. . . است، سعی در جذاب شدن فیلمش کرده است.
در سینمای جشنوارهای امسال، اگرچه هنوز اثری از ذوق ایرانی دیده نمیشود، اما خبرنگاران مشتاقانه امیدوارند. شاید به همین دلیل هم باشد که بتوان این سؤال را مطرح کرد که آیا همین خبرنگاران حاضرند در شرایطی به جز فضای جشنوارهای، خودشان یا خانوادهشان را به تماشای این فیلمها ببرند؟ یا حداقل چند درصد از آنها حاضرند بعد از اتمام جشنواره یکی دو فیلم را به خاطر داشته و همان را به خانواده یا دوستانشان سفارش کنند. در صورتی که این سفارشها به تعداد قابل قبولی نرسد، جشنواره نتواسته به موفقیتی برسد. آنچه تا کنون دیده میشود حکایت از آن دارد که کمتر فیلمی شانس جلب توجه اهالی مطبوعات را داشته باشد، مگر آن که در روزهای آینده اتفاقی خاص بیفتد. بیآنکه به فیلمی بیاحترامی کرده باشیم باید اعتراف کرد که تا امروز فقط میشود به فیلمهای آقایوسف و برف روی شیروانی داغ یکی دو امتیاز داد و از خیر سایر فیلمها هم گذشت. در مورد این دو فیلم هم علی رفیعی کارگردان آقا یوسف کمتر از حد انتظار خودش بوده ولی دکتر هادی کریمی چرخش خوبی در جهت حفظ تماشاگر و البته کیفیت داشته است.